|
|
آب كم جو تشنگى آور بدست *** تا بجوشد آبت از بالا وپست
همنشينى با قرآن وگوش جان سپردن به نواى آن، معرفت وبصيرت انسان را بالا مى برد
وسبب مى شود كه انسان از آيات دلنواز آن بهره برگيرد ودر فضاى عطرآگين قرآنى نفس
بكشد.
آنچه در پى مى آيد سير كوتاهى است در معارف بلند اين كتاب عظيم الهى كه نگارنده طى
چند سال در فرصت هائى كه پيش مى آمد، انجام داده است ودر اين لحظه هاى خوش دمسازى
با قرآن، از نكات جالب وآموزنده آن ره توشه اى گرفته است كه لذت گوارائى آن را با
خواننده تقسيم مى كند واو را به مطالعه اين برگها كه به سبب وجود آيات قرآنى نورانى
شده است، فرا مى خواند.
روش ما در اين سفر قرآنى بدين گونه است كه خود را سرسپرده قرآن مى كنيم وآنچه كه از
آيات قرآنى وكنارهم چيدن آنها بدست مى آيد، اصل قرار مى دهيم ومطالب ديگر را به
صورت جنبى بر آن مى افزائيم وبسيار كوشيده ايم كه هرگز افكار پيش ساخته اى بر قرآن
تحميل نشود تا خداى نكرده به دره خطرناك "تفسيربه رأى" سقوط نكنيم.
در اين رساله نخست نامها واوصاف قرآن را كه در خود قرآن آمده به مدد آيات قرآنى
برشمرده ايم واين اسماء را كه همانند اسماء حسنى الهى است مورد بررسى قرار داده ايم
ودر صدد راهيابى به معانى بلندى كه در پشت اين الفاظ نهفته است برآمده ايم سپس
كيفيت نزول قرآن وعكس العمل هائى كه از سوى مخاطبين قرآن در عهد رسول الله(صلى الله
عليه وآله وسلم) به عمل آمده، با استناد به آيات قرآنى مورد بحث قرار گرفته آنگاه
در بخش بعدى آداب تلاوت قرآن بدانگونه كه خود قرآن از ما خواسته است بررسى شده ودر
بخش هاى بعدى نكات جالبى از ويژگيهاى قرآن وشيوه هاى پيام رسانى آن آورده شده ودر
آخر براى آشنائى بيشتر وبهتر با مفاهيم قرآنى، چند اصطلاح قرآنى با سبك خاصى مورد
بحث قرار داده شده است.
اميد است كه خداوند ما را از متمسكين به قرآن وعترت قرار بدهد.
قم ـ يعقوب جعفرى
25 / 1 / 1373
|
|
صفحه 1 |
|
|
|
صفحه 2 |
|
است وبقيه همه صفات قرآن مى باشد.
ما تصور مى كنيم همانگونه كه قول اول نمى تواند قابل قبول باشد ومثلاً نمى توانيم
يكى از اسامى قرآن را عربى ويكى را امر ويا حبل بدانيم، همچنين قول دوم نيز با واقع
تطبيق نمى كند زيرا نام هائى مانند فرقان وذكر وكتاب اگر هم در قرآن به عنوان صفت
ذكر شده باشد لااقل در عرف مسلمين به عنوان نام تلقى شده است ومى توان آنها را "علم
منقول" دانست همانگونه كه خود كلمه "قرآن" نيز همين حكم را دارد.
اينك صفاتى را كه ميتوان از آنها به عنوان نام هاى قرآن ياد كرد، مورد بحث قرار
مى دهيم:
1 ـ قـرآن
معروفترين نام مجموعه وحى محمدى همان قرآن است واين نام بيشتر از همه نام هاى ديگر،
در خود قرآن آمده ودر طول قرن ها ونسل ها كاملاً جاافتاده است اين كلمه شصت وهشت
بار در قرآن تكرار شده كه درهمه جا به معنى همين كتاب آسمانى است جز در دو مورد كه
به صورت قرآن الفجر ذكر شده منظوراز آن نماز صبح مى باشد(سوره الاسراء آيه 78).
كلمه قرآن بيشتر به صورت تنها ذكر شده وگاهى هم با صفت هائى چون حكيم، مبين، مجيد،
كريم، عظيم، ذى الذكر، عربى ودر مواردى به صورت هذاالقرآن آمده است كه در بخش هاى
آينده به آنها خواهيم پرداخت.
بحث مهمى كه در اينجا وجود دارد بحث در اشتقاق واژه قرآن است واينكه آيا اساساً
كلمه قرآن يك واژه عربى اصيل است ويا از واژه هاى دخيل مى باشد؟ وبه فرض اول ماده
اشتقاق آن چيست؟
بعضى از نويسندگان معاصر به پيروى از برخى مستشرقان غربى احتمال داده اند كه واژه
قرآن يك واژه غير عربى است كه مانند بسيارى از واژه هاى سريانى وآرامى وعبرى در اثر
مجاورت عرب ها با اين زبانها وارد زبان عربى شده است. «بلاشر» و«كرنكو» گفته اندكه
قرآن از كلمه "قريانا" كه يك واژه سريانى يا عبرانى است وبه معنى خواندنى وخوانده
شده، آمده; گرفته شده است.(1) بعضى از نويسندگان معاصر عربى اين احتمال را بعيد
ندانسته وآن را پذيرفته اند.(2)
ما تصور مى كنيم به مجرد مشابهت واژه اى با واژه اى نبايد آنها را همريشه ويكى را
متخذ از ديگرى دانست مگر اينكه دليلى در دست باشد زيرا اگر اين باب باز شود ادبيات
دچار هرج ومرج خواهد شد وكسانى از آن سوء استفاده خواهند نمود همانگونه كه اخيراً
چنين چيزى اتفاق افتاده وكسانى گفته اند قريش از "كورش" ومكه از "مهكه" وابراهيم از
"بهرام" وچاه زمزم از "زمزمه" گرفته شده است.(3)
شك نيست كه در زبان عربى وحتى قرآن واژه هاى دخيل وبيگانه وجود دارد اما بايد در
اين موضوع دقت واحتياط لازم را به عمل آورد وبه قدر متيقن بسنده كرد.
به هرحال ادباء ودانشمندان اسلامى واژه قرآن را يك واژه اصيل عربى مى دانند ولى در
ريشه اشتقاق آن اختلاف دارند، اكنون ماگفتار چند تن از صاحبنظران را در اين باره
نقل مى كنيم وسپس به جمع بندى آن مى پردازيم.
ابن اثير مى گويد:
معنى اصلى واژه «قرآن» جمع كردن است. قرآن را قرآن گفتند به اين جهت كه آن، قصه ها
وامرونهى ووعده ووعيد را جمع كرده ونيز آيات وسوره ها را به يكديگر پيوسته است
وقرآن مصدر است مانند غفران وكفران...(4)
ابن منظور مى گويد:
ابواسحق نحوى گفته است كه كلام خداوند را كه به پيامبرش نازل كرده، كتاب
|
|
صفحه 3 |
|
وقرآن وفرقان مى نامند. اين كتاب را از آنجهت قرآن مى نامند كه سوره ها را جمع كرده
وآنها رابه هم پيوسته است... واز شافعى نقل شده كه قرآن اسم است وهمزه ندارد واز
ماده "قرئت" اخذ نشده است بلكه قرآن اسم كتاب خداست مانند تورات وانجيل.
طبرسى مى گويد:
قرآن در اصل به معنى خواندن است وآن مصدر قرئت به معنى تلاوت كردم مى باشد اين معنى
از ابن عباس نقل شده وبعضى ها گفته اند كه قرآن به معنى مقروء آمده از باب استعمال
مصدر به معنى مفعول مانند كتاب وحساب كه به معنى مكتوب ومحسوب آمده است.
راغب اصفهانى مى گويد:
قرائت به معنى پيوند دادن حروف وكلمات به يكديگر در مقام ترتيل مى باشد كلمه قرآن
به كتابى كه بر محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده اختصاص يافته است، همچنانكه
تورات بر كتاب موسى وانجيل بر كتاب عيسى اطلاق مى شود. بعضى از علماء گفته اند كه
در ميان كتب آسمانى به اين كتاب قرآن گفته شده از آن جهت كه قرآن ثمره همه آن
كتابها بلكه ثمره همه علوم را جمع كرده است(1)
دكتر صبحى صالح مى گويد:
فراء گفته است كه قرآن از قرينه مشتق شده زيرا آيات آن شبيه يكديگر وگويا كه قرينه
هم هستند واشعرى گفته است قرآن از "قرن" مشتق شده كه به معنى ضميمه كردن چيزى به
چيزى است زيرا كه سوره ها وآيات قرآن ضميمه يكديگرند... ولحيانى گفته است قرآن مصدر
مهموز بروزن غفران مى باشد واز قرء به معنى تلاوت كردن مشتق شده ومصدر به معنى
مفعول است.(2)
از اين گونه تعبيرات در كتب لغت وتفسير وعلوم قرآن بسيار است وما نمونه هائى از آن
را نقل كرديم بقيه تكرار همين مطالب است از جمع بندى اين گفته ها، نظريات
|
|
صفحه 4 |
|
واقوال زير بدست مى آيد:
1 ـ قرآن اسم خاص كتاب خداست ونه مشتق است ونه مهموز (شافعى)
2 ـ قرآن از قرن به معنى ضميمه كردن آمده (اشعرى)
3 ـ قرآن از قرء به معنى جمع كردن آمده است (ابن اثير وابواسحق)
4 ـ قرآن از قرء به معنى خواندن وقرائت كردن آمده است (طبرسى ولحيانى)
به اين اقوال دو قول هم از مستشرقين اضافه مى كنيم:
1 ـ قرآن به معنى تبليغ كردن است (بلاشر)(1)
2 ـ قرآن به معنى باصداى بلند وخوش خواندن است (پطروفشسكى)(2)
ما تصور مى كنيم كه قرآن اسم خاص كتاب آسمانى اسلام است وهمه معانى ذكر شده را
مى توان در آن لحاظ كرد. وقتى كسى قرآن مى خواند هم كلمات وآيات آن را به يكديگر
ضميمه كرده وجمع نموده وهم مى خواند وهم تبليغ مى كند وهم با صداى بلند وخوش
مى خواند. (چون مطالعه بى صدا را نمى توان قرائت ناميد)
2 ـ فرقـان:
يكى ديگر از نام هاى قرآن «فرقان» است كه در چندين آيه از قرآن كريم اين اسم آمده
است پيش از آنكه به بحث هاى ادبى ولغوى درباره فرقان بپردازيم، دو نكته را خاطرنشان
مى كنيم:
1 ـ فرقان اسم خاص قرآن نيست وبه كتب آسمانى ديگر نيز اطلاق مى شود بطوريكه در خود
قرآن به كتاب آسمانى موسى فرقان اطلاق شده است.
ولقد آتينا موسى وهارون الفرقان(3)
|
|
صفحه 5 |
|
|
|
صفحه 6 |
|
3 ـ صحف ـ مصحف
يكى ديگر از نام هائى كه در قرآن براى قرآن ذكر شده «صحف» مى باشد كه بعدها به صورت
مصحف رواج يافت، البته در قرآن كريم به همه كتاب هاى آسمانى «صحف» اطلاق شده مانند
صحف ابراهيم وموسى، اين واژه در هشت مورد در قرآن استعمال شده كه از جمله آنها اين
آيه است:
رسول من الله يتلوا صحفاً مطهره(3)
|
|
صفحه 7 |
|
4 ـ ذكـر:
اين نام نيز در قرآن به قرآن اطلاق شده است. با ملاحظه بعضى از آياتى كه در آنها
ذكر به معناى قرآن آمده چنين استنباط مى شود كه ذكر به معنى رابطه پيامبر با خداست
ومنظور ثبت شدن حقايق غيبى در خاطره وذهن پيامبر است حقايقى كه از طريق وحى الهى
دريافت مى كند همانگونه كه وجود لفظى اين حقايق كلام ووجود كتبى آنها كتاب است،
وجود ذهنى وعقلى آنها هم ذكر است با اين تفاوت كه كلام وكتاب هردو كار خداست ولذا
كلام الله وكتاب الله گفته مى شود ولى ذكر كار پيامبر است وبهمين جهت به قرآن
ذكرالله گفته نمى شود.
البته اين برداشتى كه ما از ذكر كرديم منافات ومغايرتى با اين ندارد كه بگوئيم
|
|
صفحه 8 |
|
ذكر بودن قرآن به معناى يادآورى وتذكر احكام ومعارف الهى به مردم است ويا بگوئيم
قرآن از آنجهت ذكر است كه علو وشرف دارد. همچنانكه در لغت به اين معانى آمده
است.(1)
از جمله مواردى كه از قرآن به عنوان ذكر ياد شده است آيات زير مى باشد:
انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون(2)
ما ذكر (قرآن) را نازل كرديم وما نيز نگهبان آن هستيم.
وهذا ذكر مبارك انزلناه(3)
واين ذكر مباركى است كه نازل كرديم.
در قرآن كريم حدود بيست بار واژه ذكر به معنى قرآن آمده است.
5 ـ كتـاب:
شايد بتوان گفت در قرآن كريم پس از واژه قرآن بيشتر از هر واژه اى كلمه كتاب در
مورد قرآن بكار رفته است. اين كلمه گاهى به صورت مفرد وگاهى با اضافه وبه صورت
كتاب الله وگاهى همراه با صفاتى مانند مبين وحكيم ومنير ومسطور ومتشابه وغير اينها
ذكر شده است.
دانشمندان علم لغت واژه كتاب را به معناى جمع كردن چيزى بر چيزى دانسته اند(4) وعلت
اينكه به نوشتار كتاب گفته مى شود اين است كه حروف وكلمات با
|
|
صفحه 9 |
|
يكديگر ضميمه مى شوند. البته مى دانيم كه كتاب به معناى مكتوب است. اطلاق كتاب بر
قرآن نيز از آن نظر است كه قرآن كلمات وحروف را در سطرها جمع كرده ويا سوره ها
وآيه ها را جمع كرده است.
در قرآن كريم به همه كتاب هاى آسمانى كه بر پيامبران نازل شده كلمه كتاب اطلاق
گرديده است ولى بيشتر در مورد قرآن بكار رفته كه از براى نمونه به دو آيه اشاره
مى كنيم:
الحمدلله الذى انزل على عبده الكتاب ولم يجعل له عوجا(1)
سپاس خداوندى راكه بربنده خود كتاب را نازل كرد ودرآن كجى قرارنداد.
ونزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شىء وهدى ورحمه(2)
وبرتونازل كرديم كتاب راكه بيان كننده همه چيز ومايه هدايت ورحمت است.
در عرف دانشمندان اسلامى وفقهاء واصوليين ومتكلمين منظور از كتاب الله همان قرآن
است واصطلاح كتاب وسنت ناظر به همين است وگاهى هم كتاب الله گفته مى شود همانطور كه
اين تعبير در حديث معروف ثقلين آمده است.
آيا كتاب خدا با كلام خدا تفاوت دارد؟
مرحوم صدرالمتألهين مى گويد: فرق ميان كلام خدا وكتاب خدا مانند فرق ميان بسيط
ومركب است وگفته شده است كه كلام از عالم امر وكتاب از عالم خلق است وكلام
|
|
صفحه 10 |
|
وقتى تشخص يافت كتاب مى شود.(1)
طبق اين نظر كلام اصل وريشه كتاب است وطبعاً از حيث رتبه مقدم بر آن مى شود اما ما
تصور مى كنيم كه عكس اين مطلب درست است وريشه واساس ومادر كلام خدا كتاب خداست زيرا
كه اين كتابى كه بر جان ودل پيامبر نازل شده وهم اكنون در اختيار ماست صورتى است از
حقيقت والائى كه نزد خداست واز آن حقيقت به لوح محفوظ وكتاب مكنون وكتاب مبين ورقّ
منشور وام الكتاب تعبير مى شود. جايگاه علوم ودفتر علم ازلى خداوند، رمز اصلى وكليد
فهم اينكه چگونه قرآن بيان كننده همه چيز (تبيان كل شىء) است نيز در همين است اين
مطلب را بطور مشروح در آينده بحث خواهيم كرد.
حال مى گوئيم وقتى كتاب تشخص پيدا مى كند وتنزل مى يابد، به صورت كلام به گوش رسول
مى رسد وكتاب خدا كلام خدا مى شود مگر اينكه كتاب را به معناى كاغذ ومركبى بگيريم
كه كلمات خدا در آن وبا آن نوشته شده است.
|
|
صفحه 11 |
|
قرآن كريم براى معرفى خود وبيان ويژگى هاى خاصى كه دارد در آيات متعددى اوصاف
وعناوين گوناگونى را ذكر كرده كه مطالعه وتفكر در يك يك آنها ما را با دنياى
شگفت انگيز ونورانى قرآن آشنا مى كند وبه تحرك وتدبر وادار مى سازد.
عناوينى كه به صورت اوصاف قرآن در آيات قرآنى آمده بيش از پنجاه عنوان است ما براى
سهولت كار ونيز جهت استفاده بيشتر وبهتر، آنها را به چند دسته تقسيم مى كنيم كه هر
دسته اى بيانگر بعد خاصى از قرآن است، با توجه به مجموع عناوين واوصافى كه ذكر شده
مى توان آنها را تحت چند موضوع مورد مطالعه قرار داد:
1 ـ قرآن در رابطه با خداوند
2 ـ هدايتگرى وروشنگرى قرآن
3 ـ قداست وعظمت قرآن
4 ـ اتقان واستحكام قرآن
5 ـ جنبه هاى عاطفى قرآن
6 ـ جامعيت قرآن
7 ـ هشداردهندگى قرآن در رابطه با گمراهان
8 ـ قرآن در مقام تصديق كتابهاى آسمانى پيشين
9 ـ جنبه هاى لفظى قرآن
اينك هركدام از اين موضوعات را كه شامل چند عنوان وصفت براى قرآن مى باشد مطرح
مى كنيم وآيات مربوطه را مورد تدبر ودقت قرار مى دهيم.
1 ـ آيات الله
در موارد متعددى قرآن به عنوان آيات الله توصيف شده است. آيات جمع آيه است وآن در
لغت به معنى علامت ونشانه ومعجزه وكارى شگفت انگيز وهم به معنى جماعت آمده است(1).
تمام پديده هاى جهان آفرينش آيات خدا ونشانه هاى علم وقدرت اوست، قرآن كريم هم، از
آنجهت كه معجزه است وهيچكس توانائى آوردن نظير آن را ندارد، آيات الله شمرده شده
است وبه بيان ديگرى مى توانيم بگوئيم كه موجودات عالم آيات