فهرست

مقدمه

فصل اوّل: نگارش عربى، تاريخ و ويژگيهاى آن پيش از رسم الخط عثمانى

مبحث اوّل: ريشه كتابت عربى

مبحث دوم: ويژگيهاى نگارش عربى پيش از رسم عثمانى در پرتو كتابتهاى سامى

مبحث سوم: پايه هايى كه كتابت بر آنها استوار است

فصل دوم: تاريخ نگارش و جمع آورى قرآن كريم

مبحث اوّل: كتابت قرآن پيش از رسم عثمانى

مبحث دوم: يكسان كردن مصحفها و نسخه بردارى از آن در خلافت عثمان

مبحث سوم: قاعده اى كه مصحف عثمانى بر اساس آن نوشته شده است

فصل سوم: منابع رسم عثمانى و موضع دانشمندان پيشين درباره ويژگيهاى آن

مبحث اوّل: مصادر رسم عثمانى

مبحث دوم: موضع دانشمندان پيشين درباره ويژگيهاى رسم عثمانى

فصل چهارم: رسم الخط عثمانى، يك پژوهش لغوى

مبحث اوّل: پايه هايى كه اين بحث بر آن استوار است

مبحث دوم: علامتهاى حروف صامت در رسم عثمانى

مبحث سوم: علامت حركات در رسم عثمانى

مبحث چهارم: علامت همزه در رسم عثمانى

مبحث پنجم: كلمه از لحاظ رسم

فصل پنجم: تكميل رسم الخط عثمانى

مبحث اول: علامتهاى حركات كوتاه

مبحث دوم: علامتهايى كه حروف مشابه را مشخص مى كند

مبحث سوم: علامتهايى كه نشانگر برخى از حالات گفتارى است

فصل ششم: رابطه خواندن با رسم الخط

مبحث اول: تاريخ قرائتها در سه قرن نخستين

مبحث دوم: مطابقت رسم عثمانى، يكى ازپايه هاى قرائت صحيح

مبحث سوم: معيار شاذّ بودن قرائت و سير تاريخى آن

مبحث چهارم: وجوهى كه مخالف رسم ولى جايز است

مبحث پنجم: كلماتى كه رسم آنها در مصاحف عثمانى مختلف است

مبحث ششم: خطاها و لغزشهايى درباره رسم مصحف

آخرين مبحث: رابطه املاى جديد با رسم مصحف

خاتمه: مهمترين نتايج بحث

ضميمه ها

منابع و مصادر كتاب

 


 

ربنا آتنا من لدنك رحمة
و هيّئ لنا من امرنا رشدا



رسم الخطّ مصحف


تأليف : غانم قدورى الحمد

ترجمه: يعقوب جعفرى

 

 

مقدمه

نگارش، همواره مهمترين وسيله، براى ضبط انديشه ها و انتقال معارف و اخبار است و در عين حال، از لحاظ لغوى در بسيارى از مواقع جهت نشان دادن صداهاى كلمات، به تكامل نيازمند است از اين جهت كاستى هايى دارد كه يكى از آنها، وجود علامتهايى است كه نوشته مى شود، ولى خوانده نمى شود و يكى ديگر از آنها، وجود علامتهايى است كه نوشته مى شود ولى صدايى غير از آنچه كه براى آن تعيين شده، مى دهد و يكى ديگر از آنها صداهايى است كه در مقام سخن گفتن وجود دارند، ولى در كتابت علامتى براى آنها نيست. نگارشهاى شناخته شده در زبانهاى مختلف، از لحاظ كمى يا زيادى اين سه نوع كاستى، با يكديگر فرق دارند.
هجاى كلمات در مصحف كريم، تقريباً با نطق مطابقت تمام دارد جز در مواردى كه به نظر مى رسد علامتهاى حركتهاى بلند (الف، واو وياء) حذف شده است از باب مثال در كلماتى مانند: «العلمين، يلون، البنين، ايه، يدع، يأت» يا زايد بودن بعضى از اين علامتها، به ويژه در كلمات مهموز مانند: «بأييد، اولئك، مائة، نبأى، لقاىء، لاأذبحنّه»، و يا زايد بودن الف بعد از واو آخر، در كلماتى مانند: (ملاقوا، يعفوا...) و يا آنچه كه به نظر مى رسد بعضى از صداها، با علامتهاى مخصوص به خود آنها نوشته نشده، مانند: نوشتن فتحه بلند، با علامت واو و ياء در كلماتى مانند: «الصلوة، الزكوة، رمى، يسعى، الذكرى،» و آنچه كه شبيه اين حالات است و كتابت آنها با نطق به آنها، مختصر تفاوتى دارد.
چيزى كه در هجاى كلمات مصحف، جلب توجه مى كند، افزودن علامتهايى است كه بالا يا پايين حرف قرار داده شده بعضى كه از آنها براى تشخيص حروف مشابه، بعضى براى نشان دادن حركتهاى كوتاه و بعضى ديگر براى بيان برخى از حالات گفتارى است. اين صورتهاى هجايى و اين علامتهاى نگارشى، انديشه هاى علما و محققان را در گذشته و حال به كار انداخته، تا اساس اين صورتها را كشف كنند و تاريخ آنها را به دست آورند.
هنگامى كه به اين مرحله از فعاليتهاى تحقيقى خود رسيدم، استادم دكتر عبدالصبور شاهين، به من پيشنهاد كرد كه موضوع «رسم المصحف» را از لحاظ لغوى و تاريخى، مورد تحقيق قرار دهم، تا به درجه ماجستيرى (فوق ليسانس) برسم. اين تحقيق شامل روش نگارش كلمات، عدد رمزها و علامتهاى تشكيل دهنده هجاى كلمات و ميزان فراگيرى اين رمزها و علامتهاى مكتوب، در نشان دادن صداهاى منطوق را شامل مى شود و اينها همه در صلاحيت لغت شناسان است. اين تحقيق شامل شكل حرف و زيبايى خط نمى شود كه اينها در صلاحيت خطاطان و مورخان خط است.
شايد بتوان گفت كه اين تحقيق، نخستين اثر تحقيقى است كه رسم مصحف و كتابت عربى را از لحاظ لغوى، مورد بحث قرار مى دهد، زيرا تحقيقاتى كه در اين موضوع در گذشته و حال انجام گرفته، رسم مصحف و كتابت عربى را از لحاظ هاى ديگرى بررسى كرده و از طبيعت كتابت كه بر پايه هاى صوتى محض، استوار است بكلى بيگانه است. شك نيست كه كتابهاى قديمى كه درباره رسم مصحف نوشته شده، در اين صدد نبوده اند كه ظواهر رسم عثمانى را تفسير كنند، بلكه آن كتابها به طور دقيق و با امانت بسيار كه انسان را دچار حيرت و اعجاب مى كند، تنها روش رسم كلمات را در مصحف عثمانى توصيف مى كنند كه اگر اين توصيف نبود، بسيارى از تفاصيل مربوط به تاريخ كتابت عربى از بين مى رفت و اگر در اين كتابها، يا كتابهاى دانشمندان علوم عربى، علتهايى براى بعضى از اين ظواهر ديده مى شود، آنها هم نظرات جزيى است و جز چند مثال محدود را در بر نمى گيرد و تفسير عام و گسترده اى براى ظواهر رسم به دست نمى دهد گذشته از اينكه همين بحثها نيز، احياناً به شناخت درست اين ظواهر نيازمند است، ظواهرى كه تحقيقات جديد، در نگارشهاى قديمى، بسيارى از اسرار آن را كشف كرده است.
شايد مشهورترين تحقيق، در تفسير ظواهر رسم كه به صورت محدودى در گذشته صورت گرفته است مربوط به ابوالعباس احمد مراكشى، معروف به ابن البناء (721 ق) باشد كه در كتاب خود، به نام «عنوان الدليل فى مرسوم التنزيل» انجام داده است. البته اساس اين كار، تفسير ظواهر رسم بر مبناى اختلاف معانى كلمات، مطابق سياق عبارت و با روش صوفيانه و باطنى گرايانه است و هرگز به لغت و طبيعت نگارش عربى، نپرداخته است. شك نيست كه صحابه، هنگامى كه قرآن را در مصحف عثمانى كتابت مى كردند، چيزى از اين معانى كه ابوالعباس مراكشى ذكر كرده، به ذهنشان خطور نمى كرد. آنها مطابق عادتى كه در نظام كتابت داشتند مى نوشتند.
اين روش ابوالعباس، در كسانى كه پس از وى به بررسى ظواهر رسم پرداختند، تا زمان حاضر تأثير داشته است.
استاد عبدالحى حسين فرماوى مدرس دانشكده اصول دين دانشگاه الازهر، رساله اى در مورد رسم مصحف و نقطه گذارى آن در تاريخ 10/2/1975م به اين دانشكده تقديم كرد، تا به درجه دكترا نايل شود. وى ضمن آن رساله، حكم شرعى در التزام به رسم عثمانى در چاپ و نسخه بردارى مصاحف را بررسى نمود. همچنين در مبحث سوم از فصل سوم آن رساله (115ـ161) موضوع ظواهر رسم عثمانى را مورد بحث قرار داد و در بحث خود، از آنچه كه از ابوالعباس مراكشى، در مورد تفسير و تعليل ظواهر رسم روايت شده بود، فراتر نرفت.
گذشته از اين روش نادرست در بررسى موضوع، چيزى كه اين نوع بحثها را بى اعتبار مى كند، اعتماد مطلق به اسناد مخطوط است كه به روايات دانشمندان پيشين، روح تازه اى مى دهد.
براى همين است كه دنبال كردن اين بحث، بايد براساس يافتن راهى براى بررسى درست اين مذاهب وآراء در تفسير ظواهر رسم باشد وسعى شود كه از آراى درست استفاده گردد واز آراى نادرست دورى گزينيم و اين وظيفه اى بس دشوار است. در كنار اين بررسيها بايد تاريخى نگاشت كه به واقعيت نزديكتر باشد و در آن تاريخ استعمال علامتهاى نوشتارى، در تكميل رسم الخط عثمانى، بررسى گردد، همان علامتهايى كه بسيارى از آنها را هم اكنون نيز، در نوشته هاى خود، مورد استفاده قرار مى دهيم.
و اما مصادر و منابعى كه در اين بحث، به كار مى آيد و در بررسى اين موضوع به ما كمك مى كند، بسيار است و به شاخه هاى گوناگونى از علوم قرآنى، لغت عربى و تاريخ مربوط مى شود. البته كتابهايى كه درباره رسم الخط نوشته شده، منبع اصلى براى توصيف هجاى كلمات در مصاحف عثمانى است كه شايد در رأس آنها، كتابهاى امام ابوعمرو عثمان بن سعيد دانى (متوفى 444 ق)، به ويژه دو كتاب او به نامهاى «المقنع» و «المحكم» باشد كه اوّلى در بررسى ظواهر هجايى و دومى در بيان تاريخ علامتهاى نوشتارى است. ضمن اينكه اهميت مصاحف خطى قديمى كه ما به دست آورده ايم و يا مجموعه هاى خطى تصويرى كه نمونه هايى از مخطوطات مربوط به زمانهاى گوناگون را در برگرفته، ازاين منابع كمتر نيست.
همچنين در اين بحث، از كتابهاى تفسير، قرائت و حديث در كنار كتابهاى لغت، نحو، معاجم، املاء، تاريخ و طبقات استفاده كرده ايم و نيز، از كتابها و بحثهاى جديد، در موضوع لغت و كتابت عربى و بررسيهاى مربوط به آواشناسى، در قرائت قرآن استفاده نموده ايم و از برخى از منابع خارجى نيز، كه درباره تاريخ و پديده كتابت به صورت عام و كتابت عربى به شكل خاص نوشته شده، بهره جسته ايم.
شايد مهمترين مشكل بحث اين باشد كه بعضى از جوانب آن به گونه اى است كه بررسى همه جانبه آن، از عهده يك فرد بيرون است اما اگر چيزى تمامى آن، قابل دسترسى نباشد نبايد بكلى رها شود. بسيارى از مصادر بحث، مخطوط است و بررسى كامل نصوص كار آسانى نيست، از اينها گذشته قرائت قرآنهاى خطى قديمى كه تعداد آنها زياد و در كتابخانه هاى دنيا پراكنده است، آن هم به صورت دقيق، بسيار مشكل وحتى محال مى نمايد. به خاطر همين بود كه مابه قرائت مصحفهايى كه در «دارالكتب المصريه» موجود بود اكتفا كرديم. درست است كه مثالهايى كه از اين مصحف ها نقل كرديم بسيار مفيد است، اما قرائت مصاحف ديگر در بررسى موضوع، بسيار سودمند خواهد بود.
شايد يكى از نمونه هاى قصور من كه نمى توان ناديده گرفت اين باشد كه بر بسيارى از نمونه هاى خطى كه تنها عكس آنها را در اختيار داشتم، اعتماد كردم و اين به سبب عدم امكان دسترسى، به نسخه هاى اصل بود. در اين نمونه ها هر چند هم دقت لازم به عمل آيد، باز جهت بيان رنگهايى كه در نوشتن آنها به كار رفته، كافى نخواهد بود و اين مطلب، مشكل فهم علامتها و دلالت نقطه ها را بيشتر خواهد كرد.
همچنين اين بحثها، نخواهد توانست، رنگهاى مختلفى را كه در قرنهاى پيشين، در مصحف ها به كار رفته، تعيين كند. گذشته از اينكه وسايل نگارش امروزى، قادر نيست كه بعضى از صورتهاى نوشتارى كه به زودى شكل دقيق آنها را تا حد امكان، ارائه خواهيم كرد، منتقل كند. ما در پايان بحث، نمونه هاى تصويرى بعضى از متون خطى را كه به آنها اعتماد كرده ايم خواهيم آورد.
در نخستين مراحل بررسى اين موضوع، متوجه شدم روشى كه بايد در پيگيرى بحث، به كار گرفته شود، مى بايست از طبيعت لغت و كتابت اتخاذ گردد.
اين روش، بايد براساس تتبع نشانه هاى هجاى كلمات در قديمى ترين شكل آن باشد و اين امر، مورد دقت قرار مى گيرد كه چگونه علامتهاى هجايى از نشان دادن دقيق تلفظ كلمه قاصر است و اساساً كتابت كمتر از نطق دچار تغيير و تحول شده است و گاهى تلفظ كلمه اى تغيير يافته، بدون اينكه كتابت آن تغيير پيدا كند.
بر اساس اين روش لغوى و تاريخى، موضوع را در شش فصل بررسى كرده ام:
فصل اوّل را فصلى مقدماتى قرار داده ام ودر آن تاريخ كتابت عربى و ويژگيهاى آن را از مرحله رسم الخط عثمانى، مورد بحث قرار داده ام و در كنار آن پايه هايى كه كتابت عربى بر آن استوار است بيان شده است.
در فصل دوم، تاريخ كتابت قرآن كريم در زمان حيات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و جمع آورى آن در عهد خلافت ابوبكر ونسخه بردارى مصاحف در خلافت عثمان را بررسى كرده و بعضى از قضاياى مربوط به آن را آورده ام.
در فصل سوم، دو موضوع را مورد بحث قرار داده ام: نخست مصادر نشانه هاى هجايى رسم الخط عثمانى، دوم بيان موضع علماى سلف درباره دو موضوع: اوّل، التزام آنها به رسم الخط عثمانى در كتابت مصاحف، دوم، موضع آنها در تفسير نشانه هاى هجايى كه در رسم الخط عثمانى وجود دارد.
در فصل چهارم، رسم الخط عثمانى را از تمام جوانب آن، به صورت يك بحث لغوى تحليلى، بررسى كرده ام. اين بحث شامل بررسى نگارش يك حرف و يك كلمه است، از اين رو نخست علامتهاى حروف صامت را بررسى كرده، آنگاه به علامتهاى حركتها، پرداخته و علامت همزه را به صورت مستقلى بحث كرده ام، زيرا بيان اين حرف، مشكلاتى داشت كه بحث و بررسى بيشترى را طلب مى كرد.
همچنين كتابت عربى را، در سطح كلمه، بحث كرده و معناى آن را از لحاظ كتابت، بيان داشته ام و نيز، آنچه كه مربوط به مسأله است مانند فصل يا وصل كلمات معينى كه در رسم الخط عثمانى آمده و عواملى را كه در پيدايش آن دخالت داشته است، بيان نموده ام.
روايات و مصاحف خطى قديم و نقشهايى كه به عصر جاهلى و نيمه اوّل قرن اوّل هجرى مربوط مى شود، براين مطلب تاكيد دارند كه كتابت عربى، از هر نوع علامتى كه نشان دهنده حركتهاى كوتاه و يا تشخيص حروفى است كه شبيه يكديگرند، خالى بوده و رسم الخط عثمانى هم، بر همين سياق بوده است; از اين رو فصل پنجم را به كوششهاى دانشمندان رسم و علوم عربى در تكميل رسم الخط عثمانى با نهادن علامتهاى خارجى، اختصاص داده ام. آنان طى مراحل متعددى، دست به اين كار زده اند تا به سطحى رسيده است كه ما امروز، در قرآنها مى بينيم و در كتابت مورد استفاده قرار مى دهيم.
در فصل ششم، رابطه ميان اداى كلمه و رسم آن را بررسى كرده و روشن ساخته ام كه چگونه موافقت رسم، يكى از شرايط قرائت صحيح است. همچنين شرايطى را كه اقتضا مى كند مخالفت الفاظى كه تلاوت آنها به وسيله نقل ثابت شده با رسم الخط جايز باشد، بيان كرده ام. البته اين از چيزهايى است كه به طبيعت كتابت باز مى گردد و روشن مى كند كه كتابت، از اينكه نماينده دقيق نطق باشد قاصر است و اين نيز، به طبيعت رسم الخط عثمانى مربوط مى شود.
در نهايت به نظرم رسيد كه بررسى رسم الخط مصحف را، با بحث ديگرى همراه كنم كه طى آن رابطه، ميان رسم الخط مصحف و رسم الخط اسلامى را كه مردم از قرن اوّل تاكنون در غير مصحف از آن استفاده مى كنند و ما اينك مطابق آن مى نويسيم، بيان كنم و روشن سازم كه آيا اين املا چيزى غير از رسم مصحف است؟ و مقدار تأثيرى كه اين دو در يكديگر داشته اند تا چه حد بوده است؟ با ملاحظه اين نكته كه من قواعد املا را به تفصيل نياورده ام، زيرا كه اين مهم به عهده كتابهايى است كه در قديم و جديد، در اين موضوع نگاشته شده است و تنها به ذكر چند مثال پرداخته ام كه هدف مرا از مطرح كردن رابطه ميان دو نوع رسم الخط روشن مى سازد.
نكته اى كه بايد در اينجابه آن اشاره كنم اين است كه آنچه در اين بحث، مطرح شده و مطالب جديدى كه درتفسير ظواهر رسم مصحف و بيان تاريخ آن ارائه كرده ام، همانا نتيجه و چكيده گزارشها و اطلاعات و اسناد خطى است كه در زمان معينى، در اختيار من بوده است و آن نتيجه اى است كه اميدوارم در بيشتر موارد، درست باشد، ولى در عين حال آخرين تحقيق در اين موضوع نيست، بلكه به خواست خدا آغاز يك روش صحيح، در بررسى رسم مصحف و تاريخ آن است كه از تمام آنچه كه براى رسيدن به فهم درست ظواهر رسم و تاريخ آن كمك مى كند، استفاده شده است.
البته اميدوارم كه چنين باشد و از اين جهت من خود را از پيش مديون كسانى مى دانم كه انديشه اى را در اين بحث تصحيح كرده و يا مشكلى را حل نموده اند، زيرا كه مسأله مربوط به كتاب خداوند عزيز است كه: «لايأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه» و اگر اين روش، در تمام بحثها مطلوب باشد، مسلماً در بحثى كه مربوط به قرآن است سزاوارتراست.
در پايان روى به سوى خداوند سبحان مى آورم و از او مى خواهم كه اين بحث را مفيد قرار بدهد و به هر كس كه در تهيه آن به من كمكى كرده است پاداش نيك در دنيا و آخرت عنايت فرمايد.
«ربنا لاتوأخذنا ان نسينا او اخطأنا ربّنا ولا تحمل علينا اصراً كما حملته على الذين من قبلنا ربنا ولا تحمّلنا ما لا طاقة لنا به واعف عنا واغفرلنا وارحمنا انت مولانا فانصرنا على القوم الكافرين».

 

غانم قدورى الحمد
قاهره
11 جمادى الاولى 1396

 


 

صفحه 1


 

فصل اوّل

فصل مقدماتى

نگارش عربى، تاريخ و ويژگيهاى آن پيش از رسم الخط عثمانى

در اينجا تاريخ نگارش عربى و ويژگيهاى آن پيش از رسم الخط عثمانى را، مورد بررسى قرار خواهيم داد، زيرا كه اين موضوع در فهم پديده هاى رسم اهميت دارد، چون رسم الخط، در واقع امتداد و تطور كتابت عربى است.
بسيارى از پديده هاى نوشتارى كه در رسم عثمانى وجود دارد، همانهايى هستند كه نگارش عربى را، پيش از آنكه اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نص قرآن را با آن تدوين كنند، متمايز مى سازد و هر اندازه كه در اين بررسى، تاريخ كتابت عربى را كشف كنيم، فهم پديده هاى رسم الخط و بيان مشكلات آن براى ما آسانتر خواهد بود.
البته هدف ما در اين فصل، بيان تمام مطالب مربوط به كتابت عربى پيش از رسم عثمانى نيست، بلكه هدف بيان واقعيت كتابت عربى و ارتباط آن با خطهاى سامى ديگر و بيان مهمترين ويژگيهاى آن در اثر ارتباط با اين خطهاست و همان گونه كه آشنايى پژوهشگر با لغات سامى، فوايد بسيارى در پژوهشهاى لغوى دارد،(1) همان فوايد نيز در بررسى كتابت عربى، در همين راستا موجود است.
با اينكه فايده وضرورت بررسى اين تاريخ، روشن است، در عين حال در بعضى جوانب موضوع، پيچيدگيهايى وجود دارد و اين پيچيدگيها جزيى از دشواريهاى موجود در تاريخ جامعه عربى پيش از اسلام، به طور عموم مى باشد،(2) زيرا تاريخ جاهليت ضعيف ترين قسمت از تاريخ عرب است كه مورخان عرب نوشته اند;(3) و روايات عربى، در مورد پيدايش كتابت عربى به تنهايى قادر نيست صورت روشنى از اين موضوع را ترسيم كند.
بررسيهاى مستشر قان، در مورد نقوش نوشتارى كه آنها را در اطراف جزيره عربى پيدا كرده اند، در قرار دادن روايات عربى در جهت درست خود و طرد قسمتهاى باطل آن، سهم ويژه اى دارد، به گونه اى كه هم اكنون مى توان نظريه قابل قبولى درباره ظهور وپرورش كتابت عربى پيش از اسلام، ارائه داد.(4)
با اينكه بحثهاى مستشرقان درباره خط عربى و تاريخ آن پيش از اسلام، در مراحل اوليه آن قرار دارد،(5) در عين حال، آنها به يك سلسله نتايج علمى دست يافته اند و در انتظار كشفياتى هستند كه از نقوش، شواهد و آثار جزيره عربى به دست خواهد آمد تا شكافهاى موجود در نظريه جديد را پر كند.(6)
اينكه گفتيم در روايات عربى، درباره پيدايش كتابت، نارسايى هايى وجود دارد. به معناى آن نيست كه ما تمام آنچه را كه دانشمندان و مورخان، در اين زمينه گفته اند به كنارى بگذاريم; و اگر همه استدلالهاى علمى بسيارى از آنها را رد مى كند، در عين حال، قسمتى از اين روايات، نتايج به دست آمده از نقوش اندكى را كه تاكنون كشف شده و پژوهشگران

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. رمضان عبدالتواب، فصول فى فقه العربيه، چاپ اوّل، قاهره داراحياء التراث العربى 1973 م، ص 32.
2. عبدالصبور شاهين، تاريخ القرآن، دارالقلم، 1966 م، ص 61.
3. جوادعلى، تاريخ العرب قبل الاسلام، بغداد، المجمع العلمى العراقى، 1950 م، ج 1، ص 10. در بحثهاى آينده، به اين مصدر فقط با ذكر نام مؤلف اشاره خواهيم كرد.
..
Abbott(Nabia): The rise of the North Arabic Script and its development, with a full description of the kur'an manuscripts in the Oriental Institute, Chicago. 1939. p.1.
5. جواد على، ج 1، ص 201.
6. طاهر احمد مكى، دراسة فى مصادر الأدب، چاپ دوم، دارالمعارف، 1970 م، ج 1، ص 41 و بنگريد به: مصدر قبلى، ج 7، ص 341.

 

صفحه 2


 

به آن اعتماد كرده اند، روشنتر مى سازد. و اين بعدى ندارد زيرا اين روايات، نمايانگر انديشه هاى مردمى است كه نزديك به اين دوره از تاريخ، زندگى مى كرده اند، بنابراين امكان آن وجود دارد كه اين روايات، بعضى از شكافها را پركند و بعضى از مشكلات پژوهشهاى جديد را برطرف سازد.
در مبحث اوّل از اين فصل، جهت توضيح مطلب و با رعايت اختصار، آن دسته از روايات عربى را كه از چگونگى كتابت عربى پيش از رسم عثمانى و پيدايش آن و رابطه اى كه با خطوط ديگر دارد سخن مى گويد، خواهيم آورد، به اضافه داده هايى كه از پژوهشهاى جديد، در اين زمينه حاصل شده است، تا ريشه اين خطوط و نوشتارها، به درستى شناخته شود.
در مبحث دوم، ويژگيهاى كتابت عربى پيش از رسم عثمانى، با توجه به اسناد مخطوطى كه از اين دوره، به دست ما رسيده بيان خواهد شد و به ذكر ميزان ارتباط اين ويژگيها با خطوط سامى ديگر، خواهيم پرداخت و اين مطالب، در فهم و توضيح ويژگيهاى رسم عثمانى كه به خواست خدا، در فصول بعدى مورد بحث قرار مى گيرد، كمك خواهد كرد.
پيش از آنكه سخن به بررسى رسم عثمانى و بيان تاريخ و ويژگيها و تطوّر آن كشيده شود، مناسب ديدم كه اين فصل را بابحث از يك سلسله اصول و مبادى كه نوشتارهاى ابجدى بر آنها مبتنى است به پايان برسانم، زيرا كه تمام اين نوشتارها، تاكنون نتوانسته اند پاسخگوى خواسته هاى لغوى باشند و عوامل بسيارى وجود دارد كه در پيدايش ويژگيهاى كتاب، به طور عموم، دخالت دارد و اين بحث براى فهم گونه گونى قواعدى كه احياناً در رسم عثمانى، به كار رفته و يا گاهى اصول نوشتارى در آن رعايت نشده است، ضرورى به نظر مى رسد. در اين قسمت موضوع عالمان عرب و دانشمندان علم قرائات و رسم، به اضافه پژوهشهاى جديدى كه در اين زمينه به عمل آمده، بيان خواهد شد.


 

صفحه 3


 

 

مبحث اوّل
ريشه كتابت عربى

اول: كتابت عربى پيش از رسم عثمانى
پيش از بررسى اصل نگارش عربى، شايد مفيد باشد كه به ديدگاه مصادر عربى درباره حدود گسترش كتابت پيش از رسم عثمانى، اشاره كنيم و البته اين سخن تازه اى نيست كه بگوييم طلوع آفتاب اسلام، آغازى بود بر يك نهضت بزرگ در امر كتابت، كه تجسم آن را نخستين بار، در علاقه شديد پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)به يادگيرى نوشتن توسط اصحاب، و تدوين قرآن كريم از آغاز بعثت نبوى، مى بينيم. موضوعى كه در فصل آينده، به تفصيل از آن سخن خواهيم گفت.
در مورد وضعيت نگارش عربى پيش از اسلام، سخنان پيشينيان مشوش و پراكنده است و اين پراكندگى، كم و بيش به انديشه هاى نويسندگان جديد نيز سرايت كرده است. ابن قتيبه (متوفى 276 ق) مى گويد:(1) «كتابت در ميان عربها اندك بود» و نيز آنجا كه درباره اجازه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. المعارف، چاپ دوم، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1970 م، ص 130 و بنگريد به: احكام القرآن، ابن عربى، محمد بن عبدالله، چاپ اوّل، داراحياء الكتب العربية، 1958 م، ق 4، ص 1944.

 

صفحه 4


 

پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به عبدالله بن عمر در مورد نوشتن حديث، صحبت مى كند، درباره صحابه مى گويد: «غير از او اصحاب ديگر، بيسواد بودند واز آنها جز يكى دونفر، نوشتن بلد نبودند و اگر هم مى نوشتند كار آنان متقن نبود و به حد خواندن نمى رسيد»(1) و بلوى (متوفى 604 ق) مبالغه مى كند آنجا كه اظهار مى دارد: عرب جاهلى اساساً كتابت نداشت و شعر را جايگزين آن كرده بود.(2) البته بعضى از نويسندگان جديد به اين صورت كه گفته اند: «اگر ميان آنها كسى پيدا مى شد كه خواندن و نوشتن بلد بود، يا غريبه اى بود كه ميان آنها آمده بود و يا كسى كه پس از مدتها اقامت در يك جامعه متمدن، از سفر بازگشته و يا كسى كه از يكى از اين دو اخذ كرده بود و چنين امرى نادر است»(3) و بعضى از آنها به شيوع بيسوادى در شبه جزيره و اين كه عربها اهل خواندن و نوشتن نبودند، تاكيد دارند.(4)
ولى اين ديدگاه، از نظر پژوهشگران، رد شده است وحتى در ميان پيشينيان هم، كسانى بوده اند كه آن را نپذيرفته اند. ابن فارس (متوفى 395 ق) مى گويد:(5) «ما نمى گوييم كه عربها همگى، تمام فنون كتابت و حروف را مى دانستند. عرب در گذشته، مثل حالاى مابود كه همه، نوشتن و خواندن را بلد نيستند.» و علم الدين سخاوى (متوفى 643 ق) مى گويد: «برحذر باش از سهو كسى كه مى گويد: اهل كتابت و قلم نيست.»(6)
البته نبايد در تصور گسترش كتابت عربى پيش از اسلام، زمانهاى دورترى را در نظر بگيريم، زيرا كه زبان عربى شمالى كه ما اكنون از تاريخ كتابت آن سخن مى گوييم، از لحاظ كتابت از جديدترين لغات سامى است،(7) ولى نفى آشنايى عرب پيش از اسلام با كتاب تا حد ندرت، خروج از انصاف است و روايات و شواهدى را كه بر كتابت عربى پيش از اسلام چه در قلب جزيره چه دراطراف آن تاكيد دارند، رد مى كند و اساساً آشنايى عربها

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. ابن قتيبه، تأويل مختلف الحديث، چاپخانه كردستان العلمية در مصر، 1326 ق، ص 366.
2. بلوى، الف باء، جمعية المعارف، مصر، 1287 ق، ج 1، ص 70 و بنگريد به: محمد بن سلام جمحى، طبقات فحول الشعراء، دارالمعارف، مصر 1952 م، ص 22.
3. حفنى ناصف،تاريخ الادب او حياة اللغة العربية، چاپ دوم، دانشگاه قاهره، 1958 م، ص 34.
4. ابراهيم انيس، فى اللهجات العربية، چاپ سوم، قاهره، مكتبة الانجلو، 1965 م، ص 33. و بنگريد به: از همين نويسنده، دلالة االالفاظ چاپ اوّل، قاهره، مكتبة الانجلو، 1958 م، ص 185; اسرائيل و لفنسون، تاريخ اللغات السامية، چاپ اوّل، لجنه تاليف و ترجمه و نشر، 1929 م، ص 201.
5. احمد بن فارس، الصاحبى فى فقه اللغة و سنن العرب فى كلامها، قاهره، مكتبة السلفية، 1910 م، ص 8.
6. على بن عبدالصمد سخاوى، الوسيلة الى كشف العقيلة، ورق 15، أ، خطى، دارالكتب المصرية، شماره 30، قرائات.
7. .ادبيات الجغرافيا و التاريخ و اللغة عند العرب، قاهره، مكتب مجلة الجامعة المصرية، ص 89.

 

صفحه 5


 

باكتابت، جاى شك و ترديد ندارد، زيرا كه بسيارى از آنها، در شهرها و اندكى از آنها در صحراها مى خواندند و مى نوشتند(1) و در قرآن كريم به آشنايى عرب جاهلى معاصر اسلام با خواندن و نوشتن، اشاره شده و در بسيارى از آيات ماده (كتب) و معادلهاى آن و نام ابزار نوشتن آن به كار رفته است(2) و معقول نيست كه قرآن كريم، قومى را با اين آيات مخاطب قرار بدهد و آنها از خواندن و نوشتن آگاهى نداشته باشند.(3) و قرآن محكم ترين سندى است كه از زندگى عرب آن زمان سخن مى گويد.
روايات عربى، به كارهاى نوشتارى متعددى از آن زمان اشاره مى كنند، چه در شهرهاى حجاز و چه در جامعه هاى موجود در قسمتهاى شمالى جزيره از اين رو مى بينيم در مكه، به رغم اينكه در آن عصر به تمدن نرسيده وانگيزه هاى نگارش اندك بود، با اين وجود، جاى انكار نيست كه آنها احياناًبعضى از عهد نامه ها و پيمان نامه هايى را كه ميان آنها و قبايل اطراف وجود داشت مى نوشتند، هر چند كه اين كار بسيار محدود بود.(4)
شهرى مانند مكه كه جايگاهى مقدس براى تجارت و مركزى براى فرهنگ و حيات دينى بود، به ناچار، بايد ميان ساكنان آن، جماعتى با فرهنگ و وارد در امور دين و آشنا به خواندن و نوشتن بوده باشند.(5) روايات اشاره مى كنند به اينكه ورقة بن نوفل، هم به عربى و هم به عبرانى مى نوشت،(6) و چون در آغاز نبوت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)قريش مسلمانان را در مكه تحريم كردند، در اين مورد سندى نوشتند و آن را در داخل كعبه قرار دادند.(7)
همچنين ابن نديم، از كتابى خبر مى دهد كه آن را در خزانه مأمون ديده و به خط عبدالمطلب بن هشام بوده و در آن ذكرى از حق او بر فلان بن فلان حميرى آمده است.(8) و نيز كتب تاريخى، به وجود كتابت، در زمانى پيشتر، در مكه اشاره دارند; مثلا قصى بن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. طاهر احد مكى، ص 20 و بنگريد به: ناصر الدين اسد، مصادر الشعرالجاهلى، چاپ سوم، دارالمعارف مصر، 1966 م، ص 10 و 33.
2. ماده (كتب) و مشتقات آن، بيش از سيصد بار در قران وارد شده است و ماده (قرأ) و مشتقات آن، نزديك هشتاد بار و همچنين ماده (خط) و نامهاى ابزار كتابت نيز آمده مانند: قلم و صحف و قرطاس ورق; بنگريد به: عبدالصبور شاهين، تاريخ القرآن، ص 66.
3. جواد على، ج 1، ص 14 و بنگريد به: از همين نويسنده، تاريخ العرب قبل الاسلام، السيرة النبويه، بغداد، 1961 م، ص 70.
4. محمد حميدالله، مجموعة الوثائق السياسية فى العهد النبوى، قاهره، لجنة التأليف و الترجمة و النشر، 1941 م، ص ط.
5. جواد على، السيرة النبوية، ص 69.
6. همان مصدر، ص 147.
7. ابن سعد، الطبقات الكبرى، بيروت، دار صادر، دار بيروت، 1957 م، ج 1، ص 208 و اين اولين بار نبود كه قريش چيزى را مى نوشتند و به كعبه مى آويختند، ابن حبيب در كتاب: المنمق فى اخبار قريش، چاپ اوّل، حيدرآباد، دائرة المعارف العثمانية، 1964 م، ص 89، مى گويد: «قريش پيش از اسلام نيز، درباره كارى كه ميان آنها بود، نوشتند و در داخل كعبه آويختند.».
8. ابن نديم، الفهرست، لايپزيك، 1871 م، ص 5.

 

صفحه 6


 

كلاب به برادر مادرى خود، به نام (رزاح بن ربيعة بن حرام العذرى) كه در بلنديهاى شام زندگى مى كرد، نامه نوشت واو را به كمك خود، در جنگى كه ميان خزاعه و بنى بكر، در شهر مكه در گرفته بود، دعوت كرد.(1)
شايد آنچه كه بلاذرى، درباره تعداد كاتبان در مكه و مدينه هنگام ظهور اسلام، آورده (با وجود اينكه اين روايت بيانگر تمام واقعيت نيست)، آن حقيقت تاريخى را كه در كلام ابن قتيبه و پيروان او مورد غفلت واقع شده، روشن سازد، كه مى گويد: «وقتى اسلام آمد، در ميان قريش هفده نفر نوشتن بلد بودند» و درباره كتابت در مدينه مى گويد: «وقتى اسلام آمد، در ميان آنها گروهى نوشتن مى دانستند، آنگاه يازده نفر از آنها را نام مى برد»(2)بنابراين، وضع كتابت، در مدينه تفاوتى با مكه نداشته است، همان گونه كه از سخن بلاذرى روشن مى شود; حتى واقدى (متوفى 207 ق) اظهار مى دارد كه بعضى از يهوديان كتابت عربى را مى دانستند و در زمانهاى پيش، آن را به كودكان ياد مى دادند»(3) و به نظر مى رسد كه وجود اهل كتاب در مدينه، در انتشار نوشتن در آن شهر تأثير داشته است.(4) شايد قرار گرفتن صحابه در خدمت دولت اسلامى نوبنياد، چه در كتابت وحى و چه نوشتن نامه هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و يا معاملات جارى ميان مردم، تاكيدى بر وجود كتابت عربى در حجاز پيش از اسلام باشد، زيرا كه بيشتر اصحاب، در زمان جاهليت نشو و نما كرده بودند ومهارتهاى خودرا آموخته بودند.
وقتى از قلب جزيره به قسمتهاى شمالى آن مى رويم، مى بينيم كه روايات عربى، با تاكيد بسيار، از به كارگيرى كتابت، در سطح گسترده اى سخن مى گويد.
حماد جد عدى بن زيد شاعر(متوفى 590 م) كه به نعمان بزرگ، نامه مى نويسد و عدى در دستگاه پادشاه فارس به زبان عربى نامه نگارى مى كند(5) وقتى عدى زبان عربى را در ديوان پادشاه فارس به كار مى گيرد، منطقى خواهد بود كه كتابت عربى، در امارت سلسله

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. ابن هشام، السيرة النبوية، چاپ دوم، قاهره، مصطفى البابى الحلبى، 1955 م، ق 1، ص 118; ابن سعد، ج 1، ص 67; تاريخ طبرى، قاهره، دارالمعارف، ج 2، ص 256 ولى ابن حبيب (ص 17، 82 و 84) اين حادثه را با لفظ (بعث) آورده كه آن نيز احتمال نوشتن نامه را دارد.
2. بلاذرى، فتوح البلدان، چاپ اوّل، قاهره، شركة بيع الكتب العربية، 1901 م، ص 477 و 479 و بنگريد به: ابن عبد ربه، العقد الفريد، قاهره، لجنة التاليف و الترجمة و النشر، ج 4، ص 157; قلقشندى، صبح الاعشى فى كتابة الانشاء، قاهره، دارالكتب العربية، 1913 م، ج 3، ص 15; طاشكبرى زاده، مفتاح السعادة و مصباح السيادة، چاپ اوّل، حيدرآباد، دائرة المعارف، ج 1، ص 74.
3. بلاذرى، ص 479.
4. بنگريد به: جواد على، ج 7، ص 65; ابراهيم انيس، دلالة الالفاظ، ص 186.
5. ابن قتيبه، الشعر و الشعراء، چاپ دوم، دارالمعارف مصر، 1966 م، ج 1، ص 228.

 

صفحه 7


 

مناذره در حيره، مورد استفاده واقع شود.(1) داستان (متلمس) و (طرفه) كه هر دو شاعر بودند، مشهور است. آنها به دربار عمروبن هند، پادشاه حيره وارد شدند و او درباره آنها دو نامه به عامل خود در بحرين نوشت و طى آن، به قتل آنها دستور داد ولى به آنها گفت كه: در نامه نوشته است به آنها جايزه بدهد، سپس داستان چنين ادامه مى يابد كه متلمس نامه را به غلامى از غلامان حيره داد وخود نجات يافت...(2) اين قصه بر شيوع كتابت در حيره، و آشنايى با كتابت عربى در بحرين، دلالت مى كند; و قبايل عربى پيش از اسلام، در غرب عراق، ميان شهرهاى انبار، بقه، هيت، عين التمر، اطراف البر، قطقطانه و حيره پراكنده بودند.(3) گفته مى شود خالدبن وليد چون از فتح شهر انبار فارغ شد، به مردم آنجا امان داد و آنها از مخفى گاهها بيرون آمدند، و خالد ديد آنها با زبان عربى مى نويسند و آن را به همديگر ياد مى دهند(4). همچنين وقتى خالد به عين التمر رفت، كودكانى را ديد كه نوشتن ياد مى گرفتند(5); و به نظر مى رسد كه شهرت مردم حيره واطراف در كتابت، در زمان اسلام نيز استمرار داشت. عبدالرحمان بن عوف، يك مرد نصرانى از اهل حيره را براى كتابت مصحفى استخدام كرد وبه او شصت درهم داد.(6)
گسترش كتابت در شمال جزيره، به اطراف عراق منحصر نبود، بلكه اين امر در اطراف شام نيز امتداد يافت. بخارى روايت مى كند كه پادشاه غسان به كعب بن مالك، نامه اى فرستاد و از وى خواست كه به او ملحق شود; واين مطلب پس از جريان تخلف او از جنگ تبوك و بى مهرى مسلمانان درباره او و دو يار وى بود.(7) همچنين پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)نامه اى براى اكيدربن عبدالملك، حاكم دو مة الجندل، نوشت(8) و نيز فورة بن عمرو جذامى، عامل قيصر، در عمان از سرزمين بلقاء كه مسلمان شد، نيز نامه اى به پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)نوشت و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
..
Abbott, p.6.
2. ابن قتيبه، الشعر و الشعراء، ج 1، ص 179 و بنگريد به: ابوالفرج اصفهانى، كتاب الاغانى، بيروت، دارالثقافة، ج 23، ص 539; ابن منظور، لسان العرب، چاپ اوّل، بولاق، ماده (صحف)، ج 11، ص 88.
3. ابوالفرج اصفهانى، الآغانى، ج 1، ص 250. درباره موقعيت اين آباديها كه در كنار رود فرات در غرب عراق واقع هستند، بنگريد به: معجم البلدان، ياقوت حموى، چاپ اوّل، خانجى، قاهره، 1906 م، ج 1، ص 341 و ج 2، ص 341 و ج 2، ص 253 و ج 8، ص 486 و ج 6، ص 253 و ج 7، ص 125 و ج 3، ص 376.
4. تاريخ طبرى، ج 3، ص 376.
5. ياقوت حموى، معجم البلدان، ماده (نقيره)، ج 8، ص 311.
6. ابن ابى داود سجستانى، كتاب المصاحف، چاپ اوّل، قاهره، 1936 م، ص 133.
7. صحيح بخارى، به كوشش محمد بن صبيح، قاهره، ج 6، ص 6.
8. واقدى، المغازى، دارالمعارف مصر، 1966 م، ج 3، ص 1028; طبقات ابن سعد، ج 1، ص 889.

 

صفحه 8


 

پيامبر نامه او را پاسخ داد(1) و نيز، نمايندگان مردم ايله، تيماء، جرباء و اذرخ كه آباديهايى در شمال جزيره عربى بودند، خدمت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيدند و پيامبر نامه هايى براى آنها نوشت(2) ونيز پادشاهان حمير نامه هايى براى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرستادند و آن نامه ها، هنگام بازگشت از تبوك به آن حضرت رسيد و آنان در آن نامه ها مسلمان بودن خود را اعلام كرده بودند و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در پاسخ نامه هاى آنها نامه اى فرستاد.(3) همه اين مكاتبات كه بدون شك، بيشتر آنها به زبان عربى نوشته شده بود، بر ميزان گسترش كتابت عربى، همزمان با ظهور اسلام، دلالت مى كند و اين امر حتى در جنوب جزيره عربى، جايگاه خط عربى قديم (مسند) را در برمى گرفت.
به هر حال، مجموع آنچه كه گفته شد، روشن مى سازد كه كتابت عربى، ميان عرب جاهلى، مرسوم بوده،(4) خواه در قلب جزيره عربى و يا اطراف آن، آن هم به درجه اى بوده كه در رد سخن كسانى كه كتابت در عصر جاهلى را نفى مى كنند ويا آن را امر نادرى مى دانند،كفايت مى كند. از سوى ديگر، به اين مطلب اشاره دارد كه به كار گيرى گسترده كتابت عربى، نشان مى دهد كه نگارش عربى، در آن زمان داراى قاعده وقياس بوده است، با اين همه، در انتظار موقعيت عظيمى بود كه اسلام براى آن به وجود آوردودر نتيجه، لغت تمدن جديدى شد كه قرآن كريم، آن را رهبرى مى كرد و خود با آن تدوين شده بود.
دوم: گزارشهاى عربى درباره ريشه كتابت
درباره ريشه پيدايش كتابت عربى شمالى كه قرآن كريم با آن تدوين شده است، دانشمندان علوم عربى ومورخان عرب، گزارشهاى گوناگونى دارند كه در آنها حقيقت با افسانه آميخته شده است و دانشمندان امروز، درريشه كتابت عربى، نظريه اى دارند كه آن را براساس علمى بنياد نهاده اند و با منطق و شواهد تاريخى جور در مى آيد.
دانشمندان علوم عربى، درباره اصل كتابت به طور عام وكتابت عربى به شكل خاص،

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. ابن سعد، ج 1، ص 262.
2. واقدى، ج 3، ص 1031.
3. ابن هشام، سيرة النبويه، ج 2، ص 588.
4. بلاشر، تاريخ الادب العربى، دمشق، دانشگاه سوريه، 1956 م، ج 1، ص 74.

 

صفحه 9


 

رواياتى دارند، اما به گفته ابن فارس(1): «روايات در اين باب، هم زياد و هم گوناگون است.»
از دانشمندان كسانى هستند كه خط را از جانب خداوند و توقيفى مى دانند و دليل آنها، آياتى از قرآن كريم است (بقره، 31 و علق، 1ـ4 و قلم، 1). ابن فارس مى گويد(2): «بعيد نيست كه آدم و يا يكى ديگر از پيامبران كتابت را آورده باشند.»
از كعب الاحبار (متوفى 32 ق) روايت شده است كه گفت:(3) «نخستين كسى كه خط عربى، سريانى و ساير كتابتها را وضع كرد، حضرت آدم(عليه السلام) بود كه سيصد سال پيش از مرگش، بر گِل نوشت و آن را پخت و چون آب گرفتگى زمين تمام شد، هر گروهى خط خود را يافتند و اسماعيل(عليه السلام) خط عربى را پيدا كرد. در اينجا روايات ديگرى هم وجود دارد كه وضع خط عربى را به اسماعيل يا فرزندان او(4) نسبت مى دهد و روايت ديگرى مى گويد: ادريس پيامبر، نخستين كسى بود كه پس از آدم(عليه السلام)، خط نوشت(5) و در روايت ديگرى آمده كه نخستين كسى كه خط عربى را نوشت، حمير بن سبأ بود.(6)
اين روايات با شكل سابق آن، مورد تأييد پژوهشهاى علمى نيست. امّا قضيه توقيفى بودن خط، به نظر مى رسد كه براى تفسير آياتى كه ياد شد، عنوان شده است(7) و اساساً از سياق آيات مزبور، چيزى درباره ريشه خط به دست نمى آيد; بقيه روايات هم، از چيزهايى است كه اخباريها، از روايات اهل كتاب وارد روايات ما كرده اند و بر پايه حقيقت علمى ثابتى نمى باشد.
همين سخن را درباره رواياتى مى گوييم كه طبق آن، اولين كسى كه خط عربى را وضع كرد، گروهى بودند به نامهاى: أبجد، هوز، حطى، كلمن، سعفص و قرشت; و آنها جمعى از پيشينيان بودند كه نزد «عدنان بن أدد» آمدند و عربى ياد گرفتند و كتابت عربى را طبق

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. ابن فارس، ص 7.
2. همان منبع و بنگريد به: ابوبكر ابن عربى، ج 4، ص 45 و 1، و قلقشندى، ج 3، ص 11.
3. ابن عبدربه، ج 4 ص 156 و بنگريد به: جهشيارى، الوزراء و الكتّاب، چاپ اوّل، قاهره، مصطفى البابى الحلبى، 1938 م، ص 1; صولى، ادب الكتّاب، بغداد، مكتبة العربية، 1341 ق، ص 28; ابن نديم، ص 4; سيوطى، الاتقان فى علوم القرآن، چاپ اوّل، قاهره، مكتبة و مطبعة الشهدا الحسينى، 1947 م، ج 4، ص 145.
4. ابن عبد ربّه، ج 4، 157; ابن نديم، ص 5; جهشيارى، ص 1; ابوعمرو دانى، المحكم فى نقط المصاحف، دمشق، وزارة الثقافة السورية، 1960 م، ص 25.
5. ابن هشام، ج 1 ص 3; ابن قتيبه، عيون الاخبار، قاهره، دارالكتب المصرية، 1925 م، ج 1 ص 43; ابن رسته، الاعلاق النفيسه، ليدن، 1891 م، ج 7، ص 191; و ابن عبد ربه، ج 4 ص 157، و جهشيارى، ص 1.
6. قلقشندى، ج 3، ص 13.
7. خليل يحيى نامى، اصل الخط العربى و تاريخ تطوره الى ما قبل الاسلام، قاهره، 1935 م، ص 1.

 

صفحه 10


 

نامهاى خودشان وضع كردند و چون حروفى يافتند كه در نامهاى آنها نبود، مانند: ثاء، خاء، ذال، ضاد، ظاء و غين، آنها را نيز به حروف قبلى اضافه كردند و «روادف» ناميدند; و روايت اشاره دارد بر اينكه، اين افراد پادشاهان مدين بودند و در روزى كه به قوم شعيب بلا نازل شد «يوم الظّلة» آنها نيز هلاك شدند و خواهر كلمن كه رئيس آنها بود شعرى در رثاى آنها سرود.(1)
اين روايت نيز، از رواياتى است كه افسانه بودن آن روشن است و روش تحقيق علمى و وقايع تاريخى آن را نمى پذيرد و بهترين دليل بر خرافى بودن آن اين است كه سازنده آن، ترتيب ابجدى حروف را اخذ كرده و آنها را نامهايى براى پادشاهان عرب خالص، قرار داده و گمان كرده آنها در مدين بوده اند و خط عربى را آنها وضع كرده اند!(2) در ميان دانشمندان پيشين علوم عربى، بعضيها اين روايت را بررسى كرده اند(3) و به آن ايراد گرفته اند، به اين شرح كه اين نامها، كلماتى هستند كه حروف را دربرگرفته اند تا يادگيرى آن آسان شود، و آن نزد يهوديان و سريانيها در آن زمان شايع بوده و كودكان را با آن تعليم كتابت مى دادند. او پس از اين بيان، روايت را بكلى رد مى كند، زيرا كه اين روايت، از مردى صادر شده كه كار او ساختن اخبار درباره امتهاى دور، مانند: عاد، ثمود، طسم، جديس و مانند آنها بوده و چون او به سرودن اشعارى كه مطالب او را تاييد كند، احتياج پيدا مى كرد، به بيرون شهر مى رفت و با عربها ملاقات مى نمود و آنها شعرهاى مناسب براى او مى ساختند.
اين روايت، با تمام اين حرفها، داراى اشاره هاى مهمى است، زيرا اولا به پيدايش علامتهاى آن شش حرف اشاره مى كند كه الفباى عربى، نسبت به بيشتر الفباهاى سامى، در آن متفرد است و ثانياً: اشاره مى كند به بلاد مدين، در شمال جزيره عربى و اينكه اين افراد از آنجا بودند; و به زودى روشن خواهيم كرد كه اين مناطق نقش مهمى در پيدايش و تطور كتابت عربى داشتند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. ابن عبد ربّه، ج 4، ص 157; صولى، ص 29; ابن نديم، ص 4; بلوى، ج 1، ص 75; سيوطى، المزهر فى علوم اللغة وانواعها، چاپ چهارم، قاهره، داراحياء الكتب العربيه، 1958 م، ج 2، ص 348.
2. خليل يحيى نامى، ص 4.
3. حمزه اصفهانى، التنبيه على حدوث التصحيف، دمشق، مجمع اللغة العربيّة، دمشق، 1968 م، ص 16 ـ 18.

 

صفحه 11


 

اكنون به رواياتى بر مى گرديم كه در مورد ريشه خط عربى جدّى تر سخن گفته است، گويا اين خط در جاهليت «جزم» ناميده مى شد(1) و علت اين نامگذارى را به اختلاف نقل كرده اند: ابن دريد و ابن جنّى از ابوحاتم سهل بن محمد سجستانى (متوفى 248 يا 255 ق) نقل مى كنند كه او گفته است: «اين خط را «جزم» ناميدند، زيرا كه از «مسند» بريده شده، يعنى از آن اخذ شده است(2) و مسند همان خط حمير در ايام پادشاهى آنان بوده(3) است».
ابن خلدون (متوفى 808 ق) تاكيد مى كند كه خط، از صنعتهاى شهرنشينى است و آن از جمله صنعتهاى مربوط به تمدن و زندگى است و اينكه زيبايى خط، همواره به ميزان اجتماع، آبادانى و چيرگى در كمالات حاصل مى شود و به همين جهت او معتقد است كه خط عربى، از يمن آمده است و اين خط، در آنجا در دولت تبابعه، به نهايت اتقان و محكمى و زيبايى رسيده بود و آن همان خطى است كه خط حميرى نام گرفته است. اين خط در زمان دولت آل منذر، كه با تبابعه يمن نسبت داشتند، از يمن به اين شهر منتقل شد، ولى خط در حيره، به زيبايى آن، در نزد تبابعه نبود، چون دو دولت، نسبت به همديگر كوتاهيهايى مى كردند و همين خط را، اهل طايف و قريش از حيره ياد گرفتند(4) و در عصر كنونى هم بعضى از پژوهشگران، به غلط همين اعتقاد را دارند و همين نظريه را ابراز مى كنند.(5)
اگر ما بخواهيم بر ابن خلدون در اين نظريه اش كه ميان وجود و عدم خط، زيبايى وزشتى آن و ميان تمدن و بدويت، رابطه است، انتقاد كنيم بايد بگوييم كه راهى رابر خلاف مضمون روايتهاى عربى در پيش گرفته است. طبق اين روايتها، خط عربى از خط «مسند» به وجود آمده و از طريق حيره، به حجاز منتقل شده است و بعضى از قدما، به اختلاف ميان شكل دو خط، اشاره كرده اند با اينكه وسايل تطبيق ميان آن دو و بررسى نقوش آن زمان، چندان فراهم نيست. جوهرى نقل مى كند: «مسند خط حمير است و با خط

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. ابن دريد، جمهرة اللغة، چاپ اوّل، حيدرآباد، دائرة المعارف العثمانية، 1345، ج 2، ص 91; الاشتقاق از همين نويسنده، قاهره، خانجى، 158 م، ص 371; جوهرى، تاج اللغة و صحاح العربية، قاهره، دارالكتاب العربى، 1956 م، ج 5، ص 1887; ابن ابى داود، ص 4.
2. ابن دريد، جمهرة اللغة، ج 2، ص 104; ابن جنى، سرّ صناعة الاعراب، چاپ اوّل، قاهره، مصطفى البابى الحلبى، 1954 م، ج 1، ص 45; ابن منظور، ماده (جزم)، ج 4، ص 365.
3. ابن دريد، جمهرة اللغة، ج 2، ص 91 و 104; ابن جنّى، سرالصناعة، ج 1، ص 45 و بنگريد به: جوهرى، ج 1، ص 487.
4. ابن خلدون، العبر و ديوان المتبدأ و الخبر، بيروت، دارالكتاب اللبنانى، 1956 م، ج 1، ص 755 ـ 756 و نيز درباره اين نظريه بنگريد به: المزهر، ج 4، ص 349.
5. بنگريد به: حفنى ناصف، ص 51 ـ152 تاريخ الخط العربى، چاپ اوّل، سيوطى، محمد طاهر كردى، مكتبة الهلال، 1939 م، ص 40; حامد عبد القادر، دفاع عن الابجدية و الحركات العربية، بحثى كه در مجله «مجمع اللغة العربيه» كه در قاهره، منتشر مى شد آمده است، ج 2، سال 1960 م، ص 8; امين مدنى، العرب فى احقاب التاريخ، قاهره، دارالمعارف، 165 م، ج 1، ص 217.

 

صفحه 12


 

كنونى ما مغايرت دارد» و ابن نديم مى گويد: «شخص موثقى مى گويد كه از مشايخ اهل يمن شنيده است كه مى گفتند: حمير با مسندمى نوشت و آن برخلاف اشكال الف باء و تا است.» بررسيها و اكتشافات جديد، هرگونه رابطه را ميان خط عربى شمالى كه قرآن كريم با آن كتابت شده و ميان «مسند» كه اهل يمن، پيش از اسلام با آن مى نوشتند، نفى مى كند و شايد ارتباط اين دو بيشتر از آن نيست كه هر دو ازيك اصل سامى است و تشكلهاى حروف خط مسند، با حروف خط عربى، اختلاف اساسى(1) دارد و اين اختلاف تنها با يك نگاه به يك متن يمنى جنوبى كه با مسند نوشته شده و مطابقت آن با يك متن عربى قديم كه با خط شمالى نوشته شده، آشكار مى شود. اكنون بر ماست كه پس از روشن شدن خطاى عربى، به «جزم»، وجه ديگرى را كه براى اين تسميه گفته شده و مربوط به ريشه كتابت به طور عام است، مورد بحث قرار بدهيم. به نظر مى رسد كه اين وجه، از روايت ديگرى كه درباره ريشه خط عربى نقل شده، منشأ گرفته است و اين روايت بيشتر از هر روايتى به نتايج تحقيقات جديد نزديكتر است با اينكه همين روايت هم، اضطرابها و نقصهايى دارد.
اين روايت، حول سه اسم دور مى زند كه راويان آن سه اسم را تكرار كرده اند و وضع خط عربى به آنها نسبت داده مى شود. بلاذرى، روايت ابن كلبى را كه از شرقى بن قطامى (متوفى حدود 155 ق) نقل مى كند، آورده است و متن آن چنين است:(2) «سه نفر از قبيله طى در بقّه جمع شدند. آنها عبارت بودند از: مرامر بن مُرّه، اسلم بن سِدره و عامر بن جَدَره، آنها خط را وضع كردند و هجاى عربى را با هجاى سريانى مقايسه نمودند. گروهى از اهل انبار خط را از آنها ياد گرفتند، سپس اهل حيره خط را از اهل انبار آموختند.» ابن نديم، همين روايت را با تغييرات مختصرى، از ابن عباس (متوفى 68 ق) نقل كرده است. او نقل مى كند كه: «نخستين كسى كه به عربى نوشت سه نفر از «بولان» بودند و آن قبيله اى است كه ساكن شهر انبار بود. آنها گردهم آمدند و حروف تنها و چسبان را وضع كردند. آنها عبارت بودند از: مرامربن مرّه، اسلم بن سدره و عامر بن جَدَره (گاهى مروه و جدله

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. محمود حجازى، اللغة العربية عبر القرون، قاهره، دارالكتاب العربى، 1978 م، ص 30.
2. بلاذرى، فتوح البلدان ص 476، و بنگريد به: ابن ابى داود، ص 5; ابن عبد ربّه، ج 4 ص 157، بطليوسى، الاقتضاب فى شرح ادب الكتاب، بيروت، دارالجيل، 1973 م، ص 88.

 

صفحه 13


 

گفته شده) مرامر شكلها را ساخت، اسم جدايى و وصل حروف را تعيين كرد و عامر نقطه گذارى حروف را به عهده گرفت.»(1)
رواياتى هم داريم كه اين عمل را تنها به مرامر نسبت مى دهد(2). روايات ديگرى، اسلم را هم، همراه با او ذكر مى كند(3) و نام اين سه تن، در بعضى از روايات تصحيف شده است.(4)
بعضى از پژوهشگران معاصر تلاش كرده اند كه اساساً اين روايات را رد كنند و دليل آنها آثار تصنع و ساختگى بودن نامهاست كه با وزن و قافيه مخصوص آمده: مره، سدره و جدره، و اين به گمان آنها تصادفى نيست، بلكه ساختگى است.(5) ولى با وجود آثار تصنع در اين نامهاى مسجع و احتمال ساختگى بودن آنها، در عين حال، اين روايات اشاره دارد بر اينكه اشخاصى اين كار را كرده اند، خواه نام آنها اين نامها باشد و يا نزديك به آنها، به هر حال، كسانى در تطور نگارش عربى نقش داشته اند.(6)
از روايت اوّل استفاده مى شود كه آن سه نفر، خط عربى را از كتابت سريانى گرفته اند و اينكه آنها خط را وضع كردند و هجاى عربى را با هجاى سريانى مقايسه نمودند. بعضى از پژوهشگران جديد، با استناد به اين قول (كه تنها دلالت بر استفاده مى كند نه اخذ) و با استناد به روايت ابن نديم، داير بر اينكه سريانيها، خطى به نام (اسطرنجالا) داشتند كه قلم مصاحف شبيه آن است،(7) با استناد به اين دو سند، معتقدند كه: عربها، خط سريانى را عاريه گرفتند و آن را در كتابت لغت عربى به كار بردند;(8) و بعضى ديگر معتقدند كه: خط عربى، تا حد استفاده از سريانى متأثر شده، نه اينكه آن را اخذ يا از آن اقتباس كرده باشد.(9)
نظر دقيق، اين موضوع را نفى مى كند كه كتابت سريانى، يكى از مراحل خط عربى

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. الفهرست، ص 4 ـ 5، و نيز ابن نديم، در ص 5 نقل مى كند كه: «گروهى از اهل انبار حروف الف، ب، ت و ث را وضع كردند و عربها از آنها فرا گرفتند»; تاريخ طبرى، ج 3، ص 375.
2. ابن قتيبه، عيون الاخبار، ج 1، ص 23; و حمزه اصفهانى، ص 18; و ابن رسته، ج 7، ص 191; ابن خلكان، وفيات الاعيان، چاپ اوّل، قاهره، مكتبة النهضة المصرية، 1948 م، ج 3، ص 30.
3. الاشتقاق، ص 371; صولى، ص 30; سيوطى، المزهر، ج 2، ص 346.
4. ابوبكر بن عربى، ج 4، ص 145; ابن دريد، الاشتقاق، ص 371.
5. خليل يحيى نامى، ص 3; طاهر مكى، ص 38.
..
A660tt,P.6.
7. ابن نديم، الفهرست، ص 12.
8. جرجى زيدان، تاريخ آداب اللغة العربية، دارالهلال، 1957م، ج 1، ص 227; علم اللغة، على عبدالواحد واقى، چاپ سوم. قاهره، لجنة البيان العربى، 1950 م، ص 248; و فقه اللغه، همو، قاهره، لجنة البيان العربى، 1956 م، ص 32.
9. اسرائيل و لفنسون، ص 160; بلا شر، ج 1، ص 74.

 

صفحه 14


 

است، زيرا كه هر كدام از آنها، در تطور از خط آرامى، تاريخ مستقل خود را دارند(1) اين مشابهتها و ويژگيهاى همگون كه در ميان دو خط عربى و سريانى وجود دارد، از آنجا ناشى مى شود كه هر دو خط، در شرايط يكسانى قرار داشته اند و دوره هاى مشابهى را طى نموده اند.(2)
در مورد روايت دوم كه با روايت اوّل، در نامهاى آن سه نفر، متفق است، بايد گفت كه اين روايت با روايت پيشين، در اين مطلب اختلاف دارد كه به استفاده آن سه نفر، از هجاى سريانى اشاره نمى كند و ديگر اينكه كار آنها را با تفصيل بيشترى بيان مى كند و شايد مهمترين مطلبى كه بايد مورد توجه قرار گيرد، اين است كه اين روايت، عامر را وضع كننده و نقطه گذار، معرفى مى كند و اين مسأله اى است كه نمى توان به آسانى آن را پذيرفت.، به زودى اين بحث را در فصل بعدى مطرح خواهيم كرد.
در اينجا اين پرسش پيش مى آيد كه آن سه نفر، چه نقشى داشته اند و آيا همانها بودند كه خط كنونى عربى را وضع كردند؟ و يا آنها تنها در تطور اين خط سهم داشتند؟ اما اين مطلب كه آنها خط عربى را وضع كردند، سخنى است كه كشف نقوش و سنگ نوشته هاى عربى (كه اخيراً صورت گرفته) آن را نفى مى كند، زيرا زمان اين نقوش بر زمانى كه گفته مى شود آن سه نفر، در آن زمان زندگى مى كردند (و آن پايان قرن پنجم و يا آغاز قرن ششم ميلادى(3) است) پيشى دارد و آنها در نقاطى به دور از انبار و عراق بودند. همچنين وضع خطوط و اختراع آنها، كارى نيست كه به آسانى به افراد خاصى بتوان نسبت داد. احتمال دوم بيشتر با واقع مطابقت دارد و شايد نقشى كه آنها داشتند، اين بود كه آنها حروفى را كه آن زمان متداول بود و از يك ريشه نبطى گرفته شده بود، اصلاح كردند به طورى كه شكل عام آن، با حروف سريانى تشابه پيدا كرد، همان گونه كه در روايت بلاذرى آمده بود كه آنها، هجاى عربى را با هجاى سريانى مقايسه كردند;(4) و شايد در نام

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. خليل يحيى نامى، ص 4 و:
Beeston (A. F. L): The Arabic Language Today. London. 1970. P.25.
2. خليل يحيى نامى، ص 4. شك نيست كه تعيين ميزان تأثير و تأثر ميان خطوط، نياز به فراهم شدن يك سلسله وسايل مادى دارد و اكنون كه چنين وسايلى در دست نيست كسى نبايد از اين تأثر سخن بگويد و يا ميزان آن را تعيين كند.
..
A660tt, P.6
.
4. مصدر پيشين، ص 7.

 

صفحه 15


 

«جزم» اشاره اى به اين اصلاح و تعديل باشد، همان نامى كه كتابت عربى پيش از اسلام، با آن معروف بود و بعضى از دانشمندان گذشته را وادار كرده بود كه بگويند: علت اين نامگذارى، جدا شدن آن از خط «مسند» است كه در گذشته بطلان اين ادعا را روشن كرديم.
«جزم» در بعضى از معانى خود به معناى «نوعى كتابت» است و آن منظم كردن حروف مى باشد و قلم جزم حرف ندارد.(1) گويا كه نقش آن سه نفر، تنظيم حروف و ترتيب آنها بوده كه نظم بيشترى پيدا كند و كاتب به آسانى آنها را بنويسد و يا چيزى از اين قبيل.(2) و به كار آنها در زيباسازى خط «جزم» گفته شد، و چنين نبوده كه آنها خط عربى را از خط «مسند» اخذ كنند، بلكه اين نامگذارى به سبب تعديلى بود كه آنها در حروف به عمل آوردند و حروف را نظم و انسجام بيشترى دادند.
روايات عربى، بر نقشى كه عرب عراق پيش از اسلام، در تطور خط عربى داشتند، تاكيد دارند. آنها بودند كه خط را به حجاز منتقل كردند و شايد در شهرهاى عربى در غرب عراق، به صورت گسترده اى با خط عربى مى نوشتند و اين پيش از آن بود كه خط، به حجاز و قلب جزيره عربى برسد; چون روايات عربى طريق وصول خط را، از حيره و دومة الجندل به سوى مكه و طايف مى دانند.
به زودى محل نشو و نماى خط عربى و طريق ورود آن به حجاز و تاريخ آن را بيان خواهيم كرد. البته آن را پس از بررسى بحثهاى جديد عنوان خواهيم نمود، بحثهايى كه آگاهيهاى با ارزشى در زمينه ريشه و نشو و نماى خط عربى به دست مى دهد و به بررسى نقوش عربى كشف شده، مى پردازد (هرچند كه اين نقوش اندك است) و آنها را كه به دوره پيش از اسلام مربوط مى شود، با نگارشهاى سامى كه در اطراف شمال جزيره و بلاد شام شهرت داشت، تطبيق مى كند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. ازهرى، تهذيب اللغة، قاهره، ج 1، ص 627 و بنگريد به: جوهرى، ج 5، ص 1887; زمخشرى، اساس البلاغة، قاهره، دارالكتب العربيه، 1922 م، ماده (جزم)، ج 1، ص 123، آنجا كه مى گويد: «قلم جزمٌ اعتدال قلم است و حرفى براى آن نيست»; فيروز آبادى، القاموس المحيط، چاپ دوم، قاهره، مصطفى البابى الحلبى، 1952 م، ج 4، ص 91، ماده (جزم).
2. أ.هوداس، محاولة فى الخط المغربى، مقاله اى در سالنامه دانشگاه تونس، 1966 م، شماره سوم، ص 190 ـ 191 و نيز بنگريد به:
A660tt, P.7-8

 

صفحه 16


 

سوم: نظر دانشمندان معاصر درباره ريشه نگارش عربى
آنچه گفتيم، به منابع قديمى، در بيان ريشه كتابت عربى مربوط مى شد و بسيارى از آن، مبهم و آميخته با قصّه گوييهايى بود كه به حقايق علمى روشنى مبتنى نبود، ولى دانشمندان معاصر، در اين بحث، راه ديگرى را در پيش گرفته اند; البته آنها تقريباً مدتى همان نظر پيشينيان را داشتند، تا اينكه فرصتى پيش آمد و بعضى از نقوشى كه در دوره جاهليت نگاشته شده بود، كشف گرديد.
اين نقوش، با يكى از شاخه هاى خط نبطى اخير نوشته شده است و به خطوط عربى قديم شباهت دارد و لغت آن نيز به لغت عربى نزديك است.(1)
براى اينكه رابطه خط عربى با خطوط سامى ديگر و موقعيت آن در ميان اين خطوط روشن شود، برماست كه درباره تاريخ و تطور خطوط سامى، اطلاعاتى داشته باشيم; البته در اينجا نيازى به دانستن آراى علما درباره اصل حروف هجايى و خطوط سامى و چيزهايى كه در اين باره گفته شده(2)، نداريم و تنها به اين مطلب اشاره مى كنيم كه خط فينيقى كه از نگارشهاى شبه جزيره سينا مشتق شده و تاريخ آن به سال 1850 پيش از ميلاد(3)باز مى گردد و نيز قديمى ترين كتابت ابجدى محسوب مى شود، اين خط در قرن نهم يا هشتم پيش از ميلاد(4)، براى تدوين لغت آرامى، به كار گرفته شده است و خط آرامى در بلاد شام و اطراف آن، به چند شاخه تقسيم شده است كه شايد مهمترين آنها، نبطى، تدمرى، سريانى و عبرانى مربع(5) باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. طه باقر، ص 56 و و بنگريد به: اسرائيل و لفنسون، ص 199.
2. در اين زمينه بنگريد به: طه باقر، ص 43 به بعد; جواد على، ج 1، ص 201 به بعد و:

- Atkinson (B. F. C): Alphabet, Encyclopaedia Britannica Vol.1, 1973. P.663.

- Diringer (David): The Alphabet a Key to The History of Man Kind, London, 1968, Vol. 1. PP.(145-172).
3. جواد على، ج 1، ص 203.
..
Morag (shelomo): The Voca Lization Systems of Arabic Hebrew., and Aramaic. Nether Land. 1962, P.9 و
Beeston, P.24.
5. طه باقر، ص 51 به بعد; حفنى ناصف، ص 43.


 

صفحه 17


 

اكتشافات باستانى در جزيرة العرب، به تمايز ميان دو نوع خط كه در ميان عرب پيش از اسلام استعمال مى شد، منجرّ گرديده است: يكى، خط عربى كه قرآن كريم با همان زبان نازل شده و به شمالى شهرت دارد و اين نام آن را از خط ديگر متمايز مى كند، و دوم، خط عربى قديم كه در جنوب جزيره عربى استفاده مى شده و در مصادر عربى، به نام «مسند» شناخته شده است.(1)
چيزى كه بر تعجب مى افزايد، كثرت سنگ نوشته ها و نقوشى است كه به خط «مسند» يافت شده آن هم نه فقط در يمن و سرزمين جزيره، بلكه حتى از بلاد عرب فراتر رفته و به مصر و جزاير يونان و اطراف عراق نيز رسيده است و بدين ترتيب از نظر علمى اثبات شده كه خط «مسند» پيش از اسلام، در همه شبه جزيره عربى شايع و رايج بود و احتمالا خط عمومى عرب، پيش از حضرت مسيح(عليه السلام) بوده است. بنابراين «مسند» قديمى ترين خطى است كه در شبه جزيره عرب تاكنون شناخته شده است.(2)
استعمال خط مسند، تا قرن پنجم ميلادى(3) و شايد هم تا قرن ششم ميلادى(4) استمرار داشت; يعنى اينكه اين خط پيش از آمدن اسلام از ميان رفته بود;(5) البته تاريخ آغاز خط مسند چندان روشن نيست و بعضى معتقدند كه از خط فينيقى مشتق شده و يا فرعى از حروف سينايى است كه خط فينيقى هم از آن مشتق است. درباره قديمى ترين تاريخى كه در آن با خط مسند نوشته مى شد نيز اختلاف وجود دارد، بعضى آن را به سال 1500 يا 1300 پيش از ميلاد بر مى گردانند در حالى كه بعضى ديگر، تاريخ قديمى ترين نوشته اى را كه با مسند نوشته شده، به 800 يا 700 سال پيش از ميلاد مربوط مى دانند; البته اين تاريخ اهميت زيادى در بحث از اصل پيدايش اين خط دارد(6).

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. در علت اين نامگذارى اختلاف است: قلقشندى (ج 3، ص 13) نقل مى كند كه: علت اين بود كه آن خط را، به هود(عليه السلام)اسناد مى دادند و بعضى از معاصران معتقدند كه: اين نامگذارى، براى آن بوده كه بيشتر حروف اين خط، به ستونهايى تكيه داده مى شد بنگريد به: اسرائيل و لفنسون، ص 244.
2. جواد على، ج 1، ص 192.
..
Beeston, P.24.
4. اللغات الساميه: تخطيط عام (ترجمه شده به زبان عربى)، قاهره، مكتبة دارالنهضة العربية، 1963 م، ص 91.
5. ابن خلكان، ج 3، ص 30.
6. جواد على، ج 1، ص 209 و ج 7، ص 55 و بنگريد به: طه باقر، ص 44; جويدى، محاضرات ادبيات الجغرافيا، ص 99، اسرائيل و لفنسون، ص 243 و:
-
Moscatio (Sabatino): An Introduction to The Comparative Grammar of The Semitic Wicsbaden 1964,p.19. Laguage,

 

صفحه 18


 

خط مسند، از 29 حرف تشكيل شده و الفباى ابجدى آن، مانند ديگر الفباهاى سامى است، از آن رو كه اين خط از حروف صامت تشكيل يافته و در كتابت، حركت، وجود ندارد،و نيز آخر كلمات ضبط نمى شود و علامتى براى سكون يا تشديد ندارد و گاهى حرف مشدد، دوبار نوشته مى شود و حروف در يك كلمه به صورت منفصل نوشته مى شود. براى همين است كه شكل حرف، با تغيير محل آن در كلمه، تغيير نمى يابد، يك كلمه با كلمه بعدى به وسيله فاصله جدا مى شود و آن در يك خط عمودى مستقيم قرار مى گيرد و نوشته از راست به چپ و يا برعكس خوانده مى شود و گاهى از هر دو روش استفاده مى گردد.(1)
قلم مسند، در شمال جزيرة العرب، به دست قبايل عربى، به مجموعه اى از قلمها تغيير يافت و نقوشى كه با اين قلمها بوده و به دست آمده است، شامل قلمهاى لحيانى، ثمودى و صفوى است. اين قلمها در ويژگيها و شكلها با قلم مسند، چندان تفاوتى ندارد و همگى پيش از اسلام از بين رفته است و از آن، براى ما تعداد زيادى نقوش برجاى مانده كه كاوشگران در جزيرة العرب بر آن دست يافته اند. همچنين خط مسند، در ساحل آفريقا، مقابل يمن به خط حبشى كه تمام خطوط حبشى از آن منشعب شده، تغيير يافته است.(2)
شايد از همين انتشار گسترده خط مسند و چيزى كه از آن در خاطره ها باقى مانده است، اين نظريه مصادر عربى را توجيه كند كه مى گويند: خط عربى، از خط مسند به وجود آمده است، اما مقايسه دو خط و بررسى ويژگيهاى آنها، اين اعتقاد را نفى مى كند.
در اينجا بيش از اين، به خط مسند ـ خط قديمى جزيرة العرب ـ نمى پردازيم.
شايد عجيب به نظر آيد اينكه گفته شود: نگارش عربى شمالى، از خط مسند جدا نشده است، با اينكه جنوب و شمال جزيرة العرب با هم ارتباط داشته و خط مسند، از چند قرن پيش از ميلاد تا چند قرن پس از آن، تا نزديكيهاى ظهور اسلام در شمال جزيره، منتشر بوده است، ولى دگرگونى اوضاع در يمن، در دوره متاخر پيش از اسلام و طبيعت خط

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. جواد على، ج 1، ص 198 ـ 199 و بنگريد به: ج 7، ص 37ـ42.
2. درباره اين قلمها، بنگريد به: جواد على، ج 1، ص 199، 210، 211 و ج 7، ص 139، 114، 118ـ193، 197، 222، 241; لهجات عربية شمالية قبل الاسلام، ليتمان (أنو)، مقاله اى در مجله مجمع اللغة العربية، در قاهره، 1937 م، در قاهره، 1937 م، ج 3، ص 247ـ248; رمضان. عبدالتواب، ص 35، 38 و نيز:
Atkinson, P.663.

 

صفحه 19


 

مسند و فروع آن و دشوارى شكلهاى اين خط، براى ما اين بى توجهى در شمال جزيرة العرب، نسبت به اين خط را توجيه مى كند و علت خضوع شمال جزيره در برابر خطوط آرامى كه از اطراف سرازير مى شد (و نوشتن با آنها، بخصوص در قرطاس آسان بود)(1) را روشن مى سازد واى بسا اهل كتاب، از يهود و نصارا نيز درگسترش بعضى از شاخه هاى خط آرامى در بلاد عربى، نقش داشته اند.(2)
بهترين روشى كه بايد در بحث از ريشه هاى خطوط و چگونگى تطور و جدايى آنها از يكديگر به كار گرفته شود، همان روش مراجعه به ترتيب حروف ابجدى، در ميان ملتهاى قديمى است كه داراى خط بودند، و نيز پژوهش در نامهايى كه به اين حروف اطلاق مى كردند و بررسى شكلها و صورتهاى حروف(3) از اهميت خاصى بر خوردار است.
1. ترتيب حروف عربى
الفباى عربى، با بسيارى از الفباهاى سامى، در ترتيب حروف مشاركت دارد. دلايلى در دست است كه عرب در عصر جاهليت و صدر اسلام، در يادگيرى كتابت بر اساس «ابجد، هوز،...» پيش مى رفتند و عربها اين كلمات را كه حروف عربى را در نظام معينى در برگرفته، مى شناختند و در اشعار خود، آنها را به كار مى گرفتند و تنها تغيير مختصرى در آن داده اند.(4)
همچنين اين كلمات كه حروف را در بر دارد، در ترتيب معينى از حساب نيز به كار مى رفت وهر حرفى براى خود، يك ارزش عددى داشت، جايى كه بلوى مى گويد:(5)«حساب كردن با اين حروف، از حساب كردن با اشكالى كه در حساب مصطلح هستند، مناسب تر است، به دلايلى كه يكى از آنها اين است كه عربها، با اين حروف حساب مى كردند، ماهم چون عربها هستيم، از آن تجاوز نمى كنيم» و ضمناً كراهت ياددادن كتابت به

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. بنگريد به: بلاشر، ج 1، ص 7; جواد على، ج 1، ص 212.
2. جوادعلى، ج 7، ص 55، 65.
3. جواد على، ج 7، ص 70.
4. فراء، معانى القرآن، چاپ اوّل، قاهره، دارالكتب المصرية، 1955 م، ج 1، ص 369; ابن درستويه، الكتاب، بيروت، چاپ آباء اليسوعيين، 1921 م، ص 43; صولى، ص 30; قلقشندى، ج 3، ص 23; ابن نديم، ص 4.
5. الف باء، ج 1، ص 91.

 

صفحه 20


 

كودكان به روش ابجد هوز، وارد شده است.(1)
و اما ترتيب معهودى كه در زمان ما، در ترتيب حروف، از الف تا ياء وجود دارد، ترتيبى متاخر است كه پس از اسلام، حادث شده است.(2)
دانشمندان علوم عربى، قدمت ترتيب ابجدى را دريافته اند و آن را (امام الكتاب)(3) و يا (اصل حروف تهجى)(4) ناميده و دانسته اند كه (ابجد، هوز...) كلماتى هستند كه براى آشنايى دانش آموز با حروف وضع شده است(5) و گفته شده كه آنها عجمى هستند و بنابراين تعليم خط، به سريانى انجام مى شود.(6) پيش از اين به روايت مصادر عربى، داير براينكه اين كلمات، اسامى پادشاهان مدين است، اشاره كرديم و از اين روايت استنباط مى شود كه مصادر عربى، اين كلمات را از خارج جزيرة العرب مى دانند.
بررسيهاى جديد درباره خطوط سامى، نشان داده كه اين ترتيب همان ترتيبى است كه ميان بيشتر اقوام سامى قديم، معروف بوده است.(7)
ترتيب حروف تهجى و خواندن و نوشتن آن به هنگام يادگيرى، برطبق ابجد هوز، در صدر اسلام، در عين حال نشان دهنده محلى است كه كتابت عربى از آنجا آمده است، از اين رو مى بينيم شش حرفى كه لغت عربى، از لغات ديگر سامى اضافه دارد، در آخر سلسله ابجد(8) قرار گرفته و در روايت عربى، به آنها نام «روادف» داده شده است و اين نامگذارى، به اين مطلب اشاره دارد كه آنها در وقت متاخرى به ترتيب ابجدى اضافه شده اند.
براى ما از ريشه خط عربى، همين ترتيبى كه بر نظام ابجد هوز(9) است باقى مانده و اين

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. همان مصدر، ج 1، ص 75.
2. جواد على، ج 1، ص 209 و ج 7، ص 60.
3. زجاجى، الجمل چاپ دوم، پاريس 1957 م، ص 272.
4. دانى، المحكم، ص 29.
5. همان مصدر، ص 34.
6. حمزه اصفهانى، ص 16، الزينة فى الكلمات اسلامية العربية، ابوحاتم رازى، چاپ دوم، قاهره، دارالكتاب العربى، 1957 م، ج 1، ص 66.
7. جواد على، ج 1، ص 208 و ج 7، ص 60.
8. جواد على، ج 7، ص 60.
9. تمام احسان، اللغة بين المعارية و الوصفية، قاهره، مكتبة الآنجلو المصرية، 1958 م، ص 139.

 

صفحه 21


 

ترتيب، رابطه اى است كه نگارش عربى را با خطوط سامى ديگر كه همين ترتيب ابجدى(1)را دارند، پيوند مى دهد.
2. نامهاى حروف عربى
الفباى عربى در نامگذارى حروف، بقايايى از نامهاى حروف ابجدى سامى قديم را حفظ كرده است، زيرا علما فرض را براين گرفته اند كه نامهاى حروف سامى از وقتى پيدا شد كه سينايى هاى قديم شكلهاى كلمات هيرگليفى مصرى را گرفتند، ولى از تلفظ قديمى آنها غفلت كردند وبر آنها چيزى را اطلاق كردند كه در لغت خاص خود، معادل آن بود، تا بر صداى اوّل از اين كلمات دلالت كند، مثلا شكل (سرگاو) را گرفتند واز تلفظ آن در لغت مصرى غفلت نمودند وبر آن چيزى را اطلاق كردندكه در لغت خاص آنها، معادل آن بود، سپس به قانون (اكروفونيك
Acrophomic) عمل كردند كه طبق آن، حروف اوّل را از اسامى اَشكال مى گرفتند و باقى را رها مى كردند، از اين رو شكل اين علامت حرف الف شد كه همان حرف اوّل از كلمه (الف) سامى است و معادل كلمه مصرى است كه به آن معنا دلالت دارد و بر همين قياس، سينايى ها در بررسى شكل (بيت) عمل كردند و به آن چيزى را كه در لغت خود معادل آن بود اطلاق كردند، سپس حرف اوّل از نام آن را در لغت خود به كار بردند و آن (باء) بود ودربقيه حروف ...(2)

ابجدهاى سامى، نامهاى فرضى حرف سينايى را به درجه هاى متفاوت حفظ كرده اند، اما در اين معنا مشترك هستند كه همواره نام حرف، از اوّل صداى هر حرفى گرفته شده است.(3)
دانشمندان علوم عربى، اين خاصيت را براى نامهاى حروف عربى درك نموده اند و با همين مطلب استدلال كرده اند براينكه الف در ترتيب ابجدى حروف، در اصل علامت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. از چيزهايى كه اشاره به آن، بى فايده نيست، اين است كه اهل مغرب، ترتيبى دارند كه اندكى با ترتيب ابجدى مشهور در مشرق، تفاوت دارد (بنگريد به: قلقشندى، ج 3، ص 22) و علت اين اختلاف، تاكنون معلوم نشده است (بنگريد به: هوداس، ص 189 ـ 192).
2. فليپ حتى، تاريخ العرب، (ترجمه عربى) بيروت، دارالكشاف، 1949 م، ج 1، ص 93; جواد على، ج 1، ص 204. شيخ عبدالله علايلى در كتاب خود (مقدمة لدرس لغة العرب) همين انديشه را دارد و آن را اساس نظر خود بر دوره اوّل از ادوار تطور لغت قرار داده است(بنگريد به: عبدالصبور شاهين، فى التطور اللغوى، قاهره، چاپخانه عالمية، 1975 م، ص 97) و نيز:

- BEREZIN(F.M): lecture on liguistics. Moscow, 1969, P.137.

- Hockett (Charles F.) A Course in Modern Linguistics, Indian, 1970 P.544.
3. بنگريد به جدول نامهاى حروف در بعضى از ابجدهاى معروف در:.
Atkinsom P.669


 

صفحه 22


 

همزه بوده است. ابن جنى مى گويد:(1) «هر حرفى را كه نام ببرى، در نخستين حروف نامگذارى شده آن همان لفظ بعينه وجود دارد. آيا نمى بينى كه وقتى مى گويى: جيم، اولين حرف آن (ج) است و چون مى گويى: (دال) نخستين حرف آن (د) است و وقتى مى گويى (حاء) اولين چيزى كه به زبان مى آورى همان (حاء)است و همين طور وقتى مى گويى: (الف) اولين حرفى كه به آن نطق مى كنى همزه است و...»
از وحدت نامهاى حروف، در ابجدهاى مختلف، اصل عمومى مشتركى به دست مى آيد كه تمام ابجدهاى سامى و لاتينى(2) از آن متفرع شده اند و نامهاى حروف عربى به شكلى خاص به اين اصل كلى مشترك اشاره دارد.
3. تكامل شكلهاى حروف عربى
اگر ترتيب حروف عربى ونامهاى آن در اشاره اى كه به ارتباط آن، با ابجدهاى سامى ديگر دارد، از توضيح تطور كتابت عربى و بيان جايگاه آن، ناتوان باشد بررسى شكلها و صورتهاى حروف، در نقوش متعدد به دست آمده، قادر است كه پژوهشگران را به ريشه كتابت عربى رهنمون شود و ميزان رابطه آن را با خطوط سامى ديگر آشكار كند.
پژوهشگران به تعدادى از نوشته هاى عربى بر صخره ها، دست يافته اند كه پيش از اسلام، بر مى گردد، و با بررسى شكلهاى حروف و صورتهاى آن، در اين سنگ نوشته ها، پژوهشگران به شناخت ريشه كتابت عربى موفق شده اند. آخرين چيزى كه مستشرقان در پرتو اين كشفيات، به آن رسيده اند، اين است كه خط عربى قديم، از خط نبطى متأخر مشتق شده كه آن خود از خط آرامى ريشه گرفته است. وقتى در دو خط نبطى متاخر و عربى قديم، دقت مى كنيم، نزديكى و مشابهت ميان شكلهاى حروف و اتصال بعضى از حروف نبطى جديد به بعضى ديگر را مشاهده خواهيم كرد، همان اتصالى كه در عربى وجود دارد. اين نزديكى شامل ماده، لغت و اسلوب مى شود.(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. سر صناعة الاعراب، ج 1، ص 47.
2. جواد على، ج 1، ص 207.
3. ناصر نقشبندى، منشأ الخط العربى و تطوره لغاية عهد الخلفاء الراشدين، مقاله اى در مجله (سومر)، سال سوم، ج 1، ص 129، 1947 م.

 

صفحه 23


 

نبطيان قومى از ساميها هستند(1) و درباره آنها، اين اعتقاد عمومى حاكم است كه آنها قبايل عربى دوره گردى بودند كه شهرنشين شدند و آرامى را لغت كتابت خود قرار دادند و در آن زمان، لغت عربى، لغت روزمره(2) آنها بود. نبطيان در دو قرن دوم و اوّل پيش از ميلاد، مملكتى را در شمال جزيرة العرب، جنوب فلسطين و بلاد شام تاسيس كردند كه مركز آن درّه (بترا) واقع در وادى موسى، نزديك معان بود. اين حكومت تا سال 106 پس از ميلاد ادامه يافت، تا اينكه حاكم روم، در سوريّه آن را فتح كرد و بر مركز آن غلبه يافت.(3)
از آنجا كه پيدايش دولت نبط، براساس مسايل اقتصادى بود، چون شهرهاى آنها در راه تجارت ميان جنوب جزيره و بلاد شام قرار داشت، از اين رو آنها پيوندهاى گسترده اى در منطقه داشتند و نفوذ آنها، در زمان اقتدار دولتشان، تا شمال جزيرة العرب، اطراف شام و سينا كشيده مى شد.(4)
نبطيان در آغاز، زبان و قلم آرامى را در كتابت خود(5) به كار گرفته بودند و كتابت نبطى، پس از سقوط دولت نبطى، نيز تا قرنها وجود داشت(6) و با مرور زمان نبطيان، خط آرامى را تكامل بخشيدند و طى سه دوره، اين خط از ريشه دور شد; اين سه دوره، چند قرن طول كشيد، تا اينكه كتابت نبطى در دوره پايانى خود، بكلى از بين رفت و كتابت ديگرى كه همان كتابت عربى(7) است ظهور پيدا كرد. دوره اوّل خط نبطى، در نقوش نبطى كه در قرن اوّل پيش از ميلاد نوشته شده نمايان است و دوره دوم، در نقوشى كه در دو قرن اوّل و دوم، بعد از ميلاد نوشته شده، آشكار است و اين دوره، تمام ويژگيهاى خط نبطى را در بردارد. بعد از اين دوره است كه مى بينيم حروف خط نبطى با سرعت متحول مى شود، تا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. رمضان عبدالتواب، ص 354.
2.
Diringer , P.20e درباره اصل نبط بنگريد به:
جرجى زيدان، العرب قبل الاسلام، دارالهلال، ص 92; اسرائيل و لفنسون، ص 134; خليل يحيى نامى، ص 7; فقه اللغة، على عبدالواحد وافى، ص 61; جواد على، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، چاپ اوّل، بيروت، دارالعلم للملايين، 1969 م، ج 3، ص 9; محمود حجازى، علم اللغة العربية، كويت، وكالة المطبوعات، 1973 م، ص 181.
3. خليل يحيى نامى، ص 10 و بنگريد به: .
Diringer, p.208
4. اين همان تاريخ نبطيان است كه براى ما نقوش و كتابتى را بر جاى گذاشتند كه به نام خود آنها معروف است و اما سخن علما، در مصادر عربى قديم درباره نبط و انباط، شايد آنها اقوامى را از بقاياى اقوام سامى قديم، در نظر داشته اند كه در سواد عراق و روستاهاى شام ساكن بودند و در لغت آنها لكنتى وجود داشت. بنگريد به: لسان العرب ماده (نبط)، ج 9، ص 287; يوهان فك، العربية دراسة فى اللغة و اللهجات و الاساليب، قاهره، مكتبة الخانجى، 1951م، ص 14 و بنگريد به: اسرائيل و لفنسون، ص 135; جواد على، ج 7، ص 280.
5. ليتمان، ص 248.
..
Abbott , p.4 ana Diringer, p.209.

7. خليل احمد نامى، ص 25ـ26.

 

صفحه 24


 

جايى كه حالت نبطى بودن خود را از دست مى دهد و شكل جديدى به خود مى گيرد كه در كتابت عربى، نمايان است و پژوهشگران با چند نقش از كتابت عربى، به اين تحول استدلال كرده اند; و به زودى در اين باره سخن خواهيم گفت.
پژوهشگران ملاحظه كردند كه نوشته هاى نبطى قديم، با نوشته هاى متأخر آن متفاوت است، زيرا كه حروف شكل دايره اى به خود گرفته و بعضى از آنها با بعضى ديگر در يك كلمه متصل شده است، تا جايى كه خط نبطى در نمونه جديد آن، كه همان كتاب عربى(1)است، فانى شده است.
در مورد ويژگيهاى كتابت نبطى، به زودى در مبحث آينده كه راجع به خصوصيات كتابت عربى صحبت مى كنيم، بحث خواهد شد، زيرا كه اين دو كتابت، در بسيارى از ويژگيها، با يكديگر مشترك هستند، از اين رو ما بحث از كتابت نبطى را به فصل آينده موكول مى كنيم تا هم تكرار نشود و هم رابطه ميان دو كتابت روشن گردد.
سنگ نوشته ها و نقوشى كه تاكنون به دست آمده(2)، همگى با خط عربى تحول يافته از خط نبطى، نوشته شده است و به دوره ما قبل اسلام برمى گردد و همين نقوش، بزرگترين راهنماى پژوهشگران، در رسيدن به طريق تطور كتابت عربى است. اين نقوش پنج تا هستند (صورت آنها را در آخر كتاب، در بخش ضميمه ها ملاحظه فرماييد).(3)
يكى نقش ام الجمال است و تاريخ آن، حدود سال 250 ميلادى است.(4)
ديگرى نقش «نماره» است و تاريخ آن، سال 328 ميلادى است.(5)
ديگرى نقش «زبد» است و تاريخ آن، 512 ميلادى است.(6)
ديگرى نقش «حرّان» و تاريخ آن، 568 ميلادى است.(7)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. جواد على، ج 7، ص 289; المفصل از همان نويسنده، ج 3، ص 7 و نيز:   
Abbot, p.4-5.
2. نوشته هايى كه با دقت روى تخته سنگها و يا صخره ها كنده كارى مى شود، دانشنمدان آنها را «نقوش» يا (
inscription)مى نامند و نوشته هايى كه با دقت و عنايت نوشته نشده اند (Graffiti) ناميده مى شوند. بنگريد به: خليل يحيى نامى، ص 5; محمود حجازى، علم اللّغة، ص 217.

3. بعد از نوشتن اين كتاب، اطلاع يافتيم كه سنگ نوشته اى مربوط به عرب جاهلى، در سال 1965 م در سوريه پيدا شده كه به آن، نقش «اسليس» مى گويند و متن آن چنين است: «ابراهيم بن مغيرة الاوسى ارسلنى الحارث الملك على سليمان سنة 423» يعنى سال 529 ميلادى، بنگريد به: سهيلة الحبورى، اصل الخط العربى و تطور حتى نهاية العصر الاموى، رساله ماجستير دانشگاه بغداد، 1974 م.
4. درباره تاريخ كشف اين سنگ نوشته، خواندن، ترجمه و صورت آن رجوع شود به: اسرائيل و لفنسون، ص 139;ناصر نقشبندى، منشأ الخط العربى، ص 130 ـ 131 جواد على، ج 1، ص 189 و ج 7، ص 271; زاكيه محمد رشدى، النقوش السامية، قسمت اوّل مقاله اى در مجله دانشكده ادبيات دانشگاه قاهره، مجلد 28، ص 90.
5. جويدى، محاضرات ادبيات الجغرافيا، ص 90; اسرائيل و لفنسون، ص 190; بلاشر، ج 1 ص 71، و ناصر نقشبندى، ص 131; جواد على، ج 1، ص 189 و ج 7، ص 273.
6. اسرائيل و لفنسون، ص 191، بلاشر، ج 1، ص 71; ناصر نقشبندى، ص 32; جواد على، ج 1، ص 190 و ج 7، ص 278; زاكيه محمد رشدى، النقوش السامية، قسمت دوم مقاله اى، در مجله دانشكده ادبيات دانشگاه قاهره، مجلد 29، ص 36.
7. بلا شر، ج 1، ص 72; ناصر نقشبندى، ص 132; جواد على، ج 1، ص 190 و ج 7، ص 279; زاكية محمد رشدى، مجلد 29، ص 37.

 

صفحه 25


 

و ديگرى نقش «ام الجمال» دوم و تاريخ آن، به اواخر قرن ششم ميلادى برمى گردد.(1)
اين سنگ نوشته هاى پنجگانه، به زبان عربى خالص نيستند،(2) بلكه از زبان نبطى متأثر شده اند، با تفاوتهايى كه ميان آنها وجود دارد.(3)
متن اوّل كه همان نقش «ام الجمال» اوّل است، متنى است كه به زبان نبطى نوشته شده و در عين حال، صاحب آن عرب است و اين دلالت مى كند كه عربها در آن زمان، در كتابت خود از لغت و خط نبطى استفاده مى كردند.
متن دوم كه همان نقش «نماره» است مخلوطى از عربى و نبطى مى باشد و صاحب آن يك پادشاه عرب است كه بر گور او بوده است، و كاتب عربى را با نبطى مخلوط كرده است و اين دلالت مى كند كه در آن زمان، قوم نبطى بر عرب مسلط بوده است و نبطى، زبان نوشتارى آن زمان به شمار مى آمده است، جز اينكه به كارگيرى الفاظ و جملات عربى، در لابلاى جملات نبطى، مى رساند كه عربها در آستانه يك نهضت لغوى بوده اند و آنها ضرورت استعمال عربى را در نوشته هاى خود، درك كرده بودند، از اين رو الفاظ و جملات عربى را در اين متن نبطى وارد كرده اند و اين نخستين مرحله از مراحل استعمال عربى، به جاى نبطى در نوشته ها به شمار مى رود.
متن حران در ميان اين متنها، تنها متنى است كه توانسته است خود را از زبان نبطى رها كند. اين متن به زبان عربى شمالى، نزديك به زبانى كه قرآن كريم با آن نازل گرديده، نوشته شده است و يا حتى همان زبان است و از اين نظر، داراى اهميت فراوان مى باشد، زيرا كه تنها متن جاهلى است كه با اين زبان نوشته شده و به دست ما رسيده و نمايانگر تطور زبان كتابت، نزد عرب شمالى است و نيز از لحاظ نوشتن حروف، نزديكترين متن، به نوشته هاى عربى اسلامى است كه به قرن اوّل هجرى برمى گردند; بنابراين از اين لحاظ هم، اهميت دارد، چون اين متن قديمى ترين خطوط اسلامى را با خط جاهلى پيوند مى دهد.
استاد خليل يحيى نامى، حروف خط نبطى را از روى بسيارى از نقوشى كه به قرنهاى

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. ناصر نقشبندى، ص 132; جواد على، ج 1، ص 191; رمضان عبدالتواب، ص 42; زاكيه محمد رشدى، مجلد 29، ص 38.
2. رمضان عبدالتواب، ص 45.
3. جواد على، ج 7، ص 67ـ69.

 

صفحه 26


 

مختلف مربوط مى شود، بررسى و تحليل كرده است و شكلهاى حروف و تغييرات آن را، از قديمى ترين نوشته نبطى، تا زمانى كه به آخرين شكل آن در عربى جاهلى برسد، تتبع نموده است(1)، به گونه اى كه ديگر، مجالى براى شك در پيدايش كتابت عربى از نبطى باقى نمى گذارد و مى دانيم كه خط نبطى چند قرن پيش از آن به نوبه خود، از خط آرامى پيدا شده است.
البته عوامل گوناگونى بر اين تطور كمك كرده است; ازجمله آنها اين است كه نبطيان خط آرامى را كه به كار گرفتند، خود آرامى نبودند(2) و عوامل ديگرى هم به آن كمك كرده است، مانند: ضعف يا قوت دست كاتبى كه اين نوشته ها را روى مواد سخت، حكّ مى كرده است و همچنين عواملى مانند: رعايت آسانى، سرعت در نوشتن، يا استفاده از قلمهاى بيگانه و يا رعايت هماهنگى ميان خط و موادى كه بر آن نوشته مى شود.(3)
اين سنگ نوشته هاى پنجگانه، با وجود اينكه براى پژوهشگران، بسيار با ارزش هستند، در عين حال سه نقص دارند:(4) يك، اندك بودن تعداد آنهاست. دوم، دورى ميان تاريخ آنهاست كه مجال بررسى دقيق تطور آنها را سلب كرده است. سوم، اين سنگ نوشته ها، همگى در منقطه شمالى بلاد عرب كه از علا و مداين صالح، تا شمال حوران را در بر مى گيرد، كشف شده، از اين رو نقوش مزبور عراق بكار نمى آيد، چون هيچ متن عربى در اين مكانها پيدا نشده است.
البته در مورد ريشه الفباها نمى توان حكم قاطعى داد; چون كسى نمى تواند ادعا كند كه دانشمندان به همه نوشته هاى قديمى دست پيدا كرده اند،(5) ولى بررسى ترتيب حروف عربى و نامهاى آنها و شكلها و صورتهاى حروف و تحولى كه در آنها به وجود آمده، اين فرصت را به ما مى دهد كه به وضوح، تطور كتابت عربى و اشتقاق آن از كتابت نبطى را ببينيم و مى دانيم كه كتابت نبطى، با كتابتهاى سامى ديگر رابطه قوى و محكمى دارد، و در

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. خليل يحيى نامى، ص 26ـ84.
..
Diringer, p.210.
3. جواد على، ج 7، ص 7، 193، 223.
4. ناصرالدين، اسد، ص 31; اسرائيل و لفنسون، ص 194.
5. جواد على، ج 7، ص 69.

 

صفحه 27


 

بحثهاى آينده روشن خواهد شد كه كتابت عربى، تا چه حد ويژگيهاى كتابت سامى را به طور عام و كتابت نبطى را به شكلى خاص در خود جاى داده است.
چهارم: مكان و زمان رشد و تطور نگارش عربى
در پايان اين بحث، لازم است كه قضيه مهمى را در تاريخ نگارش عربى بررسى كنيم و آن، مكان و زمان رشد اين كتابت و تكامل آن است و اينكه كتابت عربى از چه راهى وارد حجاز و قلب جزيرة العرب شد; زيرا اگر تاكنون، تطور كتابت عربى از كتابت نبطى مورد قبول همه است، در مورد مكان و زمان اين تطور، ميان پژوهشگران اختلاف وجود دارد كه به دو دليل است:(1)
1. اندك بودن سنگ نوشته هاى عرب جاهلى.
2. پيچيدگى خط عربى، نزد مورخان قديم عرب و پراكندگى و تشويش روايات در اين زمينه.
جز اينكه بررسى آنچه اين نقوش اندك، به آن دلالت دارد و يارى جستن از آن، در روشن كردن وضع روايات عربى، ما را در جهت رسيدن به نتايج قابل قبولى كه تاكنون به دست آمده تا حدى كمك مى كند وما همچنين در انتظار نقوش جديدى هستيم كه در آينده، در جزيرة العرب و اطراف آن به عمل آيد.
بيشتر روايات عربى، بر انتقال كتابت از حيره به مكه، از طريق دومة الجندل(2) دلالت دارد.
روايت شده كه عامر شعبى (19ـ103 ق) گفته است:(3) «از مهاجران پرسيديم كه نوشتن را از كجا آموختيد؟ گفتند: از اهل حيره و از اهل حيره پرسيدند كه شما از كجا آموختيد؟ گفتند: از اهل انبار.» اين روايت از يحيى بن جعد،(4) از زياد بن انعم معافرى (متوفى حدود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. خليل يحيى نامى، ص 102 و نيز:    
Diringer, p.212
2. دومة الجندل، قلعه ها و روستاهايى ميان شام و مدينه نزديك دو كوه طى، در هفت منزلى دمشق است. بنگريد به: معجم البلدان، ياقوت حموى، ج 4، ص 106.
3. ابن ابى داود، ص 4; دانى، المقنع فى معرفة مرسوم مصاحف اهل الامصار، دمشق، مكتب الدراسات الاسلامية، 1940 م، ص 9; المحكم از همين نويسنده، ص 26.
4. حمزه اصفهانى، ص 19.

 

صفحه 28


 

100 ق) از ابن عباس(1) نيز روايت شده است. همچنين از اصمعى روايت شده كه گفت:(2)«گفته اند كه از قريش سؤال شد كه كتابت را از كجا ياد گرفتيد؟ گفتند: از اهل حيره، و به اهل حيره گفتند: كتابت را از كجا آموختيد؟ گفتند: از اهل انبار.» در اينجا با اين مطلب كه مصادر عربى آورده اند، كارى نداريم كه گويا اهل حيره و انبار كتابت را از يمن و يا از واضع آن كه مرامر و دو دوست او بودند، ياد گرفته اند.
مصادر عربى، انتقال كتابت از حيره به مكه و باقى بلاد حجاز را، به اشخاص معينى نسبت مى دهند. بلاذرى مى گويد:(3) «بشر بن عبدالملك برادر اكيدر بن عبدالملك بن عبدالجنّ كندى سكونى، حاكم دومة الجندل، به حيره آمد و زمانى در آنجا اقامت كرد و او نصرانى بود، وى خط عربى را از اهل حيره ياد گرفت سپس براى انجام كارى به مكه آمد. سفيان بن امية بن عبد شمس و ابوقيس بن عبد مناف بن زهرة بن كلاب، ديدند كه او (بشر) مى نويسد; از وى خواستند كه خط را به آنها نيز ياد بدهد و او الفبا را به آنها ياد داد و سپس خط را به آنها ارائه كرد و آنها هم نوشتند، سپس بشر و سفيان و ابوقيس، براى تجارت به طايف رفتند; غيلان بن سلمه ثقفى با آنها همراه شد و خط را از آنها آموخت و بشر از آنها جدا شد و به ديار مصر رفت; در آنجا عمرو بن زرارة بن عدس خط را از او ياد گرفت و به عمرو كاتب شهرت يافت; آنگاه بشر به شام رفت و جماعتى در آنجا خط را از او آموختند.» و در روايتى آمده است كه بشر به مكه رفت و با صهباء دختر حرب بن اميّه، خواهر ابوسفيان، ازدواج كرد و جماعتى از اهل مكه كتابت را از وى ياد گرفتند.(4)
در روايت ابن كلبى (هشام بن محمد بن سائب متوفى 204 ق) و هيثم بن عدس (متوفى 207 ق) آمده است كه انتقال دهنده كتابت از عراق به حجاز، حرب بن اميّه بود كه زمانى در حيره اقامت داشت و سپس به مكه بازگشته بود.(5)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. دانى، المحكم، ص 26; سيوطى، المزهر، ج 2، ص 349.
2. ابن رسته، الاعلاق النفيسه، مجلد 7، ص 192; ابن خلكان، ج 3، ص 30.
3. بلاذرى، ص 476.
4. سيوطى، المزهر، ج 2، ص 346.
5. حمزه اصفهانى، ص 19; ابن خلكان، ج 3، ص 30.

 

صفحه 29


 

روايات در بعضى از مصادر، با آنچه كه نقل كرديم تفاوتهاى اندكى دارند،(1) ولى همه آنها اتفاق دارند بر اينكه كتابت اصالةً در حجاز نبود و از يمن يا عراق يا سرزمين مدين و اطراف شام به حجاز آمد.(2)
پيشتر گفتيم كه از نظر مصادر عربى، محل اختراع كتابت عربى شهر انبار بوده، ولى سنگ نوشته هايى كه در شمال جزيره كشف شده، دلالت دارند بر اينكه كتابت در شمال جزيره، در بلاد انباط تولد و رشد يافت سپس تحت تأثير شرايط سياسى به طرف مشرق(3)رفت و در شهرهاى عربى، در عراق زمينه مناسبى پيدا كرد كه تحول و اصالت يابد و در حيره و ساير آباديهاى عربى كه قبلا به آنها اشاره شد، منتشر گردد.
بنابراين، گسترش كتابت ميان عرب عراق پيش از اسلام، امرى مسلم است و در آن شكى نيست، همچنين رابطه مكه با اهل حيره، و اهل حيره با مكه نيز مسلم است، از اين رو بعيد نيست كه بعضى از اهالى مكه و مدينه، كتابت را از اهل حيره ياد گرفته باشند و همانها، به قريش و غير قريش ياد داده باشند.(4) اما بايد دانست كه تاكنون حتى يك متن جاهلى مكتوب كه مربوط به عرب عراق باشد كشف نشده(5) و شايد عامل جغرافيايى و كيفيت و موادى كه در كتابت، مورد استفاده واقع مى شده، در اين امر مؤثر بوده است.(6)
استاد خليل يحيى نامى، اين مطلب را انكار مى كند كه خط نبطى، تحول يافته و به كتابت عربى، در حيره و يا بلاد «غساسنه» منتقل شده است; به اين بيان كه حيره و بلاد غساسنه، پيش از اسلام، فرهنگ سريانى داشته است، چون مردم آنجاها نصرانى بودند و خط سريانى، خط رسمى اين بلاد بود و در نتيجه او منكر آن مى شود كه قلم نبطيان بت پرست، در سرزمينى كه فرهنگ نصرانى داشته متحول شده باشد و به همين جهت، او انتقال قلم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. بطليوسى، ص 88; ابن خلكان، ج 3، ص 30.
2. جواد على، ج 1، ص 188; ابوبكر ابن عربى، قسمت 4، ص 1946.
..
Abbott, p.8.
4. جواد على، ج 7، ص 65.
5. جواد على، ج 1، ص 192: اشاره مى كند كه يك جهانگرد انگليسى به نام (لوفتس) سنگ نوشته اى كه با خط مسند نوشته شده بود در «وركاء» عراق پيدا كرد. و بنگريد به: ج 7، ص 61.
6. جواد على، لهجة القرآن الكريم، مقاله اى در مجلة المجمع العلمى العراقى، مجلد سوم، 1955 م، ج 2، ص 283ـ284.

 

صفحه 30


 

عربى از حيره به حجاز را، انكار مى كند.(1)
ولى بايد گفت: گسترش نصرانيت در حيره و بلاد غساسنه(2)، به معناى اين نيست كه آنها قلم سريانى را به كار مى بردند، بلكه روايات عربى، تصريح دارند بر اينكه: بشر بن عبدالملك نصرانى بود و عدى بن زيد نيز، نصرانى بود و اين دو نفر، در به كارگيرى كتابت عربى و گسترش آن، پيش از اسلام، نقش داشتند و تصادفى نيست كه دو سنگ نوشته، از نقوش جاهلى كه عبارتند از: نقش حران و نقش زبد، بنابر قول راجح، به دست چند نفر نصرانى نوشته شده است.(3) بنابراين، غرابتى ندارد اينكه عربها قلم واحدى داشته باشند، خواه نصرانى باشند و خواه بت پرست. يك احتمال قوى در اينجا وجود دارد و آن اينكه كتابت عربى در حيره و انبار، تحولى عظيم يافته و اين همان چيزى است كه مصادر عربى به «مرامر» و دورفيق او نسبت داده اند، البته اگر توجيهى كه ما براى كار آنها در گذشته ذكر كرديم، درست باشد.
آيا از مطالب ياد شده، اين نتيجه گرفته مى شود كه تنها طريق رسيدن كتابت عربى به حجاز، همان حيره و دومة الجندل بوده است؟ دليلى وجود ندارد كه ورود مستقيم كتابت عربى از قسمتهاى شمالى به حجاز را نفى كند، به ويژه كه بسيارى از كتابتهاى نبطى از طرف شمال يعنى از حجر (شهرهاى صالح)، علا و تيماء به شهرهاى حجاز رسيده است، به اضافه كه ميان اهل حجاز و بلاد شام، روابط تجارى مستمرى وجود داشته است. بنابراين، ارتباط حجاز با قسمتهاى جنوب، مانند بلاد انباط و اينكه سنگ نوشته هاى نبطى، همگى از اين سرزمين است و وجود رابطه دائمى ميان آنها، همگى از عواملى هستند كه تطور كتابت عربى را در اين سرزمين تشجيع مى كنند.(4)
شكى نيست كه اكنون دلايل كافى براى دادن حكم قطعى درباره اين عوامل در دست نيست و آنچه هست، روايات عربى و سنگ نوشته هاى اندكى است كه تا حدى مى توان نتايج قابل قبولى از آنها كسب كرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. اصل الخط العربى، ص 102ـ103; صلاح الدين منجد نيز همين نظر را دارد. بنگريد به: دراسات فى تاريخ العربى، چاپ اوّل، بيروت، دارالكتاب الجديد، 1972 م، ص 12ـ13.
2. درباره ديانت اهل حيره و غساسنه، نك: ابن رسته، مجلد 7، ص 17; يعقوبى، كتاب البلدان، ليدن، (چاپ شده در آخر الاعلاق النيسة، 1891 م، ص 309; ابن دريد، الاشتقاق، ص 11; سيوطى، المزهر، ج 1، ص 212.
..
Abbott, p.12-13.
4. همان مصدر، ص 8، 12.

 

صفحه 31


 

درباره زمان رشد كتابت عربى و تاريخ استوارى و انتقال آن به حجاز بايد بگوييم كه مصادر عربى آن را به نامهاى گروهى از اشخاص پيوند داده است; طبق اين روايات، واضع كتابت عربى، سه نفر از قبيله طى از شهر انبار بودند و انتقال دهنده آن به شهر مكه، يا بشر بن عبدالملك بود كه آن را از اهل حيره(1) و يا از اهل انبار(2) ياد گرفت و يا حرب بن اميّة، يا سفيان و ابوقيس بن عبدالمناف بودند كه آن را از بشر بن عبدالملك، يا از اهل حيره و يا از واضعين آن(3) ياد گرفتند. از اين روايت فهميده مى شود كه انتقال كتابت به حجاز، حدود يك نسل يا دو نسل پيش از اسلام صورت گرفته، زيرا بشر بن عبدالملك برادر اكيدربن عبدالملك كندى، امير دومة الجندل بود كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در ماه ربيع الاول در چهل و نهمين ماه از هجرت خود با او جنگيد و اهل دومة الجندل فرار كردند و مسلمانان در آنجا كسى را نيافتند(4) و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) خالدبن وليد را از تبوك به آنجا فرستاد و او اكيدر را گرفت و پيش پيامبر آورد و پيامبر خون او را محترم شمرد و با او به دادن جزيه، صلح كرد و او را رها نمود و او به آبادى خود بازگشت.(5)
همچنين سفيان، حرب و ابوقيس از رجال معروف مكه بودند و به گفته ابن حبيب، ابوقيس در مسايل جارى قريش، براى آنها نويسندگى مى كرد(6) و چه بسا مصادر عربى، با استناد به اين اخبار، معتقدند كه كتابت عربى، نزديك به عصر نزول قرآن و اندكى پيش از اسلام(7)، حادث شده است. آيا معناى آن اين است كه در مكه و حجاز پيش از اين تاريخ، از كتابت خبرى نبوده؟ و يا در آنجا كتابت ديگرى، مانند خط «مسند» وجود داشته است؟ و آيا وقتى «قصى» در حدود سال 440 ميلادى،(8) به برادر خود «رزاح» كه در اطراف شام بود، نامه نوشت، با خط عربى بود، يا نبطى و يا غير از آن؟ اكنون نمى توان به هيچ يك از

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. بلاذرى، ص 476.
2. ابن ابى داود، ص 4; سيوطى، المزهر، ج 2، ص 346.
3. بلاذرى، ص 276; و جهشيارى، ص 1; ابن نديم، ص 5; قلقشندى، ج 3، ص 14.
4. واقدى، ج 1، ص 402; ابن سعد، ج 2، ص 62.
5 واقدى، ج 2، ص 526، ابن سعد، ج 3، ص 1025.
6. المنحق، ص 90.
7. حمزه اصفهانى، ص 19; زمخشرى، الكشاف، چاپ دوم، قاهره، مكتبة التجارية الكبرى، 1953 م، ج 2، ص 217; ابن خلكان، ج 3، ص 30.
..
Abbott, p.8.

 

صفحه 32


 

اين پرسشها، پاسخ قطعى داد، ولى در يك شعر از يك شاعر كندى، از دومة الجندل، از قبيله بشر بن عبدالملك اشاره اى وجود دارد. او در اين شعر، به خاطر نقشى كه بشر در تعليم كتابت به قريش دارد، به آنها منت مى گذارد و پس از چند بيت در پايان مى گويد:(1)
و اُغنيتموا عن مسند الحىّ حمير *** و ما زبرت فى الصحف اقيال حميرا
(شما از خط «مسند» كه قبيله حمير داشت و از آنچه كه حاكمان حمير، در صحيفه ها نوشته بودند بى نياز شديد).
گويا اين شعر اشاره دارد، بر اينكه قريش پيش از آن، خط «مسند» را به كار مى گرفتند و البته اين تنها يك ادعاست و ما اكنون دليلى بر ردّ يا قبول آن نداريم.
از آنچه كه گفته شد، نبايد چنين نتيجه گرفت كه كتابت عربى، نزديكيهاى ظهور اسلام اختراع شده است زيرا كه اين روايات تنها تاريخ انتقال كتابت به مكه را بيان مى كنند و سنگ نوشته هاى عرب جاهلى نشان مى دهد كه كتابت عربى از آغاز قرن چهارم ميلادى به بعد ويژگيهاى خاص خود را آغاز كرده است (تاريخ نقش نماره سال 328 ميلادى است) و نيز كتابت عربى را با ويژگيهاى آن در نقش «زبد» (512 ميلادى) مى يابيم و از همين جاست كه بسيارى از پژوهشگران، ترجيح مى دهند كه خط عربى، ميان تاريخ نقش «نماره» و تاريخ نقش «زبد» پيدا شده و رشد يافته است(2) و تاريخ نقش «زبد» ما را به دوره اى مى برد كه احتمال دارد سه مرد طايى (مرامر و دوستانش) در آن زمان و يا نزديك به آن زندگى مى كرده اند;(3) و مصادر عربى، گمان كرده اند، آنها بودند كه كتابت عربى را وضع كردند. به نظر مى رسد كه اين اشخاص نقش مهمى در تطور كتابت عربى و گسترش آن در عراق داشتند، تا جايى كه روايات، آنها را واضع كتابت معرفى كرده اند و نقش «حران» (568 ميلادى) كتابت عربى كاملى را با تمام ويژگيهاى آن به ما ارائه مى دهد.
بنابراين، كتابت عربى، از زمان نقش «نماره» (328 ميلادى) به بعد، استعمال مى شد و در طى چند قرن، پيش از انتقال آن به مكه و حجاز (اندكى پيش از اسلام، اگر روايات مصادر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. سيوطى، المزهر، ج 2، ص 347.
2. طه باقر، ص 59; اسرائيل و لفنسون، ص 201.
..
Abbott, p.8.

 

صفحه 33


 

عربى صحيح باشد) تكامل يافته و قواعد آن استقرار پيدا كرده است، به ويژه در حيره و شهرهاى عربى عراق به صورت گسترده اى به كار گرفته شده است و خط عربى، وقتى به حجاز منتقل گرديد، ويژگيهاى آن مشخص و قواعد آن ثابت بود; البته اين بدان معنا نيست كه نيازهاى زبان را به طور كامل برطرف مى ساخت (اين مطلب را در بحث بعدى روشن تر خواهيم كرد) و اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) با آشنايى كامل خط عربى را در برطرف ساختن نياز حكومت جديد به كار گرفتند و اين بر خلاف گفته ابن قتيبه است كه مى گويد: «اصحاب همگى بيسواد بودند و جز يكى دو نفر كسى نوشتن بلد نبود و اگر مى نوشت كار او محكم و متقن نبود و در هجاى كلمات اشتباه مى كرد.» اينكه تعداد نويسندگان كم بوده اند، همان گونه كه ابن قتيبه مى گويد، شايد درست باشد ولى در حدّ يكى دو نفر نبوده (چنان كه پيشتر گفتيم) و اما اشتباه در هجاى كلمات كاملا مردود است، زيرا همان گونه كه روشن خواهيم كرد، اصحاب در تدوين پديده هاى لغوى كه در كتابت قرآن بكار بردند، مهارت داشتند.
البته در هنگام سخن گفتن از ويژگيهاى رسم عثمانى كه خواهد آمد، نبايد از نظر دور بداريم كه كتابت عربى، از يك محيط لغوى، به يك محيط ديگرى يعنى از عراق به حجاز منتقل شده است و شايد اين انتقال قسمت مهمى از كاستيهايى را كه در رسم عثمانى مى بينيم، توجيه نمايد.


 

صفحه 34


 

 

مبحث دوم: ويژگيهاى نگارش عربى پيش از رسم عثمانى در پرتو كتابتهاى سامى

اين بحث به بيان ويژگيهاى كتابت عربى، در دو عصر جاهلى و اسلامى تا عصر نسخه بردارى مصاحف در خلافت عثمان، اختصاص دارد و در اين بحث از مجموع سنگ نوشته ها و اسناد خطى كه به دست ما رسيده يارى خواهيم گرفت، تا روشن شود كه رسم عثمانى در آن زمان تا چه حدى ويژگيهاى كتابت عربى را با خود داشته است؟
اول: اسناد قابل استفاده در اين بحث
اسناد مكتوبى كه مربوط به اين دوره باشد جز شمار اندكى در دست پژوهشگران وجود ندارد و اين مطلب، هم شامل عصر جاهليت و هم شامل عصر صدر اسلام مى شود و شك نيست كه اين تعداد اندك و محدود، واقعيت كتابت عربى در آن زمان را نشان نمى دهد. در گذشته ديديم كه روايات زيادى بر استخدام كتابت عربى در عصر جاهلى، دلالت دارد و پس از ظهور اسلام، انگيزه هاى فراوانى پيدا شد كه كتابت به طور وسيعى گسترش يابد و روايات بر اين نكته تاكيد دارند كه در زمان حيات پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) كتابت


 

صفحه 35


 

در حد وسيعى انتشار يافت و قرآن در مكه ـ همان گونه كه خواهم گفت ـ نوشته مى شد و ثابت شده كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به بعضى از اصحاب، نوشتن حديث را اجازه داده بود.(1)
كثرت نامه هايى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به پادشاهان و امراى عرب نوشت و آنها را به اسلام دعوت كرد، قابل دقت و امعان نظر است و به شيوع كتابت در مناطق مختلف جزيرة العرب، دلالت دارد. ابن سعد 110 نامه را اس