سيماى امام على (ع) در قرآن

 

مقدمه مترجم

 فصل اول: در كثرت خصايص اميرالمؤمنين

 فصل دوم: در پيشى گرفتن او به تلاوت و يگانگى او در حفظ قرآن

 فصل سوم: در پيشى گرفتن او به ديگران در جمع آورى قرآن

 فصل چهارم: يگانگى او در شناخت قرآن و معانى آن و يگانگى او در آگاهى از نزول قرآن و آنچه در آن است

 فصل پنجم: در كثرت آنچه از قرآن به طور كلى درباره على و اولاد و خاندان او نازل شده است

فصل ششم: دربيان اينكه منظور از «يا ايها الذين آمنوا» در همه جاى قرآن، علىّ بن ابى طالب (ع) است

 ذكر آياتى كه درباره اهل بيت پيامبر (ص) نازل شده (فاتحه ـ رعد)

 ذكر آياتى كه درباره اهل بيت پيامبر (ص) نازل شده (ابراهيم ـ زمر)

 ذكر آياتى كه درباره اهل بيت پيامبر (ص) نازل شده (مؤمن ـ كوثر)

 

 


 

سيماى امام على (ع) در قرآن

 

ترجمه كتاب

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل

 

تأليف
حاكم ابوالقاسم حسكانى

از علماى اهل سنت در قرن پنجم

 

ترجمه
يعقوب جعفرى

 

مقدمه مترجم

ابعاد شخصيت والاى اميرالمؤمنين على عليه السلام آن چنان گسترده و فراگير است كه هيچ كس را توان آن نيست كه در انديشه رسيدن به عمق آن باشد و به گفته رسول گرامى اسلام: جز خدا و محمد هيچ كس على را آن چنان كه بايسته است نشناخته وبه گفته خود مولا: هيچ پرنده اى قدرت پرواز بر قله عظمت او را ندارد.

اين است كه مى بينيم در طول تاريخ، هزاران كس درباره آن بزرگوار گفته اند و نوشته اند و آثار هنرى آفريده اند، ولى همگى به ناتوانى خود اعتراف كرده اند و هيچ كدام جز گوشه اى از شايستگى هاى آن امام عظيم را ننموده اند.

كارهاى بزرگى صورت گرفته ولى هنوز هم ميدان براى انجام كارهاى بزرگتر باز است و دنياى امروز كه تشنه حق و عدالت و در آرزوى پى ريزى شهرى ناكجاآباد است، بيش از هر زمان ديگرى نيازمند آگاهى هاى لازم در زمينه شخصيت امام وآشنايى با انديشه هاى تابناك آن بزرگوار است و بر شيعيان و رهروان راه اوست كه كارى كارستان كنند و چهره ملكوتى و آرمانهاى والاى او رابه جهان امروز بشناسانند و در اين راه از ابزار و وسايل ارتباطى شگفت آور روز بهره ببرند.

عشق به على عشق به همه خوبى هاست و محبت او مطمئن ترين راه تقرب به خدا و رسيدن به كمالات انسانى است و به همين جهت است كه پيامبر اسلام پيوسته و در هر فرصتى محبت على را توصيه مى كرد و امت اسلامى را به سوى او رهنمون مى شد و آثار و نتايج سودمند محبت آن يگانه را در دنيا و آخرت برمى شمرد واين تأكيد و تكرار نه از جهت علايق شخصى، بلكه به فرمان خداوند بود و رسول خدا مأمور رساندن اين پيام ها بود و حتى گاهى از ترس حرف مردم در رساندن برخى از اين پيام ها اندكى درنگ مى كرد وبلافاصله مورد خطاب الهى قرار مى گرفت و از او خواسته مى شد كه درنگ نكند، يك نمونه آن، آيه مربوط به غدير خم است كه خداوند به پيامبرش گوشزد مى كند كه اگر پيام الهى در مورد وصايت على را نرساند، گويا كه رسالت خود را ابلاغ نكرده است وسپس اطمينان مى دهد كه او را از مردم حفظ خواهد كرد.

علىّ بن ابى طالب(ع) ولىّ خدا و محبّ خدا و محبوب خدا بود،اين است كه مى بينيم در جاى جاى قرآن از على وفضيلت هاى او ياد شده است و با نگاهى به كتاب هاى تفسيرى وحديثى و كتاب هاى خاصى كه تحت عنوان «مناقب» نوشته شده، حضور گسترده على را در آيات قرانى به روشنى درمى يابيم و مى بينيم كه آيات بسيارى از قرآن كريم به وجود آن حضرت تفسير و تأويل شده است و اين تفسير و تأويل تنها از سوى دانشمندان شيعه نقل نشده بلكه دانشمندان اهل سنت نيز در اين كوى سبق برده اند و روايات مربوط به اين مطلب را به طور گسترده و با اسناد فراوان و با عشق و علاقه ذكر كرده اند و گاهى در اين باره كتاب هاى مستقلى نوشته اند و آيات مربوط به اميرالمؤمنين را گردآورى كرده اند و اين، علاوه بر كتاب هاى بسيارى است كه تحت عنوان «مناقب» تأليف نموده اند و در آنها فصل مشبعى را راجع به آيات مربوط به على آورده اند.

از جمله كتاب هايى كه به طور مستقل در خصوص آيات نازل شده درباره على (ع) از طرف علماى اهل سنت تأليف شده است، مى توان از كتاب هاى زير ياد كرد:

ـ ما اُنزل من القرآن فى اميرالمؤمنين ;

   تأليف: ابوالحسن احمدبن محمدبن ميمون قزوينى ;

ـ ما نزل من القرآن فى اميرالمؤمنين ;

   تأليف ابوالفرج اصفهانى (علىّ بن الحسين) متوفى سال 356 ;

ـ ما انزل من القرآن فى على ;

   تأليف: حسين بن حكم بن مسلم حبرى متوفى سال 286 ;

ـ ما نزل من القرآن فى على ـ يا ـ المنتزع من القرآن العزيز فى مناقب مولانا اميرالمؤمنين ;

   تأليف: ابونعيم اصفهانى (احمدبن عبدالله بن اسحاق) متوفى سال 430 ;

ـ ما نزل من القران فى على ـ يا ـ نزول القرآن فى شأن اميرالمؤمنين ;

   تأليف: ابوبكر محمدبن مؤمن شيرازى از علماى قرن چهارم ;

ـ ما نزل من القرآن فى على ;

   تأليف: ابوالحامد مظفربن ابى بكراحمد حنفى رازى آقسرائى متوفى 631 ;

ـ ما نزل من القرآن فى على ;

    تأليف: عبدالعزيز بن يحيى بن احمد جلودى متوفى سال 332;(1)

ـ الآيات النازلة فى اهل البيت ;

   تأليف: ابومحمد ابن فحّام حسن بن محمد مقرى شافعى متوفى سال 458 ;

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-درباره مشخصات اين كتاب ها، رجوع شود به كتاب: اهل البيت فى المكتبة العربية تأليف علامه محقق سيد عبدالعزيز طباطبائى رحمة الله عليه، از انتشارات مؤسسه آل البيت قم. ص444 به بعد.

 


 

ـ ابانة ما فى التنزيل من مناقب آل الرسول ;

   تأليف: احمدبن حسن بن على، ابوالعباس طوسى متوفى سال 384 ;(1)

ـ مانزل من القرآن فى اميرالمؤمنين ;

   تأليف: ابوبكر بن مردويه ;

ـ مانزل من القرآن فى على ;

   تأليف: هارون بن عمر بن عبدالعزيز مجاشعى (2)

ـ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل (كتاب حاضر).

در ميان اين كتاب ها، كتاب شواهد التنزيل تأليف حافظ كبير ابوالقاسم عبيدالله بن عبدالله بن احمد معروف به حاكم حسكانى نيشابورى از علماى قرن پنجم هجرى(زنده در سال 470) كه درباره اهل بيت پيامبر عموما و اميرالمؤمنين خصوصا تأليف شده است، نظم و ترتيب جالبى دارد وهمه روايات آن با ذكر سند است و گاهى براى يك حديث چندين سند آورده است. در اين كتاب 210 آيه را به ترتيب سوره هاى قرآن آورده و در ذيل هر كدام رواياتى را از مشايخ خود نقل كرده است، مجموع اين روايات كه در تفسير آن آيات آمده بيش از 1200 روايت است.

مؤلف كتاب ابوالقاسم حاكم حسكانى از محدثان و حافظان بزرگ اهل سنت و اهل نيشابور بود و به گفته شاگردش عبدالغافر او پيرو مذهب ابوحنيفه بود(3) شرح حال او در بسيارى از كتب تراجم آمده است، از جمله ذهبى او را ضمن طبقه 14 محدثان آورده و از او به عنوان شيخ متقن كه عنايت تمامى به علم حديث داشت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-رجوع شود به همان ص 14

2-درباره سه كتاب اخير، رجوع شود به: معجم ما كتب عن الرسول و اهل البيت تأليف عبدالجبار رفاعى ج 6 ص 311 به بعد

3-عبدالغافربن اسماعيل، تاريخ نيسابور (المنتخب من السياق) ص 464

 


 

ياد كرده است.(1)

كتاب شواهد التنزيل با تحقيق و تعليقات سودمند محقق مفضال شيخ محمد باقر محمودى در بيروت در يك مجلد و در ايران در دو مجلد به اضافه يك جلد فهرست چاپ شده و نگارنده سالهاست كه با آن مأنوس است و در تفسيرى كه به نام «تفسير كوثر» در دست تأليف دارد، در آيات مربوط به ولايت از آن بهره جسته است.

مدت ها بود كه با خود مى انديشيدم كه اين كتاب را به فارسى ترجمه كنم و آن را به هموطنانى كه شيفته اميرالمؤمنين هستند، تقديم كنم ولى به اين كار موفق نمى شدم، با اعلام سال جارى به عنوان سال اميرالمؤمنين، اين فكر در من تقويت شد و علاقه بيشترى به ترجمه اين كتاب پيدا كردم; ولى در عين حال كار نوشتن تفسير مرا از آن باز مى داشت تا اينكه روزى در اين باره به قرآن تفأل كردم و اين آيه در بالاى صفحه سمت راست قرآن قرار داشت:

وَ هُدُوا اِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا اِلى صِراطِ الْحَميدِ (2)

«و به سوى سخن پاكيزه هدايت شدند و به سوى راه خداوند شايسته ستايش هدايت شدند.»

گويا كه قرآن با من سخن مى گفت و مرا به اين كار تشويق مى كرد، ترديدها از ميان رفت و ديگر درنگ روا نبود، براى انجام اين كار مدتى نوشتن تفسير را متوقف كردم و به ترجمه كتاب پرداختم.

شيوه ما در ترجمه اين كتاب چنين بود كه سندهاى روايات را نياورديم چون براى عموم سودى نداشت و اهل تحقيق هم در صورت نياز به متن عربى مراجعه مى كنند، همچنين رواياتى را كه متن آنها تكرارى بود ولى با سندهاى ديگر هم نقل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 - ذهبى تذكرة الحفاظ ج 2 ص 1200

2- سوره حج، آيه 24.

 


 

شده بود; نياورديم و به يكى از آنها بسنده كرديم ولى تذكر داديم كه اين روايت با سندهاى ديگر هم نقل شده است; البته اگر ميان آن روايات تفاوت هاى مهمى بود همه را آورديم. همچنين پاورقى هاى محقق محترم آقاى محمودى را به همان دليلى كه در بالا گفتيم، ترجمه نكرديم و فقط در مواردى با استفاده از اين پاورقى ها برخى از روايات متن را، در پاورقى به كتاب هاى ديگر نيز ارجاع داديم. ضمناً براى تتميم فايده، متن عربى روايات را هم آورديم. البته در شماره آيات و گاهى در متن آيات اشتباهاتى بود كه تصحيح كرديم.

اميد است كه رهروان راه آن امام بزرگوار اين اثر را مورد توجه قرار دهند و با مطالعه آن بر نورانيت دل هاى خود بيفزايند و از تماشاى سيماى تابناك امام على در آيينه قرآن لذت ببرند.

قم ـ يعقوب جعفرى
19 آبان 1379
12 شعبان 1421

 

 


 

بسم الله الرحمن الرحيم

سپاس خداوندى را كه هر كدام از اولياى خود را كه بخواهد با انواع كرامت ها گرامى مى دارد و او را با افزونى در مقام و منزلت و بالا بردن درجه ها، نعمت مى بخشد و بهترين درودها و صلوات بر پيامبر برگزيده او و خاندانش باد.

خبر داد مرا شيخ بزرگوار علىّ بن حمزة بن رشكى كه عمرش طولانى باد، گفت: خبر داد مرا پسر مصنف وهب الله بن على حسكانى حذاء، گفت: امام حاكم حسكانى كه خدا از او راضى باشد مى گويد:

اما بعد، برخى از كسانى كه رياست بر عوام پيدا كرده اند و از اصحاب «ابن كرام»(1) هستند، در اين روزها در مجلس خود نشسته و گروه بسيارى گرد او جمع شده اند و او با عيبجويى درباره نقيب و سرپرست علويان، آن گروه را گمراه مى سازد و تا جايى غلوّ كرده و در پايين آوردن مقام پدران او پيش رفته كه گفته است: هيچ يك از مفسران نگفته اند كه سوره «هل اتى على الانسان» و نه چيز ديگرى از قرآن درباره على و اهل بيت او نازل شده است.

من جرئت او را نكوهيدم و دروغ و بهتان او را بزرگ شمردم و منتظر شدم كه از علما و بزرگان كسى پاسخگوى او باشد ولى كارى صورت نگرفت جز از طرف قاضى امام عماد الاسلام ابوالعلا صاعدبن محمد (قدس روحه) كه فقط برخى از خواص خود را كه در آن مجلس حاضر شده بودند، مورد عتاب قرار داده و از اين

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- منظور از وى بنيان گذار فرقه كراميه است كه مكتب كلامى خاص دارند.

 

كار زشت چشم پوشى كرده است، با اينكه مدعى بود كه به امر به معروف و نهى از منكر اهتمام خاصى دارد. اين بود كه بر خود لازم ديدم كه اين شبهه را از ياران دفع كنم و به همين جهت به گردآورى اين كتاب مبادرت نمودم و در آن همه آياتى را كه گفته شده در حق اهل بيت نازل گشته و يا درباره آنان تفسير گرديده و يا بر آنان حمل شده است، آوردم و از نقد اسانيد روايات اعراض كردم و اين به جهت انبوهى و فراوانى آن بود و از باب تهوّر نبود و آن را «شواهد التنزيل لقواعد التفضيل» ناميدم و خدا ما را بس است و او توفيق دهنده و نگهبان خوبى است.

پيش از آوردن آياتى كه درباره اين خاندان نازل شده است، چند فصل را كه ارتباط تنگاتنگى با مطالب كتاب دارد ذكر مى كنيم:

 


 

فصل اول: در كثرت خصايص اميرالمؤمنين

 

 

به نقل از سخن پيشينيان از جمله عبدالله بن عباس دانشمند امت رضى الله عنه كه ابوالطفيل ما را از آن خبر داده است:

1 ـ عن ابن عباس قال: لقد كانت لعلىّ بن ابى طالب عليه السلام ثمانية عشر منقبه لو لم يكن له إلاّ واحدة منهنّ لنجا بها. و قال جدّي ـ رحمه الله ـ لقد كان علىّ بن ابى طالب ثمانية عشر منقبة لو لم يكن إلاّ واحدة لنجا بها، ولقد كانت له ثلاثة عشر منقبة لم تكن لأحد من هذه الأمة.

ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت وجود دارد كه اگر فقط يكى از آنها بود به وسيله آن نجات پيدا مى كرد. و جدّ من رحمه الله گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت وجود دارد كه اگر فقط يكى از آنها بود به وسيله آن نجات پيدا مى كرد و براى او سيزده منقبت است كه هيچ يك از اين امت آنها را نداشت.(1)

2 ـ عن مجاهد و عبدالله بن شدّاد قالا: ذكر علىّ عند ابن عباس فقال: لقد كانت لعلىّ ثمانية، عشر منقبة، و أنّ خمساً منها لو لم يكن له إِلاّ واحدة منها كان نجا بها، و إِنّ ثلاثة عشر منها ما كانت لأحد في هذه الأمّة.

مجاهد و عبدالله بن شداد گفتند: نزد عبدالله بن عباس سخن از على به ميان آمد او گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت دارد كه پنج تا از آنها به گونه اى است كه اگر جز يكى از آنها نبود به وسيله آن نجات مى يافت و سيزده تاى آن در هيچ يك از اين امت وجود ندارد.

3 ـ عن ابن عباس قال: لقد كان لعلىّ ثمانية عشرة منقبة لو كان واحدة منها لرجل من هذه الأمة لنجا بها، ولقد كانت له اثنا عشر منقبة ما كانت لأحد من هذه الأمّة.

ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت بود كه اگر يكى از آنها براى كسى از اين امت بود به وسيله آن نجات مى يافت و دوازده منقبت براى او بود كه هيچ يك از اين امت آن را نداشت.

سخن مجاهد بن جبر از بزرگان تابعين و مفسرين درباره او:

4 ـ قال مجاهد: إِنّ لعلىّ عليه السلام سبعين منقبة ما كانت لأحد من أصحاب النبىّ صلى الله عليه وسلم مثلها و ما من شيء من مناقبهم إلاّ وقد شركهم فيها.

مجاهد گفت: براى على(ع) هفتاد منقبت بود كه هيچ يك از اصحاب پيامبر(ص) مانند آنها را نداشت و آنان هيچ منقبتى نداشتند مگر اينكه على با آنان شريك بود.

سخن سليمان بن طرخان تيمى عابد از زهاد تابعين درباره وى:

5 ـ محمّد بن المعتمر، عن أبيه عن جدّه قال كان لعلىّ بن ابى طالب عشرون و مائة منقبة لم يشترك معه فيها أحد من أصحاب محمد صلى الله عليه و آله وسلم وقد اشترك في مناقب الناس.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايات را هيثمى در مجمع الزوايد ج 9 ص 120 نيز نقل كرده است.

 

 

محمد بن معمتر از جدش نقل مى كند كه گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) يكصدوبيست منقبت بود كه كسى از اصحاب محمد(ص) با او در آنها شركت نداشت ولى او در مناقب مردم شركت داشت.(1)

سخن بعضى از صحابه در تفضيل على(ع):

6 ـ عن أبي الطفيل: عن بعض أصحاب النبي صلى الله عليه وآله وسلم قال لقد سبق لعلىّ بن ابى طالب عليه السلام من المناقب ما لو أن واحدة منها قسمت بين الخلق وَسِعَتْهم خيراً.

ابوالطفيل از بعضى از اصحاب پيامبر نقل مى كند كه گفت:براى علىّ بن ابى طالب (ع) منقبت هايى فراهم شده كه اگر يكى از آنها را ميان مردم تقسيم كنند، از لحاظ نيكى همه را در بر مى گيرد.(2)

سخن احمد بن حنبل بغدادى پيشواى اهل حديث:

7 ـ عن محمد بن منصور قال: سمعت أحمد بن حنبل يقول ما جاء لأحد من أصحاب رسول الله من الفضائل أكثر ممّا لعلىّ بن ابى طالب.

محمد بن منصور گفت از احمد بن حنبل شنيدم كه گفت: براى هيچ يك از اصحاب پيامبر خدا(ص) فضايلى بيشتر از آنچه براى علىّ بن ابى طالب آمده ، نقل نشده است.(3)

8 ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.

9 ـ حمدان الوراق يقول: سمعت أحمد بن حنبل يقول: ما روي لأحد من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم من الفضائل الصحاح ما روي لعلىّ بن ابى طالب.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت را ابن عساكر نيز در تاريخ دمشق ج 3 ص 312 نقل كرده است.

2- اين حديث را ابن عسا كر از ابوالطفيل نقل كرده: تاريخ دمشق ج 3 ص 82.

3- اين سخن را حاكم نيز از ابن حنبل نقل كرده: المستدرك ج 3، ص 107.

 

حمدان وراق گفت: از احمد بن حنبل شنيدم كه گفت: براى هيچ يك از اصحاب پيامبر خدا(ص) از فضائل صحيح آنچه براى علىّ بن ابى طالب(ع) روايت شده، نقل نشده است.

اين روايت را يزيد بن هارون از فطر نيز نقل كرده است.

10 ـ قال ابوالطفيل: كان بعض أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم يقول: لقد كان لعلىّ بن ابى طالب عليه السلام من السوابق ما لو أن سابقة منها قسمت بين الخلائق لأوسعتهم خيراً.

ابوالطفيل گفت: بعضى از اصحاب پيامبر(ص) مى گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) سابقه هايى بود كه اگر يكى از آنها را ميان مردم تقسيم مى كردند، از لحاظ خير همه آنها را فرا مى گرفت.

اين روايت را محمد بن عيسى نيز از فطر نقل كرده و نام آن صحابى را هم بيان كرده است:

11 ـ عن ابن عباس قال: لقد سبقت لعلىّ من السوابق ما لو أنّ واحدةً منها قسمت بين جميع الخلائق لأوسعتهم خيراً.

ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب سابقه هايى بود كه اگر يكى از آنها ميان خلايق تقسيم مى شد همه آنها را خير فرامى گرفت.

سخن عبدالله بن عمر بن خطاب در تفضيل على(ع)

12 ـ خلف بن خليفة قال: سمعت أبا هارون العبدى قال: كنت جالساً مع ابن عمر، إِذ جاء نافع بن الأزرق فقال: والله إِني لأبغض علياً. قال: أبغضك الله تبغض رجلاً سابقة من سوابقه خير من الدنيا و ما فيها.

خلف بن خليفه گفت: از ابو هارون عبدى شنيدم گفت: با ابن عمر نشسته بودم كه نافع بن ازرق آمد و گفت: به خدا قسم كه على را دشمن مى دارم، او گفت: خدا تو را دشمن بدارد، كسى را دشمن مى دارى كه فضيلتى از فضايل او از دنيا و آنچه در آن است بهتر است.

سخن عكرمه غلام ابن عباس در تفضيل على(ع)

13 ـ عن عكرمة عن ابن عباس قال: ما في القرآن آية: (الذين آمنوا و عملوا الصالحات) إلاّ و علي أميرها و شريفها، و ما من أصحاب محمّد رجل إلاّ وقد عاتبه الله و ما ذكر عليّاً إلاّ بخير.

ثم قال عكرمة: إني لأعلم أنّ لعلي منقبة لو حدّثت بها لنفذت أقطار السماوات و الأرض. أو قال: الأرض.

عكرمه از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: در قرآن آيه اى به اين تعبير «الذين آمنوا و عملوا الصالحات = كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند» وجود ندارد مگر اينكه على امير آن و شريف آن است و از اصحاب محمد(ص) كسى نيست مگر اينكه خداوند او را مورد عتاب قرار داده اما على را جز به نيكى ياد نكرده است.(1)

آنگاه عكرمه مى گويد: همانا من مى دانم كه براى على منقبتى است كه اگر آن را حديث كنم از اطراف آسمانها و زمين نفوذ مى كند. يا گفت: زمين.

سخن غلام عايشه در تفضيل على(ع)

14 ـ عبدالرحمان قاضي الري قال: قلت لأبي عبدالرحمان ـ مكاتب كان لعائشة ـ: حدّثنا بمناقب علي. قال: ما أحدّثك و هي أكثر من أن تحصى.

عبدالله بن عبدالرحمان قاضى رى گفت: به ابو عبدالرحمان غلام عايشه گفتم: از مناقب على به من حديث كن، گفت: چه حديث كنم در حالى كه آن بيشتر از آن است كه شمارش شود.

حديث مزبور در مسند مالك بن حريرث از مسند كبير نيز نقل شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت را متقى هندى نيز آورده: كنز العمال ج 15 ص 94.

 


 

فصل دوم : در پيشى گرفتن او به تلاوت  و يگانگى او در حفظ قرآن

 

15 ـ عن أبي عبدالرحمان السلمي قال: ما رأيت أحداً كان أقرأ للقرآن من علي.

قال عاصم: و كان أبوعبدالرحمان قد قرأ على علىّ عليه السلام.

ابوعبدالرحمان سلمى گفت: كسى را نديدم كه از على قارى تر بر قرآن باشد. عاصم مى گويد: ابوعبدالرحمان قرآن را نزد على قرائت كرده بود.

16 ـ عن ابن عباس قال: دعا عبدالرحمان بن عوف نفراً من أصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم فحضرت الصلاة فقدّموا علىّ بن ابى طالب لأنه كان أقرأهم.

ابن عباس گفت: عبدالرحمان بن عوف، جمعى از اصحاب رسول خدا(ص) را دعوت كرد پس وقت نماز رسيد، علىّ بن ابى طالب(ع) را پيشاپيش خود قرار دادند; چون او از همه آنها قارى تر بود.

17 ـ عن أبي عبدالرحمان السلمي قال: ما رأيت أحداً أقرأ من علي عليه السلام.

ابو عبدالرحمان سلمى گفت: كسى را قارى تر از على(ع) نديدم.

18 ـ يحيى بن آدم قال: قلت لأبي بكربن عيّاش: يقولون أنّ علياً لم يقرأ القرآن!! قال: أبطل من قال هذا.

يحيى بن آدم گفت: به ابوبكر بن عياش گفتم: مى گويند كه على قرآن نمى خواند! گفت: هركس چنين گفته سخن باطل گفته است.

19 ـ مضمون حديث 17 باسند ديگرى نيز نقل شده است.

20 ـ عن عبدالله بن مسعود قال: أفرض أهل المدينة و أقرأهاعلىّ بن ابى طالب عليه السلام.

عبدالله مسعود گفت: عالم ترين اهل مدينه به فرائض و قارى ترين آنها علىّ بن ابى طالب است.(1)

21 ـ عن عبدالله بن عباس قال: قال عمربن الخطّاب: أعلمنا بالقضاء و أقرأنا للقرآن علىّ بن ابى طالب.

ابن عباس گفت: عمر بن خطاب مى گفت: آگاهترين ما به قضاوت و قارى ترين ما به قرآن، علىّ بن ابى طالب(ع) است.

22 ـ عن علىّ بن رباح قال: جمع القرآن على عهد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم علي و أُبىّ.

علىّ بن رياح گفت: قرآن در عهد پيامبر خدا(ص) توسط على و ابىّ جمع آورى شد.

 


 

فصل سوم: در پيشى گرفتن او به ديگران  در جمع آورى قرآن

 

 

22 ـ عن ابن سيرين إن أبابكر لما بويع جلس عليّ في بيته فأتاه رجل فقال: إن علياً قد كرهك. فأرسل إليه فقال: أكرهتني؟ فقال: والله ما كرهتك غير أن رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم قبض ولم يجمع القرآن فكرهت أن يزاد فيه فآليت بيمين أن لا أخرج إلاّ إلى الصلاة حتى أجمعه. فقال: نعم ما رأيت.

ابن سيرين گفت: وقتى با ابوبكر بيعت كردند، على در خانه اش نشست، پس مردى نزد او آمد و گفت: على از تو ناراحت است، او على را پيش خود خواند و گفت: آيا از من ناراحتى؟ گفت: به خدا قسم از تو ناراحت نيستم(2) جز اينكه پيامبر خدا از دنيا رفته و قرآن جمع آورى نشده، نخواستم چيزى بر آن افزوده گردد، پس قسم خوردم كه از خانه بيرون نيايم جز براى نماز تا وقتى كه آن را جمع آورى كنم. گفت: چه فكر خوبى!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- مشابه اين حديث را ابن عساكر نيز نقل كرده: تاريخ دمشق ج 3 ص 44.

2- اين روايت ضعيف است چون ناراحتى امام از آن قوم از مسلمات تاريخ است.

 


 

23 ـ السدى عن عبد خير، عن علي عليه السلام أنه رأى من الناس طيرة عند وفاة رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم فأقسم أن لايضع على ظهره رداءً حتى يجمع القرآن; فجلس في بيته حتى جمع القرآن، فهو أول مصحف جمع فيه القرآن، جمعه من قلبه، و كان عند آل جعفر.

سدّى از عبد خير نقل مى كند كه وقتى علىّ بن ابى طالب(ع) وضعيت بد مردم را به هنگام وفات رسول خدا(ص) ملاحظه كرد، سوگند خورد كه عبا بر دوش نگيرد تا وقتى كه قرآن را جمع آورى كند، پس در خانه اش نشست تا قرآن را جمع آورى كرد و آن نخستين مصحفى است كه قرآن در آن جمع آورى شده است. او آن را از قلب خود جمع آورى كرد و نزد خاندان جعفر بود.

24 ـ عن عكرمة قال: لما بويع لأبي بكر; تخلف علىّ فى بيته فلقيه عمر فقال: تخلف عن بيعة أبي بكر؟! فقال: إِنى آليت يميناً حين قبض رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم أن لا أرتدي برداء ألا إِلى الصلاة المكتوبة حتى أجمع القرآن فإني خشيت أن ينقلب القرآن.

عكرمه گفت: وقتى با ابوبكر بيعت كردند، على تخلف كرد و در خانه اش نشست، عمر با او ملاقات كرد و گفت: آيا از بيعت با ابوبكر تخلف مى كنى؟ او گفت: وقتى پيامبر از دنيا رفت سوگند خوردم كه عبا بر دوش نگيرم مگر براى نماز واجب تا وقتى كه قرآن را جمع آورى كنم، چون ترسيدم كه قرآن تغيير پيدا كند.

25 ـ عن يمان قال: لما قبض النبي أقسم علي ـ أو حلف ـ أن لا يضع رداءه على ظهره حتى يجمع القرآن بين اللوحين، فلم يضع رداءه على ظهره حتى جمع القرآن.

يمان گفت: چون پيامبر(ص) از دنيا رفت، على سوگند خورد كه عبا بر دوش نگيرد تا قرآن را ميان دو لوح جمع آورى كند، پس عبا بر دوش نگرفت تا قرآن را جمع آورى كرد.(1)

26 ـ عن محمد بن سيرين قال: نبّئت أنّ أبابكر لقى علياً رضي الله عنه فقال: أكرهت أمارتي؟ قال: لا ولكن آليت على يمين أن لا أرتدي رداي إلاّ إِلى الصلاة حتى أجمع القرآن قال: فكتبه على تنزيله، فلو أصبت ذلك الكتاب كان فيه علم كثير. قال محمد بن سيرين فسألت عكرمة فلم يعرفه.

محمد بن سيرين گفت: به من خبر داده شده كه ابوبكر با على ملاقات كرد و گفت: آيا از امارت من ناراحت هستى؟ گفت: نه ولى سوگند خورده ام عبا بر دوش نگيرم مگر براى نماز تا وقتى كه قرآن را جمع آورى كنم. مى گويد: پس قرآن را مطابق نزول آن نوشت، اگر آن كتاب را به دست مى آوردم در آن علم فراوانى بود. محمد بن سيرين مى گويد: آن را از عكرمه پرسيدم از آن آگاهى نداشت.

27 ـ عن محمد بن سيرين قال: لما مات النبي صلى الله عليه وآله وسلم جلس علي في بيته فلم يخرج فقيل لأبي بكر: إِن علياً لايخرج من البيت كأنه كره أمارتك. فأرسل إِليه فقال: أكرهت إمارتى؟ فقال: ما كرهت إمارتك ولكني أرى القرآن يزاد فيه فحلفت أن لا أرتدي برداء إلا للجمعة حتى أجمعه. قال ابن سيرين: فنبئت أنه كتب المنسوخ و كتب الناسخ في أثره.

محمد بن سيرين گفت: وقتى پيامبر از دنيا رفت، على در خانه اش نشست و بيرون نيامد. به ابوبكر گفته شد كه على از خانه بيرون نمى آيد گويا كه از امارت تو ناراحت است. ابوبكر كسى پيش او فرستاد كه آيا از امارت من ناراحتى؟ على گفت: من از امارت تو ناراحت نيستم ولى مى بينم كه بر قرآن افزوده مى شود، پس سوگند خوردم كه عبا بر دوش نگيرم مگر براى نماز جمعه تا آن را جمع آورى كنم.

ابن سيرين مى گويد: به من خبر داده شده كه على در آنجا منسوخ را نوشته و پشت سر آن ناسخ را آورده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت را ابن سعد هم نقل كرده: طبقات ابن سعد ج 2 ص 338.

 


 

فصل چهارم: يگانگى او در شناخت قرآن و معانى آن  و يگانگى او در آگاهى از نزول قرآن  و آنچه در آن است

 

 

28 ـ عن أنس قال: قال النبي صلى الله عليه وآله و سلم: علىّ يعلّم الناس بعدي من تأويل القرآن ما لايعلمون أو قال:يخبرهم.

رواه جماعة عن عبدالكريم.

انس بن مالك گفت: پيامبر فرمود: على پس از من به مردم تأويل قرآن و آنچه را كه نمى دانند ياد مى دهد. يا گفت: به آنان خبر مى دهد.

اين روايت را جماعتى از عبدالكريم نقل كرده است.

سخن عبدالله بن عمر در يگانگى على در علم قرآن:

29 ـ قال ابن عمر: علىّ أعلم الناس بما أنزل الله على محمّد.

ابن عمر گفت: على آگاهترين مردم است به آنچه خدا بر محمد نازل كرده است.

سخن على(ع):

30 ـ عن علقمة بن قيس قال: قال علي: سلوني يا أهل الكوفة قبل أن لا تسألوني فوالذى نفسي بيده ما نزلت آية إلا و أنا أعلم بها أين نزلت و فيمن نزلت، في سهل أم في مسير أم في مقام.

علقمة بن قيس گفت: على(ع) مى گفت: اى اهل كوفه از من بپرسيد پيش از آنكه نتوانيد از من بپرسيد، سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، آيه اى نازل نشده مگر اينكه من مى دانم كه كجا نازل شده و درباره چه كسى نازل شده، در بيابان يا كوه يا در راه يا در اقامتگاه نازل شده است.

اين روايت را ابوالطفيل نيز از او نقل كرده است.(1)

31 ـ عن أبي الطفيل قال: شهدت علياً و هو يخطب ويقول: سلوني فوالله لاتسألوني عن شيء يكون إِلى يوم القيامة إِلاّ حدثتكم به وسلوني عن كتاب الله فوالله ما منه آية إلاّ و أنا أعلم أين نزلت بليل أو بنهار أو بسهل نزلت أو في جبل.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- و نيز بنگريد به : ابن حجر، تهذيب التهذيب ج 7 ص 338.

 


 

ابوالطفيل گفت: على(ع) را ديدم در حالى كه خطبه مى خواند و مى گفت : از من بپرسيد كه سوگند به خدا از من از چيزى كه تا روز قيامت حادث مى شود نمى پرسيد، مگر اينكه شما را از آن خبر مى دهم و از من از كتاب خدا سؤال كنيد كه سوگند به خدا آيه اى نيست، مگر اينكه من مى دانم كه كجا نازل شده در شب يا روز در بيابان يا كوه نازل شده است.

32 ـ عن أبي عبد الرحمان السلمي قال: ما رأيت أحداً أقرأ من علىّ بن ابى طالب، وكان يقول سلوني فوالله لا تسألوني عن شيء من كتاب الله إلا أحدّثكم بليل نزلت أم بنهار، أو في سهل أوفي جبل.

ابوعبدالرحمان سلمى گفت: كسى را قارى تر از علىّ بن ابى طالب نديدم، او مى گفت: از من بپرسيد كه به خدا سوگند چيزى از كتاب خدا را از من نمى پرسيد، مگر اينكه به شما خبر مى دهم كه در شب يا روز در بيابان يا كوه نازل شده است.

اين روايت را فرزند شهيدش حسين(ع) نيز از او نقل كرده است:

33 ـ الحسين، عن أبيه علي قال: ما في القرآن آية إلاّ وقد قرأتها على رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و علّمني معناها.

حسين بن على از پدرش نقل مى كند كه گفت: در قرآن آيه اى نيست مگر اينكه آن را بر رسول خدا خوانده ام و او معناى آن را به من ياد داده است.

34 ـ عن الحسين عن ابيه علي عليه السلام قال: ما دخل نوم عيني ولا غمض رأسي على عهد محمد صلى الله عليه و آله وسلم حتّى علمت ذلك اليوم ما نزل به جبرئيل من حلال أو حرام أو سنّة أو كتاب أو أمر أو نهي وفيمن نزل.

حسين بن على از پدرش نقل مى كند كه گفت: در عهد رسول الله هيچ وقت خواب بر من غلبه نكرد، مگر اينكه دانستم كه در اين روز جبرئيل چه چيزى را از حلال و حرام يا سنت يا كتاب يا امر و يا نهى نازل كرده و درباره چه كسى نازل كرده است.

35 ـ عن زيد بن علي عن أبيه: عن جدّه عن علي عليه السلام قال: ما دخل عيني غمض ولا رأسي حتّى علمت ما نزل به جبرائيل من حلال و حرام و أمر و نهي أو سنة أو كتاب أو فيما نزل و فيمن نزل.

زيد بن على از پدرانش نقل مى كند كه علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: هرگز خواب بر چشم و سر من داخل نشد، مگر اينكه دانستم جبرئيل چه چيزى را از حلال و حرام و امر و نهى يا سنت و كتاب نازل كرده و درباره چه چيزى و چه كسى نازل شده است.

36 ـ عن ابى فاخته عن عليّ قال: كان لي لسان سؤول و قلب عقول، وما نزلت آية إلاّ وقد علمت فيم نزلت و على من نزلت و بم أنزلت.

ابوفاخته از على نقل مى كند كه گفت: براى من زبانى پرسش كننده و قلبى درك كننده بود و هيچ آيه اى نازل نشد، مگر اينكه دانستم درباره چه چيزى و بر چه كسى و با چه چيزى نازل شده است.

آن را علقمة بن قيس نيز از وى نقل كرده است.

37 ـ عن علقمة بن قيس قال: قال علي: سلوني يا أهل الكوفة قبل أن لا تسألوني فوالذي نفسي بيده ما نزلت آية إلا وأنا أعلم أين نزلت و فيمن نزلت أفي سهل أم في جبل أم في مسير أم في مقام.

علقمة بن قيس گفت: على(ع) مى گفت: اى اهل كوفه از من بپرسيد پيش از آنكه نتوانيد از من بپرسيد، سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، آيه اى نازل نشد، مگر اينكه من مى دانستم كجا نازل شده و درباره چه كسى نازل شده آيا در بيابان يا كوه يا در راه يا در اقامتگاه نازل شده است.

38 ـ عن سليمان الأحمسي عن أبيه: عن عليّ عليه السلام قال: والله ما نزلت آية إلاّ وقد علمت فيما نزلت و أين نزلت و على من نزلت إنّ ربّي تعالى وهب لي قلباً عقولاً ولساناً طلقاً.

سليمان احمسى از پدرش نقل مى كند كه على گفت: به خدا سوگند آيه اى نازل نشده، مگراينكه من دانستم در چه چيزى نازل شده و در كجا نازل شده و براى چه كسى نازل شده است. همانا پروردگارم بر من قلبى درك كننده و زبانى گويا داده است.

39 ـ عن عباد بن عبدالله قال: قال عليّ: ما نزلت في القرآن آية إلاّ وقد علمت أين نزلت وفي من نزلت وفي أي شيء نزلت، وفي سهل نزلت أم في جبل.

عباد بن عبدالله گفت: على(ع) مى گفت: در قرآن آيه اى نازل نشده است، مگر اينكه من مى دانم كجا نازل شده و درباره چه كسى نازل شده و درباره چه چيزى نازل شده و در بيابان يا كوه نازل شده است.

40 ـ عن عائشة قالت: علي أعلم أصحاب محمد بما أنزل على محمّد(ص).

عايشه گفت: على آگاهترين فرد از اصحاب محمد(ص) است نسبت به آنچه بر محمد(ص) نازل شده است.

41 ـ سليم بن قيس الهلالي قال: سمعت علياً يقول: ما نزلت على رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آية من القرآن إلاّ أقرأنيها ـ أو أملاها ـ عليّ فأكتبها بخطّى و علّمنى تأويلها و تفسيرهاو ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها ودعا الله لي أن يعلمني فهمها و حفظها، فلم أنس منه حرفاً واحداً. في حديث طويلل أختصرته.

سليم بن قيس هلالى گفت: شنيدم كه على مى گفت: براى پيامبر(ص) آيه اى از قرآن نازل نشد، مگر اينكه مرا به خواندن آن وادار كرد يا آن را املا نمود و من با خط خود آن را نوشتم و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را به من ياد داد و از خدا خواست كه فهم و حفظ آن را به من ياد دهد و من يك حرف از آن را فراموش نكردم.

حديث طولانى بود و من آن را به طور مختصر ذكر كردم.(1)

42 ـ عن الشعبي قال: ما كان أحد من هذه الأمّة أعلم بما بين اللوحين و بما أنزل على محمّد من علىّ.

شعبى گفت: در ميان اين امت كسى آگاهتر از على نسبت به آنچه ميان دو لوح است و آنچه بر محمد(ص) نازل شده، نبود.

43 ـ عن عامر الشعبي قال: ما أحد أعلم بما بين اللوحين من كتاب الله تعالى ـ بعد نبىّ الله ـ من علىّ بن ابى طالب.

عامر شعبى گفت: پس از پيامبر، كسى آگاهتر از علىّ بن ابى طالب نسبت به كتاب خدا كه ميان دو لوح است، نبود.

44 ـ عن عبدالملمك بن أبي سليمان، قال: قلت لعطاء: أكان في أصحاب محمّد أحد أعلم من علىّ؟ قال: لا والله لا أعلمه.

عبدالملك بن ابى سليمان گفت: به عطاء گفتم: آيا در ميان اصحاب محمد(ص) كسى دانشمندتر از على وجود داشت؟ گفت: نه به خدا سوگند كه كسى را نمى شناسم.(2)

45 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

46 ـ سمعت ابن شبرمة يقول: ما كان أحد يصعد على المنبر فيقول: سلوني عمّا بين اللوحين إلاّ علىّ بن ابى طالب.

ابن شبرمه گفت: هيچ كس به منبر نمى رفت كه بگويد از من درباره آنچه ميان دو لوح است بپرسيد، جز علىّ بن ابى طالب.

47 ـ 48 ـ همين مضمون با دو طريق ديگر نيز نقل شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- مشابه اين حديث را ابن عساكر نيز نقل كرده است: تاريخ دمشق ج 2 ص 485.

2- آن را ابن عبدالبر نيز نقل كرده: الاستيعاب ج 3 ص 40 ( در حاشيه الاصابه).

 


 

فصل پنجم: در كثرت آنچه از قرآن به طور كلى  درباره على و اولاد و خاندان او نازل شده است

 

49 ـ عن ابن عبّاس قال: ما نزل في أحد من كتاب الله تعالى ما نزل في علىّ.

ابن عباس گفت: از كتاب خدا آن مقدار كه در حق على نازل شده در حق هيچ كس نازل نشده است.

50 ـ عن مجاهد قال: نزلت في علىّ سبعون آية لم يشركه فيها أحد.

مجاهد گفت: درباره على هفتاد آيه نازل شده كه كسى در آن با او شريك نبود.

51 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

52 ـ عن مجاهد قال: ما أنزل الله آية في القرآن إلا علىّ رأسها.

مجاهد گفت: خدا در قرآن آيه اى نازل نكرده مگر اينكه على در رأس آن است.

53 ـ عن يزيد بن رومان قال: ما نزل في أحد من القرآن ما نزل في علىّ بن ابى طالب.

يزيد بن رومان گفت: آن مقدار از قرآن كه درباره علىّ بن ابى طالب (ع) نازل شده درباره هيچ كس نازل نشده است.

54 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

55 ـ عن عبدالرحمان بن أبي ليلى قال: لقد نزلت في علي ثمانون آية صفواً في كتاب الله ما يشركه فيها أحد من هذه الأمة.

عبدالرحمان بن ابى ليلى گفت: درباره على هشتاد آيه برگزيده در كتاب خدا نازل شده كه هيچ كس از اين امت در آن با او شريك نيستند.

56 ـ قال: علىّ بن الحسين عليه السلام: نزل القرآن علينا ولنا كرائمه.

علىّ بن حسين(ع) گفت: قرآن بر ما نازل شده و كرامتهاى آن مخصوص ماست.

57 ـ عن ابن عباس قال: أخذ النبي صلى الله عليه وآله وسلم يدي ويد علىّ بن ابى طالب وخلا بنا على ثبير، ثم صلى ركعات ثم رفع يديه إِلى السماء فقال: الّهمّ إنّ موسى بن عمران سألك، و أنا محمد نبيك أسألك أن تشرح لي صدري و تيسّر لي أمري و تحلل عقدة من لساني ليفقه به قولي و اجعل لي وزيراً من أهلى علىّ بن ابى طالب أخي أشدد به أزري و أ شركه في أمري. قال ابن عباس: سمعت منادياً ينادي: يا أحمد قد أوتيت ما سألت. فقال النبي صلى الله عليه وآله وسلم لعلي: يا أبا الحسن ارفع يدك إِلى السماء فادع ربك وسل يعطك. فرفع علي يده إِلى السماء و هو يقول: اللهم اجعل لي عندك عهداً، واجعل لي عندك وُدّاً فأنزل الله على نبيّه: (إنّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمان وُدّاً). فتلاها النبي صلى الله عليه و آله وسلم على أصحابه فتعجبوا من ذلك تعجباً شديداً، فقال النبي صلى الله عليه و آله وسلم: مما تتعجبون. إن القرآن أربعة أرباع فربع فينا أهل البيت خاصة وربع في أعدائنا، وربع حلال و حرام وربع فرائض و أحكام و إن الله أنزل في علي كرائم القرآن.

ابن عباس گفت: پيامبر(ص) دست من و دست علىّ بن ابى طالب (ع) را گرفت و ما را به منطقه اى به نام «ثبير» برد، آنگاه چند ركعت نماز خواند سپس دستانش را به سوى آسمان بالا برد و گفت: خدايا موسى بن عمران از تو درخواست كرد و من محمد پيامبر تو نيز از تو مى خواهم كه سينه مرا فراخ كنى و كار مرا آسان سازى و گره از زبان من بگشايى تا سخن مرا درك كنند، و براى من وزيرى از خاندانم قرار بده، علىّ بن ابى طالب (ع) برادرم را، به وسيله او پشت مرامحكم كن و او را در كار من شريك گردان.

ابن عباس مى گويد: شنيدم منادى ندا داد: اى احمد آنچه را كه خواستى به تو داده شد، پس پيامبر به على گفت: اى ابوالحسن دست خود را به آسمان بلند كن و پروردگارت را بخوان و از او بخواه كه به تو عطا خواهد كرد. پس على دست خود را به آسمان بلند كرد، در حالى كه مى گفت : خدايا براى من نزد خودت پيمانى قرار بده و براى من نزد خودت محبتى قرار بده. در اين حال بود كه خداوند اين آيه را بر پيامبرش نازل كرد: «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمان وُدّا = همانا كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، به زودى خداوند براى آنان محبتى قرار مى دهد.»(1)

پيامبر(ص) اين آيه را بر اصحاب خود تلاوت كرد و همگى از آن به شدت تعجب كردند، پيامبر(ص) فرمود: از چه چيزى تعجب مى كنيد، همانا قرآن چهار قسمت است: يك چهارم آن درباره ما اهل بيت و يك چهارم آن درباره دشمنان ما و يك چهارم آن حلال و حرام و يك چهارم آن واجبات و احكام است و همانا خداوند درباره على، گزيده قرآن را نازل كرده است.

58 ـ عن الأصبغ بن نباتة قال: قال علي عليه السلام: نزل القرآن أرباعاً فربع فينا، وربع في عدونا، وربع سنن و أمثال وربع فرائض و أحكام فلنا كرائم القرآن.

والحديث رواه جماعة عن محمد بن الحسن كما رويت، و رواه جماعة عن زكريا.

اصبغ بن نباته گفت: على(ع) مى گفت: قرآن در چهار قسمت نازل شده: يك چهارم درباره ما و يك چهارم درباره دشمنان ما و يك چهارم سنن و امثال و يك چهارم واجبات و احكام، پس گزيده هاى قرآن مخصوص ماست.

اين حديث را گروهى از محمد بن حسن به همين صورت كه نقل شد، نقل كرده اند و گروهى هم آن را از زكريا نقل كرده اند.

59 ـ عن الأصبغ بن نباتة قال: سمعت علياً يقول: نزل القرآن أثلاثاً: ثلث فينا: وثلث في عدونا، وثلث فرائض و أحكام وسنن و أمثال.

اصبغ بن نباته گفت: از على شنيدم كه مى گفت: قرآن در سه قسمت نازل شده: يك سوم درباره ما و يك سوم درباره دشمنان ما و يك سوم واجبات و احكام و سنن و امثال.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره مريم آيه 19.

 

60 ـ عن الأصبغ بن نباتة، عن علىّ قال: نزل القرآن أربعة أرباع: ربع فينا، وربع في عدّونا، وربع حلال و حرام وربع فرائض و أحكام ولنا كرائم القرآن.

اصبغ بن نباته از علىّ بن ابى طالب (ع) نقل مى كند كه گفت: قرآن در چهار قسمت نازل شده: يك چهارم درباره ما و يك چهارم درباره دشمنان ما و يك چهارم حلال و حرام و يك چهارم واجبات و احكام و گزيده هاى قرآن مخصوص ماست.

61 ـ اين روايت را نصربن مزاحم از ابوالجارود به همين صورت نقل كرده و نيز آن را از او در تفسير عتيق نقل كرده است.

62 ـ عن حبيب بن أبي ثابت قال: صنع لنا يوسف بن ماهك حمّاماً و طعاماً، و معنا مجاهد وطاوس وعطاء فبدء بطاوس فطلى فدخل فقال مجاهد: لقد نزلت في علىّ سبعون آية ما شركه فيها أحد. فقال عطاء: ما رأى ذلك له أصحابه فيثبت إِلى طاوس فقال: يا ابن السوداء تتكلم بهذا؟ اغسلوا عني لأكونن أنا و هو اليوم حديثاً لأهل مكة. قال: فلم نزل به حتى سكن.

حبيب بن ابى ثابت گفت: يوسف بن ماهك براى ما حمامى و طعامى آماده كرد و مجاهد و عطاء و طاووس هم با ما بودند، طاووس نوره گذاشت و داخل شد و مجاهد گفت: درباره على هفتاد آيه نازل شده كه هيچ كس در آن با او شريك نبود، پس عطاء گفت: اصحاب او اين مطلب را در حق او نمى دانستند، تا به طاووس ثابت شود پس (طاووس) گفت: اى پسر زن سياه! چنين سخن مى گويى؟ مرا بشوييد تا من و او مايه گفتگو براى اهل مكه باشيم (سخت دعوا كنيم) مى گويد: پيش او نرفتيم تا اينكه خشم او فروكش كرد.

63 ـ ورواه أيضاً ابن أبي شيبة، عن عبيدالله بن موسى عن عبدالعزيز بن

سياه به وقال: فطلوه وتحدث القوم فقال مجاهد: لقدنزلت في علىّ سبعون آية ما شركه فيها أحد. فقال عطاء: ما عرف ذلك له أصحابه. فقال: يا صاحب الحمّام صبّ علىّ الماء، أما لو أترك أنا و هوـ يعني عطاء ـ لكنت أنا و هو اليوم حديثاً بمكة. والباقي سواء.

اين روايت را ابن ابى شيبه، از عبيدالله بن موسى از عبدالعزيز بن سياه هم نقل كرده و گفته است: به طاووس نوره دادند و بقيه با هم صحبت مى كردند، مجاهد گفت: درباره على هفتاد آيه نازل شد، كه هيچ كس در آن با او شريك نبود. پس عطاء گفت: اصحاب او اين را درباره او نمى دانستند پس او (طاووس) گفت: اى صاحب حمام آب به روى من بريز كه اگر من و او يعنى عطاء را رها كنند مايه گفتگو در مكه مى شويم. بقيه روايت به همان صورت است كه نقل شد.

64 ـ اين روايت را ابو عبدالله حسين بن حكم عبرى نيز در تفسير خود از مالك بن اسماعيل به همين صورت نقل كرده است.

65 ـ عن الأصبغ بن نباتة، عن علىّ بن ابى طالب عليه السلام قال: نزل القرآن أربعة أرباع: ربع فينا و ربع في عدّونا وربع حلال و حرام وربع فرائض و أحكام، ولنا كرائم القرآن.

اصبغ بن نباته، از علىّ بن ابى طالب(ع) نقل مى كند كه گفت: قرآن در چهار قسمت نازل شده، يك چهارم درباره ما و يك چهارم درباره دشمنان ما و يك چهارم حلال و حرام و يك چهارم واجبات و احكام و گزيده هاى قرآن مخصوص ماست.

66 ـ عن زرّ، عن علىّ قال: ما مرّت المواسي على رأس رجل من قريش إلاّ وقد نزلت فيه آية من كتاب الله عزّوجلّ.

زرّ از على(ع) نقل مى كند كه گفت: تيغ اصلاح بر سر مردى از قريش مرور نكرد مگر اينكه درباره او آيه اى از قرآن نازل شد.

 


 

فصل ششم : دربيان اينكه منظور از «يا ايها الذين آمنوا»  در همه جاى قرآن، علىّ بن ابى طالب (ع) است كه در حدود نود مورد از كتاب خدا نازل شده

 

سخن حذيفه بن يمان در اين باره:

67 ـ عن حذيفة أن أناساً تذاكروا فقالوا: ما نزلت آية في القرآن فيها: (يا أيها الذين آمنوا) إلا في أصحاب محمد صلى الله عليه و آله و سلم. فقال حذيفة: ما نزلت في القرآن (يا أيها الذين آمنوا) إلا كان لعلّي لبّها ولبابها.

حذيفه گفت: گروهى با هم صحبت مى كردند و مى گفتند: آيه اى در قرآن نازل نشده كه در آن «يا ايها الذين آمنوا» باشد مگر اينكه راجع به اصحاب محمد(ص) است. حذيفه گفت: در قرآن «يا ايها الذين آمنوا» نازل نشده مگر اينكه چكيده و مغز آن براى علىّ بن ابى طالب(ع) است.

68 ـ 69 ـ همين مضمون با دو سند ديگر نيز نقل شده است.

سخن عبدالله بن عباس در اين زمينه و روايت عكرمه از او:

70 ـ عن ابن عباس قال: ما أنزل الله في القرآن آية: (يا أيها الذين آمنوا) إلا كان علىّ أميرها و شريفها، ولقد عاتب الله أصحاب محمد صلى الله عليه و آله وسلم ولم يذكر علياً إلا بخير.

ابن عباس گفت: خداوند در قرآن آيه «يا ايها الذين آمنوا» نازل نكرده، مگر اينكه على(ع) امير آن و شريف آن بود و خدا اصحاب محمد (ص) را مورد عتاب قرار داده اما على را جز با نيكى ياد نكرده است.

71 ـ عن ابن عباس قال: ما أنزلت في القرآن آية (يا أيها الذين آمنوا) إلا وعلي رأسها و أميرها، ولقد عاتب الله أصحاب محمد في غير آي من القرآن و ما ذكر علياً إلا بخير.

ابن عباس گفت: در قرآن آيه «يا ايها الذين آمنوا» نازل نشد، مگر اينكه على(ع) رأس آن و امير آن بود و خدا اصحاب محمد(ص) را در آيات متعددى مورد عتاب قرار داده و على را جز به نيكى ياد نكرده است.

72 ـ 73 ـ همين مضمون با سندهاى ديگرى نيز از ابن عباس نقل شده است.

سخن مجاهد بن جبر در اين باره

84 ـ عن مجاهد قال: ما كان في القرآن: (يا أيها الذين آمنوا) فإن لعلّي سابقة ذلك وفضيلته.

مجاهد گفت: هرچه در قرآن «يا ايها الذين آمنوا» آمده سابقه و فضيلت آن براى على است.

85 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز از مجاهد نقل شده است.

 


 

ذكر آياتى كه درباره اهل بيت پيامبر (ص) نازل شدهبه تفصيل و به ترتيب سوره ها(فاتحه ـ رعد)

( 1 )

از سوره فاتحه درباره آنان نازل شده است:

اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ

ما را به راه راست هدايت فرما.

(سوره فاتحه آيه 5)

86 ـ عن أبي بريدة في قول الله تعالى: (اهدنا الصراط المستقيم) قال: صراط محمد و آله.

ابو بريده درباره سخن خداوند : «اهدنا الصراط المستقيم» گفت: راه محمد و خاندان او.

87 ـ عن ابن عباس في قول الله تعالى: (اهدنا الصراط المستقيم) قال: يقول: قولوا معاشر العباد: اهدنا إلى حب النبي و أهل بيته.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «اهدنا الصراط المستقيم» گفت: مى گويد: اى بندگان بگوييد ما را به محبت پيامبر و اهل بيت او هدايت فرما.

88 ـ عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله لعلىّ بن ابى طالب: أنت الطريق الواضح و أنت الصراط المستقيم، وأنت يعسوب المؤمنين.

ابن عباس گفت: پيامبر(ص) به علىّ بن ابى طالب(ع) فرمود: تو راه روشن و تو صراط مستقيم و تو سرور مؤمنان هستى.

89 ـ عن جابربن عبدالله قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: إنّ الله جعل عليّاً وزوجته و أبناءه حجج الله على خلقه و هم أبواب العلم في أمتي من اهتدى بهم هدي إلى صراط مستقيم.

جابربن عبدالله گفت: پيامبر خدا فرمود: همانا خداوند على و همسر و پسران او را حجت هاى خود بر مردم قرار داده و آنان در ميان امت من دربهاى علم هستند، هر كس به وسيله آنان هدايت شود به صراط مستقيم هدايت شده است.

90 ـ عن أبي جعفر الباقر، عن أبيه، عن جدّه قال: قال رسول الله(ص): من سرّه أن يجوز على الصراط كالريح العاصف ويلج الجنة بغير حساب فليتول وليي و وصيي و صاحبي و خليفتي على أهلي علىّ بن ابى طالب، ومن سره أن يلج النار فليترك ولايته فوعزّة ربّي وجلاله إنّه لباب الله الذي لا يؤتى إلاّ منه، و أنّه الصراط المستقيم و أنه الذى يسأل الله عن ولايته يوم القيامة.

ابوجعفر باقر(ع) از پدرش، از جدش پيامبرخدا(ص) نقل مى كند كه فرمود: هركس دوست داشته باشد كه از صراط مانند بادى تند بگذرد و بدون حساب وارد بهشت گردد، ولىّ و وصىّ و دوست و جانشين من براى خاندانم، علىّ بن ابى طالب(ع) را دوست بدارد و هركس مى خواهد وارد آتش شود ولايت او را ترك كند، پس سوگند به عزت و جلال پروردگارم كه او دروازه خداوند است كه جز از طريق او نمى توان وارد شد و او صراط مستقيم است و او كسى است كه در روز قيامت از ولايت او پرسيده خواهد شد.

91 ـ عن جابربن عبدالله الأنصارى قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: اهتدوا بالشمس، فإذا غاب الشمس فاهتدوا بالقمر، فإذا غاب القمر فاهتدوا بالزهرة، فإذا غابت الزهرة فاهتدوا بالفرقدين.

فقيل: يا رسول الله ما الشمس و ما القمر وما الزهرة وما الفرقدان؟ قال: الشمس أنا، والقمر علي والزهرة فاطمة، والفرقدان الحسن والحسين عليهم السلام.

جابر بن عبدالله انصارى گفت: پيامبر خدا(ص) فرمود: راه خود را با آفتاب پيدا كنيد و اگر آفتاب نبود با ماه و اگر ماه غايب شد با ستاره زهره و اگر ستاره زهره غايب شد با فرقدين (دو ستاره قطبى) راه خود را بيابيد.

گفته شد: يا رسول لله منظور از خورشيد و ماه و زهره و فرقدين چيست؟ فرمود: آفتاب من هستم و ماه على و زهره فاطمه وفرقدين حسن و حسين هستند.

92 ـعن سلام بن المستنير الجعفي قال: دخلت على أبي جعفر ـ يعني الباقر ـ فقلت: جعلني الله فداك إني أكره أن أشق عليك فإن أذنت لي أسألك؟ فقال: سلني عما شئت فقلت: أسألك عن القرآن؟ قال: نعم. قلت قول الله تعالى في كتابه: (هذا صراط علَيَّ مستقيم) ]الحجر: 15 [ قال: صراط علىّ بن ابى طالب. فقلت: صراط علىّ بن ابى طالب؟ فقال: صراط علىّ بن ابى طالب.

سلام بن مستنير جعفى گفت: بر ابوجعفر باقر(ع) وارد شدم و گفتم: خدا مرا فداى تو كند من دوست ندارم كه شما را به زحمت اندازم اگر اجازه فرمايى مى پرسم. پس گفت: هرچه مى خواهى از من بپرس. گفتم: آيا از قرآن بپرسم؟ فرمود: آرى. گفتم: قول خداوند در كتابش «هذا صراط علَىَّ مستقيم = اين راهى است بر من كه مستقيم است»(1) گفت: راه علىّ بن ابى طالب. گفتم: راه علىّ بن ابى طالب ؟ گفت: راه علىّ بن ابى طالب.

93 ـ عن عبدلله بن سليمان قال: قلت لأبي عبدالله: «قد جاءكم برهان من ربّكم» ]النساء: 4 [ قال: البرهان محمد، والنور علي، والصراط المستقيم عليّ.

عبدالله بن سليمان گفت: از ابوعبدالله اين آيه را پرسيدم: «جاءكم برهان من ربّكم = براى شما برهانى از سوى پروردگارتان آمده»(2) گفت: برهان محمد و نور على و صراط مستقيم نيز على است.

94 ـ عن أبي جعفر، قال: آل محمد الصراط الذي دلّ الله عليه.

ابوجعفر گفت: خاندان محمد(ص) همان راهى است كه خدا به آن راهنمايى كرده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره حجر آيه 15.

2- سوره نساء آيه 4.

 


 

95 ـ أبو بصير، عن أبي عبدالله قال: الصراط الذي قال إبليس: (لأقعدن لهم صراطك المستقيم) ]الأعراف: 16 [ فهو علي.

ابوبصير از ابوعبدالله (امام صادق) نقل مى كند كه گفت: آن راهى كه شيطان گفت: «لاقعدنّ لهم صراطك المستقيم = من بر سر راه مستقيم تو در برابر آنان مى نشينم.»(1) آن على است.

96 ـ عبدالله بن أبي جعفر قال: حدّثني أخي عن قوله: (هذا صراط عليّ مستقيم) قال: هو أمير المؤمنين.

عبدالله بن ابى جعفر گفت: حديث كرد مرا برادرم كه قول خداوند «هذا صراط علىّ مستقيم» اميرالمؤمنين است.

97 ـ عن حذيفة قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:... وإن ولّيتموها عليّاً يقيمكم على صراط مستقيم.

حذيفه گفت: پيامبر خدا(ص) فرمود:... اگر على را والى كنيد شما را به صراط مستقيم استوار مى سازد.(2)

98 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

99 ـ عن حذيفة قال: ذكرت الخلافة أو الإمارة عند رسول الله(ص) فقال:... وإن تؤمروا علياً تجدوه هادياً مهدياً يسلك بكم الطريق المستقيم.

حذيفه گفت: نزد پيامبر خدا از خلافت و امارت سخن به ميان آمد، پس فرمود:... و اگر على را امير قرار بدهيد، او را هدايت كننده هدايت شده مى يابيد و شما را به سوى راه راست مى برد.

100 ـ عن علي عليه السلام عن النبي صلى الله عليه و آله وسلم قال:... وإن يؤمّروا علياً ـ ولا أظنهم فاعلين ـ يسلك بهم الصراط المستقيم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره اعراف، آيه 16.

2- قسمت اول اين روايت و سه روايت بعدى كه مربوط به حضرت على(ع) نبود ترجمه نشد، چون اساس اين كتاب ذكر رواياتى است كه مربوط به اهل بيت و بخصوص حضرت على(ع) است.

 

على(ع) گفت: پيامبر فرمود:... اگر على را امير قرار دهند ـ و گمان نمى كنم كه چنين كنند ـ آنان را به سوى راه راست مى برد.

101 ـ 102 ـ مضمون روايت 99 با چند سند ديگر نيز نقل شده است.

103 ـ قال عمر بن الخطّاب: من ترون أنّهم يولّون الأمر غداً؟ قالوا: عثمان بن عفّان قال: فأين هم عن علىّ بن ابى طالب يحملهم على الطريق المسقيم.

عمر بن خطاب گفت: به نظر شما فردا چه كسى را والى قرار خواهند داد؟ گفتند: عثمان بن عفان را. گفت: آنان از علىّ بن ابى طالب(ع) به كجا مى روند او آنان را به راه راست مى كشاند.

104 ـ مضمون روايت 99 با سند ديگرى نيز نقل شده است.

105 ـ عن عبدالرحمان بن زيد بن أسلم، عن أبيه في قول الله تعالى (صراط الذين أنعمت عليهم) قال: النبي ومن معه وعلىّ بن ابى طالب وشيعته.

عبدالرحمان بن زيد بن اسلم از پدرش درباره سخن خداوند: «صراط الذين انعمت عليهم» نقل مى كند كه منظور از آن، پيامبر و همراهان او و علىّ بن ابى طالب و شيعيان اوست.

( 2 )

از سوره بقره درباره آنان نازل شده است:

ذلِكَ الْكِتآبُ لا رَيْبَ فيهِ هُدًى لِلْمُتَّقينَ

آن كتابى است كه شكى در آن نيست، مايه هدايت براى پرهيزگاران است.

(سوره بقره آيه2)

106 ـ عن عبد الله بن عباس في قول الله عز وجل: (ذلك الكتاب لا ريب فيه)

يعني لا شك فيه أنه من عند الله نزل «هدى» يعني بياناً و نوراً «للمتقين» علىّ بن ابى طالب الذي لم يشرك بالله طرفة عين، اتقى الشرك وعبادة الأوثان وأخلص لله العبادة، يبعث إلى الجنّة بغير حساب هو و شيعته.

از عبدالله بن عباس درباره سخن خداوند: «ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين» نقل شده كه گفت: يعنى شكى نيست كه آن از جانب خداوند است و به عنوان هدايت نازل شده; يعنى بيان و نور است براى پرهيزگاران، براى علىّ بن ابى طالب (ع) كه يك لحظه به خدا شريك قائل نشد، از شرك و پرستش بتها پرهيز نمود و عبادت را تنها براى خدا انجام داد. او و شيعيانش بدون حساب به سوى بهشت فرستاده مى شوند.

( 3 )

از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

و آنان همان رستگارانند.

(سوره بقره آيه 4)

107 ـ عن علىّ بن ابى طالب عليهم السلام قال: قال لي سلمان الفارسي: قلّما طلعتَ على رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) يا أباالحسن و أنا معه إلاّ ضرب بين كتفىّ وقال: يا سلمان هذا و حزبه هم المفلحون.

علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: سلمان فارسى به من گفت: اى ابوالحسن كمتر اتفاق مى افتاد كه تو خدمت پبامبر مى رسيدى و من با او بودم مگر اينكه پيامبر به كتف من مى زد و مى فرمود: اى سلمان اين (على) و گروه او همان رستگارانند.

108 ـ عن علي قال: حدّثني سلمان الخير فقال: يا أبا الحسن قلّما أقبلت أنت و أنا عند رسول الله إلاّ قال: يا سلمان هذا و حزبه هم المفلحون يوم القيامة.

على(ع) فرمود: حديث كرد مرا سلمان خير گفت: اى ابوالحسن كمتر مى شد كه من و تو نزد پيامبر خدا بوديم مگر اينكه پيامبر مى فرمود: اى سلمان او و گروه او همان رستگاران در روز قيامت هستند.(1)

109 ـ 110ـ همين مضمون با سندهاى ديگر نيز نقل شده است.

( 4 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ اِذا قيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النّاسُ

و زمانى كه به آنان گفته مى شود ايمان بياوريد همانگونه كه مردم ايمان آورده اند.

(سوره بقره آيه 13)

111 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (آمنوا كما آمن الناس) قال: علىّ بن ابى طالب و جعفر الطيار، و حمزة و سلمان و أبوذر، و عمّار، ومقداد، و حذيفة بن اليمان و غيرهم.

ابن عباس درباره سخن خداوند «آمنوا كما آمن الناس» گفت: علىّ بن ابى طالب (ع) و جعفر طيار و حمزه و سلمان و ابوذر و مقداد و حذيفة بن يمان و ديگران.

( 5 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ اِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا

و چون با كسانى كه ايمان آورده اند ملاقات مى كنند، مى گويند: ايمان آورديم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث را به عبارتهاى گوناگون ابن عساكر نيز نقل كرده: تاريخ دمشق ج 2 ص 346.

(سوره بقره آيه 14)

112 ـ عن محمد بن الحنفية قال: بينما أمير المؤمنين علىّ بن ابى طالب(ع) قد أقبل من خارج المدينة ومعه سلمان الفارسي و عمّار، وصهيب والمقداد، وأبوذر، إذ بصر بهم عبدالله بن أبي بن سلول المنافق و معه أصحابه، فلما دنى أميرالمؤمنين قال عبدالله بن أبي: مرحباً بسيد بني هاشم وصي رسول الله و أخيه و ختنه و أبي السبطين الباذل له ماله و نفسه فقال: ويلك يا ابن أبيّ أنت منافق أشهد عليك بنفاقك. فقال ابن أبيّ: وتقول مثل هذا لي؟ والله إني لمؤمن مثلك و مثل أصحابك. فقال عليّ ثكلتك أمك ما أنت إلا منافق. ثم أقبل إلى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فأخبره بما جرى فأنزل الله تعالى: (وإذا لقوا الذين آمنوا) وإذا لقي ابن سلول أميرالمؤمنين المصدق بالتنزيل (قالوا آمنا)، يعني صدقنا بمحمد والقرآن، (وإذا خلوا إلى شياطينهم) من المنافقين (قالوا: إنا معكم) في الكفر والشرك (إنما نحن مستهزؤن) بعلىّ بن ابى طالب و أصحابه. يقول الله تعالى تبكيتاً لهم: «الله يستهزء بهم» يعني يجازيهم في الآخرة جزاء استهزائهم بعلي و أصحابه رضي الله عنهم.

محمد بن حنفيه گفت: اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب(ع) از بيرون مدينه مى آمد و سلمان فارسى و عمار و صهيب و مقداد و ابوذر با او بودند، در اين هنگام عبدالله بن ابىّ بن سلول منافق كه همراه با يارانش بود، آنها را ديدند، وقتى اميرالمؤمنين نزديك شد، عبدالله بن ابىّ گفت: مرحبا به سرور بنى هاشم و وصى پيامبر خدا و برادر و داماد او و پدر دو نوه پيامبر كه مال و جانش را در راه پيامبر بذل مى كند، على فرمود: واى بر تو اى پسر ابىّ تو منافق هستى و من به منافق بودن تو گواهى مى دهم. پس ابن ابىّ گفت: درباره من چنين مى گويى؟ سوگند به خدا من نيز مانند تو و ياران تو مؤمن هستم. على گفت: مادرت در عزايت نشيند تو جز يك منافق نيستى.

سپس نزد پيامبر خدا آمد و جريان را به آن حضرت خبر داد، پس اين آيه نازل شد: «واذا لقوا الذين آمنوا» يعنى وقتى ابن سلول (و ياران او) با اميرالمؤمنين كه با قرآن مورد تصديق قرار گرفته، ملاقات مى كنند، مى گويند: ايمان آورديم، يعنى محمد و قرآن را تصديق كرديم و چون با شياطين خود از منافقان خلوت مى كنند، مى گويند ما در كفر و شرك با شما هستيم، همانا ما علىّ بن ابى طالب(ع) و ياران او را مسخره مى كنيم. خداوند جهت كوبيدن آنها مى گويد: خداوند آنان را مسخره مى كند، يعنى آنان را در روز آخرت به سزاى اينكه على و اصحاب او را مسخره كرده اند مجازات خواهد نمود.

( 6 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ

و مژده بده كسانى را كه ايمان آورده اند و عمل شايسته انجام داده اند.

(سوره بقره آيه 25)

113 ـ عن ابن عبّاس قال: ممّا نزل من القرآن خاصّة في رسول الله وعليّ وأهل بيته من سورة البقرة: (وَبَشِّرِ الَّذِيْنَ آمنوا) الآية، نزلت فى عليّ و حمزة و جعفر و عبيدة بن الحارث بن عبدالمطلب.

وأخرجه الحبري في تفسيره برواية أبي بكر محمد بن صفوان الواسطي عنه، رأيته بمرو نسخة عتيقة.

ابن عباس گفت: از آياتى كه در خصوص پيامبر و على و خاندان او از سوره بقره نازل شده، اين آيه است: «وبشّر الذين آمنوا» كه درباره على و حمزه و جعفر و عبيدة بن حارث بن عبدالمطلب نازل شده است.

اين روايت را حبرى در تفسير خود از ابوبكر محمد بن صفوان واسطى نقل كرده و من آن را در نسخه عتيقه اى در مرو ديدم.

( 7 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شد سخن خداوند به فرشتگان است:

اِنّى جاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَليفَةً

همانا من در روى زمين جانشينى قرار مى دهم.

(سوره بقره آيه 30)

114 ـ عن عبدالله بن مسعود قال: وقعت الخلافة من الله عزوجل في القرآن لثلاثة نفر: لآدم عليه السلام لقول الله عزوجلّ: (وَإذ قال ربّك للملائكة إني جاعل في الأرض خليفة) يعني آدم، قالوا: «أتجعل فيها» يعني أتخلق فيها «من يفسد فيها» يعني يعمل بالمعاصي بعدما صلحت بالطاعة، نظيرها: «ولا تفسدوا في الأرض بعد إصلاحها» يعني لا تعملوا ليفسد فيها» يعني ليعمل فيها بالمعاصي «ونحن نسبّح بحمدك» يعني نذكرك، (ونقدّس لك) يعني ونطهّر لك الأرض. «قال: إنّي أعلم ما لا تعلمون» يعني سبق في علمي أنّ آدم و ذرّيته سكّان الأرض و أنتم سكان السماء.

والخليفة الثاني داود صلوات الله عليه لقوله تعالى: (يا داود إنّا جَعلناك خليفة في الأرض) يعني أرض بيت المقدس.

والخليفة الثالث علىّ بن ابى طالب لقول الله تعالى (ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم) يعنى آدم و داود.

عبدالله بن مسعود گفت: خلافت از جانب خدا در قرآن براى سه نفر ذكر شده است: اول آدم كه خداوند مى فرمايد: «وهنگامى كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: همانا من در روى زمين جانشينى قرار مى دهم» و منظور، آدم بود. فرشتگان گفتند: آيا در آن قرار مى دهى يعنى خلق مى كنى كسى را كه در آن فساد كند؟ يعنى گناهان از او سرزند پس از آنكه با اطاعت اصلاح شده است. مانند اين آيه «وچون به ولايت برسد، در زمين سعى مى كند تا در آن فساد كند» يعنى گناه كند. (ادامه سخن فرشتگان): «وما به ستايش تو تو را تسبيح مى گوييم» يعنى تو را ذكر مى گوييم، و تو را پاك مى داريم يعنى زمين را براى تو پاكيزه مى سازيم. خداوند گفت: من چيزى مى دانم كه شما نمى دانيد، يعنى در علم من چنين سبقت گرفته كه آدم و اولاد او ساكنان زمين و شما ساكنان آسمان خواهيد بود.

جانشين دوم، داود(ع) است كه خداوند مى فرمايد: «اى داود همانا تو را جانشين در زمين قرار داديم» يعنى در سرزمين بيت المقدس.

جانشين سوم، علىّ بن ابى طالب(ع) است كه خداوند مى فرمايد: «تا آنان را در روى زمين جانشينان قرار دهيم همان گونه كه پيشينيان آنان را جانشين قرار داديم»(1) يعنى آدم و داود.

115 ـ عن سلمان الفارسي قال: سمعت رسول الله(ص) يقول: إن وصيي و خليفتي و خير من أترك بعدي ينجز موعدي و يقضي ديني علىّ بن ابى طالب.

سلمان فارسى گفت: از پيامبر خدا(ص) شنيدم وصى و خليفه من و بهترين كسى كه پس از خود او را ترك مى كنم كه وعده هاى مرا عملى سازد و دين مرا ادا كند، علىّ بن ابى طالب(ع) است.(2)

( 8 )

خداوند مى فرمايد:

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها

و به آدم همه نام ها را آموخت.

(سوره بقره آيه 31)

پيامبر علىّ بن ابى طالب(ع) را شبيه آدم معرفى كرده:

116 ـ عن أبي الحمراء قال: كنا عند النبي صلى الله عليه و آله و سلم فأقبل علي فقال رسول الله: من سره أن ينظر إلى آدم في علمه، ونوح في فهمه و إبراهيم في

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره شورى آيه 55.

2- مضمون اين حديث در كنز العمال ج 6 ص 154 والرياض النضره ج 2 ص 178 نيز آمده است.

 

حِلْمِه فلينظر إلى علىّ بن ابى طالب.

ابوالحمراء گفت: نزد پيامبر(ص) بوديم كه على(ع) آمد، پيامبر فرمود هر كس را شادمان مى كند اينكه آدم را در علمش و نوح را در فهمش و ابراهيم را در حلمش ببيند، پس به علىّ بن ابى طالب(ع) بنگرد.

117 ـ عن أبي الحمراء قال: قال رسول الله(ص): من أراد أن ينظر إلى آدم في علمه و إلى نوح في فهمه و إلى إبراهيم في حلمه و إلى يحيى في زهده و إلى موسى في بطشه فلينظر إلى علىّ بن ابى طالب.

ابوالحمراء گفت: پيامبر فرمود: هر كس بخواهد به آدم در عملش و به نوح در فهمش و به ابراهيم در حلمش و به يحيى در زهدش به موسى در شدتش نگاه كند، پس به علىّ بن ابى طالب(ع) بنگرد.

118 ـ عن ابن عباس قال: قال رسول الله(ص) أنا مدينة العلم و علي بابها، فمن أراد العلم فليأت الباب.

ابن عباس گفت: پيامبر(ص) فرمود: من شهر علم هستم و على دروازه آن است، پس هر كس اراده علم كند از دروازه وارد شود.(1)

119 ـ 121 ـ عن عليّ قال: قال رسول الله (ص) أنا دار العلم و علي بابها، فمن أراد العلم فليأتها من بابها. قال: وكنت أسمع عليّاً كثيراً ما يقول: إنّ ما بين أضلاعي هذه لعلم كثير.

با سه سند از على(ع) نقل شده كه گفت: پيامبر(ص) فرمود: من خانه علم هستم و على در آن است، پس هر كس اراده علم كند بايد از درب آن وارد شود.

راوى اين حديث مى گويد: بارها از على(ع) شنيدم كه مى گفت: همانا ميان سينه ام علم بسيارى وجود دارد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث به صورت مستفيض وارد شده و از جمله در تاريخ بغداد ج 11 ص 50 و اللالى المصنوعه ج 1 ص 171 و تاريخ دمشق ج 2 ص 469 نيز نقل شده است و برخى از علماء درباره خصوص اين حديث تأليف مستقلى دارند.

 

اين حديث با سندهاى ديگر نيز نقل شده است.

122 ـ عن أنس بن مالك قال: قال رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم: لفاطمة: زوجتك يا بنية أعظم الناس حلماً، وأقدمهم سلماً و أكثرهم علماً.

انس بن مالك گفت: پيامبر خدا(ص) به دخترش فاطمه فرمود: دخترم تو را به ازدواج كسى درآوردم كه بزرگترين مردم از نظر علم و پيشروترين آنها از نظر اسلام و بيشترين آنها از نظر علم است.(1)

123 ـ عن ابن عباس قال: العلم عشرة أجزاء أعطي علىّ بن ابى طالب منها تسعة، والجزء العاشر بين جميع الناس وهو بذلك الجزء أعلم منهم.

ابن عباس گفت: علم ده جزء دارد كه نه جزء آن تنها به على بن ابى طالب داده شده و يك جزء آن ميان مردم تقسيم شده و على در اين جزء هم دانشمندترين آنهاست.

اين، باب گسترده اى است و من احاديث آن را در كتاب مستقلى جمع آورى كرده ام، پس هر كس بخواهد به طور مشروح در آن وارد شود، به آن كتاب مراجعه كند.

( 9 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ أَقيمُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرّاكِعينَ

نماز را به پاداريد و زكات را بپردازيد و با ركوع كنندگان ركوع كنيد.

(سوره بقره آيه 43)

124 ـ عن ابن عباس في قوله: «واركعوا» قال: مما نزل في القرآن خاصة في رسول الله وعلىّ بن ابى طالب و أهل بيته من سورة البقرة: (واركعوا مع الراكعين) إنها نزلت في رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و علىّ بن ابى طالب و هما أوّل من صلّى وركع.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث را بلاذرى نيز نقل كرده است: انساب الاشراف ج 1 برگ 215.

 

 

ابن عباس گفت: از جمله چيزهايى كه در قرآن در خصوص پيامبر خدا و علىّ بن ابى طالب(ع) و اهل بيت او در سوره بقره نازل شده اين آيه است: «واركعوا مع الراكعين» اين آيه در حق پيامبر خدا و علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است و اين دو نفر نخستين كسانى بودند كه نماز خواندند و ركوع كردند.

125 ـ يحيى بن عفيف الكندي عن أبيه عن جده قال: قدمت مكة لأبتاع لأهلي من ثيابها و عطرها فأويت إلى العباس بن عبدالمطلب وكان رجلاً تاجراً، فأنا جالس عنده أنظر إلى الكعبة وقد حلّقت الشمس في السماء وارتفعت إذ جاء شاب فرمى ببصره إلى السماء ثم قام مستقبل الكعبة، فلم ألبث إلاّ يسيراً حتّى جاء غلام فقام عن يمينه، ثم لم ألبث إلاّ يسيراً حتى جاءت امرأة فقامت خلفهما فركع الشاب فركع الغلام والمرأة، فرفع الشاب فرفع الغلام والمرأة، فسجد الشاب فسجد الغلام والمرأة فقلت: يا عباس أمر عظيم. فقال العبّاس: نعم أمر عظيم، تدري من هذا الشاب؟ قلت: لا. قال: هذا محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب هذا ابن أخي، هل تدري من هذا الغلام؟ قلت لا. قال: هذا علىّ بن ابى طالب هذا ابن اخي اتدري من هذه المرأة؟ قلت: لا.قال: هذه خديجة بنت خويلد زوجته، إن ابن أخي هذا أخبر أنّ ربّه ربّ السّماوات و الارض أمره بهذا الدين الذى هو عليه و لا والله ما على ظهر الأرض كلها أحد على هذا الدين غير هؤلاء الثلاثة.

يحيى بن عفيف كندى از پدرش و او از جدش نقل مى كند كه گفت: به مكه درآمدم تا براى خانواده ام لباس و عطر تهيه كنم پس نزد عباس بن عبدالمطلب رفتم و او مرد تاجرى بود، نزد او نشسته بودم و به كعبه نگاه مى كردم و آفتاب در آسمان بالا آمده بود، ناگهان جوانى آمد و نگاهى به آسمان كرد سپس رو به كعبه ايستاد،اندكى نگذشت تا اينكه پسر بچه اى آمد و در طرف راست او ايستاد و اندكى نگذشت زنى آمد و در پشت سر آنها ايستاد، پس آن جوان ركوع كرد و آن پسر بچه و آن زن نيز ركوع كردند، پس آن جوآن بلند شد آنان هم بلند شدند پس آن جوان سجده كرد و آن پسر بچه و زن نيز سجده كردند.

به عباس گفتم: اى عباس كار بزرگى است. عباس گفت: آرى كار بزرگى است، آيا اين جوان را مى شناسى؟ گفتم: نه. گفت: اين محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب پسر برادر من است. آيا اين پسربچه را مى شناسى؟ گفتم: نه. گفت: او علىّ بن ابى طالب(ع) است. او نيز پسر برادر من است. آيا اين زن را مى شناسى؟ گفتم: نه. گفت: او خديجه دختر خويلد همسر اوست. اين پسر برادرم خبر مى دهد كه پروردگار او پروردگار آسمانها و زمين است و اوست كه وى را به اين دينى كه بر آن است فرمان داده. به خدا سوگند در روى زمين جز اين سه نفر، بر اين دين نيستند.

( 10 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ وَ اِنَّها لَكَبيرَةٌ اِلاّ عَلَى الْخاشِعينَ الَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ

و بهوسيله صبر و نماز يارى بجوييد و همانا آن (نماز) گران است مگر براى خاشعان، همانان كه مى دانند كه پروردگارشان را ملاقات خواهند كرد.

(سوره بقره آيات 45 ـ 46)

126 ـ عن ابن عباس في قوله: (استعينوا بالصبر والصلاة وإنّها لكبيرة إلاّ على الخاشعين) قال: الخاشع: الذليل في صلاته، المقبل عليها، يعني رسول الله صلى الله عليه و علياً، عليه السلام. و قوله: (الَّذينَ يَظُنُّوْنَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إلَيْهِ راجِعُوْنَ)، نزلت في علي و عثمان بن مظعون، و عمّار بن ياسر و أصحاب لهم رضي الله عنهم.

ابن عباس درباره آيه: «استعينوا بالصبر والصلوة و انهالكبيرة الا على الخاشعين» گفت: «خاشع» كسى است كه در نماز خود فروتن باشد و به آن روى آورد; يعنى پيامبر خدا و على(ع) و درباره آيه «الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم اليه راجعون» درباره على و عثمان بن مظعون و عماربن ياسر و ياران آنان كه خدا از آنان خوشنود باشد، نازل شده است.(1)

( 11 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ

وكسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند، آنان ياران بهشتند و در آن جاودانه هستند.

(سوره بقره آيه82)

127 ـ عن ابن عباس قال: مما نزل من القرآن خاصة في رسول الله و عليّ و أهل بيته من سورة البقرة قوله تعالى: (والذين آمنوا و عملوا الصالحات أولئك أصحاب الجنة هم فيها خالدون) نزلت في علي خاصة وهو أوّل مؤمن و أوّل مصلٍّ بعد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم.

ابن عباس گفت: از جمله آياتى كه در سوره بقره در خصوص پيامبر خدا و على و اهل بيت او نازل شده، سخن خداوند است: «والذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك اصحاب الجنة هم فيها خالدون» كه در خصوص علىّ بن ابى طالب نازل شده و او نخستين كسى بود كه ايمان آورد و نخستين كس پس از پيامبر خدا بود كه نماز خواند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث در كتب ديگر نيز نقل شده از جمله در مجمع الزوائد ج 9 ص 103 و كنزالعمال ج 15 ص 96 والمعجم الكبير ج 3 برگ 78.

 

 

128 ـ عن ابن عباس قال: لعلي أربع خصال: هو أول عربي و عجمي صلى مع النبي صلى الله عليه و آله، وهو الذي كان لواؤه معه في كل زحف، وهو الذي صبر معه يوم المهراس انهزم الناس كلهم غيره، وهو الذي غسله، وهو الذي أدخله قبره.

ابن عباس گفت: على چهار خصلت داشت: او نخستين كس از عرب و عجم بود كه با پيامبر نماز خواند و او كسى بود كه پرچم پيامبر در هر جنگى با او بود و او كسى بود كه در روز سختى همراه پيامبر بود و همه مردم جز او شكست خوردند، و او كسى بود كه پيامبر را غسل داد و او را وارد قبر كرد.

( 12 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدآءَ عَلَى النّاسِ

و اين چنين شما را امتى نمونه قرار داديم تا گواهان بر مردم باشيد.»

(سوره بقره آيه 143)

129 ـ عن سليم بن قيس عن علي عليه السلام قال: إنّ الله إيّانا عنى بقوله تعالى: (لتكونوا شهداء على الناس) فرسول الله شاهد علينا، ونحن شهداء الله على الناس على خلقه و حجته في أرضه، ونحن الذين قال الله جلّ اسمه فيهم: (وكذلك جعلناكم أمة وسطاً).

سليم بن قيس از على(ع) نقل مى كند كه گفت: همانا خداوند در اين سخن خود: «شهداء على الناس» ما را اراده كرده است، پيامبر گواه بر ما و ما گواهان خدا بر مردم و حجت او در زمينش هستيم و ما همان كسانى هستيم خدا درباره آنان

فرموده: «وكذلك جعلناكم امة وسطا»

( 13 )

و نيز درباره آنان نازل شده است:

وَ اِن كانَتْ لَكَبيرَةً اِلاّ عَلَى الَّذينَ هَدَى الله

و البته آن گران است مگر براى كسانى كه خدا آنان را هدايت كرده است.

(سوره بقره آيه 143)

130 ـ عن الحسن قال: كان علىّ بن ابى طالب من أوّل المهتدين ثم تلا: (وما جعلنا القبلة التي كنت عليها) الآية ]البقرة/143 [ فكان علي أوّل من هَداه الله مع النبي صلى الله عليه و آله و أوّل من لحق بالنبي صلى الله عليه و آله فقال له الحجاج: ترابي عراقي. قال: فقال الحسن: هو ما أقول لك.

حسن(1) گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) نخستين هدايت شده بود و اين آيه را تلاوت كرد: «وما جعلنا القبلة التى كنت عليها... الا على الذين هدى الله» و گفت: على نخستين كسى بود كه خدا او را با پيامبر هدايت كرد و نخستين كسى بود كه به پيامبر ملحق شد. حجاج به او گفت: اين سخن از طرفداران ابوتراب و عراقى هاست. حسن گفت: همانگونه است كه به تو گفتم.

131 ـ قال الشعبي: قدمنا على الحجاج بن يوسف البصرة وكان الحسن آخر من دخل، ثم جعل الحجاج يذاكرنا و ينتقص علياً وينال منه، فنلنا منه مقاربة له وخوفاً من شرّه والحسن ساكت عاض على إبهامه، فقال له الحجاج: يا أبا سعيد ما لي أراك ساكتاً؟ فقال الحسن: ما عسيت أن أقول؟ قال الحجاج: أخبرني برأيك في أبي تراب. فقال الحسن: سمعت الله يقول: (وما جعلنا القبلة التي كنت عليها إلا لنعلم من يتبع الرسول ممن ينقلب على عقبيه، وإن كانت لكبيرة إلا على الذين هدى الله، وما كان الله ليضيع إيمانكم إن الله بالناس لرؤف رحيم). فعلي ممن هداه الله و من أهل الإيمان، وعلي ابن عمّ رسول الله وختنه على ابنته أحبّ الناس إليه، وصاحب سوابق مباركات سبقت له من الله; لاتستطيع أنت ردها و لا أحد من الناس أن يحظرها عليه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- منظور، حسن بصرى است.

 

 

شعبى گفت: در بصره بر حجاج بن يوسف وارد شديم و حسن آخرين كسى بود كه وارد شد، آنگاه حجاج با ما صحبت مى كرد و از على خورده مى گرفت و ايراد مى كرد. ما نيز جهت نزديك شدن به او و از روى ترس از شرّ او، بااو همصدا بوديم ولى حسن ساكت بود و انگشت ابهامش را مى گزيد، حجاج به او گفت: اى ابوسعيد چه شده است كه تو را ساكت مى بينم؟ حسن گفت: مى خواستى چه بگويم؟ حجاج گفت: نظر خود را درباره ابوتراب بگو. حسن گفت: شنيدم كه خداوند فرمود: «وما جعلنا القبلة التى كنت عليها... الا على الذين هدى الله» على از كسانى است كه خدا او را هدايت كرده و از اهل ايمان است و على پسر عموى پيامبر و داماد او و محبوب ترين مردم نزد او بود و او داراى سابقه هاى مباركى است كه از سوى خدا به او رسيده است; تو و هيچ يك از مردم نمى توانيد آن ها را از او باز داريد.

132 ـ عن عبدالله بن عمر: قال الحجاج للحسن: ما تقول في أبي تراب؟ قال: و من أبوتراب؟ قال: علىّ بن ابى طالب . قال: أقول إن الله جعله من المهتدين. قال: هات على ما تقول برهاناً. قال: قال الله تعالى في كتابه: (وما جعلنا القبلة التي كنت عليها إلا لنعلم من يتبع الرسول ممن ينقلب على عقبيه، وإن كانت لكبيرة إلا على الذين هدى الله، وما كان الله ليضيع إيمانكم إن الله بالناس لرؤف رحيم). فكان علي أول من هداه الله مع النبي(ص). قال الحجاج: ترابي عراقي. قال الحسن: هو ما أقول لك. فأمر بإخراجه قال الحسن: فلما سلمني الله تعالى منه و خرجت ذكرت عفو الله عن العباد.

عبدالله بن عمر گفت: حجاج به حسن گفت: نظر تو درباره ابوتراب چيست؟ او گفت: ابوتراب كيست؟ گفت: علىّ بن ابى طالب. گفت: مى گويم: خداوند او را از هدايت شدگان قرار داد. حجاج گفت: دليل خود را بياور. گفت: خداوند مى فرمايد:

«وما جعلنا القبلة التى كنت عليها... الا على الذين هدى الله...» و على نخستين كسى بود كه به پيامبر ايمان آورده بود. حجاج گفت: اين سخن طرفداران ابوتراب و عراقى هاست. حسن گفت: آن همانگونه است كه به تو گفتم. حجاج دستور داد كه او را از مجلس بيرون كنند. حسن مى گويد: وقتى خدا مرا از او نجات داد و من از نزد او بيرون آمدم به ياد عفو خدا نسبت به بندگانش افتادم.

( 14 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده سخن خداوند است:

وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغآءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبادِ

و از مردم كسى است كه جان خود را در برابر خوشنودى هاى خدا مى فروشد و خدا بر بندگان مهربان است.

(سوره بقره آيه 207)

133 ـ عن أبي سعيد الخدري قال: لما اسري بالنبي صلى الله عليه و آله و سلم يريد الغار، بات علىّ بن ابى طالب على فراش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فأوحى الله إلى جبرئيل و ميكائيل: إني قد آخيت بينكما وجعلت عمر أحدكما أطول من الاخر فأيّكما يؤثر صاحبه بالحياة؟ فكلاهما اختارها و أحبّا الحياة، فأوحى الله اليهما أفلا كنتما مثل علىّ بن ابى طالب آخيت بينه وبين نبيّي محمد(ص) فبات على فراشه يقيه بنفسه، اهبطا إلى الأرض فاحفظاه من عدوه. فكان جبرئيل عند رأسه و ميكائيل عند رجليه و جبرئيل ينادي بخ بخ من مثلك يابن ابى طالب، الله عز وجل يباهي لك الملائكة فأنزل الله تعالى: (ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله، والله رؤف بالعباد).

ابوسعيد خدرى گفت: چون پيامبر شبانه سير كرد و مى خواست به غار برود، علىّ بن ابى طالب(ع) در بستر او خوابيد، پس خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحى كرد: همانا من شما دو نفر را برادر هم قرار داده ام و عمر يكى از شما را از ديگرى طولانى تر كرده ام، پس كدام يك از شما ديگرى را به زنده بودن بر مى گزيند؟ هر دو تاى آنان زندگى را انتخاب كردند و آن را براى خود خواستند، پس خداوند به آنان وحى كرد كه چرا شما مانند علىّ بن ابى طالب نيستيد او را با پيامبر خودم محمد برادر كردم پس او در بستر محمد خوابيد تا او را با جان خود حفظ كند، شما به زمين فرود آييد و او را از دشمنش حفظ كنيد. پس جبرئيل نزد سر او و ميكائيل نزد پاهاى او قرار گرفتند و جبرئيل ندامى داد: آفرين به كسى مانند تو كه خداوند با وجود تو به فرشتگان مباهات مى كند، پس خدا اين آيه را نازل كرد: «ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله»(1)

134 ـ عن ابن عباس قال: وكان ـ يعني علياً ـ أول من أسلم من الناس بعد خديجة برسول الله صلى الله عليه و آله وسلم ولبس ثوبه و نام مكانه فجعل المشركون يرمونه كما كانوا يرمون رسول الله وهم يحسبون أنه نبي الله، فجاء أبوبكر و قال: يا نبي الله. فقال علي: إن نبي الله قد ذهب نحو بئر ميمون. وكان المشركون يرمون علياً وهو يتضور حتى أصبح فكشف عن رأسه فقالوا: كنا نرمي صاحبك ولايتضور، وأنت تتضور، استنكرنا ذلك منك.

ابن عباس گفت: على نخستين كس از مردم بود كه پس از خديجه به رسول خدا ايمان آورد و لباس او را پوشيد و در جاى او خوابيد و مشركان با او همان رفتار مى كردند كه با پيامبر خدا رفتار مى كردند و گمان مى نمودند كه او همان پيامبر خداست. پس ابوبكر آمد و گفت: اى پيامبر خدا. على گفت: پيامبر خدا به طرف چاه ميمون رفته است. مشركان على را مى زدند و او از درد به خود مى پيچيد تا صبح شد پس سر خود را باز كرد آنان گفتند: رفيق تو را مى زديم و از درد به خود نمى پيچيد و تو از درد به خود مى پيچى، اين را از تو سراغ نداشتيم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث در منابع ديگرى هم آمده از جمله: ابن جوزى، تذكرة الخواص ص 41 و گنجى شافعى، كفاية الطالب ص 239 و شبلنجى، نور الابصار ص 86.

 

 

135 ـ عن ابن عباس قال: إن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لما انطلق ليلة الغار أنام علياً في مكانه و ألبسه برده فجاءت قريش تريد أن تقتل النبي فجعلوا يرمون علياً وهم يرونه النبي صلى الله عليه و آله و سلم و قد لبس برده، وجعل علي يتضور، فنظروا فإذا هو علي فقالوا: إنك أنت تتضور وكان صاحبك لايتضور و قد أنكرنا ذلك.

ابن عباس گفت: چون پيامبر خدا(ص) آن شب را به غار مى رفت على را در جاى خود خوابانيد و لباس خود را به او پوشانيد، قريش در حالى كه اراده قتل پيامبر را داشتند آمدند و على را مى زدند و او را مى ديدند كه لباس پيامبر را پوشيده و على از درد به خود مى پيچيد، پس نگاه كردند ديدند او على است، گفتند: تو از درد به خود مى پيچيدى و رفيق تو چنين نمى كرد و اين براى ما غريب بود.

136 ـ عن ابن عبّاس قال: شرى علي نفسه و لبس ثوب النبي صلى الله عليه و آله و سلم ثم نام مكانه.

ابن عباس گفت: على، جان خود را در كف قرار داد و لباس پيامبر را پوشيد سپس در جاى او خوابيد.

137 ـ عن عبدالله بن عباس أنه سمعه يقول: أنام رسول الله علياً على فراشه ليلة انطلق إلى الغار، فجاء أبوبكر يطلب رسول الله فأخبره علي أنه قد انطلق، فاتبعه أبوبكر و باتت قريش تنظر علياً وجعلوا يرمونه، فلما أصبحوا إذا هم بعلي فقالوا: أين محمد؟ قال: لا علم لي به. فقالوا: قد أنكرنا تضورك كنا نرمي محمداً فلا يتضور وأنت تتضور وفيه نزلت هذه الآية: (ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله).

ابن عباس گفت: پيامبر خدا در شبى كه به سوى غار مى رفت على را در بستر خود خوابانيد، ابوبكر آمد و سراغ پيامبر را از او گرفت على به او خبر داد كه او رفته است، ابوبكر پيامبر را دنبال كرد و قريش در آن شب به على نگاه مى كرد و او را مى زد، چون صبح شد ناگهان على را ديدند و گفتند: محمد كجاست؟ گفت: علمى به او ندارم. گفتند: اينكه از درد به خود مى پيچيدى براى ما غريب بود چون، وقتى محمد را مى زديم او به خود نمى پيچيد ولى تو چنين مى كنى. در اين باره اين آيه نازل شد: «من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله»

138 ـ همين حديث با سند ديگرى نيز از ابن عباس نقل شده است.

139 ـ حدّثني السدي في حديث الغار، قال: فأتى غار ثور، و أمر علىّ بن ابى طالب فنام على فراشه فانطلق النبي (صلى الله عليه و آله وسلم); فجاء أبوبكر في طلب النبي صلى الله عليه و آله و سلم فقال له علي: قد خرج، فخرج في اثره فسمع النبي و طىء أبي بكر خلفه فظنّ أنه من المشكرين فأسرع فكره ابوبكر أن يشقّ على النبي فتكلم فعلم النبي كلامه فانطلقا حتى أتيا الغار، فلما أراد النبي(ص) أن يدخل دخل أبوبكر قبله فلمس بيده مخافة أن يكون دابة أو حية أو عقرب يؤذي النبي صلى الله عليه و آله و سلم فلما لم يجد شيئاً قال لرسول الله أدخل فدخل و كانت عيون المشركين يختلفون ينظرون إلى علي نائماً على فراش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و عليه برد لرسول الله أخضر، فقال بعضهم لبعض شدوا عليه. فقالوا: الرجل نائم ولو كان يريد أن يهرب لهرب، ولكن دعوه حتى يقوم فتأخذوه أخذاً. فلما أصبح قام علي فأخذوه فقالوا: أين صاحبك؟ قال: ما أدري. فأيقنوا أنه قد توجه إلى يثرب وأنزل الله في علي: (ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله) الآية.

سدّى در بيان حديث غار گفت: پيامبر به غار ثور رفت و به علىّ بن ابى طالب (ع) دستور داد كه در بستر او بخوابد و پيامبر رهسپار شد، ابوبكر در طلب پيامبر آمد و على به او گفت: پيامبر بيرون رفته است و ابوبكر دنبال پيامبر رفت، پس پيامبر صداى پاى ابوبكر را شنيد و گمان كرد كه او از قريش است و به راه رفتن خود سرعت داد، ابوبكر نخواست پيامبر به زحمت بيفتد و لذا با او سخن گفت و پيامبر او را شناخت پس با هم رفتند تا به غار رسيدند، چون پيامبر خواست واردشود، پيش از او ابوبكر وارد شد و آنجا را با دست خود لمس كرد از ترس اينكه حيوانى يا مارى يا عقربى در آنجا باشد و پيامبر را آسيب برساند. وقتى چيزى پيدا نكرد، به پيامبر گفت: داخل شود و او داخل شد; و جاسوسان مشركان آمد و شد مى كردند و به على مى نگريستند كه بر بستر پيامبر خدا خوابيده و برد سبز پيامبر بر روى اوست، بعضى از آنها به بعضى ديگر گفتند: بر او سخت گيرى كنيد، گفتند: اين مرد خوابيده و اگر مى خواست فرار كند تا به حال فرار كرده بود، او را رها كنيد تا برخيزد، آنگاه او را بگيرد، چون صبح شد، على برخاست و او را گرفتند و گفتند: رفيق تو كجاست؟ گفت : نمى دانم، يقين پيدا كردند كه او به سوى يثرب رفته است و اين آيه درباره على نازل شد: «ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله»

140 ـ عن علىّ بن الحسين قال: إن أول من شرى نفسه ابتغاء مرضاة الله علىّ بن ابى طالب.

علىّ بن الحسين گفت: نخستين كسى كه جان خود را در برابر خوشنودى هاى خداوند فروخت، علىّ بن ابى طالب بود.

141 ـ عن علىّ بن الحسين قال: أوّل من شرى نفسه لله عزوجل عليّ، ثم قرأ: (ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله).

زاد الحاكم: عند مبيته على فراش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم. ثم قالا: وقال علىّ بن ابى طالب عليه السلام:

وقيت بنفسى خير من وطىء الحصى *** ومن طاف بالبيت العتيق وبالحجر

رسول الهى خاف ان يمكروا به *** فنجّاه ذوالطول الاله من المكر

و بات رسول الله فى الغار آمنا *** موقى و فى حفظ الاله و فى ستر

و بتُّ اراعيهم و مايثبتوننى *** وقد وطنت نفسى على القتل والاسر

علىّ بن الحسين گفت: نخستين كسى كه جان خود را به خدا فروخت، علىّ بن ابى طالب(ع) بود، آنگاه اين آيه را خواند: «ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله»

حاكم (در مستدرك از قول علىّ بن الحسين ) اضافه مى كند كه موقع خوابيدن علىّ بن ابى طالب(ع) در بستر پيامبر، على چنين گفت:

با جان خودم نگهدارى كردم كسى را كه بهترين راه روندگان روى ريك زمين بود و بهترين كسى بود كه بيت عتيق و حجرالاسود را طواف كرد.

پيامبرى از سوى خدا كه ترسيد از اينكه درباره او نيرنگ كنند، پس خداوند صاحب احسان او را از نيرنگ نجات داد.

رسول خدا در غار در امنيت و حفظ شده در حفظ خدا و در پوشش ماند.

ومن همواره آنها را مراقبت كردم و نتوانستند مرا زندانى كنند و من خودم را براى كشته شدن و اسير شدن آماده كرده بودم.

142 ـ با سند ديگرى از علىّ بن الحسين، شبيه همين روايت با همين اشعار نقل شده است.

( 15 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّه ذَوِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السّآئِلينَ وَ فِى الرِّقابِ

و مال را با همه علاقه اى كه به آن دارد به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق مى كند.

(سوره بقره آيه 177)

143 ـ عن السدي قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب في ناسخ القرآن و منسوخه.

سدى گفت: اين آيه در ناسخ و منسوخ قرآن درباره علىّ بن ابى طالب (ع) نازل شده است.

( 16 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

وَ مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغآءَ مَرْضاتِ اللّهِ ...

ومَثَل كسانى كه اموال خود را براى جلب خوشنودى هاى خدا انفاق مى كنند...

(سوره بقره آيه 265)

144 ـ عن أبي جعفر عليه السلام قال: قوله: (ومثل الذين ينفقون أموالهم) قال: نزلت في علي عليه السلام.

ابوجعفر گفت: سخن خداوند: «ومثل الذين ينفقون اموالهم» درباره على نازل شده است.

145 ـ عن أبي عبدالله قال: (ومثل الذين ينفقون أموالهم ابتغاء مرضاة الله) قال: عليّ أفضلهم وهو كان ممّن ينفق ماله ابتغاء مرضاة الله.

ابوعبدالله گفت: «ومثل الذين ينفقون اموالهم» على بهترين آنهاست و او از كسانى بود كه مال خود را براى جلب خوشنودى هاى خدا انفاق مى كرد.

( 17 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

يُؤْتِى الْحِكْمَةَ مَنْ يَشآءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَيْرًا كَثيرًا

خداوند حكمت را به هر كسى كه بخواهد مى دهد و به هر كس حكمت داده شود، به او خير فراوان داده شده.

(سوره بقره آيه 249)

146 ـ عن علقمة عن عبدالله قال: كنت عند رسول الله(ص) فسئل عن علي فقال: قسمت الحكمة عشرة أجزاء فأعطي عليّ تسعة أجزاء وأعطي الناس جزءا