سيماى امام على (ع) در قرآن

 

مقدمه مترجم

 فصل اول: در كثرت خصايص اميرالمؤمنين

 فصل دوم: در پيشى گرفتن او به تلاوت و يگانگى او در حفظ قرآن

 فصل سوم: در پيشى گرفتن او به ديگران در جمع آورى قرآن

 فصل چهارم: يگانگى او در شناخت قرآن و معانى آن و يگانگى او در آگاهى از نزول قرآن و آنچه در آن است

 فصل پنجم: در كثرت آنچه از قرآن به طور كلى درباره على و اولاد و خاندان او نازل شده است

فصل ششم: دربيان اينكه منظور از يا ايها الذين آمنوا در همه جاى قرآن، علىّ بن ابى طالب (ع) است

 ذكر آياتى كه درباره اهل بيت پيامبر (ص) نازل شده (فاتحه ـ رعد)

 ذكر آياتى كه درباره اهل بيت پيامبر (ص) نازل شده (ابراهيم ـ زمر)

 ذكر آياتى كه درباره اهل بيت پيامبر (ص) نازل شده (مؤمن ـ كوثر)

 

 


 

سيماى امام على (ع) در قرآن

 

ترجمه كتاب

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل

 

تأليف
حاكم ابوالقاسم حسكانى

از علماى اهل سنت در قرن پنجم

 

ترجمه
يعقوب جعفرى

 

مقدمه مترجم

ابعاد شخصيت والاى اميرالمؤمنين على عليه السلام آن چنان گسترده و فراگير است كه هيچ كس را توان آن نيست كه در انديشه رسيدن به عمق آن باشد و به گفته رسول گرامى اسلام: جز خدا و محمد هيچ كس على را آن چنان كه بايسته است نشناخته وبه گفته خود مولا: هيچ پرنده اى قدرت پرواز بر قله عظمت او را ندارد.

اين است كه مى بينيم در طول تاريخ، هزاران كس درباره آن بزرگوار گفته اند و نوشته اند و آثار هنرى آفريده اند، ولى همگى به ناتوانى خود اعتراف كرده اند و هيچ كدام جز گوشه اى از شايستگى هاى آن امام عظيم را ننموده اند.

كارهاى بزرگى صورت گرفته ولى هنوز هم ميدان براى انجام كارهاى بزرگتر باز است و دنياى امروز كه تشنه حق و عدالت و در آرزوى پى ريزى شهرى ناكجاآباد است، بيش از هر زمان ديگرى نيازمند آگاهى هاى لازم در زمينه شخصيت امام وآشنايى با انديشه هاى تابناك آن بزرگوار است و بر شيعيان و رهروان راه اوست كه كارى كارستان كنند و چهره ملكوتى و آرمانهاى والاى او رابه جهان امروز بشناسانند و در اين راه از ابزار و وسايل ارتباطى شگفت آور روز بهره ببرند.

عشق به على عشق به همه خوبى هاست و محبت او مطمئن ترين راه تقرب به خدا و رسيدن به كمالات انسانى است و به همين جهت است كه پيامبر اسلام پيوسته و در هر فرصتى محبت على را توصيه مى كرد و امت اسلامى را به سوى او رهنمون مى شد و آثار و نتايج سودمند محبت آن يگانه را در دنيا و آخرت برمى شمرد واين تأكيد و تكرار نه از جهت علايق شخصى، بلكه به فرمان خداوند بود و رسول خدا مأمور رساندن اين پيام ها بود و حتى گاهى از ترس حرف مردم در رساندن برخى از اين پيام ها اندكى درنگ مى كرد وبلافاصله مورد خطاب الهى قرار مى گرفت و از او خواسته مى شد كه درنگ نكند، يك نمونه آن، آيه مربوط به غدير خم است كه خداوند به پيامبرش گوشزد مى كند كه اگر پيام الهى در مورد وصايت على را نرساند، گويا كه رسالت خود را ابلاغ نكرده است وسپس اطمينان مى دهد كه او را از مردم حفظ خواهد كرد.

علىّ بن ابى طالب(ع) ولىّ خدا و محبّ خدا و محبوب خدا بود،اين است كه مى بينيم در جاى جاى قرآن از على وفضيلت هاى او ياد شده است و با نگاهى به كتاب هاى تفسيرى وحديثى و كتاب هاى خاصى كه تحت عنوان مناقب نوشته شده، حضور گسترده على را در آيات قرانى به روشنى درمى يابيم و مى بينيم كه آيات بسيارى از قرآن كريم به وجود آن حضرت تفسير و تأويل شده است و اين تفسير و تأويل تنها از سوى دانشمندان شيعه نقل نشده بلكه دانشمندان اهل سنت نيز در اين كوى سبق برده اند و روايات مربوط به اين مطلب را به طور گسترده و با اسناد فراوان و با عشق و علاقه ذكر كرده اند و گاهى در اين باره كتاب هاى مستقلى نوشته اند و آيات مربوط به اميرالمؤمنين را گردآورى كرده اند و اين، علاوه بر كتاب هاى بسيارى است كه تحت عنوان مناقب تأليف نموده اند و در آنها فصل مشبعى را راجع به آيات مربوط به على آورده اند.

از جمله كتاب هايى كه به طور مستقل در خصوص آيات نازل شده درباره على (ع) از طرف علماى اهل سنت تأليف شده است، مى توان از كتاب هاى زير ياد كرد:

ـ ما اُنزل من القرآن فى اميرالمؤمنين ;

   تأليف: ابوالحسن احمدبن محمدبن ميمون قزوينى ;

ـ ما نزل من القرآن فى اميرالمؤمنين ;

   تأليف ابوالفرج اصفهانى (علىّ بن الحسين) متوفى سال 356 ;

ـ ما انزل من القرآن فى على ;

   تأليف: حسين بن حكم بن مسلم حبرى متوفى سال 286 ;

ـ ما نزل من القرآن فى على ـ يا ـ المنتزع من القرآن العزيز فى مناقب مولانا اميرالمؤمنين ;

   تأليف: ابونعيم اصفهانى (احمدبن عبدالله بن اسحاق) متوفى سال 430 ;

ـ ما نزل من القران فى على ـ يا ـ نزول القرآن فى شأن اميرالمؤمنين ;

   تأليف: ابوبكر محمدبن مؤمن شيرازى از علماى قرن چهارم ;

ـ ما نزل من القرآن فى على ;

   تأليف: ابوالحامد مظفربن ابى بكراحمد حنفى رازى آقسرائى متوفى 631 ;

ـ ما نزل من القرآن فى على ;

    تأليف: عبدالعزيز بن يحيى بن احمد جلودى متوفى سال 332;(1)

ـ الآيات النازلة فى اهل البيت ;

   تأليف: ابومحمد ابن فحّام حسن بن محمد مقرى شافعى متوفى سال 458 ;

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-درباره مشخصات اين كتاب ها، رجوع شود به كتاب: اهل البيت فى المكتبة العربية تأليف علامه محقق سيد عبدالعزيز طباطبائى رحمة الله عليه، از انتشارات مؤسسه آل البيت قم. ص444 به بعد.

 


 

ـ ابانة ما فى التنزيل من مناقب آل الرسول ;

   تأليف: احمدبن حسن بن على، ابوالعباس طوسى متوفى سال 384 ;(1)

ـ مانزل من القرآن فى اميرالمؤمنين ;

   تأليف: ابوبكر بن مردويه ;

ـ مانزل من القرآن فى على ;

   تأليف: هارون بن عمر بن عبدالعزيز مجاشعى (2)

ـ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل (كتاب حاضر).

در ميان اين كتاب ها، كتاب شواهد التنزيل تأليف حافظ كبير ابوالقاسم عبيدالله بن عبدالله بن احمد معروف به حاكم حسكانى نيشابورى از علماى قرن پنجم هجرى(زنده در سال 470) كه درباره اهل بيت پيامبر عموما و اميرالمؤمنين خصوصا تأليف شده است، نظم و ترتيب جالبى دارد وهمه روايات آن با ذكر سند است و گاهى براى يك حديث چندين سند آورده است. در اين كتاب 210 آيه را به ترتيب سوره هاى قرآن آورده و در ذيل هر كدام رواياتى را از مشايخ خود نقل كرده است، مجموع اين روايات كه در تفسير آن آيات آمده بيش از 1200 روايت است.

مؤلف كتاب ابوالقاسم حاكم حسكانى از محدثان و حافظان بزرگ اهل سنت و اهل نيشابور بود و به گفته شاگردش عبدالغافر او پيرو مذهب ابوحنيفه بود(3) شرح حال او در بسيارى از كتب تراجم آمده است، از جمله ذهبى او را ضمن طبقه 14 محدثان آورده و از او به عنوان شيخ متقن كه عنايت تمامى به علم حديث داشت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-رجوع شود به همان ص 14

2-درباره سه كتاب اخير، رجوع شود به: معجم ما كتب عن الرسول و اهل البيت تأليف عبدالجبار رفاعى ج 6 ص 311 به بعد

3-عبدالغافربن اسماعيل، تاريخ نيسابور (المنتخب من السياق) ص 464

 


 

ياد كرده است.(1)

كتاب شواهد التنزيل با تحقيق و تعليقات سودمند محقق مفضال شيخ محمد باقر محمودى در بيروت در يك مجلد و در ايران در دو مجلد به اضافه يك جلد فهرست چاپ شده و نگارنده سالهاست كه با آن مأنوس است و در تفسيرى كه به نام تفسير كوثر در دست تأليف دارد، در آيات مربوط به ولايت از آن بهره جسته است.

مدت ها بود كه با خود مى انديشيدم كه اين كتاب را به فارسى ترجمه كنم و آن را به هموطنانى كه شيفته اميرالمؤمنين هستند، تقديم كنم ولى به اين كار موفق نمى شدم، با اعلام سال جارى به عنوان سال اميرالمؤمنين، اين فكر در من تقويت شد و علاقه بيشترى به ترجمه اين كتاب پيدا كردم; ولى در عين حال كار نوشتن تفسير مرا از آن باز مى داشت تا اينكه روزى در اين باره به قرآن تفأل كردم و اين آيه در بالاى صفحه سمت راست قرآن قرار داشت:

وَ هُدُوا اِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا اِلى صِراطِ الْحَميدِ (2)

و به سوى سخن پاكيزه هدايت شدند و به سوى راه خداوند شايسته ستايش هدايت شدند.

گويا كه قرآن با من سخن مى گفت و مرا به اين كار تشويق مى كرد، ترديدها از ميان رفت و ديگر درنگ روا نبود، براى انجام اين كار مدتى نوشتن تفسير را متوقف كردم و به ترجمه كتاب پرداختم.

شيوه ما در ترجمه اين كتاب چنين بود كه سندهاى روايات را نياورديم چون براى عموم سودى نداشت و اهل تحقيق هم در صورت نياز به متن عربى مراجعه مى كنند، همچنين رواياتى را كه متن آنها تكرارى بود ولى با سندهاى ديگر هم نقل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 - ذهبى تذكرة الحفاظ ج 2 ص 1200

2- سوره حج، آيه 24.

 


 

شده بود; نياورديم و به يكى از آنها بسنده كرديم ولى تذكر داديم كه اين روايت با سندهاى ديگر هم نقل شده است; البته اگر ميان آن روايات تفاوت هاى مهمى بود همه را آورديم. همچنين پاورقى هاى محقق محترم آقاى محمودى را به همان دليلى كه در بالا گفتيم، ترجمه نكرديم و فقط در مواردى با استفاده از اين پاورقى ها برخى از روايات متن را، در پاورقى به كتاب هاى ديگر نيز ارجاع داديم. ضمناً براى تتميم فايده، متن عربى روايات را هم آورديم. البته در شماره آيات و گاهى در متن آيات اشتباهاتى بود كه تصحيح كرديم.

اميد است كه رهروان راه آن امام بزرگوار اين اثر را مورد توجه قرار دهند و با مطالعه آن بر نورانيت دل هاى خود بيفزايند و از تماشاى سيماى تابناك امام على در آيينه قرآن لذت ببرند.

قم ـ يعقوب جعفرى
19 آبان 1379
12 شعبان 1421

 

 


 

بسم الله الرحمن الرحيم

سپاس خداوندى را كه هر كدام از اولياى خود را كه بخواهد با انواع كرامت ها گرامى مى دارد و او را با افزونى در مقام و منزلت و بالا بردن درجه ها، نعمت مى بخشد و بهترين درودها و صلوات بر پيامبر برگزيده او و خاندانش باد.

خبر داد مرا شيخ بزرگوار علىّ بن حمزة بن رشكى كه عمرش طولانى باد، گفت: خبر داد مرا پسر مصنف وهب الله بن على حسكانى حذاء، گفت: امام حاكم حسكانى كه خدا از او راضى باشد مى گويد:

اما بعد، برخى از كسانى كه رياست بر عوام پيدا كرده اند و از اصحاب ابن كرام(1) هستند، در اين روزها در مجلس خود نشسته و گروه بسيارى گرد او جمع شده اند و او با عيبجويى درباره نقيب و سرپرست علويان، آن گروه را گمراه مى سازد و تا جايى غلوّ كرده و در پايين آوردن مقام پدران او پيش رفته كه گفته است: هيچ يك از مفسران نگفته اند كه سوره هل اتى على الانسان و نه چيز ديگرى از قرآن درباره على و اهل بيت او نازل شده است.

من جرئت او را نكوهيدم و دروغ و بهتان او را بزرگ شمردم و منتظر شدم كه از علما و بزرگان كسى پاسخگوى او باشد ولى كارى صورت نگرفت جز از طرف قاضى امام عماد الاسلام ابوالعلا صاعدبن محمد (قدس روحه) كه فقط برخى از خواص خود را كه در آن مجلس حاضر شده بودند، مورد عتاب قرار داده و از اين

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- منظور از وى بنيان گذار فرقه كراميه است كه مكتب كلامى خاص دارند.

 

كار زشت چشم پوشى كرده است، با اينكه مدعى بود كه به امر به معروف و نهى از منكر اهتمام خاصى دارد. اين بود كه بر خود لازم ديدم كه اين شبهه را از ياران دفع كنم و به همين جهت به گردآورى اين كتاب مبادرت نمودم و در آن همه آياتى را كه گفته شده در حق اهل بيت نازل گشته و يا درباره آنان تفسير گرديده و يا بر آنان حمل شده است، آوردم و از نقد اسانيد روايات اعراض كردم و اين به جهت انبوهى و فراوانى آن بود و از باب تهوّر نبود و آن را شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ناميدم و خدا ما را بس است و او توفيق دهنده و نگهبان خوبى است.

پيش از آوردن آياتى كه درباره اين خاندان نازل شده است، چند فصل را كه ارتباط تنگاتنگى با مطالب كتاب دارد ذكر مى كنيم:

 


 

فصل اول: در كثرت خصايص اميرالمؤمنين

 

 

به نقل از سخن پيشينيان از جمله عبدالله بن عباس دانشمند امت رضى الله عنه كه ابوالطفيل ما را از آن خبر داده است:

1 ـ عن ابن عباس قال: لقد كانت لعلىّ بن ابى طالب عليه السلام ثمانية عشر منقبه لو لم يكن له إلاّ واحدة منهنّ لنجا بها. و قال جدّي ـ رحمه الله ـ لقد كان علىّ بن ابى طالب ثمانية عشر منقبة لو لم يكن إلاّ واحدة لنجا بها، ولقد كانت له ثلاثة عشر منقبة لم تكن لأحد من هذه الأمة.

ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت وجود دارد كه اگر فقط يكى از آنها بود به وسيله آن نجات پيدا مى كرد. و جدّ من رحمه الله گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت وجود دارد كه اگر فقط يكى از آنها بود به وسيله آن نجات پيدا مى كرد و براى او سيزده منقبت است كه هيچ يك از اين امت آنها را نداشت.(1)

2 ـ عن مجاهد و عبدالله بن شدّاد قالا: ذكر علىّ عند ابن عباس فقال: لقد كانت لعلىّ ثمانية، عشر منقبة، و أنّ خمساً منها لو لم يكن له إِلاّ واحدة منها كان نجا بها، و إِنّ ثلاثة عشر منها ما كانت لأحد في هذه الأمّة.

مجاهد و عبدالله بن شداد گفتند: نزد عبدالله بن عباس سخن از على به ميان آمد او گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت دارد كه پنج تا از آنها به گونه اى است كه اگر جز يكى از آنها نبود به وسيله آن نجات مى يافت و سيزده تاى آن در هيچ يك از اين امت وجود ندارد.

3 ـ عن ابن عباس قال: لقد كان لعلىّ ثمانية عشرة منقبة لو كان واحدة منها لرجل من هذه الأمة لنجا بها، ولقد كانت له اثنا عشر منقبة ما كانت لأحد من هذه الأمّة.

ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت بود كه اگر يكى از آنها براى كسى از اين امت بود به وسيله آن نجات مى يافت و دوازده منقبت براى او بود كه هيچ يك از اين امت آن را نداشت.

سخن مجاهد بن جبر از بزرگان تابعين و مفسرين درباره او:

4 ـ قال مجاهد: إِنّ لعلىّ عليه السلام سبعين منقبة ما كانت لأحد من أصحاب النبىّ صلى الله عليه وسلم مثلها و ما من شيء من مناقبهم إلاّ وقد شركهم فيها.

مجاهد گفت: براى على(ع) هفتاد منقبت بود كه هيچ يك از اصحاب پيامبر(ص) مانند آنها را نداشت و آنان هيچ منقبتى نداشتند مگر اينكه على با آنان شريك بود.

سخن سليمان بن طرخان تيمى عابد از زهاد تابعين درباره وى:

5 ـ محمّد بن المعتمر، عن أبيه عن جدّه قال كان لعلىّ بن ابى طالب عشرون و مائة منقبة لم يشترك معه فيها أحد من أصحاب محمد صلى الله عليه و آله وسلم وقد اشترك في مناقب الناس.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايات را هيثمى در مجمع الزوايد ج 9 ص 120 نيز نقل كرده است.

 

 

محمد بن معمتر از جدش نقل مى كند كه گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) يكصدوبيست منقبت بود كه كسى از اصحاب محمد(ص) با او در آنها شركت نداشت ولى او در مناقب مردم شركت داشت.(1)

سخن بعضى از صحابه در تفضيل على(ع):

6 ـ عن أبي الطفيل: عن بعض أصحاب النبي صلى الله عليه وآله وسلم قال لقد سبق لعلىّ بن ابى طالب عليه السلام من المناقب ما لو أن واحدة منها قسمت بين الخلق وَسِعَتْهم خيراً.

ابوالطفيل از بعضى از اصحاب پيامبر نقل مى كند كه گفت:براى علىّ بن ابى طالب (ع) منقبت هايى فراهم شده كه اگر يكى از آنها را ميان مردم تقسيم كنند، از لحاظ نيكى همه را در بر مى گيرد.(2)

سخن احمد بن حنبل بغدادى پيشواى اهل حديث:

7 ـ عن محمد بن منصور قال: سمعت أحمد بن حنبل يقول ما جاء لأحد من أصحاب رسول الله من الفضائل أكثر ممّا لعلىّ بن ابى طالب.

محمد بن منصور گفت از احمد بن حنبل شنيدم كه گفت: براى هيچ يك از اصحاب پيامبر خدا(ص) فضايلى بيشتر از آنچه براى علىّ بن ابى طالب آمده ، نقل نشده است.(3)

8 ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.

9 ـ حمدان الوراق يقول: سمعت أحمد بن حنبل يقول: ما روي لأحد من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم من الفضائل الصحاح ما روي لعلىّ بن ابى طالب.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت را ابن عساكر نيز در تاريخ دمشق ج 3 ص 312 نقل كرده است.

2- اين حديث را ابن عسا كر از ابوالطفيل نقل كرده: تاريخ دمشق ج 3 ص 82.

3- اين سخن را حاكم نيز از ابن حنبل نقل كرده: المستدرك ج 3، ص 107.

 

حمدان وراق گفت: از احمد بن حنبل شنيدم كه گفت: براى هيچ يك از اصحاب پيامبر خدا(ص) از فضائل صحيح آنچه براى علىّ بن ابى طالب(ع) روايت شده، نقل نشده است.

اين روايت را يزيد بن هارون از فطر نيز نقل كرده است.

10 ـ قال ابوالطفيل: كان بعض أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم يقول: لقد كان لعلىّ بن ابى طالب عليه السلام من السوابق ما لو أن سابقة منها قسمت بين الخلائق لأوسعتهم خيراً.

ابوالطفيل گفت: بعضى از اصحاب پيامبر(ص) مى گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) سابقه هايى بود كه اگر يكى از آنها را ميان مردم تقسيم مى كردند، از لحاظ خير همه آنها را فرا مى گرفت.

اين روايت را محمد بن عيسى نيز از فطر نقل كرده و نام آن صحابى را هم بيان كرده است:

11 ـ عن ابن عباس قال: لقد سبقت لعلىّ من السوابق ما لو أنّ واحدةً منها قسمت بين جميع الخلائق لأوسعتهم خيراً.

ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب سابقه هايى بود كه اگر يكى از آنها ميان خلايق تقسيم مى شد همه آنها را خير فرامى گرفت.

سخن عبدالله بن عمر بن خطاب در تفضيل على(ع)

12 ـ خلف بن خليفة قال: سمعت أبا هارون العبدى قال: كنت جالساً مع ابن عمر، إِذ جاء نافع بن الأزرق فقال: والله إِني لأبغض علياً. قال: أبغضك الله تبغض رجلاً سابقة من سوابقه خير من الدنيا و ما فيها.

خلف بن خليفه گفت: از ابو هارون عبدى شنيدم گفت: با ابن عمر نشسته بودم كه نافع بن ازرق آمد و گفت: به خدا قسم كه على را دشمن مى دارم، او گفت: خدا تو را دشمن بدارد، كسى را دشمن مى دارى كه فضيلتى از فضايل او از دنيا و آنچه در آن است بهتر است.

سخن عكرمه غلام ابن عباس در تفضيل على(ع)

13 ـ عن عكرمة عن ابن عباس قال: ما في القرآن آية: (الذين آمنوا و عملوا الصالحات) إلاّ و علي أميرها و شريفها، و ما من أصحاب محمّد رجل إلاّ وقد عاتبه الله و ما ذكر عليّاً إلاّ بخير.

ثم قال عكرمة: إني لأعلم أنّ لعلي منقبة لو حدّثت بها لنفذت أقطار السماوات و الأرض. أو قال: الأرض.

عكرمه از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: در قرآن آيه اى به اين تعبير الذين آمنوا و عملوا الصالحات = كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند وجود ندارد مگر اينكه على امير آن و شريف آن است و از اصحاب محمد(ص) كسى نيست مگر اينكه خداوند او را مورد عتاب قرار داده اما على را جز به نيكى ياد نكرده است.(1)

آنگاه عكرمه مى گويد: همانا من مى دانم كه براى على منقبتى است كه اگر آن را حديث كنم از اطراف آسمانها و زمين نفوذ مى كند. يا گفت: زمين.

سخن غلام عايشه در تفضيل على(ع)

14 ـ عبدالرحمان قاضي الري قال: قلت لأبي عبدالرحمان ـ مكاتب كان لعائشة ـ: حدّثنا بمناقب علي. قال: ما أحدّثك و هي أكثر من أن تحصى.

عبدالله بن عبدالرحمان قاضى رى گفت: به ابو عبدالرحمان غلام عايشه گفتم: از مناقب على به من حديث كن، گفت: چه حديث كنم در حالى كه آن بيشتر از آن است كه شمارش شود.

حديث مزبور در مسند مالك بن حريرث از مسند كبير نيز نقل شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت را متقى هندى نيز آورده: كنز العمال ج 15 ص 94.

 


 

فصل دوم : در پيشى گرفتن او به تلاوت  و يگانگى او در حفظ قرآن

 

15 ـ عن أبي عبدالرحمان السلمي قال: ما رأيت أحداً كان أقرأ للقرآن من علي.

قال عاصم: و كان أبوعبدالرحمان قد قرأ على علىّ عليه السلام.

ابوعبدالرحمان سلمى گفت: كسى را نديدم كه از على قارى تر بر قرآن باشد. عاصم مى گويد: ابوعبدالرحمان قرآن را نزد على قرائت كرده بود.

16 ـ عن ابن عباس قال: دعا عبدالرحمان بن عوف نفراً من أصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم فحضرت الصلاة فقدّموا علىّ بن ابى طالب لأنه كان أقرأهم.

ابن عباس گفت: عبدالرحمان بن عوف، جمعى از اصحاب رسول خدا(ص) را دعوت كرد پس وقت نماز رسيد، علىّ بن ابى طالب(ع) را پيشاپيش خود قرار دادند; چون او از همه آنها قارى تر بود.

17 ـ عن أبي عبدالرحمان السلمي قال: ما رأيت أحداً أقرأ من علي عليه السلام.

ابو عبدالرحمان سلمى گفت: كسى را قارى تر از على(ع) نديدم.

18 ـ يحيى بن آدم قال: قلت لأبي بكربن عيّاش: يقولون أنّ علياً لم يقرأ القرآن!! قال: أبطل من قال هذا.

يحيى بن آدم گفت: به ابوبكر بن عياش گفتم: مى گويند كه على قرآن نمى خواند! گفت: هركس چنين گفته سخن باطل گفته است.

19 ـ مضمون حديث 17 باسند ديگرى نيز نقل شده است.

20 ـ عن عبدالله بن مسعود قال: أفرض أهل المدينة و أقرأهاعلىّ بن ابى طالب عليه السلام.

عبدالله مسعود گفت: عالم ترين اهل مدينه به فرائض و قارى ترين آنها علىّ بن ابى طالب است.(1)

21 ـ عن عبدالله بن عباس قال: قال عمربن الخطّاب: أعلمنا بالقضاء و أقرأنا للقرآن علىّ بن ابى طالب.

ابن عباس گفت: عمر بن خطاب مى گفت: آگاهترين ما به قضاوت و قارى ترين ما به قرآن، علىّ بن ابى طالب(ع) است.

22 ـ عن علىّ بن رباح قال: جمع القرآن على عهد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم علي و أُبىّ.

علىّ بن رياح گفت: قرآن در عهد پيامبر خدا(ص) توسط على و ابىّ جمع آورى شد.

 


 

فصل سوم: در پيشى گرفتن او به ديگران  در جمع آورى قرآن

 

 

22 ـ عن ابن سيرين إن أبابكر لما بويع جلس عليّ في بيته فأتاه رجل فقال: إن علياً قد كرهك. فأرسل إليه فقال: أكرهتني؟ فقال: والله ما كرهتك غير أن رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم قبض ولم يجمع القرآن فكرهت أن يزاد فيه فآليت بيمين أن لا أخرج إلاّ إلى الصلاة حتى أجمعه. فقال: نعم ما رأيت.

ابن سيرين گفت: وقتى با ابوبكر بيعت كردند، على در خانه اش نشست، پس مردى نزد او آمد و گفت: على از تو ناراحت است، او على را پيش خود خواند و گفت: آيا از من ناراحتى؟ گفت: به خدا قسم از تو ناراحت نيستم(2) جز اينكه پيامبر خدا از دنيا رفته و قرآن جمع آورى نشده، نخواستم چيزى بر آن افزوده گردد، پس قسم خوردم كه از خانه بيرون نيايم جز براى نماز تا وقتى كه آن را جمع آورى كنم. گفت: چه فكر خوبى!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- مشابه اين حديث را ابن عساكر نيز نقل كرده: تاريخ دمشق ج 3 ص 44.

2- اين روايت ضعيف است چون ناراحتى امام از آن قوم از مسلمات تاريخ است.

 


 

23 ـ السدى عن عبد خير، عن علي عليه السلام أنه رأى من الناس طيرة عند وفاة رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم فأقسم أن لايضع على ظهره رداءً حتى يجمع القرآن; فجلس في بيته حتى جمع القرآن، فهو أول مصحف جمع فيه القرآن، جمعه من قلبه، و كان عند آل جعفر.

سدّى از عبد خير نقل مى كند كه وقتى علىّ بن ابى طالب(ع) وضعيت بد مردم را به هنگام وفات رسول خدا(ص) ملاحظه كرد، سوگند خورد كه عبا بر دوش نگيرد تا وقتى كه قرآن را جمع آورى كند، پس در خانه اش نشست تا قرآن را جمع آورى كرد و آن نخستين مصحفى است كه قرآن در آن جمع آورى شده است. او آن را از قلب خود جمع آورى كرد و نزد خاندان جعفر بود.

24 ـ عن عكرمة قال: لما بويع لأبي بكر; تخلف علىّ فى بيته فلقيه عمر فقال: تخلف عن بيعة أبي بكر؟! فقال: إِنى آليت يميناً حين قبض رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم أن لا أرتدي برداء ألا إِلى الصلاة المكتوبة حتى أجمع القرآن فإني خشيت أن ينقلب القرآن.

عكرمه گفت: وقتى با ابوبكر بيعت كردند، على تخلف كرد و در خانه اش نشست، عمر با او ملاقات كرد و گفت: آيا از بيعت با ابوبكر تخلف مى كنى؟ او گفت: وقتى پيامبر از دنيا رفت سوگند خوردم كه عبا بر دوش نگيرم مگر براى نماز واجب تا وقتى كه قرآن را جمع آورى كنم، چون ترسيدم كه قرآن تغيير پيدا كند.

25 ـ عن يمان قال: لما قبض النبي أقسم علي ـ أو حلف ـ أن لا يضع رداءه على ظهره حتى يجمع القرآن بين اللوحين، فلم يضع رداءه على ظهره حتى جمع القرآن.

يمان گفت: چون پيامبر(ص) از دنيا رفت، على سوگند خورد كه عبا بر دوش نگيرد تا قرآن را ميان دو لوح جمع آورى كند، پس عبا بر دوش نگرفت تا قرآن را جمع آورى كرد.(1)

26 ـ عن محمد بن سيرين قال: نبّئت أنّ أبابكر لقى علياً رضي الله عنه فقال: أكرهت أمارتي؟ قال: لا ولكن آليت على يمين أن لا أرتدي رداي إلاّ إِلى الصلاة حتى أجمع القرآن قال: فكتبه على تنزيله، فلو أصبت ذلك الكتاب كان فيه علم كثير. قال محمد بن سيرين فسألت عكرمة فلم يعرفه.

محمد بن سيرين گفت: به من خبر داده شده كه ابوبكر با على ملاقات كرد و گفت: آيا از امارت من ناراحت هستى؟ گفت: نه ولى سوگند خورده ام عبا بر دوش نگيرم مگر براى نماز تا وقتى كه قرآن را جمع آورى كنم. مى گويد: پس قرآن را مطابق نزول آن نوشت، اگر آن كتاب را به دست مى آوردم در آن علم فراوانى بود. محمد بن سيرين مى گويد: آن را از عكرمه پرسيدم از آن آگاهى نداشت.

27 ـ عن محمد بن سيرين قال: لما مات النبي صلى الله عليه وآله وسلم جلس علي في بيته فلم يخرج فقيل لأبي بكر: إِن علياً لايخرج من البيت كأنه كره أمارتك. فأرسل إِليه فقال: أكرهت إمارتى؟ فقال: ما كرهت إمارتك ولكني أرى القرآن يزاد فيه فحلفت أن لا أرتدي برداء إلا للجمعة حتى أجمعه. قال ابن سيرين: فنبئت أنه كتب المنسوخ و كتب الناسخ في أثره.

محمد بن سيرين گفت: وقتى پيامبر از دنيا رفت، على در خانه اش نشست و بيرون نيامد. به ابوبكر گفته شد كه على از خانه بيرون نمى آيد گويا كه از امارت تو ناراحت است. ابوبكر كسى پيش او فرستاد كه آيا از امارت من ناراحتى؟ على گفت: من از امارت تو ناراحت نيستم ولى مى بينم كه بر قرآن افزوده مى شود، پس سوگند خوردم كه عبا بر دوش نگيرم مگر براى نماز جمعه تا آن را جمع آورى كنم.

ابن سيرين مى گويد: به من خبر داده شده كه على در آنجا منسوخ را نوشته و پشت سر آن ناسخ را آورده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت را ابن سعد هم نقل كرده: طبقات ابن سعد ج 2 ص 338.

 


 

فصل چهارم: يگانگى او در شناخت قرآن و معانى آن  و يگانگى او در آگاهى از نزول قرآن  و آنچه در آن است

 

 

28 ـ عن أنس قال: قال النبي صلى الله عليه وآله و سلم: علىّ يعلّم الناس بعدي من تأويل القرآن ما لايعلمون أو قال:يخبرهم.

رواه جماعة عن عبدالكريم.

انس بن مالك گفت: پيامبر فرمود: على پس از من به مردم تأويل قرآن و آنچه را كه نمى دانند ياد مى دهد. يا گفت: به آنان خبر مى دهد.

اين روايت را جماعتى از عبدالكريم نقل كرده است.

سخن عبدالله بن عمر در يگانگى على در علم قرآن:

29 ـ قال ابن عمر: علىّ أعلم الناس بما أنزل الله على محمّد.

ابن عمر گفت: على آگاهترين مردم است به آنچه خدا بر محمد نازل كرده است.

سخن على(ع):

30 ـ عن علقمة بن قيس قال: قال علي: سلوني يا أهل الكوفة قبل أن لا تسألوني فوالذى نفسي بيده ما نزلت آية إلا و أنا أعلم بها أين نزلت و فيمن نزلت، في سهل أم في مسير أم في مقام.

علقمة بن قيس گفت: على(ع) مى گفت: اى اهل كوفه از من بپرسيد پيش از آنكه نتوانيد از من بپرسيد، سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، آيه اى نازل نشده مگر اينكه من مى دانم كه كجا نازل شده و درباره چه كسى نازل شده، در بيابان يا كوه يا در راه يا در اقامتگاه نازل شده است.

اين روايت را ابوالطفيل نيز از او نقل كرده است.(1)

31 ـ عن أبي الطفيل قال: شهدت علياً و هو يخطب ويقول: سلوني فوالله لاتسألوني عن شيء يكون إِلى يوم القيامة إِلاّ حدثتكم به وسلوني عن كتاب الله فوالله ما منه آية إلاّ و أنا أعلم أين نزلت بليل أو بنهار أو بسهل نزلت أو في جبل.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- و نيز بنگريد به : ابن حجر، تهذيب التهذيب ج 7 ص 338.

 


 

ابوالطفيل گفت: على(ع) را ديدم در حالى كه خطبه مى خواند و مى گفت : از من بپرسيد كه سوگند به خدا از من از چيزى كه تا روز قيامت حادث مى شود نمى پرسيد، مگر اينكه شما را از آن خبر مى دهم و از من از كتاب خدا سؤال كنيد كه سوگند به خدا آيه اى نيست، مگر اينكه من مى دانم كه كجا نازل شده در شب يا روز در بيابان يا كوه نازل شده است.

32 ـ عن أبي عبد الرحمان السلمي قال: ما رأيت أحداً أقرأ من علىّ بن ابى طالب، وكان يقول سلوني فوالله لا تسألوني عن شيء من كتاب الله إلا أحدّثكم بليل نزلت أم بنهار، أو في سهل أوفي جبل.

ابوعبدالرحمان سلمى گفت: كسى را قارى تر از علىّ بن ابى طالب نديدم، او مى گفت: از من بپرسيد كه به خدا سوگند چيزى از كتاب خدا را از من نمى پرسيد، مگر اينكه به شما خبر مى دهم كه در شب يا روز در بيابان يا كوه نازل شده است.

اين روايت را فرزند شهيدش حسين(ع) نيز از او نقل كرده است:

33 ـ الحسين، عن أبيه علي قال: ما في القرآن آية إلاّ وقد قرأتها على رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و علّمني معناها.

حسين بن على از پدرش نقل مى كند كه گفت: در قرآن آيه اى نيست مگر اينكه آن را بر رسول خدا خوانده ام و او معناى آن را به من ياد داده است.

34 ـ عن الحسين عن ابيه علي عليه السلام قال: ما دخل نوم عيني ولا غمض رأسي على عهد محمد صلى الله عليه و آله وسلم حتّى علمت ذلك اليوم ما نزل به جبرئيل من حلال أو حرام أو سنّة أو كتاب أو أمر أو نهي وفيمن نزل.

حسين بن على از پدرش نقل مى كند كه گفت: در عهد رسول الله هيچ وقت خواب بر من غلبه نكرد، مگر اينكه دانستم كه در اين روز جبرئيل چه چيزى را از حلال و حرام يا سنت يا كتاب يا امر و يا نهى نازل كرده و درباره چه كسى نازل كرده است.

35 ـ عن زيد بن علي عن أبيه: عن جدّه عن علي عليه السلام قال: ما دخل عيني غمض ولا رأسي حتّى علمت ما نزل به جبرائيل من حلال و حرام و أمر و نهي أو سنة أو كتاب أو فيما نزل و فيمن نزل.

زيد بن على از پدرانش نقل مى كند كه علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: هرگز خواب بر چشم و سر من داخل نشد، مگر اينكه دانستم جبرئيل چه چيزى را از حلال و حرام و امر و نهى يا سنت و كتاب نازل كرده و درباره چه چيزى و چه كسى نازل شده است.

36 ـ عن ابى فاخته عن عليّ قال: كان لي لسان سؤول و قلب عقول، وما نزلت آية إلاّ وقد علمت فيم نزلت و على من نزلت و بم أنزلت.

ابوفاخته از على نقل مى كند كه گفت: براى من زبانى پرسش كننده و قلبى درك كننده بود و هيچ آيه اى نازل نشد، مگر اينكه دانستم درباره چه چيزى و بر چه كسى و با چه چيزى نازل شده است.

آن را علقمة بن قيس نيز از وى نقل كرده است.

37 ـ عن علقمة بن قيس قال: قال علي: سلوني يا أهل الكوفة قبل أن لا تسألوني فوالذي نفسي بيده ما نزلت آية إلا وأنا أعلم أين نزلت و فيمن نزلت أفي سهل أم في جبل أم في مسير أم في مقام.

علقمة بن قيس گفت: على(ع) مى گفت: اى اهل كوفه از من بپرسيد پيش از آنكه نتوانيد از من بپرسيد، سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، آيه اى نازل نشد، مگر اينكه من مى دانستم كجا نازل شده و درباره چه كسى نازل شده آيا در بيابان يا كوه يا در راه يا در اقامتگاه نازل شده است.

38 ـ عن سليمان الأحمسي عن أبيه: عن عليّ عليه السلام قال: والله ما نزلت آية إلاّ وقد علمت فيما نزلت و أين نزلت و على من نزلت إنّ ربّي تعالى وهب لي قلباً عقولاً ولساناً طلقاً.

سليمان احمسى از پدرش نقل مى كند كه على گفت: به خدا سوگند آيه اى نازل نشده، مگراينكه من دانستم در چه چيزى نازل شده و در كجا نازل شده و براى چه كسى نازل شده است. همانا پروردگارم بر من قلبى درك كننده و زبانى گويا داده است.

39 ـ عن عباد بن عبدالله قال: قال عليّ: ما نزلت في القرآن آية إلاّ وقد علمت أين نزلت وفي من نزلت وفي أي شيء نزلت، وفي سهل نزلت أم في جبل.

عباد بن عبدالله گفت: على(ع) مى گفت: در قرآن آيه اى نازل نشده است، مگر اينكه من مى دانم كجا نازل شده و درباره چه كسى نازل شده و درباره چه چيزى نازل شده و در بيابان يا كوه نازل شده است.

40 ـ عن عائشة قالت: علي أعلم أصحاب محمد بما أنزل على محمّد(ص).

عايشه گفت: على آگاهترين فرد از اصحاب محمد(ص) است نسبت به آنچه بر محمد(ص) نازل شده است.

41 ـ سليم بن قيس الهلالي قال: سمعت علياً يقول: ما نزلت على رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آية من القرآن إلاّ أقرأنيها ـ أو أملاها ـ عليّ فأكتبها بخطّى و علّمنى تأويلها و تفسيرهاو ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها ودعا الله لي أن يعلمني فهمها و حفظها، فلم أنس منه حرفاً واحداً. في حديث طويلل أختصرته.

سليم بن قيس هلالى گفت: شنيدم كه على مى گفت: براى پيامبر(ص) آيه اى از قرآن نازل نشد، مگر اينكه مرا به خواندن آن وادار كرد يا آن را املا نمود و من با خط خود آن را نوشتم و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را به من ياد داد و از خدا خواست كه فهم و حفظ آن را به من ياد دهد و من يك حرف از آن را فراموش نكردم.

حديث طولانى بود و من آن را به طور مختصر ذكر كردم.(1)

42 ـ عن الشعبي قال: ما كان أحد من هذه الأمّة أعلم بما بين اللوحين و بما أنزل على محمّد من علىّ.

شعبى گفت: در ميان اين امت كسى آگاهتر از على نسبت به آنچه ميان دو لوح است و آنچه بر محمد(ص) نازل شده، نبود.

43 ـ عن عامر الشعبي قال: ما أحد أعلم بما بين اللوحين من كتاب الله تعالى ـ بعد نبىّ الله ـ من علىّ بن ابى طالب.

عامر شعبى گفت: پس از پيامبر، كسى آگاهتر از علىّ بن ابى طالب نسبت به كتاب خدا كه ميان دو لوح است، نبود.

44 ـ عن عبدالملمك بن أبي سليمان، قال: قلت لعطاء: أكان في أصحاب محمّد أحد أعلم من علىّ؟ قال: لا والله لا أعلمه.

عبدالملك بن ابى سليمان گفت: به عطاء گفتم: آيا در ميان اصحاب محمد(ص) كسى دانشمندتر از على وجود داشت؟ گفت: نه به خدا سوگند كه كسى را نمى شناسم.(2)

45 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

46 ـ سمعت ابن شبرمة يقول: ما كان أحد يصعد على المنبر فيقول: سلوني عمّا بين اللوحين إلاّ علىّ بن ابى طالب.

ابن شبرمه گفت: هيچ كس به منبر نمى رفت كه بگويد از من درباره آنچه ميان دو لوح است بپرسيد، جز علىّ بن ابى طالب.

47 ـ 48 ـ همين مضمون با دو طريق ديگر نيز نقل شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- مشابه اين حديث را ابن عساكر نيز نقل كرده است: تاريخ دمشق ج 2 ص 485.

2- آن را ابن عبدالبر نيز نقل كرده: الاستيعاب ج 3 ص 40 ( در حاشيه الاصابه).

 


 

فصل پنجم: در كثرت آنچه از قرآن به طور كلى  درباره على و اولاد و خاندان او نازل شده است

 

49 ـ عن ابن عبّاس قال: ما نزل في أحد من كتاب الله تعالى ما نزل في علىّ.

ابن عباس گفت: از كتاب خدا آن مقدار كه در حق على نازل شده در حق هيچ كس نازل نشده است.

50 ـ عن مجاهد قال: نزلت في علىّ سبعون آية لم يشركه فيها أحد.

مجاهد گفت: درباره على هفتاد آيه نازل شده كه كسى در آن با او شريك نبود.

51 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

52 ـ عن مجاهد قال: ما أنزل الله آية في القرآن إلا علىّ رأسها.

مجاهد گفت: خدا در قرآن آيه اى نازل نكرده مگر اينكه على در رأس آن است.

53 ـ عن يزيد بن رومان قال: ما نزل في أحد من القرآن ما نزل في علىّ بن ابى طالب.

يزيد بن رومان گفت: آن مقدار از قرآن كه درباره علىّ بن ابى طالب (ع) نازل شده درباره هيچ كس نازل نشده است.

54 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

55 ـ عن عبدالرحمان بن أبي ليلى قال: لقد نزلت في علي ثمانون آية صفواً في كتاب الله ما يشركه فيها أحد من هذه الأمة.

عبدالرحمان بن ابى ليلى گفت: درباره على هشتاد آيه برگزيده در كتاب خدا نازل شده كه هيچ كس از اين امت در آن با او شريك نيستند.

56 ـ قال: علىّ بن الحسين عليه السلام: نزل القرآن علينا ولنا كرائمه.

علىّ بن حسين(ع) گفت: قرآن بر ما نازل شده و كرامتهاى آن مخصوص ماست.

57 ـ عن ابن عباس قال: أخذ النبي صلى الله عليه وآله وسلم يدي ويد علىّ بن ابى طالب وخلا بنا على ثبير، ثم صلى ركعات ثم رفع يديه إِلى السماء فقال: الّهمّ إنّ موسى بن عمران سألك، و أنا محمد نبيك أسألك أن تشرح لي صدري و تيسّر لي أمري و تحلل عقدة من لساني ليفقه به قولي و اجعل لي وزيراً من أهلى علىّ بن ابى طالب أخي أشدد به أزري و أ شركه في أمري. قال ابن عباس: سمعت منادياً ينادي: يا أحمد قد أوتيت ما سألت. فقال النبي صلى الله عليه وآله وسلم لعلي: يا أبا الحسن ارفع يدك إِلى السماء فادع ربك وسل يعطك. فرفع علي يده إِلى السماء و هو يقول: اللهم اجعل لي عندك عهداً، واجعل لي عندك وُدّاً فأنزل الله على نبيّه: (إنّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمان وُدّاً). فتلاها النبي صلى الله عليه و آله وسلم على أصحابه فتعجبوا من ذلك تعجباً شديداً، فقال النبي صلى الله عليه و آله وسلم: مما تتعجبون. إن القرآن أربعة أرباع فربع فينا أهل البيت خاصة وربع في أعدائنا، وربع حلال و حرام وربع فرائض و أحكام و إن الله أنزل في علي كرائم القرآن.

ابن عباس گفت: پيامبر(ص) دست من و دست علىّ بن ابى طالب (ع) را گرفت و ما را به منطقه اى به نام ثبير برد، آنگاه چند ركعت نماز خواند سپس دستانش را به سوى آسمان بالا برد و گفت: خدايا موسى بن عمران از تو درخواست كرد و من محمد پيامبر تو نيز از تو مى خواهم كه سينه مرا فراخ كنى و كار مرا آسان سازى و گره از زبان من بگشايى تا سخن مرا درك كنند، و براى من وزيرى از خاندانم قرار بده، علىّ بن ابى طالب (ع) برادرم را، به وسيله او پشت مرامحكم كن و او را در كار من شريك گردان.

ابن عباس مى گويد: شنيدم منادى ندا داد: اى احمد آنچه را كه خواستى به تو داده شد، پس پيامبر به على گفت: اى ابوالحسن دست خود را به آسمان بلند كن و پروردگارت را بخوان و از او بخواه كه به تو عطا خواهد كرد. پس على دست خود را به آسمان بلند كرد، در حالى كه مى گفت : خدايا براى من نزد خودت پيمانى قرار بده و براى من نزد خودت محبتى قرار بده. در اين حال بود كه خداوند اين آيه را بر پيامبرش نازل كرد: ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمان وُدّا = همانا كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، به زودى خداوند براى آنان محبتى قرار مى دهد.(1)

پيامبر(ص) اين آيه را بر اصحاب خود تلاوت كرد و همگى از آن به شدت تعجب كردند، پيامبر(ص) فرمود: از چه چيزى تعجب مى كنيد، همانا قرآن چهار قسمت است: يك چهارم آن درباره ما اهل بيت و يك چهارم آن درباره دشمنان ما و يك چهارم آن حلال و حرام و يك چهارم آن واجبات و احكام است و همانا خداوند درباره على، گزيده قرآن را نازل كرده است.

58 ـ عن الأصبغ بن نباتة قال: قال علي عليه السلام: نزل القرآن أرباعاً فربع فينا، وربع في عدونا، وربع سنن و أمثال وربع فرائض و أحكام فلنا كرائم القرآن.

والحديث رواه جماعة عن محمد بن الحسن كما رويت، و رواه جماعة عن زكريا.

اصبغ بن نباته گفت: على(ع) مى گفت: قرآن در چهار قسمت نازل شده: يك چهارم درباره ما و يك چهارم درباره دشمنان ما و يك چهارم سنن و امثال و يك چهارم واجبات و احكام، پس گزيده هاى قرآن مخصوص ماست.

اين حديث را گروهى از محمد بن حسن به همين صورت كه نقل شد، نقل كرده اند و گروهى هم آن را از زكريا نقل كرده اند.

59 ـ عن الأصبغ بن نباتة قال: سمعت علياً يقول: نزل القرآن أثلاثاً: ثلث فينا: وثلث في عدونا، وثلث فرائض و أحكام وسنن و أمثال.

اصبغ بن نباته گفت: از على شنيدم كه مى گفت: قرآن در سه قسمت نازل شده: يك سوم درباره ما و يك سوم درباره دشمنان ما و يك سوم واجبات و احكام و سنن و امثال.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره مريم آيه 19.

 

60 ـ عن الأصبغ بن نباتة، عن علىّ قال: نزل القرآن أربعة أرباع: ربع فينا، وربع في عدّونا، وربع حلال و حرام وربع فرائض و أحكام ولنا كرائم القرآن.

اصبغ بن نباته از علىّ بن ابى طالب (ع) نقل مى كند كه گفت: قرآن در چهار قسمت نازل شده: يك چهارم درباره ما و يك چهارم درباره دشمنان ما و يك چهارم حلال و حرام و يك چهارم واجبات و احكام و گزيده هاى قرآن مخصوص ماست.

61 ـ اين روايت را نصربن مزاحم از ابوالجارود به همين صورت نقل كرده و نيز آن را از او در تفسير عتيق نقل كرده است.

62 ـ عن حبيب بن أبي ثابت قال: صنع لنا يوسف بن ماهك حمّاماً و طعاماً، و معنا مجاهد وطاوس وعطاء فبدء بطاوس فطلى فدخل فقال مجاهد: لقد نزلت في علىّ سبعون آية ما شركه فيها أحد. فقال عطاء: ما رأى ذلك له أصحابه فيثبت إِلى طاوس فقال: يا ابن السوداء تتكلم بهذا؟ اغسلوا عني لأكونن أنا و هو اليوم حديثاً لأهل مكة. قال: فلم نزل به حتى سكن.

حبيب بن ابى ثابت گفت: يوسف بن ماهك براى ما حمامى و طعامى آماده كرد و مجاهد و عطاء و طاووس هم با ما بودند، طاووس نوره گذاشت و داخل شد و مجاهد گفت: درباره على هفتاد آيه نازل شده كه هيچ كس در آن با او شريك نبود، پس عطاء گفت: اصحاب او اين مطلب را در حق او نمى دانستند، تا به طاووس ثابت شود پس (طاووس) گفت: اى پسر زن سياه! چنين سخن مى گويى؟ مرا بشوييد تا من و او مايه گفتگو براى اهل مكه باشيم (سخت دعوا كنيم) مى گويد: پيش او نرفتيم تا اينكه خشم او فروكش كرد.

63 ـ ورواه أيضاً ابن أبي شيبة، عن عبيدالله بن موسى عن عبدالعزيز بن

سياه به وقال: فطلوه وتحدث القوم فقال مجاهد: لقدنزلت في علىّ سبعون آية ما شركه فيها أحد. فقال عطاء: ما عرف ذلك له أصحابه. فقال: يا صاحب الحمّام صبّ علىّ الماء، أما لو أترك أنا و هوـ يعني عطاء ـ لكنت أنا و هو اليوم حديثاً بمكة. والباقي سواء.

اين روايت را ابن ابى شيبه، از عبيدالله بن موسى از عبدالعزيز بن سياه هم نقل كرده و گفته است: به طاووس نوره دادند و بقيه با هم صحبت مى كردند، مجاهد گفت: درباره على هفتاد آيه نازل شد، كه هيچ كس در آن با او شريك نبود. پس عطاء گفت: اصحاب او اين را درباره او نمى دانستند پس او (طاووس) گفت: اى صاحب حمام آب به روى من بريز كه اگر من و او يعنى عطاء را رها كنند مايه گفتگو در مكه مى شويم. بقيه روايت به همان صورت است كه نقل شد.

64 ـ اين روايت را ابو عبدالله حسين بن حكم عبرى نيز در تفسير خود از مالك بن اسماعيل به همين صورت نقل كرده است.

65 ـ عن الأصبغ بن نباتة، عن علىّ بن ابى طالب عليه السلام قال: نزل القرآن أربعة أرباع: ربع فينا و ربع في عدّونا وربع حلال و حرام وربع فرائض و أحكام، ولنا كرائم القرآن.

اصبغ بن نباته، از علىّ بن ابى طالب(ع) نقل مى كند كه گفت: قرآن در چهار قسمت نازل شده، يك چهارم درباره ما و يك چهارم درباره دشمنان ما و يك چهارم حلال و حرام و يك چهارم واجبات و احكام و گزيده هاى قرآن مخصوص ماست.

66 ـ عن زرّ، عن علىّ قال: ما مرّت المواسي على رأس رجل من قريش إلاّ وقد نزلت فيه آية من كتاب الله عزّوجلّ.

زرّ از على(ع) نقل مى كند كه گفت: تيغ اصلاح بر سر مردى از قريش مرور نكرد مگر اينكه درباره او آيه اى از قرآن نازل شد.

 


 

فصل ششم : دربيان اينكه منظور از يا ايها الذين آمنوا  در همه جاى قرآن، علىّ بن ابى طالب (ع) است كه در حدود نود مورد از كتاب خدا نازل شده

 

سخن حذيفه بن يمان در اين باره:

67 ـ عن حذيفة أن أناساً تذاكروا فقالوا: ما نزلت آية في القرآن فيها: (يا أيها الذين آمنوا) إلا في أصحاب محمد صلى الله عليه و آله و سلم. فقال حذيفة: ما نزلت في القرآن (يا أيها الذين آمنوا) إلا كان لعلّي لبّها ولبابها.

حذيفه گفت: گروهى با هم صحبت مى كردند و مى گفتند: آيه اى در قرآن نازل نشده كه در آن يا ايها الذين آمنوا باشد مگر اينكه راجع به اصحاب محمد(ص) است. حذيفه گفت: در قرآن يا ايها الذين آمنوا نازل نشده مگر اينكه چكيده و مغز آن براى علىّ بن ابى طالب(ع) است.

68 ـ 69 ـ همين مضمون با دو سند ديگر نيز نقل شده است.

سخن عبدالله بن عباس در اين زمينه و روايت عكرمه از او:

70 ـ عن ابن عباس قال: ما أنزل الله في القرآن آية: (يا أيها الذين آمنوا) إلا كان علىّ أميرها و شريفها، ولقد عاتب الله أصحاب محمد صلى الله عليه و آله وسلم ولم يذكر علياً إلا بخير.

ابن عباس گفت: خداوند در قرآن آيه يا ايها الذين آمنوا نازل نكرده، مگر اينكه على(ع) امير آن و شريف آن بود و خدا اصحاب محمد (ص) را مورد عتاب قرار داده اما على را جز با نيكى ياد نكرده است.

71 ـ عن ابن عباس قال: ما أنزلت في القرآن آية (يا أيها الذين آمنوا) إلا وعلي رأسها و أميرها، ولقد عاتب الله أصحاب محمد في غير آي من القرآن و ما ذكر علياً إلا بخير.

ابن عباس گفت: در قرآن آيه يا ايها الذين آمنوا نازل نشد، مگر اينكه على(ع) رأس آن و امير آن بود و خدا اصحاب محمد(ص) را در آيات متعددى مورد عتاب قرار داده و على را جز به نيكى ياد نكرده است.

72 ـ 73 ـ همين مضمون با سندهاى ديگرى نيز از ابن عباس نقل شده است.

سخن مجاهد بن جبر در اين باره

84 ـ عن مجاهد قال: ما كان في القرآن: (يا أيها الذين آمنوا) فإن لعلّي سابقة ذلك وفضيلته.

مجاهد گفت: هرچه در قرآن يا ايها الذين آمنوا آمده سابقه و فضيلت آن براى على است.

85 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز از مجاهد نقل شده است.

 


 

ذكر آياتى كه درباره اهل بيت پيامبر (ص) نازل شدهبه تفصيل و به ترتيب سوره ها(فاتحه ـ رعد)

( 1 )

از سوره فاتحه درباره آنان نازل شده است:

اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ

ما را به راه راست هدايت فرما.

(سوره فاتحه آيه 5)

86 ـ عن أبي بريدة في قول الله تعالى: (اهدنا الصراط المستقيم) قال: صراط محمد و آله.

ابو بريده درباره سخن خداوند : اهدنا الصراط المستقيم گفت: راه محمد و خاندان او.

87 ـ عن ابن عباس في قول الله تعالى: (اهدنا الصراط المستقيم) قال: يقول: قولوا معاشر العباد: اهدنا إلى حب النبي و أهل بيته.

ابن عباس درباره سخن خداوند: اهدنا الصراط المستقيم گفت: مى گويد: اى بندگان بگوييد ما را به محبت پيامبر و اهل بيت او هدايت فرما.

88 ـ عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله لعلىّ بن ابى طالب: أنت الطريق الواضح و أنت الصراط المستقيم، وأنت يعسوب المؤمنين.

ابن عباس گفت: پيامبر(ص) به علىّ بن ابى طالب(ع) فرمود: تو راه روشن و تو صراط مستقيم و تو سرور مؤمنان هستى.

89 ـ عن جابربن عبدالله قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: إنّ الله جعل عليّاً وزوجته و أبناءه حجج الله على خلقه و هم أبواب العلم في أمتي من اهتدى بهم هدي إلى صراط مستقيم.

جابربن عبدالله گفت: پيامبر خدا فرمود: همانا خداوند على و همسر و پسران او را حجت هاى خود بر مردم قرار داده و آنان در ميان امت من دربهاى علم هستند، هر كس به وسيله آنان هدايت شود به صراط مستقيم هدايت شده است.

90 ـ عن أبي جعفر الباقر، عن أبيه، عن جدّه قال: قال رسول الله(ص): من سرّه أن يجوز على الصراط كالريح العاصف ويلج الجنة بغير حساب فليتول وليي و وصيي و صاحبي و خليفتي على أهلي علىّ بن ابى طالب، ومن سره أن يلج النار فليترك ولايته فوعزّة ربّي وجلاله إنّه لباب الله الذي لا يؤتى إلاّ منه، و أنّه الصراط المستقيم و أنه الذى يسأل الله عن ولايته يوم القيامة.

ابوجعفر باقر(ع) از پدرش، از جدش پيامبرخدا(ص) نقل مى كند كه فرمود: هركس دوست داشته باشد كه از صراط مانند بادى تند بگذرد و بدون حساب وارد بهشت گردد، ولىّ و وصىّ و دوست و جانشين من براى خاندانم، علىّ بن ابى طالب(ع) را دوست بدارد و هركس مى خواهد وارد آتش شود ولايت او را ترك كند، پس سوگند به عزت و جلال پروردگارم كه او دروازه خداوند است كه جز از طريق او نمى توان وارد شد و او صراط مستقيم است و او كسى است كه در روز قيامت از ولايت او پرسيده خواهد شد.

91 ـ عن جابربن عبدالله الأنصارى قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: اهتدوا بالشمس، فإذا غاب الشمس فاهتدوا بالقمر، فإذا غاب القمر فاهتدوا بالزهرة، فإذا غابت الزهرة فاهتدوا بالفرقدين.

فقيل: يا رسول الله ما الشمس و ما القمر وما الزهرة وما الفرقدان؟ قال: الشمس أنا، والقمر علي والزهرة فاطمة، والفرقدان الحسن والحسين عليهم السلام.

جابر بن عبدالله انصارى گفت: پيامبر خدا(ص) فرمود: راه خود را با آفتاب پيدا كنيد و اگر آفتاب نبود با ماه و اگر ماه غايب شد با ستاره زهره و اگر ستاره زهره غايب شد با فرقدين (دو ستاره قطبى) راه خود را بيابيد.

گفته شد: يا رسول لله منظور از خورشيد و ماه و زهره و فرقدين چيست؟ فرمود: آفتاب من هستم و ماه على و زهره فاطمه وفرقدين حسن و حسين هستند.

92 ـعن سلام بن المستنير الجعفي قال: دخلت على أبي جعفر ـ يعني الباقر ـ فقلت: جعلني الله فداك إني أكره أن أشق عليك فإن أذنت لي أسألك؟ فقال: سلني عما شئت فقلت: أسألك عن القرآن؟ قال: نعم. قلت قول الله تعالى في كتابه: (هذا صراط علَيَّ مستقيم) ]الحجر: 15 [ قال: صراط علىّ بن ابى طالب. فقلت: صراط علىّ بن ابى طالب؟ فقال: صراط علىّ بن ابى طالب.

سلام بن مستنير جعفى گفت: بر ابوجعفر باقر(ع) وارد شدم و گفتم: خدا مرا فداى تو كند من دوست ندارم كه شما را به زحمت اندازم اگر اجازه فرمايى مى پرسم. پس گفت: هرچه مى خواهى از من بپرس. گفتم: آيا از قرآن بپرسم؟ فرمود: آرى. گفتم: قول خداوند در كتابش هذا صراط علَىَّ مستقيم = اين راهى است بر من كه مستقيم است(1) گفت: راه علىّ بن ابى طالب. گفتم: راه علىّ بن ابى طالب ؟ گفت: راه علىّ بن ابى طالب.

93 ـ عن عبدلله بن سليمان قال: قلت لأبي عبدالله: قد جاءكم برهان من ربّكم ]النساء: 4 [ قال: البرهان محمد، والنور علي، والصراط المستقيم عليّ.

عبدالله بن سليمان گفت: از ابوعبدالله اين آيه را پرسيدم: جاءكم برهان من ربّكم = براى شما برهانى از سوى پروردگارتان آمده(2) گفت: برهان محمد و نور على و صراط مستقيم نيز على است.

94 ـ عن أبي جعفر، قال: آل محمد الصراط الذي دلّ الله عليه.

ابوجعفر گفت: خاندان محمد(ص) همان راهى است كه خدا به آن راهنمايى كرده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره حجر آيه 15.

2- سوره نساء آيه 4.

 


 

95 ـ أبو بصير، عن أبي عبدالله قال: الصراط الذي قال إبليس: (لأقعدن لهم صراطك المستقيم) ]الأعراف: 16 [ فهو علي.

ابوبصير از ابوعبدالله (امام صادق) نقل مى كند كه گفت: آن راهى كه شيطان گفت: لاقعدنّ لهم صراطك المستقيم = من بر سر راه مستقيم تو در برابر آنان مى نشينم.(1) آن على است.

96 ـ عبدالله بن أبي جعفر قال: حدّثني أخي عن قوله: (هذا صراط عليّ مستقيم) قال: هو أمير المؤمنين.

عبدالله بن ابى جعفر گفت: حديث كرد مرا برادرم كه قول خداوند هذا صراط علىّ مستقيم اميرالمؤمنين است.

97 ـ عن حذيفة قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:... وإن ولّيتموها عليّاً يقيمكم على صراط مستقيم.

حذيفه گفت: پيامبر خدا(ص) فرمود:... اگر على را والى كنيد شما را به صراط مستقيم استوار مى سازد.(2)

98 ـ همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.

99 ـ عن حذيفة قال: ذكرت الخلافة أو الإمارة عند رسول الله(ص) فقال:... وإن تؤمروا علياً تجدوه هادياً مهدياً يسلك بكم الطريق المستقيم.

حذيفه گفت: نزد پيامبر خدا از خلافت و امارت سخن به ميان آمد، پس فرمود:... و اگر على را امير قرار بدهيد، او را هدايت كننده هدايت شده مى يابيد و شما را به سوى راه راست مى برد.

100 ـ عن علي عليه السلام عن النبي صلى الله عليه و آله وسلم قال:... وإن يؤمّروا علياً ـ ولا أظنهم فاعلين ـ يسلك بهم الصراط المستقيم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره اعراف، آيه 16.

2- قسمت اول اين روايت و سه روايت بعدى كه مربوط به حضرت على(ع) نبود ترجمه نشد، چون اساس اين كتاب ذكر رواياتى است كه مربوط به اهل بيت و بخصوص حضرت على(ع) است.

 

على(ع) گفت: پيامبر فرمود:... اگر على را امير قرار دهند ـ و گمان نمى كنم كه چنين كنند ـ آنان را به سوى راه راست مى برد.

101 ـ 102 ـ مضمون روايت 99 با چند سند ديگر نيز نقل شده است.

103 ـ قال عمر بن الخطّاب: من ترون أنّهم يولّون الأمر غداً؟ قالوا: عثمان بن عفّان قال: فأين هم عن علىّ بن ابى طالب يحملهم على الطريق المسقيم.

عمر بن خطاب گفت: به نظر شما فردا چه كسى را والى قرار خواهند داد؟ گفتند: عثمان بن عفان را. گفت: آنان از علىّ بن ابى طالب(ع) به كجا مى روند او آنان را به راه راست مى كشاند.

104 ـ مضمون روايت 99 با سند ديگرى نيز نقل شده است.

105 ـ عن عبدالرحمان بن زيد بن أسلم، عن أبيه في قول الله تعالى (صراط الذين أنعمت عليهم) قال: النبي ومن معه وعلىّ بن ابى طالب وشيعته.

عبدالرحمان بن زيد بن اسلم از پدرش درباره سخن خداوند: صراط الذين انعمت عليهم نقل مى كند كه منظور از آن، پيامبر و همراهان او و علىّ بن ابى طالب و شيعيان اوست.

( 2 )

از سوره بقره درباره آنان نازل شده است:

ذلِكَ الْكِتآبُ لا رَيْبَ فيهِ هُدًى لِلْمُتَّقينَ

آن كتابى است كه شكى در آن نيست، مايه هدايت براى پرهيزگاران است.

(سوره بقره آيه2)

106 ـ عن عبد الله بن عباس في قول الله عز وجل: (ذلك الكتاب لا ريب فيه)

يعني لا شك فيه أنه من عند الله نزل هدى يعني بياناً و نوراً للمتقين علىّ بن ابى طالب الذي لم يشرك بالله طرفة عين، اتقى الشرك وعبادة الأوثان وأخلص لله العبادة، يبعث إلى الجنّة بغير حساب هو و شيعته.

از عبدالله بن عباس درباره سخن خداوند: ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين نقل شده كه گفت: يعنى شكى نيست كه آن از جانب خداوند است و به عنوان هدايت نازل شده; يعنى بيان و نور است براى پرهيزگاران، براى علىّ بن ابى طالب (ع) كه يك لحظه به خدا شريك قائل نشد، از شرك و پرستش بتها پرهيز نمود و عبادت را تنها براى خدا انجام داد. او و شيعيانش بدون حساب به سوى بهشت فرستاده مى شوند.

( 3 )

از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

و آنان همان رستگارانند.

(سوره بقره آيه 4)

107 ـ عن علىّ بن ابى طالب عليهم السلام قال: قال لي سلمان الفارسي: قلّما طلعتَ على رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) يا أباالحسن و أنا معه إلاّ ضرب بين كتفىّ وقال: يا سلمان هذا و حزبه هم المفلحون.

علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: سلمان فارسى به من گفت: اى ابوالحسن كمتر اتفاق مى افتاد كه تو خدمت پبامبر مى رسيدى و من با او بودم مگر اينكه پيامبر به كتف من مى زد و مى فرمود: اى سلمان اين (على) و گروه او همان رستگارانند.

108 ـ عن علي قال: حدّثني سلمان الخير فقال: يا أبا الحسن قلّما أقبلت أنت و أنا عند رسول الله إلاّ قال: يا سلمان هذا و حزبه هم المفلحون يوم القيامة.

على(ع) فرمود: حديث كرد مرا سلمان خير گفت: اى ابوالحسن كمتر مى شد كه من و تو نزد پيامبر خدا بوديم مگر اينكه پيامبر مى فرمود: اى سلمان او و گروه او همان رستگاران در روز قيامت هستند.(1)

109 ـ 110ـ همين مضمون با سندهاى ديگر نيز نقل شده است.

( 4 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ اِذا قيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النّاسُ

و زمانى كه به آنان گفته مى شود ايمان بياوريد همانگونه كه مردم ايمان آورده اند.

(سوره بقره آيه 13)

111 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (آمنوا كما آمن الناس) قال: علىّ بن ابى طالب و جعفر الطيار، و حمزة و سلمان و أبوذر، و عمّار، ومقداد، و حذيفة بن اليمان و غيرهم.

ابن عباس درباره سخن خداوند آمنوا كما آمن الناس گفت: علىّ بن ابى طالب (ع) و جعفر طيار و حمزه و سلمان و ابوذر و مقداد و حذيفة بن يمان و ديگران.

( 5 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ اِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا

و چون با كسانى كه ايمان آورده اند ملاقات مى كنند، مى گويند: ايمان آورديم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث را به عبارتهاى گوناگون ابن عساكر نيز نقل كرده: تاريخ دمشق ج 2 ص 346.

(سوره بقره آيه 14)

112 ـ عن محمد بن الحنفية قال: بينما أمير المؤمنين علىّ بن ابى طالب(ع) قد أقبل من خارج المدينة ومعه سلمان الفارسي و عمّار، وصهيب والمقداد، وأبوذر، إذ بصر بهم عبدالله بن أبي بن سلول المنافق و معه أصحابه، فلما دنى أميرالمؤمنين قال عبدالله بن أبي: مرحباً بسيد بني هاشم وصي رسول الله و أخيه و ختنه و أبي السبطين الباذل له ماله و نفسه فقال: ويلك يا ابن أبيّ أنت منافق أشهد عليك بنفاقك. فقال ابن أبيّ: وتقول مثل هذا لي؟ والله إني لمؤمن مثلك و مثل أصحابك. فقال عليّ ثكلتك أمك ما أنت إلا منافق. ثم أقبل إلى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فأخبره بما جرى فأنزل الله تعالى: (وإذا لقوا الذين آمنوا) وإذا لقي ابن سلول أميرالمؤمنين المصدق بالتنزيل (قالوا آمنا)، يعني صدقنا بمحمد والقرآن، (وإذا خلوا إلى شياطينهم) من المنافقين (قالوا: إنا معكم) في الكفر والشرك (إنما نحن مستهزؤن) بعلىّ بن ابى طالب و أصحابه. يقول الله تعالى تبكيتاً لهم: الله يستهزء بهم يعني يجازيهم في الآخرة جزاء استهزائهم بعلي و أصحابه رضي الله عنهم.

محمد بن حنفيه گفت: اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب(ع) از بيرون مدينه مى آمد و سلمان فارسى و عمار و صهيب و مقداد و ابوذر با او بودند، در اين هنگام عبدالله بن ابىّ بن سلول منافق كه همراه با يارانش بود، آنها را ديدند، وقتى اميرالمؤمنين نزديك شد، عبدالله بن ابىّ گفت: مرحبا به سرور بنى هاشم و وصى پيامبر خدا و برادر و داماد او و پدر دو نوه پيامبر كه مال و جانش را در راه پيامبر بذل مى كند، على فرمود: واى بر تو اى پسر ابىّ تو منافق هستى و من به منافق بودن تو گواهى مى دهم. پس ابن ابىّ گفت: درباره من چنين مى گويى؟ سوگند به خدا من نيز مانند تو و ياران تو مؤمن هستم. على گفت: مادرت در عزايت نشيند تو جز يك منافق نيستى.

سپس نزد پيامبر خدا آمد و جريان را به آن حضرت خبر داد، پس اين آيه نازل شد: واذا لقوا الذين آمنوا يعنى وقتى ابن سلول (و ياران او) با اميرالمؤمنين كه با قرآن مورد تصديق قرار گرفته، ملاقات مى كنند، مى گويند: ايمان آورديم، يعنى محمد و قرآن را تصديق كرديم و چون با شياطين خود از منافقان خلوت مى كنند، مى گويند ما در كفر و شرك با شما هستيم، همانا ما علىّ بن ابى طالب(ع) و ياران او را مسخره مى كنيم. خداوند جهت كوبيدن آنها مى گويد: خداوند آنان را مسخره مى كند، يعنى آنان را در روز آخرت به سزاى اينكه على و اصحاب او را مسخره كرده اند مجازات خواهد نمود.

( 6 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ

و مژده بده كسانى را كه ايمان آورده اند و عمل شايسته انجام داده اند.

(سوره بقره آيه 25)

113 ـ عن ابن عبّاس قال: ممّا نزل من القرآن خاصّة في رسول الله وعليّ وأهل بيته من سورة البقرة: (وَبَشِّرِ الَّذِيْنَ آمنوا) الآية، نزلت فى عليّ و حمزة و جعفر و عبيدة بن الحارث بن عبدالمطلب.

وأخرجه الحبري في تفسيره برواية أبي بكر محمد بن صفوان الواسطي عنه، رأيته بمرو نسخة عتيقة.

ابن عباس گفت: از آياتى كه در خصوص پيامبر و على و خاندان او از سوره بقره نازل شده، اين آيه است: وبشّر الذين آمنوا كه درباره على و حمزه و جعفر و عبيدة بن حارث بن عبدالمطلب نازل شده است.

اين روايت را حبرى در تفسير خود از ابوبكر محمد بن صفوان واسطى نقل كرده و من آن را در نسخه عتيقه اى در مرو ديدم.

( 7 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شد سخن خداوند به فرشتگان است:

اِنّى جاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَليفَةً

همانا من در روى زمين جانشينى قرار مى دهم.

(سوره بقره آيه 30)

114 ـ عن عبدالله بن مسعود قال: وقعت الخلافة من الله عزوجل في القرآن لثلاثة نفر: لآدم عليه السلام لقول الله عزوجلّ: (وَإذ قال ربّك للملائكة إني جاعل في الأرض خليفة) يعني آدم، قالوا: أتجعل فيها يعني أتخلق فيها من يفسد فيها يعني يعمل بالمعاصي بعدما صلحت بالطاعة، نظيرها: ولا تفسدوا في الأرض بعد إصلاحها يعني لا تعملوا ليفسد فيها يعني ليعمل فيها بالمعاصي ونحن نسبّح بحمدك يعني نذكرك، (ونقدّس لك) يعني ونطهّر لك الأرض. قال: إنّي أعلم ما لا تعلمون يعني سبق في علمي أنّ آدم و ذرّيته سكّان الأرض و أنتم سكان السماء.

والخليفة الثاني داود صلوات الله عليه لقوله تعالى: (يا داود إنّا جَعلناك خليفة في الأرض) يعني أرض بيت المقدس.

والخليفة الثالث علىّ بن ابى طالب لقول الله تعالى (ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم) يعنى آدم و داود.

عبدالله بن مسعود گفت: خلافت از جانب خدا در قرآن براى سه نفر ذكر شده است: اول آدم كه خداوند مى فرمايد: وهنگامى كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: همانا من در روى زمين جانشينى قرار مى دهم و منظور، آدم بود. فرشتگان گفتند: آيا در آن قرار مى دهى يعنى خلق مى كنى كسى را كه در آن فساد كند؟ يعنى گناهان از او سرزند پس از آنكه با اطاعت اصلاح شده است. مانند اين آيه وچون به ولايت برسد، در زمين سعى مى كند تا در آن فساد كند يعنى گناه كند. (ادامه سخن فرشتگان): وما به ستايش تو تو را تسبيح مى گوييم يعنى تو را ذكر مى گوييم، و تو را پاك مى داريم يعنى زمين را براى تو پاكيزه مى سازيم. خداوند گفت: من چيزى مى دانم كه شما نمى دانيد، يعنى در علم من چنين سبقت گرفته كه آدم و اولاد او ساكنان زمين و شما ساكنان آسمان خواهيد بود.

جانشين دوم، داود(ع) است كه خداوند مى فرمايد: اى داود همانا تو را جانشين در زمين قرار داديم يعنى در سرزمين بيت المقدس.

جانشين سوم، علىّ بن ابى طالب(ع) است كه خداوند مى فرمايد: تا آنان را در روى زمين جانشينان قرار دهيم همان گونه كه پيشينيان آنان را جانشين قرار داديم(1) يعنى آدم و داود.

115 ـ عن سلمان الفارسي قال: سمعت رسول الله(ص) يقول: إن وصيي و خليفتي و خير من أترك بعدي ينجز موعدي و يقضي ديني علىّ بن ابى طالب.

سلمان فارسى گفت: از پيامبر خدا(ص) شنيدم وصى و خليفه من و بهترين كسى كه پس از خود او را ترك مى كنم كه وعده هاى مرا عملى سازد و دين مرا ادا كند، علىّ بن ابى طالب(ع) است.(2)

( 8 )

خداوند مى فرمايد:

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها

و به آدم همه نام ها را آموخت.

(سوره بقره آيه 31)

پيامبر علىّ بن ابى طالب(ع) را شبيه آدم معرفى كرده:

116 ـ عن أبي الحمراء قال: كنا عند النبي صلى الله عليه و آله و سلم فأقبل علي فقال رسول الله: من سره أن ينظر إلى آدم في علمه، ونوح في فهمه و إبراهيم في

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره شورى آيه 55.

2- مضمون اين حديث در كنز العمال ج 6 ص 154 والرياض النضره ج 2 ص 178 نيز آمده است.

 

حِلْمِه فلينظر إلى علىّ بن ابى طالب.

ابوالحمراء گفت: نزد پيامبر(ص) بوديم كه على(ع) آمد، پيامبر فرمود هر كس را شادمان مى كند اينكه آدم را در علمش و نوح را در فهمش و ابراهيم را در حلمش ببيند، پس به علىّ بن ابى طالب(ع) بنگرد.

117 ـ عن أبي الحمراء قال: قال رسول الله(ص): من أراد أن ينظر إلى آدم في علمه و إلى نوح في فهمه و إلى إبراهيم في حلمه و إلى يحيى في زهده و إلى موسى في بطشه فلينظر إلى علىّ بن ابى طالب.

ابوالحمراء گفت: پيامبر فرمود: هر كس بخواهد به آدم در عملش و به نوح در فهمش و به ابراهيم در حلمش و به يحيى در زهدش به موسى در شدتش نگاه كند، پس به علىّ بن ابى طالب(ع) بنگرد.

118 ـ عن ابن عباس قال: قال رسول الله(ص) أنا مدينة العلم و علي بابها، فمن أراد العلم فليأت الباب.

ابن عباس گفت: پيامبر(ص) فرمود: من شهر علم هستم و على دروازه آن است، پس هر كس اراده علم كند از دروازه وارد شود.(1)

119 ـ 121 ـ عن عليّ قال: قال رسول الله (ص) أنا دار العلم و علي بابها، فمن أراد العلم فليأتها من بابها. قال: وكنت أسمع عليّاً كثيراً ما يقول: إنّ ما بين أضلاعي هذه لعلم كثير.

با سه سند از على(ع) نقل شده كه گفت: پيامبر(ص) فرمود: من خانه علم هستم و على در آن است، پس هر كس اراده علم كند بايد از درب آن وارد شود.

راوى اين حديث مى گويد: بارها از على(ع) شنيدم كه مى گفت: همانا ميان سينه ام علم بسيارى وجود دارد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث به صورت مستفيض وارد شده و از جمله در تاريخ بغداد ج 11 ص 50 و اللالى المصنوعه ج 1 ص 171 و تاريخ دمشق ج 2 ص 469 نيز نقل شده است و برخى از علماء درباره خصوص اين حديث تأليف مستقلى دارند.

 

اين حديث با سندهاى ديگر نيز نقل شده است.

122 ـ عن أنس بن مالك قال: قال رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم: لفاطمة: زوجتك يا بنية أعظم الناس حلماً، وأقدمهم سلماً و أكثرهم علماً.

انس بن مالك گفت: پيامبر خدا(ص) به دخترش فاطمه فرمود: دخترم تو را به ازدواج كسى درآوردم كه بزرگترين مردم از نظر علم و پيشروترين آنها از نظر اسلام و بيشترين آنها از نظر علم است.(1)

123 ـ عن ابن عباس قال: العلم عشرة أجزاء أعطي علىّ بن ابى طالب منها تسعة، والجزء العاشر بين جميع الناس وهو بذلك الجزء أعلم منهم.

ابن عباس گفت: علم ده جزء دارد كه نه جزء آن تنها به على بن ابى طالب داده شده و يك جزء آن ميان مردم تقسيم شده و على در اين جزء هم دانشمندترين آنهاست.

اين، باب گسترده اى است و من احاديث آن را در كتاب مستقلى جمع آورى كرده ام، پس هر كس بخواهد به طور مشروح در آن وارد شود، به آن كتاب مراجعه كند.

( 9 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ أَقيمُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرّاكِعينَ

نماز را به پاداريد و زكات را بپردازيد و با ركوع كنندگان ركوع كنيد.

(سوره بقره آيه 43)

124 ـ عن ابن عباس في قوله: واركعوا قال: مما نزل في القرآن خاصة في رسول الله وعلىّ بن ابى طالب و أهل بيته من سورة البقرة: (واركعوا مع الراكعين) إنها نزلت في رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و علىّ بن ابى طالب و هما أوّل من صلّى وركع.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث را بلاذرى نيز نقل كرده است: انساب الاشراف ج 1 برگ 215.

 

 

ابن عباس گفت: از جمله چيزهايى كه در قرآن در خصوص پيامبر خدا و علىّ بن ابى طالب(ع) و اهل بيت او در سوره بقره نازل شده اين آيه است: واركعوا مع الراكعين اين آيه در حق پيامبر خدا و علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است و اين دو نفر نخستين كسانى بودند كه نماز خواندند و ركوع كردند.

125 ـ يحيى بن عفيف الكندي عن أبيه عن جده قال: قدمت مكة لأبتاع لأهلي من ثيابها و عطرها فأويت إلى العباس بن عبدالمطلب وكان رجلاً تاجراً، فأنا جالس عنده أنظر إلى الكعبة وقد حلّقت الشمس في السماء وارتفعت إذ جاء شاب فرمى ببصره إلى السماء ثم قام مستقبل الكعبة، فلم ألبث إلاّ يسيراً حتّى جاء غلام فقام عن يمينه، ثم لم ألبث إلاّ يسيراً حتى جاءت امرأة فقامت خلفهما فركع الشاب فركع الغلام والمرأة، فرفع الشاب فرفع الغلام والمرأة، فسجد الشاب فسجد الغلام والمرأة فقلت: يا عباس أمر عظيم. فقال العبّاس: نعم أمر عظيم، تدري من هذا الشاب؟ قلت: لا. قال: هذا محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب هذا ابن أخي، هل تدري من هذا الغلام؟ قلت لا. قال: هذا علىّ بن ابى طالب هذا ابن اخي اتدري من هذه المرأة؟ قلت: لا.قال: هذه خديجة بنت خويلد زوجته، إن ابن أخي هذا أخبر أنّ ربّه ربّ السّماوات و الارض أمره بهذا الدين الذى هو عليه و لا والله ما على ظهر الأرض كلها أحد على هذا الدين غير هؤلاء الثلاثة.

يحيى بن عفيف كندى از پدرش و او از جدش نقل مى كند كه گفت: به مكه درآمدم تا براى خانواده ام لباس و عطر تهيه كنم پس نزد عباس بن عبدالمطلب رفتم و او مرد تاجرى بود، نزد او نشسته بودم و به كعبه نگاه مى كردم و آفتاب در آسمان بالا آمده بود، ناگهان جوانى آمد و نگاهى به آسمان كرد سپس رو به كعبه ايستاد،اندكى نگذشت تا اينكه پسر بچه اى آمد و در طرف راست او ايستاد و اندكى نگذشت زنى آمد و در پشت سر آنها ايستاد، پس آن جوان ركوع كرد و آن پسر بچه و آن زن نيز ركوع كردند، پس آن جوآن بلند شد آنان هم بلند شدند پس آن جوان سجده كرد و آن پسر بچه و زن نيز سجده كردند.

به عباس گفتم: اى عباس كار بزرگى است. عباس گفت: آرى كار بزرگى است، آيا اين جوان را مى شناسى؟ گفتم: نه. گفت: اين محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب پسر برادر من است. آيا اين پسربچه را مى شناسى؟ گفتم: نه. گفت: او علىّ بن ابى طالب(ع) است. او نيز پسر برادر من است. آيا اين زن را مى شناسى؟ گفتم: نه. گفت: او خديجه دختر خويلد همسر اوست. اين پسر برادرم خبر مى دهد كه پروردگار او پروردگار آسمانها و زمين است و اوست كه وى را به اين دينى كه بر آن است فرمان داده. به خدا سوگند در روى زمين جز اين سه نفر، بر اين دين نيستند.

( 10 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ وَ اِنَّها لَكَبيرَةٌ اِلاّ عَلَى الْخاشِعينَ الَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ

و بهوسيله صبر و نماز يارى بجوييد و همانا آن (نماز) گران است مگر براى خاشعان، همانان كه مى دانند كه پروردگارشان را ملاقات خواهند كرد.

(سوره بقره آيات 45 ـ 46)

126 ـ عن ابن عباس في قوله: (استعينوا بالصبر والصلاة وإنّها لكبيرة إلاّ على الخاشعين) قال: الخاشع: الذليل في صلاته، المقبل عليها، يعني رسول الله صلى الله عليه و علياً، عليه السلام. و قوله: (الَّذينَ يَظُنُّوْنَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إلَيْهِ راجِعُوْنَ)، نزلت في علي و عثمان بن مظعون، و عمّار بن ياسر و أصحاب لهم رضي الله عنهم.

ابن عباس درباره آيه: استعينوا بالصبر والصلوة و انهالكبيرة الا على الخاشعين گفت: خاشع كسى است كه در نماز خود فروتن باشد و به آن روى آورد; يعنى پيامبر خدا و على(ع) و درباره آيه الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم اليه راجعون درباره على و عثمان بن مظعون و عماربن ياسر و ياران آنان كه خدا از آنان خوشنود باشد، نازل شده است.(1)

( 11 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ

وكسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند، آنان ياران بهشتند و در آن جاودانه هستند.

(سوره بقره آيه82)

127 ـ عن ابن عباس قال: مما نزل من القرآن خاصة في رسول الله و عليّ و أهل بيته من سورة البقرة قوله تعالى: (والذين آمنوا و عملوا الصالحات أولئك أصحاب الجنة هم فيها خالدون) نزلت في علي خاصة وهو أوّل مؤمن و أوّل مصلٍّ بعد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم.

ابن عباس گفت: از جمله آياتى كه در سوره بقره در خصوص پيامبر خدا و على و اهل بيت او نازل شده، سخن خداوند است: والذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك اصحاب الجنة هم فيها خالدون كه در خصوص علىّ بن ابى طالب نازل شده و او نخستين كسى بود كه ايمان آورد و نخستين كس پس از پيامبر خدا بود كه نماز خواند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث در كتب ديگر نيز نقل شده از جمله در مجمع الزوائد ج 9 ص 103 و كنزالعمال ج 15 ص 96 والمعجم الكبير ج 3 برگ 78.

 

 

128 ـ عن ابن عباس قال: لعلي أربع خصال: هو أول عربي و عجمي صلى مع النبي صلى الله عليه و آله، وهو الذي كان لواؤه معه في كل زحف، وهو الذي صبر معه يوم المهراس انهزم الناس كلهم غيره، وهو الذي غسله، وهو الذي أدخله قبره.

ابن عباس گفت: على چهار خصلت داشت: او نخستين كس از عرب و عجم بود كه با پيامبر نماز خواند و او كسى بود كه پرچم پيامبر در هر جنگى با او بود و او كسى بود كه در روز سختى همراه پيامبر بود و همه مردم جز او شكست خوردند، و او كسى بود كه پيامبر را غسل داد و او را وارد قبر كرد.

( 12 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدآءَ عَلَى النّاسِ

و اين چنين شما را امتى نمونه قرار داديم تا گواهان بر مردم باشيد.

(سوره بقره آيه 143)

129 ـ عن سليم بن قيس عن علي عليه السلام قال: إنّ الله إيّانا عنى بقوله تعالى: (لتكونوا شهداء على الناس) فرسول الله شاهد علينا، ونحن شهداء الله على الناس على خلقه و حجته في أرضه، ونحن الذين قال الله جلّ اسمه فيهم: (وكذلك جعلناكم أمة وسطاً).

سليم بن قيس از على(ع) نقل مى كند كه گفت: همانا خداوند در اين سخن خود: شهداء على الناس ما را اراده كرده است، پيامبر گواه بر ما و ما گواهان خدا بر مردم و حجت او در زمينش هستيم و ما همان كسانى هستيم خدا درباره آنان

فرموده: وكذلك جعلناكم امة وسطا

( 13 )

و نيز درباره آنان نازل شده است:

وَ اِن كانَتْ لَكَبيرَةً اِلاّ عَلَى الَّذينَ هَدَى الله

و البته آن گران است مگر براى كسانى كه خدا آنان را هدايت كرده است.

(سوره بقره آيه 143)

130 ـ عن الحسن قال: كان علىّ بن ابى طالب من أوّل المهتدين ثم تلا: (وما جعلنا القبلة التي كنت عليها) الآية ]البقرة/143 [ فكان علي أوّل من هَداه الله مع النبي صلى الله عليه و آله و أوّل من لحق بالنبي صلى الله عليه و آله فقال له الحجاج: ترابي عراقي. قال: فقال الحسن: هو ما أقول لك.

حسن(1) گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) نخستين هدايت شده بود و اين آيه را تلاوت كرد: وما جعلنا القبلة التى كنت عليها... الا على الذين هدى الله و گفت: على نخستين كسى بود كه خدا او را با پيامبر هدايت كرد و نخستين كسى بود كه به پيامبر ملحق شد. حجاج به او گفت: اين سخن از طرفداران ابوتراب و عراقى هاست. حسن گفت: همانگونه است كه به تو گفتم.

131 ـ قال الشعبي: قدمنا على الحجاج بن يوسف البصرة وكان الحسن آخر من دخل، ثم جعل الحجاج يذاكرنا و ينتقص علياً وينال منه، فنلنا منه مقاربة له وخوفاً من شرّه والحسن ساكت عاض على إبهامه، فقال له الحجاج: يا أبا سعيد ما لي أراك ساكتاً؟ فقال الحسن: ما عسيت أن أقول؟ قال الحجاج: أخبرني برأيك في أبي تراب. فقال الحسن: سمعت الله يقول: (وما جعلنا القبلة التي كنت عليها إلا لنعلم من يتبع الرسول ممن ينقلب على عقبيه، وإن كانت لكبيرة إلا على الذين هدى الله، وما كان الله ليضيع إيمانكم إن الله بالناس لرؤف رحيم). فعلي ممن هداه الله و من أهل الإيمان، وعلي ابن عمّ رسول الله وختنه على ابنته أحبّ الناس إليه، وصاحب سوابق مباركات سبقت له من الله; لاتستطيع أنت ردها و لا أحد من الناس أن يحظرها عليه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- منظور، حسن بصرى است.

 

 

شعبى گفت: در بصره بر حجاج بن يوسف وارد شديم و حسن آخرين كسى بود كه وارد شد، آنگاه حجاج با ما صحبت مى كرد و از على خورده مى گرفت و ايراد مى كرد. ما نيز جهت نزديك شدن به او و از روى ترس از شرّ او، بااو همصدا بوديم ولى حسن ساكت بود و انگشت ابهامش را مى گزيد، حجاج به او گفت: اى ابوسعيد چه شده است كه تو را ساكت مى بينم؟ حسن گفت: مى خواستى چه بگويم؟ حجاج گفت: نظر خود را درباره ابوتراب بگو. حسن گفت: شنيدم كه خداوند فرمود: وما جعلنا القبلة التى كنت عليها... الا على الذين هدى الله على از كسانى است كه خدا او را هدايت كرده و از اهل ايمان است و على پسر عموى پيامبر و داماد او و محبوب ترين مردم نزد او بود و او داراى سابقه هاى مباركى است كه از سوى خدا به او رسيده است; تو و هيچ يك از مردم نمى توانيد آن ها را از او باز داريد.

132 ـ عن عبدالله بن عمر: قال الحجاج للحسن: ما تقول في أبي تراب؟ قال: و من أبوتراب؟ قال: علىّ بن ابى طالب . قال: أقول إن الله جعله من المهتدين. قال: هات على ما تقول برهاناً. قال: قال الله تعالى في كتابه: (وما جعلنا القبلة التي كنت عليها إلا لنعلم من يتبع الرسول ممن ينقلب على عقبيه، وإن كانت لكبيرة إلا على الذين هدى الله، وما كان الله ليضيع إيمانكم إن الله بالناس لرؤف رحيم). فكان علي أول من هداه الله مع النبي(ص). قال الحجاج: ترابي عراقي. قال الحسن: هو ما أقول لك. فأمر بإخراجه قال الحسن: فلما سلمني الله تعالى منه و خرجت ذكرت عفو الله عن العباد.

عبدالله بن عمر گفت: حجاج به حسن گفت: نظر تو درباره ابوتراب چيست؟ او گفت: ابوتراب كيست؟ گفت: علىّ بن ابى طالب. گفت: مى گويم: خداوند او را از هدايت شدگان قرار داد. حجاج گفت: دليل خود را بياور. گفت: خداوند مى فرمايد:

وما جعلنا القبلة التى كنت عليها... الا على الذين هدى الله... و على نخستين كسى بود كه به پيامبر ايمان آورده بود. حجاج گفت: اين سخن طرفداران ابوتراب و عراقى هاست. حسن گفت: آن همانگونه است كه به تو گفتم. حجاج دستور داد كه او را از مجلس بيرون كنند. حسن مى گويد: وقتى خدا مرا از او نجات داد و من از نزد او بيرون آمدم به ياد عفو خدا نسبت به بندگانش افتادم.

( 14 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده سخن خداوند است:

وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغآءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبادِ

و از مردم كسى است كه جان خود را در برابر خوشنودى هاى خدا مى فروشد و خدا بر بندگان مهربان است.

(سوره بقره آيه 207)

133 ـ عن أبي سعيد الخدري قال: لما اسري بالنبي صلى الله عليه و آله و سلم يريد الغار، بات علىّ بن ابى طالب على فراش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فأوحى الله إلى جبرئيل و ميكائيل: إني قد آخيت بينكما وجعلت عمر أحدكما أطول من الاخر فأيّكما يؤثر صاحبه بالحياة؟ فكلاهما اختارها و أحبّا الحياة، فأوحى الله اليهما أفلا كنتما مثل علىّ بن ابى طالب آخيت بينه وبين نبيّي محمد(ص) فبات على فراشه يقيه بنفسه، اهبطا إلى الأرض فاحفظاه من عدوه. فكان جبرئيل عند رأسه و ميكائيل عند رجليه و جبرئيل ينادي بخ بخ من مثلك يابن ابى طالب، الله عز وجل يباهي لك الملائكة فأنزل الله تعالى: (ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله، والله رؤف بالعباد).

ابوسعيد خدرى گفت: چون پيامبر شبانه سير كرد و مى خواست به غار برود، علىّ بن ابى طالب(ع) در بستر او خوابيد، پس خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحى كرد: همانا من شما دو نفر را برادر هم قرار داده ام و عمر يكى از شما را از ديگرى طولانى تر كرده ام، پس كدام يك از شما ديگرى را به زنده بودن بر مى گزيند؟ هر دو تاى آنان زندگى را انتخاب كردند و آن را براى خود خواستند، پس خداوند به آنان وحى كرد كه چرا شما مانند علىّ بن ابى طالب نيستيد او را با پيامبر خودم محمد برادر كردم پس او در بستر محمد خوابيد تا او را با جان خود حفظ كند، شما به زمين فرود آييد و او را از دشمنش حفظ كنيد. پس جبرئيل نزد سر او و ميكائيل نزد پاهاى او قرار گرفتند و جبرئيل ندامى داد: آفرين به كسى مانند تو كه خداوند با وجود تو به فرشتگان مباهات مى كند، پس خدا اين آيه را نازل كرد: ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله(1)

134 ـ عن ابن عباس قال: وكان ـ يعني علياً ـ أول من أسلم من الناس بعد خديجة برسول الله صلى الله عليه و آله وسلم ولبس ثوبه و نام مكانه فجعل المشركون يرمونه كما كانوا يرمون رسول الله وهم يحسبون أنه نبي الله، فجاء أبوبكر و قال: يا نبي الله. فقال علي: إن نبي الله قد ذهب نحو بئر ميمون. وكان المشركون يرمون علياً وهو يتضور حتى أصبح فكشف عن رأسه فقالوا: كنا نرمي صاحبك ولايتضور، وأنت تتضور، استنكرنا ذلك منك.

ابن عباس گفت: على نخستين كس از مردم بود كه پس از خديجه به رسول خدا ايمان آورد و لباس او را پوشيد و در جاى او خوابيد و مشركان با او همان رفتار مى كردند كه با پيامبر خدا رفتار مى كردند و گمان مى نمودند كه او همان پيامبر خداست. پس ابوبكر آمد و گفت: اى پيامبر خدا. على گفت: پيامبر خدا به طرف چاه ميمون رفته است. مشركان على را مى زدند و او از درد به خود مى پيچيد تا صبح شد پس سر خود را باز كرد آنان گفتند: رفيق تو را مى زديم و از درد به خود نمى پيچيد و تو از درد به خود مى پيچى، اين را از تو سراغ نداشتيم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث در منابع ديگرى هم آمده از جمله: ابن جوزى، تذكرة الخواص ص 41 و گنجى شافعى، كفاية الطالب ص 239 و شبلنجى، نور الابصار ص 86.

 

 

135 ـ عن ابن عباس قال: إن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لما انطلق ليلة الغار أنام علياً في مكانه و ألبسه برده فجاءت قريش تريد أن تقتل النبي فجعلوا يرمون علياً وهم يرونه النبي صلى الله عليه و آله و سلم و قد لبس برده، وجعل علي يتضور، فنظروا فإذا هو علي فقالوا: إنك أنت تتضور وكان صاحبك لايتضور و قد أنكرنا ذلك.

ابن عباس گفت: چون پيامبر خدا(ص) آن شب را به غار مى رفت على را در جاى خود خوابانيد و لباس خود را به او پوشانيد، قريش در حالى كه اراده قتل پيامبر را داشتند آمدند و على را مى زدند و او را مى ديدند كه لباس پيامبر را پوشيده و على از درد به خود مى پيچيد، پس نگاه كردند ديدند او على است، گفتند: تو از درد به خود مى پيچيدى و رفيق تو چنين نمى كرد و اين براى ما غريب بود.

136 ـ عن ابن عبّاس قال: شرى علي نفسه و لبس ثوب النبي صلى الله عليه و آله و سلم ثم نام مكانه.

ابن عباس گفت: على، جان خود را در كف قرار داد و لباس پيامبر را پوشيد سپس در جاى او خوابيد.

137 ـ عن عبدالله بن عباس أنه سمعه يقول: أنام رسول الله علياً على فراشه ليلة انطلق إلى الغار، فجاء أبوبكر يطلب رسول الله فأخبره علي أنه قد انطلق، فاتبعه أبوبكر و باتت قريش تنظر علياً وجعلوا يرمونه، فلما أصبحوا إذا هم بعلي فقالوا: أين محمد؟ قال: لا علم لي به. فقالوا: قد أنكرنا تضورك كنا نرمي محمداً فلا يتضور وأنت تتضور وفيه نزلت هذه الآية: (ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله).

ابن عباس گفت: پيامبر خدا در شبى كه به سوى غار مى رفت على را در بستر خود خوابانيد، ابوبكر آمد و سراغ پيامبر را از او گرفت على به او خبر داد كه او رفته است، ابوبكر پيامبر را دنبال كرد و قريش در آن شب به على نگاه مى كرد و او را مى زد، چون صبح شد ناگهان على را ديدند و گفتند: محمد كجاست؟ گفت: علمى به او ندارم. گفتند: اينكه از درد به خود مى پيچيدى براى ما غريب بود چون، وقتى محمد را مى زديم او به خود نمى پيچيد ولى تو چنين مى كنى. در اين باره اين آيه نازل شد: من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله

138 ـ همين حديث با سند ديگرى نيز از ابن عباس نقل شده است.

139 ـ حدّثني السدي في حديث الغار، قال: فأتى غار ثور، و أمر علىّ بن ابى طالب فنام على فراشه فانطلق النبي (صلى الله عليه و آله وسلم); فجاء أبوبكر في طلب النبي صلى الله عليه و آله و سلم فقال له علي: قد خرج، فخرج في اثره فسمع النبي و طىء أبي بكر خلفه فظنّ أنه من المشكرين فأسرع فكره ابوبكر أن يشقّ على النبي فتكلم فعلم النبي كلامه فانطلقا حتى أتيا الغار، فلما أراد النبي(ص) أن يدخل دخل أبوبكر قبله فلمس بيده مخافة أن يكون دابة أو حية أو عقرب يؤذي النبي صلى الله عليه و آله و سلم فلما لم يجد شيئاً قال لرسول الله أدخل فدخل و كانت عيون المشركين يختلفون ينظرون إلى علي نائماً على فراش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و عليه برد لرسول الله أخضر، فقال بعضهم لبعض شدوا عليه. فقالوا: الرجل نائم ولو كان يريد أن يهرب لهرب، ولكن دعوه حتى يقوم فتأخذوه أخذاً. فلما أصبح قام علي فأخذوه فقالوا: أين صاحبك؟ قال: ما أدري. فأيقنوا أنه قد توجه إلى يثرب وأنزل الله في علي: (ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله) الآية.

سدّى در بيان حديث غار گفت: پيامبر به غار ثور رفت و به علىّ بن ابى طالب (ع) دستور داد كه در بستر او بخوابد و پيامبر رهسپار شد، ابوبكر در طلب پيامبر آمد و على به او گفت: پيامبر بيرون رفته است و ابوبكر دنبال پيامبر رفت، پس پيامبر صداى پاى ابوبكر را شنيد و گمان كرد كه او از قريش است و به راه رفتن خود سرعت داد، ابوبكر نخواست پيامبر به زحمت بيفتد و لذا با او سخن گفت و پيامبر او را شناخت پس با هم رفتند تا به غار رسيدند، چون پيامبر خواست واردشود، پيش از او ابوبكر وارد شد و آنجا را با دست خود لمس كرد از ترس اينكه حيوانى يا مارى يا عقربى در آنجا باشد و پيامبر را آسيب برساند. وقتى چيزى پيدا نكرد، به پيامبر گفت: داخل شود و او داخل شد; و جاسوسان مشركان آمد و شد مى كردند و به على مى نگريستند كه بر بستر پيامبر خدا خوابيده و برد سبز پيامبر بر روى اوست، بعضى از آنها به بعضى ديگر گفتند: بر او سخت گيرى كنيد، گفتند: اين مرد خوابيده و اگر مى خواست فرار كند تا به حال فرار كرده بود، او را رها كنيد تا برخيزد، آنگاه او را بگيرد، چون صبح شد، على برخاست و او را گرفتند و گفتند: رفيق تو كجاست؟ گفت : نمى دانم، يقين پيدا كردند كه او به سوى يثرب رفته است و اين آيه درباره على نازل شد: ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله

140 ـ عن علىّ بن الحسين قال: إن أول من شرى نفسه ابتغاء مرضاة الله علىّ بن ابى طالب.

علىّ بن الحسين گفت: نخستين كسى كه جان خود را در برابر خوشنودى هاى خداوند فروخت، علىّ بن ابى طالب بود.

141 ـ عن علىّ بن الحسين قال: أوّل من شرى نفسه لله عزوجل عليّ، ثم قرأ: (ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله).

زاد الحاكم: عند مبيته على فراش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم. ثم قالا: وقال علىّ بن ابى طالب عليه السلام:

وقيت بنفسى خير من وطىء الحصى *** ومن طاف بالبيت العتيق وبالحجر

رسول الهى خاف ان يمكروا به *** فنجّاه ذوالطول الاله من المكر

و بات رسول الله فى الغار آمنا *** موقى و فى حفظ الاله و فى ستر

و بتُّ اراعيهم و مايثبتوننى *** وقد وطنت نفسى على القتل والاسر

علىّ بن الحسين گفت: نخستين كسى كه جان خود را به خدا فروخت، علىّ بن ابى طالب(ع) بود، آنگاه اين آيه را خواند: ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله

حاكم (در مستدرك از قول علىّ بن الحسين ) اضافه مى كند كه موقع خوابيدن علىّ بن ابى طالب(ع) در بستر پيامبر، على چنين گفت:

با جان خودم نگهدارى كردم كسى را كه بهترين راه روندگان روى ريك زمين بود و بهترين كسى بود كه بيت عتيق و حجرالاسود را طواف كرد.

پيامبرى از سوى خدا كه ترسيد از اينكه درباره او نيرنگ كنند، پس خداوند صاحب احسان او را از نيرنگ نجات داد.

رسول خدا در غار در امنيت و حفظ شده در حفظ خدا و در پوشش ماند.

ومن همواره آنها را مراقبت كردم و نتوانستند مرا زندانى كنند و من خودم را براى كشته شدن و اسير شدن آماده كرده بودم.

142 ـ با سند ديگرى از علىّ بن الحسين، شبيه همين روايت با همين اشعار نقل شده است.

( 15 )

و از آياتى كه درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّه ذَوِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السّآئِلينَ وَ فِى الرِّقابِ

و مال را با همه علاقه اى كه به آن دارد به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق مى كند.

(سوره بقره آيه 177)

143 ـ عن السدي قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب في ناسخ القرآن و منسوخه.

سدى گفت: اين آيه در ناسخ و منسوخ قرآن درباره علىّ بن ابى طالب (ع) نازل شده است.

( 16 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

وَ مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغآءَ مَرْضاتِ اللّهِ ...

ومَثَل كسانى كه اموال خود را براى جلب خوشنودى هاى خدا انفاق مى كنند...

(سوره بقره آيه 265)

144 ـ عن أبي جعفر عليه السلام قال: قوله: (ومثل الذين ينفقون أموالهم) قال: نزلت في علي عليه السلام.

ابوجعفر گفت: سخن خداوند: ومثل الذين ينفقون اموالهم درباره على نازل شده است.

145 ـ عن أبي عبدالله قال: (ومثل الذين ينفقون أموالهم ابتغاء مرضاة الله) قال: عليّ أفضلهم وهو كان ممّن ينفق ماله ابتغاء مرضاة الله.

ابوعبدالله گفت: ومثل الذين ينفقون اموالهم على بهترين آنهاست و او از كسانى بود كه مال خود را براى جلب خوشنودى هاى خدا انفاق مى كرد.

( 17 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

يُؤْتِى الْحِكْمَةَ مَنْ يَشآءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَيْرًا كَثيرًا

خداوند حكمت را به هر كسى كه بخواهد مى دهد و به هر كس حكمت داده شود، به او خير فراوان داده شده.

(سوره بقره آيه 249)

146 ـ عن علقمة عن عبدالله قال: كنت عند رسول الله(ص) فسئل عن علي فقال: قسمت الحكمة عشرة أجزاء فأعطي عليّ تسعة أجزاء وأعطي الناس جزءاً واحداً.

علقمه از عبدالله نقل مى كند كه گفت: نزد پيامبر خدا بودم از او راجع به على پرسيده شد، گفت: حكمت به ده جزء تقسيم شده و نه جزء آن به على و يك جزء آن به مردم داده شده است.

147 ـ عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم: من أراد أن ينظر إلى إبراهيم في حلمه و إلى نوح في حكمته و إلى يوسف في اجتماعه فلينظر إلى علىّ بن ابى طالب.

ابن عباس گفت: پيامبر فرمود: هركس بخواهد به ابراهيم در حلمش و به نوح در حكمتش و به يوسف در اجتماعش بنگرد، پس به علىّ بن ابى طالب(ع) نگاه كند.

148 ـ قال الربيع بن خثيم: مارأيت رجلا من يحبه أشد حباً من علىّ بن ابى طالب، ولا من يبغضه أشد بغضاً من علي ثم التفت فقال: (ومن يؤت الحكمة فقد أوتي خيراً كثيراً) يعني علياً.

ربيع بن خثيم گفت: مردى چون على را نديدم كه هر كس او را دوست بدارد، شديدترين محبت را داشته باشد و هر كس او را دشمن بدارد شديدترين دشمنى را داشته باشد. سپس گفت: ومن يؤت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيراً يعنى على.

149 ـ عامر بن مفضّل التغلبي قال: حضرت حسن بن صالح غير مرّة أسأله عن المسألة فيقول: قال فيه حكيم الحكماء علىّ بن ابى طالب.

عامربن مفضل گفت: بارها در مجلس حسن بن صالح حاضر شدم و از او مسأله پرسيدم و او گفت: در اين باره حكيم حكيمان علىّ بن ابى طالب(ع) چنين گفت.

150 ـ عن الربيع بن خثيم أنهم ذكروا عنده علياً فقال: لم أرهم يجدون عليه في حكمه والله تعالى يقول: (ومن يؤت الحكمة فقد أوتي خيراً كثيراً).

از ربيع بن خثيم نقل شده كه نزد او سخن از على به ميان آمد، اوگفت: آنان را نديدم كه درحكمت بالاتر از او را پيدا كنند و خداوند مى فرمايد: ومن يؤت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيراً

151 ـ ذكر عند الربيع بن خثيم علي فقال: مارأيت أحداً محبّه أشد حباً له منه، ولا مبغضه أشدّ بغضاً له منه، وما رأيت أحداً من الناس يجد عليه في الحكم ثم قرأ: (ومن يؤتى الحكمة فقد أوتي خيراً كثيراً) الآية. فقال الناس: ربيع بن خثيم ترابي. ولم يكونوا يدرون ما هو.

نزد ربيع بن خثيم صحبت از على شد، او گفت: كسى را چون على نديدم كه دوستدار او شديدترين محبت را به او داشته باشد و دشمن او شديدترين دشمنى را با او داشته باشد و كسى از مردم را نديدم كه بالاتر از او را در حكمت پيدا كند، سپس اين آيه را قرائت كرد: ومن يؤتى الحكمة فقد اوتى خيراً كثيراً مردم گفتند: ربيع بن خثيم ترابى است و نمى دانستند كه او چه مى گويد.

152 ـ با سند ديگرى شبيه همين مطلب از ربيع نقل شده است.

153 ـ عن طارق بن شهاب قال: كنت عند عبدالله بن عباس فجاء أناس من أبناء المهاجرين فقالوا له: يا ابن عباس أي رجل كان علىّ بن ابى طالب؟ قال: ملىء جوفه حكماً وعلماً و بأساً ونجدة و قرابة من رسول الله.

طارق بن شهاب گفت: نزد عبدالله بن عباس بودم كسانى از فرزندان مهاجران پيش او آمدند و به او گفتند: اى ابن عباس علىّ بن ابى طالب چگونه مردى بود؟ گفت: درون او مملوّ از حكمت و علم و قوّت و بزرگى و قرابت نسبت به پيامبر خدا بود.

154 ـ عن الربيع بن خثيم قال: قال عليّ العالم بالقضاء ثم قال: قال الله عزوجل: (ومن يؤت الحكمة) الآية.

ربيع بن خثيم گفت: على كه آگاه به قضاوت بود، چنين گفت، سپس گفت: خداوند مى فرمايد: ومن يؤت الحكمة

( 18 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً

كسانى كه اموال خود را در شب و روز، پنهانى و آشكار انفاق مى كنند.

(سوره بقره آيه 274)

155 ـ عن ابن عباس في قوله عز وجل: (الذين ينفقون أموالهم بالليل والنهار سرّاً وعلانية) قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب لم يكن عنده غير أربعة دراهم فتصدّق بدرهم ليلاً، وبدرهم نهاراً، وبدرهم سرّاً و بدرهم علانية، فقال له رسول الله: ما حملك على هذا؟ قال: حملني عليها رجاء أن أستوجب على الله الذي وعدني. فقال رسول الله: ألا إنّ ذلك لك. فأنزل الله الآية فى ذلك.

ابن عباس گفت: سخن خداوند: الذين ينفقون اموالهم بالليل والنهار سرا و علانية درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است، نزد او جز چهار درهم نبود درهمى را شب و درهمى را روز و درهمى را پنهانى و درهمى را آشكارا صدقه داد.

پيامبر خدا به او گفت: چه چيزى تو را وادار به اين كار كرد؟ گفت: اميدوارى به اينكه شايسته چيزى باشم كه خدا به من وعده داده است. پيامبر گفت: اين براى توست. پس خداوند اين آيه را نازل كرد.(1)

156 ـ 157 ـ شبيه اين روايت با دو سند از محمد بن مروان نيز نقل شده است.

158 ـ 160 ـ با سه سند جداگانه همين مضمون و اينكه اين آيه درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده، از عبدالله بن عباس روايت شده است.

161 ـ عن ابن عباس في قول الله: (الَّذِيْنَ يُنْفِقُوْنَ أَمْوالَهُم) الآية قال: نزلت في عليّ كان عنده أربعة دراهم فتصدّق بالليل منها درهماً وبدرهم نهاراً، وبدرهم سرّاً

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت در كتابهاى ديگرى هم نقل شده از جمله: محب طبرى، الرياض النضره ج 2 ص 206 و واحدى، اسباب النزول ص 322.

 

وبدرهم علانية، كلّ ذلك لله، فأنزل الله الآية، فقال عليّ : والله ما تصدّقت إلاّ بأربعة دراهم وأسمع الله يقول: (أموالهم). فقال رسول الله: إنّ الدرهم الواحد من المقلّ أفضل من مائة ألف درهم من الموسر عند الله عزّوجلّ.

ابن عباس گفت: آيه الذين ينفقون اموالهم درباره على نازل شده او چهار درهم داشت كه درهمى از آن را شب و درهمى را روز و درهمى را پنهانى و درهمى را آشكارا صدقه داد و همه اينها براى خدا بود و اين آيه نازل شد. على گفت: به خدا سوگند جز چهار درهم صدقه ندادم و مى بينم خداوند مى فرمايد: اموالهم = مالهايشان را پيامبر خدا گفت: يك درهم از كسى كه مال اندكى دارد نزد خدا از صد هزار درهم ثروتمند افضل است.

162 ـ عن عباس قال: لمّا أنزل الله تعالى قوله: (للفقراء الذين أحصروا في سبيل الله) ]273/ البقرة: 2 [ بعث عبدالرحمان بن عوف بدنانير كثيرة إلى أصحاب الصفة، و بعث علىّ بن ابى طالب في جوف الليل بوسق من تمر; فكان أحبّ الصدقتين إلى الله عزّوجلّ صدقة علىّ بن ابى طالب فأنزل الله فيهما: (الذين ينفقون أموالهم) الآية، يعني بالنهار علانية صدقة عبدالرحمان بن عوف و بالليل سرّاً صدقة علىّ بن أبي طالب.

ابن عباس گفت: چون آيه للفقراء الذين احصروا = براى فقرايى كه در تنگنا قرار گرفته اند... نازل شد، عبدالرحمان بن عوف دينارهاى بسيارى را به اصحاب صفّه فرستاد و علىّ بن ابى طالب(ع) در دل شب مقدارى خرما فرستاد، محبوبترين اين دو صدقه نزد خداوند صدقه علىّ بن ابى طالب(ع) بود، پس خداوند درباره اين دو نفر اين آيه را نازل كرد: الذين ينفقون اموالهم منظور از روز و آشكار صدقه عبدالرحمان بن عوف و منظور از شب و پنهانى صدقه علىّ بن ابى طالب (ع) بود.

163 ـ عن ابن عباس فى قوله تعالى: (الذين ينفقون أموالهم بالليل والنهار سرّاً وعلانية) نزلت في علىّ خاصّة في أربعة دنانير كانت له تصدّق بعضها نهاراً و بعضها ليلا، وبعضها سرّاً و بعضها علانية.

 

ابن عباس گفت: آيه: الذين ينفقون اموالهم بالليل والنهار سرا و علانية در خصوص على نازل شده كه چهار درهم داشت بعضى از آن را روز و بعضى از آن را شب و بعضى را پنهانى و بعضى را آشكارا صدقه داد.

( 19 )

   از آيات سوره آل عمران آياتى درباره آنان نازل شده از جمله اين سخن خداوند:

قُلْ أَؤُنَبِّئُكُمْ بِخَيْر مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتٌ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ

بگو آيا به شما بهتر از اين را خبر بدهم؟ براى كسانى كه پرهيزگارى كنند نزد پروردگارشان بهشت هايى است كه از زير آن جوى ها روان است.

(سوره آل عمران آيه 13)

164 ـ عن ابن عباس قال في قوله تعالى: (قُلْ أَؤُنِّبِئكُمْ بِخَيْر مِنْ ذَلِكُمْ) الآية كلها نزلت في علىّ و حمزة و عبيدة بن الحارث.

ابن عباس گفت: آيه قل ءانبئكم بخيرمن ذلكم همه اش درباره على و حمزه و عبيدة بن حارث نازل شده است.

( 20 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

اِنَّ اللّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحًا وَ آلَ اِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ

همانا خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد.

(سوره آل عمران آيه 31)

165 ـ عن الأعمش عن شقيق قال: قرأت في مصحف عبدالله ـ وهو ابن مسعود ـ (انّ الله اصطفى آدم و نوحاً و آل إبراهيم و آل عمران و آل محمد على العالمين).

اعمش از شقيق نقل مى كند كه در مصحف عبدالله بن مسعود چنين خواندم: ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران و آل محمد على العالمين

166 ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.

167 ـ عن نمير بن عريب: أن ابن مسعود كان يقر: (إنَّ اللهَ اصطَفى آدمَ و نوحاً) الآية، يقول ابن عباس (وآل عمران و آل أحمد على العالمين).

نمير بن عريب گفت: ابن مسعود آيه ان الله اصطفى آدم و نوحا را مى خواند ابن عباس مى گفت: و آل عمران و آل احمد على العالمين.

حسكانى مى گويد: اگر اين قرائت هم ثابت نشود، شكى نيست كه خاندان پيامبر در اين آيه داخل هستند چون آنان خاندان ابراهيم هستند.

( 21 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

فَمَنْ حآجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جآءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنآءَنا وَ أَبْنآءَكُمْ وَ نِسآءَنا وَ نِسآءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبينَ

پس هر كس درباره آن، پس از علمى كه بر تو آمده با تو محاجّه كند، بگو بياييد پسران ما و پسران شما و زنهاى ما و زنهاى شما و جان هاى ما و جان هاى شما را بخوانيم، آنگاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.

(سوره آل عمران آيه 3)

168 ـ عن عمروبن سعد بن معاذ قال: قدم وفد نجران العاقب والسيد فقالا: يا محمد إنك تذكر صاحبنا؟ فقال النبىّ صلى الله عليه و آله وسلم: و من صاحبكم؟ قالوا: عيسى بن مريم. فقال النبىّ هو عبدالله ورسوله، فقال النبي صلى الله عليه و آله وسلم: هو عبدالله ونبيّه، قالا: فأرنا فيمن خلق الله مثله و فيما رأيت وسمعت. فأعرض النبي صلى الله عليه و آله وسلم عنهمايومئذ ونزل عليه جبرئيل بقول تعالى: (إن مثل عيسى عندالله كمثل آدم خلقه من تراب) الآية ]59 / آل عمران [فعادا وقالا: يا محمد هل سمعت بمثل صاحبنا قط؟ قال: نعم. قالا: من هو؟ قال: آدم، ثم قرأ رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم: (إن مثل عيسى عند الله كمثل آدم) الآية. قالا: فإنه ليس كما تقول. فقال لهم رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم: (تعالوا ندع ابناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم) الآية، فأخذ رسول الله بيد علي ومعه فاطمة و حسن و حسين و قال: هؤلاء ابناؤنا و انفسنا و نساؤنا. فهمّا أن يفعلا، ثم إنّ السيد قال للعاقب: ما تصنع بملاعنته؟ لئن كان كاذباً ما تصنع بملاعنته، ولئن كان صادقاً لنهلكن. فصالحوه على الجزية، فقال النبي صلى الله عليه و آله و سلم يومئذ: والذي نفسي بيده لو لاعنوني ما حال الحول و بحضرتهم منهم أحد.

عمروبن سعد بن معاذ گفت: گروه نجران، عاقب و سيد وارد شدند و گفتند: اى محمد آيا تو سرور ما را مى شناسى؟ پيامبر گفت: سرور شما كيست؟ گفتند: عيسى بن مريم. پيامبر گفت: او بنده خدا و پيامبر او بود. گفتند: به ما نشان بده كسى را كه خدا مانند او آفريده باشد در آنچه ديده و شنيده اى. پيامبر آن روز از آنان روى برگردانيد و جبرئيل بر وى اين آيه را آورد: انّ مثل عيسى عندالله كمثل آدم خلقه من تراب = همانا مَثَل عيسى نزد خدا چون مثل آدم است كه خدا او را از خاك آفريد آنان دوباره برگشتند و گفتند: اى محمد آيا مانند سرور ما را شنيده اى؟ پيامبر گفت: آرى. گفتند: او كيست؟ گفت: آدم. سپس پيامبر اين آيه را قرائت كرد: ان مثل عيسى عندالله كمثل آدم آنان گفتند: او چنين نبود كه تو مى گويى. پيامبر به آنان گفت: تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم... پس پيامبر دست على را گرفت و فاطمه و حسن و حسين هم با او بود و گفت: اينان پسران و جان ها و زن هاى ما هستند. آنان تصميم گرفتند كه مباهله كنند. سيد به عاقب گفت: با ملاعنه(1) او چه مى كنى؟ اگر دروغگو باشد ملاعنه با او را چه مى كنى و اگر راستگو باشد ما هلاك مى شويم. اين بود كه آنان با پيامبر به دادن جزيه مصالحه كردند. در اين هنگام پيامبر گفت: سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، اگر آنان با من ملاعنه مى كردند يك سال نمى گذشت مگر اينكه كسى از آنان نمى ماند.

169 ـ عن ابن عباس في قوله: (إنَّ مَثَلَ عِيْسى عِنْدَ اللهِ كَمَثَلِ آدَمَ) فبلغنا ـ والله أعلم ـ أنّ وفد نجران قدموا على نبيّ الله وهو بالمدينة ومعهم السيد والعاقب و أبو حنس و أبو الحرث ـ واسمه عبدالمسيح ـ وهو رأسهم وهو الأسقف وهم يومئذ سادة أهل نجران فقالوا: يا محمد لم تذكر صاحبنا؟ ـ وساق نحوه إلى قوله: ونزل جبرئيل فقال: (إنَّ مَثَلَ عِيْسى عِنْدَ اللهِ ـ إلى قوله ـ لَهُوَ العَزِيزُ الْحَكِيْمُ). وساق نحوه إلى قوله: قالوا: نلاعنك. فخرج رسول الله وأخذ بيد علىّ بن ابى طالب و معه فاطمة و حسن و حسين فقال: هؤلاء أبناؤنا و نساؤنا و أنفسنا فهمّوا أن يلاعنوا ثمّ إنّ أباالحرث قال للسيّد والعاقب: والله ما نصنع بملاعنة هذا شيئاً، فصالحوه على الجزية. قالوا: صدقت يا أبا الحرث. فعرضوا على رسول الله الصلح والجزية فقبلها وقال: أما والذي نفسي بيده لو لاعنوني ما أحال الله لي الحول و بحضرتهم منهم بشر إذاً لأهلك الله الظالمين.

ابن عباس درباره آيه: ان مثل عيسى عندالله كمثل آدم... گفت: به ما چنين رسيد ـ و خدا داناتر است ـ كه گروه نجران نزد پيامبر آمدند و او در مدينه بود و سيد و عاقب و ابو حنس و ابوالحرث كه نامش عبدالمسيح بود با آنان بود و او رئيس آنان و اسقف بود و آنان در آن روز بزرگان اهل نجران بودند، پس گفتند: اى محمد سرور ما را

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- ملاعنه و مباهله اين است كه دو طرف همديگر را لعن و نفرين كنند كه اگر هر طرف دروغ گفته باشد دچار نفرين شود و خدا او را عذاب كند.

 

چگونه ياد مى كنى؟ حديث را مانند قبلى ادامه داد تا اينجا كه گفت: جبرئيل با اين آيه نازل شد: ان مثل عيسى عندالله ـ تا ـ لهو العزيز الحكيم تا آنجا كه آنان گفتند: با تو ملاعنه مى كنيم.

پيامبر بيرون آمد و دست على را گرفت و فاطمه و حسن و حسين با او بودند، پس گفت: اينان پسران و زن ها و جان هاى ما هستند، آنها خواستند كه ملاعنه كنند، ابوالحرث به سيّد و عاقب گفت: به خدا سوگند ما با ملا عنه با اينان كارى انجام نمى دهيم. پس با او بر جزيه مصالحه كنيد. گفتند: راست گفتى اى ابوالحرث. پس به رسول خدا صلح و دادن جزيه را پيشنهاد كردند و پيامبر آن را پذيرفت و گفت: سوگند به كسى كه جان من در دست اوست اگر با من ملاعنه مى كردند، خداوند سالى را بر من سپرى نمى كرد مگر اينكه كسى از آنان باقى نمى ماند و در اين صورت خدا ستمگران را هلاك مى كرد.

170 ـ عن جابربن عبدالله قال: قدم وفد أهل نجران على النبي(ص) وفيهم العاقب والسيد فدعاهما إلى الإسلام فقالا: أسلمنا قبلك. قال: كذبتما إن شئتما أخبرتكما بما يمنعكما من الإسلام. فقالا: هات أنبائنا. قال: حب الصليب و شرب الخمر و أكل لحم الخنزير، فدعاهما إلى الملاعنة فوعداه أن يغاديانه بالغداة فغدا رسول الله و أخذ بيد عليّ و فاطمة والحسن و الحسين ثمّ أرسل إليهما فأبيا أن يجيئا، و أقرّا له بالخراج فقال النبي: والذي بعثني بالحق لو فعلا لأمطر الوادي عليهما ناراً قال جابر: فنزلت هذه الآية: (ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم) قال الشعبي: أبناءنا الحسن و الحسين عليهما السلام و نساءنا فاطمة و أنفسنا علىّ بن ابى طالب عليه السلام.

جابربن عبدالله گفت: گروه اعزامى اهل نجران نزد پيامبر آمدند و عاقب و سيد در ميان آنان بود. پيامبر آنان را به اسلام دعوت كرد آنان گفتند: پيش از تو ما مسلمان شده بوديم. پيامبر گفت: دروغ مى گوييد اگر بخواهيد به شما خبر مى دهم كه چه چيزى مانع مى شود كه شما اسلام بياوريد. گفتند: اخبارما را بيان كن. گفت: دوست داشتن صليب و خوردن مشروب و خوردن گوشت خوك. آنگاه آنان را به ملا عنه دعوت كرد و آنان وعده دادند كه صبح فردا چنين كنند. پيامبر طرف صبح در حالى كه دست على و فاطمه و حسن و حسين را گرفته بود، كسى را نزد آنان فرستاد ولى آنان از آمدن خوددارى كردند و پذيرفتند كه خراج بدهند. پس پيامبر فرمود: سوگند به كسى كه مرا به حق مبعوث كرده اگر ملاعنه مى كردند بيابان بر آنان پر از آتش مى شد. جابر مى گويد: اين آيه نازل شد: ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم شعبى گفت: منظور از فرزندان حسن و حسين و منظور از زنان فاطمه و منظور از جان ها علىّ بن ابى طالب(ع) بود.(1)

171 ـ عن ابن عبّاس في قوله جل و عزّ: (فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا و أَبْنَاءُكُمْ وَنساءَكُمْ و أنفسنا وأنفسكم ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنجعَلْ لَعْنَةَ اللهِ على الكاذِبينَ). قال: نزلت في رسول الله و علي (أنفسنا) و (نساءنا) فاطمة و (أبناءنا) حسن و حسين. والدعاء على الكاذبين نزلت في العاقب والسيد و عبدالمسيح و أصحابهم.

ابن عباس درباره آيه فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناء كم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين گفت: اين آيه درباره پيامبر است و انفسنا على و نساءنا فاطمه و ابناءنا حسن و حسين است و نفرين بر دروغگويان درباره عاقب و سيد و عبدالمسيح و ياران آنها نازل شده است.

172 ـ عن عامر بن سعد، عن أبيه قال: ولمّا نزلت هذه الآية: (نَدْعُ أَبْناءَنَا وَأَبْناءَكُمْ) دعا رسول الله عليّاً و فاطمة و حسناً فقال: اللهم هؤلاء أهلي.

رواه مسلم بن الحجاج في مسنده الصحيح و أبو عيسى الترمذي في جامعه جميعاً عن قتيبة و ذكرا الحديث بطوله.

عامر بن سعد از پدرش نقل مى كند كه چون آيه ندع ابناءنا و ابناءكم نازل شد، پيامبر، على و فاطمه و حسن و حسين را خواند و گفت: خدايا اينان خاندان من هستند.(1)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث در كتابهاى ديگر هم نقل شده از جمله: ابونعيم، دلائل النبوه ص 297 و واحدى، اسباب النزول ص 75.

 

 

اين روايت را مسلم بن حجاج در صحيح خود و ابوعيسى ترمذى در جامع خود از قتيبه نقل كرده اند و تمامى حديث را آورده اند.

173 ـ عن جابربن عبدالله قال: قدم على النبي صلى الله عليه و آله و سلم العاقب والسيد، فدعاهما إلى الإسلام فتلاحيا وردّا عليه، فدعاهما إلى الملاعنة، فواعداه على أن يغادياه بالغداة فغدا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم وأخذ بيد عليّ و فاطمة والحسن و الحسين ثمّ أرسل إليهما فأبيا أن يجيئا و أقرّا له بالخراج، فقال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: والذي بعثني بالحقّ لو فعلا لأمطر عليهما الوادي ناراً. وفيهم نزلت: (فَقُلْ تَعالَوا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا و نِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَانْفُسَكُم). قال الشعبي: قال جابر: (أنفسنا) رسول الله وعلىّ بن ابى طالب، و (أبناءنا) الحسن و الحسين، و (نساءنا) فاطمة عليهم السلام.

جابربن عبدالله گفت: عاقب و سيد نزد پيامبر(ص) آمدند پيامبر آنان را به سوى اسلام دعوت كرد، آنان سخنان ناشايستى گفتند و اين دعوت را رد كردند، پيامبر آنان را به ملاعنه دعوت كرد، آنان و عده دادند كه فردا چنين خواهند كرد. فرداى آن روز پيامبر دست على و فاطمه و حسن و حسين را گرفت و نزد آنان كس فرستاد كه بيايند ولى آنان امتناع كردند و به دادن خراج راضى شدند. پيامبر فرمود: سوگند به كسى كه مرا به حق مبعوث كرده اگر ملاعنه مى كردند، بيابان براى آنان پر از آتش مى شد. و درباره آنهااين آيه نازل شده: فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم

شعبى گفت: جابر مى گفت: انفسنا پيامبر و على و ابناءنا حسن و حسين و نساءنا فاطمه است.

اين روايت با سندهاى ديگرى هم نقل شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين روايت را حاكم در المستدرك ج 3 ص 150 نيز نقل كرده است.

 

 

174 ـ عن حذيفة بن اليمان قال: جاء العاقب والسيد أسقفا نجران يدعوان النبي صلى الله عليه و آله و سلم إلى الملاعنة; فقال العاقب للسيّد: إن لاعن بأصحابه فليس بنبيّ وإن لاعن بأهل بيته فهو نبيّ! فقام رسول الله صلى الله عليه وآله و سلم فدعا علياً فأقامه عن يمينه ثم دعا الحسن فأقامه عن يساره ثم دعا الحسين فأقامه عن يمين علي ثم دعا فاطمة فأقامه خلفه فقال العاقب للسيد: لا تلاعنه إنك إن لاعنته لانفلح نحن و لا أعقابنا! فقال رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم: لو لاعنوني ما بقيت بنجران عين تطرف.

حذيفة بن يمان گفت: عاقب و سيد دو اسقف از نجران آمدند و پيامبر(ص) را به ملاعنه دعوت كردند. عاقب به سيد گفت: اگر با اصحاب خود ملاعنه كند پيامبر نيست ولى اگر با خاندان خود ملاعنه كند پيامبر است. رسول خدا برخاست و على را خواند و او را در طرف راست خود قرار داد و حسن را خواند و او را در طرف چپ خود قرار داد، سپس حسين را خواند و او را در طرف راست على قرار داد، آنگاه فاطمه را خواند و او را پشت سر خود قرار داد. عاقب به سيد گفت: با او ملاعنه مكن، اگر ملاعنه كنى نه ما و نه نسل ما رستگار نمى شويم. پيامبر خدا فرمود: اگر ملاعنه مى كردند در نجران كسى باقى نمى ماند.

175 ـ با سند ديگرى جريان مباهله از ابن عباس شبيه روايت 169 نقل شده و تفاوتهاى اندكى در عبارت روايت وجود دارد.

176 ـ عن أبي البختري ان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم أراد أن يلاعن أهل نجران بالحسن و الحسين و فاطمة عليهم السلام.

ابوالبخترى گفت: پيامبر خدا خواست، با اهل نجران با حسن و حسين و فاطمه ملاعنه كند.

هر كس بخواهد راجع به مفهوم اين آيه شريفه استقصا كند، به تفسير قرآن و به كتاب الارشاد الى اثبات نسب الاحفاد مراجعه كند. آنچه ما آورديم، خلاصه اى از آن كتاب بود. هر كس دوست دارد كه بر آن اطلاع حاصل كند، به آن كتاب رجوع نمايد.(1)

( 22 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعًا

وهمگى به ريسمان خدا چنگ بزنيد.

(سوره آل عمران آيه 103)

177 ـ عن عليّ عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: من أحبّ أن يركب سفينة النجاة و يستمسك بالعروة الوثقى و يعتصم بحبل الله المتين فليوال علياً وليأتمّ بالهداة من ولده.

على (ع) گفت: پيامبر خدا فرمود: هر كس دوست دارد به كشتى نجات سوار شود و به ريسمان محكم چنگ بزند وبه ريسمان خدا پناه برد، على را دوست داشته باشد و هدايت كنندگان از فرزندان او را پيشواى خود قرار دهد.

178 ـ عن جعفر بن محمد قال: نحن حبل الله الذي قال الله: (واعتصموا بحبل الله جميعاً) الآية فالمستمسك بولاية علىّ بن ابى طالب المستمسك بالبر فمن تمسك به كان مؤمناً، ومن تركه كان خارجاً من الإيمان.

جعفر بن محمد گفت: ما همان حبل الله = ريسمان خدا هستيم كه در اين آيه آمده: واعتصموا بحبل الله جميعا پس كسى كه به ولايت علىّ بن ابى طالب(ع) چنگ زده، به نيكويى چنگ زده است. هر كس به آن چنگ زند مؤمن است و هركس آن را رها كند از ايمان بيرون رفته است.

179 ـ مضمون همين روايت با سند ديگرى نيز نقل شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- جريان مباهله در كتاب هاى بسيارى نقل شده از جمله تفسير طبرى ج 3 ص 300 كه روايات متعددى را با سندهاى گوناگون نقل كرده است.

 

 

180 ـ عن جعفر بن محمد في قوله: (واعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا) قال: نحن حبل الله.

جعفر بن محمد درباره آيه: واعتصموا بحبل الله جميعا و لاتفرقوا گفت: ما حبل الله هستيم.

181 ـ عن ابن عمر قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال لي جبرئيل قال الله تعالى: ولاية علىّ بن ابى طالب حصني فمن دخل حصني أمن من عذابي.

ابن عمر گفت: پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل به من گفت: خداوند مى فرمايد: ولايت علىّ بن ابى طالب(ع) حصار من است پس هر كس داخل در حصار من شود از عذاب من ايمن خواهد بود.

( 23 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

الَّذينَ اسْتَجابُوا لِلّه وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مآ أَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظيمٌ

كسانى كه پس از آنكه جراحاتى به آنان رسيد، خدا و پيامبر را استجابت كردند، براى نيكوكاران از آنها پاداشى بزرگ است.

(سوره آل عمران آيه 172)

182 ـ عن أبي رافع: إنّ رسول الله عليه و آله و سلّم بعث علياً في أناس من الخزرج حين انصرف المشركون من أحد، فجعل لا ينزل المشركون منزلا إلاّ نزله علي عليه السلام فأنزل الله في ذلك (الذين استجابوا الله والرسول من بعدما أصابهم القرح ـ يعني الجراحات (الذين قال لهم الناس) هو نعيم بن مسعود الأشجعي (إنّ الناس) هو أبو سفيان بن حرب ـ قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم إيماناً وقالوا: حسبنا الله ونعم الوكيل، فانقبلبوا بنعمة من الله وفضل، لم يمسسهم سوء واتّبعوا رضوان الله، والله ذوفضل عظيم.

ابورافع گفت: هنگامى كه مشركان از احد برگشتند، رسول خدا(ص) على را با جمعى از قبيله خزرج فرستاد، مشركان در هيچ منزلى فرود نمى آمدند مگر اينكه على نيز فرود مى آمد، در اين باره خداوند اين آيات را فرستاد: كسانى كه پس از آنكه جراحاتى به آنان رسيد، خدا و پيامبر را استجابت كردند، براى نيكوكاران از آنها پاداشى بزرگ است، كسانى كه مردم به آنان گفتند (يعنى نعيم بن مسعود اشجعى به آنان گفت) كه مردم براى حمله به شما اجتماع كرده اند (يعنى ابوسفيان و همراهانش) از آنها بترسيد، پس بر ايمان آنان افزوده شد و گفتند: خدا ما را بس است و او بهترين نگهبان است، به همين جهت آنها با نعمت و فضل خداوند بازگشتند در حالى كه هيچ بدى به آنان نرسيده بود و از خوشنودى خداوند پيروى كردند و خدا داراى فضل بزرگى است (آيات 172 تا 174 از سوره آل عمران)

183 ـ عن ابن عباس في قوله: (الَذِيْنَ اسْتَجابُوا للهِ وَالرَّسُولِ) هم أبوبكر و عمر و عليّ و ابن مسعود.

ابن عباس گفت منظور از الذين استجابوا لله والرسول ابوبكر و عمر و على و ابن مسعود است.

184 ـ عن ابن عباس في قوله: (ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً) الآية ]154 / آل عمران [نزلت في علىّ بن ابى طالب غشيه النعاس يوم أحد.

وقوله: (الَذِيْنَ اسْتَجابُوا للهِ والرَّسُولِ ـ إلى قوله ـ أَجْرٌ عَظِيْمٌ) نزلت في علىّ بن ابى طالب و تسعة نفر معه بعثهم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم في اثر أبي سفيان حين ارتحل.

ابن عباس گفت: آيه ثم انزل عليكم من بعد الغم امنة نعاسا = سپس به دنبال اين غم و اندوه آرامشى به صورت خوابى سبك براى شما فرستاد.(1) درباره علىّ بن ابى طالب (ع) نازل شد هنگامى كه در روز احد خوابى سبك او را فرا گرفت همچنين آيه : الذين استجابوا لله و الرسول ـ تا ـ اجر عظيم درباره علىّ بن ابى طالب (ع) و نه نفر ديگر نازل شده كه پيامبر خدا آنان را در تعقيب ابوسفيان كه كوچ كرده بود فرستاد.

185 ـ عن ابى عبدالله قال: إن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بعث علياً في عشرة استجابوا لله والرسول من بعدما أصابهم القرح وقوله: (لِلَّذِيْنَ أَحْسَنُوْا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أجْرٌ عَظِيْمٌ إنّما أنزلت في أميرالمؤمنين عليه السلام.

ابوعبدالله گفت: رسول خدا علىّ بن ابى طالب(ع) را در ميان ده نفرى فرستاد كه آنان پس از جراحاتى كه به آنان رسيده بود خدا و پيامبر را استجابت كردند. و بقيه آيه براى كسانى از آنان كه نيكى كردند و پرهيزگارى نمودند پاداشى بزرگ است درباره اميرالمؤمنين عليه السلام است.

186 ـ عن ابن عباس في قوله: (ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً) نزلت في علي غشيه النعاس يوم أحد.

وقوله: (وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِيْنَ أَوْتُوا الكِتابَ) ]186 / آل عمران [ نزلت في رسول الله خاصّة و أهل بيته. وقوله: (الَذِيْنَ اسْتَجابُوا للهِ وَالرَّسُوْلِ) الآية، نزلت في عليّ و تسعة نفر معه بعثهم رسول الله (ص) في أثر أبي سفيان حين ارتحل، فاستجابوا الله و رسوله.

وقوله: (يا أَيُّهَا الَّذِيْنَ آمَنُوا اصْبِرُوْا) أي أنفسكم (وَصابِرُوْا) أي في جهاد عدوكم (وَرابِطُوا) أي في سبيل الله، نزلت في رسول الله وعليّ وحمزة بن عبدالمطلّب.

وقوله: (وَاتَّقُوا اللهَ الَّذِي تَساءَلُوْنَ بِهِ وَالاَْرْحامُ) ]1 / النساء:4 [ نزلت في رسول الله و أهل بيته و ذوي أرحامه، و ذلك أنّ كلَّ سبب و نسب منقطع يوم القيامة إلاّ ماكان من سببه و نسبه (إنَّ الله كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيْباً) يعني حفيظاً.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره آل عمران آيه 154.

 

 

 

وقوله: (أَمْ يَحْسُدُوْنَ النّاسَ عَلى ما آتَاهُمُ اللهُ) الآية: ]54 َ النساء: 4 [ نزلت في رسول الله خاصّة مما أعطاه الله من الفضل.

وقوله: (إذْ همَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوْا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ) ]11 / المائدة: 5 [ نزلت في رسول الله وعليّ وزيره حين أتاهم يستعينهم فى القتيلين.

ابن عباس گفت: آيه ثم انزل عليكم من بعد الغم امنة نعاسا درباره على نازل شد هنگامى كه در روز احد خوابى سبك او را فرا گرفت.

آيه ولتسمعن من الذين اوتوا الكتاب= و از كسانى كه كتاب به آنان داده شده، مى شنويد(1) درباره پيامبر و خاندان او نازل شده است.

و آيه الذين استجابوا لله والرسول درباره على و نه نفر ديگرى نازل شده كه پيامبر آنان را در تعقيب ابوسفيان كه كوچ كرده بود فرستاد و آنان خدا و پيامبر را استجابت كردند.

و آيه يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا = اى كسانى كه ايمان آورده ايد شكيبايى كنيد و در جهاد با دشمن مقاومت كنيد و در راه خدا به يكديگر بپيونديد.(2) درباره پيامبر خدا و على و حمزة بن عبدالمطلب نازل شده است.

و آيه واتقوا الله الذى تسائلون به و الارحام = و بترسيد از خداوندى كه از او و خويشاوندى مورد بازخواست خواهيد شد.(3) درباره پيامبر خدا و اهل بيت و خويشاوندان او نازل شده است و اين براى آن است كه در روز قيامت هر سبب و نسبى قطع مى شود مگر آنچه مربوط به سبب و نسب آن حضرت باشد (در دنباله آيه) ان الله كان عليكم رقيبا = خداوند براى شما رقيب است منظور از رقيب نگهدارنده مى باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره آل عمران آيه 186.

2- سوره آل عمران آيه 200.

3- سوره نساء آيه 1.

 

و آيه ام يحسدون الناس على ما آتيهم الله = آيا آنان از مردم به خاطر آنچه خدا به آنان داد حسد مى كنند؟(1) در خصوص پيامبر خدا كه خدا به او از فضل خود عطا كرده بود، نازل شده است.

و آيه اذ هم قوم ان يبسطوا اليكم ايديهم = هنگامى كه گروهى خواستند دستان خود را به سوى شما دراز كنند.(2) درباره پيامبر خدا و على وزير او نازل شده هنگامى كه نزد آنان (يهود) آمدند و درباره دو نفر كه كشته شده بودند از آنان كمك خواستند.

حسكانى مى گويد: اين احاديث از تفسير حبرى نقل شد و من آنها را جمع آورى كردم و او اين روايت را با همان اسناد آورده است.

( 24 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

وَ سَيَجْزِى اللّهُ الشّاكِرينَ

و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى دهد.

(سوره آل عمران آيه 144)

187 ـ قال ابن عباس: ولقد شكر الله تعالى فعال علىّ بن ابى طالب في موضعين من القرآن: (وسيجزي الله الشاكرين) و (سنجزي الشاكرين) ]445 / آل عمران [.

ابن عباس گفت: خداوند در دو مورد از قرآن از كارهاى علىّ بن ابى طالب(ع) تشكر كرده است يكى وسيجزى الله الشاكرين و ديگرى: وسنجزى الشاكرين = به زودى سپاسگزاران را پاداش مى دهيم.

188 ـ عن حذيفة بن اليمان قال: لما التقوا مع رسول الله بأحد وانهزم أصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و أقبل علي يضرب بسيفه بين يدي رسول الله مع أبى دجانة الأنصاري حتى كشف المشركين عن رسول الله، فأنزل الله: (ولقد كنتم تمنّون الموت ـ إلى قوله ـ وسيجزي الله الشاكرين). علياً وأبا دجانة و أنزل تبارك وتعالى: (وكأين من نبي قاتل معه ربّيون كثير) والكثير عشرة آلاف. إلى قوله: (والله يحب الصابرين) علياً وأبا دجانة.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره نساء آيه 54.

2- سوره مائده آيه 11.

 

 

حذيفة بن يمان گفت: وقتى سپاه دشمن در احد با پيامبر خدا روبرو شدند و اصحاب پيامبر شكست خوردند، على در مقابل او همراه با ابودجانه شمشير مى زد تا اينكه مشركان را از پيامبر دور ساخت، در اين هنگام اين آيه نازل شد: ولقد كنتم تمنون الموت ـ تا ـ وسيجزى الله الشاكرين كه منظور على و ابودجانه است و نيز اين آيه نازل شد: وكأيّن من نبىّ قاتل معه ربيّون كثير = و چه بسا پيامبرى كه خداشناسان بسيارى همراه با او جنگيدند (كثير در اينجا ده هزار نفر است.) والله يحب الصابرين = وخدا صبر كنندگان را دوست دارد. كه منظور على و ابودجانه است.

( 25 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

ثَوابا مِن عِنْدِالله وَاللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثّوابِ وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ

پاداشى از جانب خدا و بهترين پاداش نزد خداست و آنچه نزد خداست براى نيكوكاران بهتر است.

(سوره آل عمران آيه 195)

189 ـ عن الأصبغ بن نباتة قال: سمعت علياً يقول: أخذ رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بيدي ثم قال: يا أخي قول الله تعالى: (ثواباً من عند الله والله عنده حسن الثواب و ما عند الله خير للأبرار) أنت الثواب و شيعتك الأبرار.

اصبغ بن نباته گفت: شنيدم علىّ بن ابى طالب(ع) مى گفت: پيامبر خدا دست مرا گرفت سپس گفت: اى برادر من، در سخن خداوند: والله عنده حسن الثواب و ما عندالله خير للابرار ثواب تو هستى و نيكوكاران شيعيان تو هستند.

190 ـ با سند ديگرى همين روايت از اصبغ بن نباته نقل شده است.

( 26 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده ايد صبر كنيد و مقاومت نماييد و با هم پيوند داشته باشيد و از خدا پروا كنيد، باشد كه رستگار شويد.

(سوره آل عمران آيه 200)

191 ـ عن ابن عباس قال في تفسيره: (يَا أَيُّهَا الَّذِيْنَ آمَنُوا اصْبِرُوْا وَصابِرُوْا) على محبّة علىّ بن ابى طالب عليه السلام (واتقوا الله) في محبة علىّ بن ابى طالب صلوات الله عليه و أولاده.

ابن عباس در تفسير سخن خداوند: يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا گفت: يعنى بر محبت علىّ بن ابى طالب(ع) شكيبايى كنيد. واتقوا الله يعنى در محبت علىّ بن ابى طالب(ع) و فرزندان او از خدا پروا كنيد.

192 ـ عن ابن عباس في قوله: (اِصْبِرُوا) يعني في أَنْفِسُكُمْ (وَصابِرُوا) يعني مع عدوّكم. (وَرابِطُوْا) في سَبِيْلِ الله (وَاتَّقُوا الله لَعَلكُمْ تُفَلِحُوْنَ) نزلت في رسول الله وعليّ و حمزة بن عبدالمطلب رضي الله تعالى عنهم.

ابن عباس گفت: اصبروا يعنى در نفس خود صبر كنيد وصابروا در برابر دشمن مقاومت كنيد ورابطوا در راه خدا به هم بپيونديد واتقوا الله لعلكم تفلحون اين آيه درباره پيامبر خدا و على و حمزه بن عبدالمطلب نازل شده است.

 

( 27 )

و از سوره نساء نازل شده است:

وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ

خويشتن را نكشيد.

(سوره نساء آيه 29)

193 ـ عن ابن عباس في قول الله تعالى: (ولا تقتلوا أنفسكم) قال: لا تقتلوا أهل بيت نبيكم(ص).

ابن عباس درباره سخن خداوند: لاتقتلوا انفسكم گفت: يعنى اهل بيت پيامبرتان را نكشيد.

194 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (ولا تقتلوا أنفسكم) قال: لا تقتلوا أهل بيت نبيكم إن الله يقول: (تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم) وكان أبناؤنا الحسن و الحسين، وكان نساؤنا فاطمة، و أنفسنا النبي و علي عليهم السلام.

ابن عباس درباره سخن خداوند: لاتقتلوا انفسكم گفت: يعنى اهل بيت پيامبرتان را نكشيد، همانا خداوند مى فرمايد: تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم منظور از ابناءنا = فرزندان ما حسن و حسين و منظور از نساءنا = زنان ما فاطمه و منظور از انفسنا = جان هاى ما پيامبر و على عليهم السلام است.

( 28 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

أَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى مآ آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِه

آيا به مردم در برابر آنچه كه خداوند از فضل خود به آنان داده است، حسد مى كنند؟

(سوره نساء آيه 54)

 

195 ـ عن جعفر بن محمد في قوله تعالى: (أم يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله) قال: نحن المحسودون.

جعفر بن محمد درباره سخن خداوند ام يحسدون الناس على ما آتاهم من فضله گفت: حسد شدگان ما هستيم.

196 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (أم يحسدون الناس) قال: نحن الناس المحسدون و فضلة النبوة.

ابن عباس درباره سخن خداوند: ام يحسدون الناس گفت: مردمى كه حسد شده اند و باقى ماندگان نبوت ما هستيم.

197 ـ عن أبي الصباح قال: قال لي جعفر بن محمد: يا أباالصباح أما سمعت الله يقول في كتابه: (أم يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله) الآية قلت: بلى أصلحك الله. قال: نحن و الله هم، نحن والله المحسودون.

ابوالصباح گفت: جعفر بن محمد به من گفت: اى ابوالصباح آيا سخن خداوند را نشنيدى كه فرمود: ام يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله گفتم: آرى، خداوند حال تو را نيكو گرداند. گفت: به خدا سوگند آنان ما هستيم و ماييم كه مورد حسد واقع شده ايم.

198 ـ نظر خزيمة إلى علىّ بن ابى طالب فقاله له علي عليه السلام أماترى كيف أحسد على فضل الله بموضعي من رسول الله وما رزقنيه الله من العلم فيه؟ فقال خزيمة:

رأوا نعمة الله ليست عليهم *** عليك و فضلا بارعا لاتنازعه

من الدين و الدنيا جميعا لك المنى *** و فوق المنى اخلاقه و طبايعه

فعضّوا من الغيظ الطويل اكفّهم *** عليك و من لم يرض فالله خادعه

خزيمه به علىّ بن ابى طالب(ع) نگاه كرد، على به او گفت: آيا مى بينى كه چگونه به خاطر فضل خدا مورد حسد واقع شده ام؟ (و اين به سبب) موقعيت من نسبت به پيامبر و به سبب علمى است كه خداوند به من روزى كرده است، پس خزيمه گفت:

نعمت خدا را كه آنان ندارند و نيز فضيلت والايى را كه كسى نمى توانند درباره آن با تو نزاع كند، بر تو ديدند . از دين و دنيا آنچه مورد آرزوست، تو دارى و بالاتر از آرزو اخلاق و طبيعت آن است. آنان از خشم طولانى خود دست هاى خود را درباره تو برهم زدند و هر كس راضى نباشد، خداوند خوار كننده اوست.

( 29 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

فَقَدْ آتَيْنآ آلَ اِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكًا عَظيمًا

به تحقيق به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان سلطنتى بزرگ داديم.

(سوره نساء آيه 54)

199 ـ عن جعفر بن محمد عليهما السلام في قوله: (وآتيناهم ملكاً عظيماً) قال: جعل فيهم أئمة من أطاعهم فقد أطاع الله، ومن عصاهم فقد عصى الله.

جعفر بن محمد درباره سخن خداوند: وآتيناهم ملكا عظيما گفت: خداوند در ميان آنان پيشوايانى قرار داد كه هر كس آنان را اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده و هركس آنان را نافرمانى كند، خدا را نافرمانى كرده است.

200 ـ 201ـ همين حديث با دو سند ديگر نيز نقل شده است.

( 30 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ

اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا اطاعت كنيد و نيز از پيامبر و صاحبان امر اطاعت كنيد.

(سوره نساء آيه 59)

202 ـ عن سليم بن قيس الهلالي عن علي قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: شركائي الذين قرنهم الله بنفسه وبي وأنزل فيهم: (يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول) الآية، فإن خفتم تنازعاً في أمر فارجعوه إلى الله والرسول وأولي الأمر. قلت: يا نبي الله من هم؟ قال: أنت أوَّلهم.

سليم بن قيس از على(ع) نقل مى كند كه پيامبر گفت: شريكان من كسانى هستند كه خداوند آنان را به خويشتن و به من نزديك كرده و فرموده است: يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول اگر در كارى نزاع داشتيد آن را به خدا و رسول و صاحبان امر برگردانيد. گفتم: آنان چه كسانى هستند اى پيامبر خدا؟ فرمود: نخستين آنان تو هستى.

203 ـ عن مجاهد في قوله تعالى: (يا أيها الذين آمنوا) يعني الذين صدقوا بالتوحيد (أطيعوا الله) يعني في فرائضه (وأطيعوا الرسول) يعني في سنته (وأولي الأمر منكم) قال: نزلت في أمير المؤمنين حين خلّفه رسول الله بالمدينة فقال: أتخلفني على النساء والصبيان؟ فقال: أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى حين قال له: اخلفني في قومي و أصلح. فقال الله: (وأولى الأمر منكم) قال: هو علىّ بن ابى طالب ولاّه الله الأمر بعد محمد في حياته حين خلّفه رسول الله بالمدينة، فأمر الله العباد بطاعته و ترك خلافه.

مجاهد گفت: يا ايها الذين آمنوا يعنى كسانى كه توحيد را تصديق كردند اطيعوا الله يعنى در واجبات او واطيعوا الرسول يعنى در سنت او و اولى الامر منكم درباره اميرالمؤمنين نازل شده هنگامى كه پيامبر او را در مدينه جانشين خود كرد و او گفت: آيا مرا بر زنان و كودكان جانشين قرار مى دهى؟ پيامبر فرمود: آيا دوست ندارى كه تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى باشى هنگامى كه به موسى گفت: مرا در ميان قوم خود جانشين قرار بده و نيكويى كن. لذا خداوند فرمود: اولى الامر منكم گفت: او علىّ بن ابى طالب(ع) است كه خدا او را در زمان حيات پيامبر جانشين او كرد و اين زمانى بود كه پيامبر او را در مدينه جانشين خود نمود و خدا بندگانش را فرمان داد كه از او اطاعت كنند و با او مخالفت نكنند.

203 ـ عن أبي بصير، عن أبي جعفر، أنه سأله عن قول الله تعالى: (أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولى الأمر منكم) قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب. قلت: إن الناس يقولون: فما منعه أن يسمي علياً وأهل بيته في كتابه؟ فقال أبو جعفر: قولوا لهم: إن الله أنزل على رسوله الصلاة ولم يسمّ ثلاثاً ولا أربعاً حتى كان رسول الله هو الذي فسّر ذلك، وأنزل الحج فلم ينزل: طوفوا سبعاً حتى فسر ذلك لهم رسول الله و أنزل: (أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم) فنزلت في علي والحسن و الحسين، وقال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: أوصيكم بكتاب الله وأهل بيتي إني سألت الله أن لا يفرق بينهما حتى يوردهما عليّ الحوض فأعطاني ذلك.

ابوبصير از ابوجعفر از اين سخن خداوند پرسيد: اطيعوا الله واطيعوا الرسول و اولى الامر منكم گفت: درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است. ابوبصير گفت: مردم مى گويند: چرا خداوند نام على و اهل بيت او را در كتاب خود نياورده است؟ ابوجعفر گفت: به آنان بگوييد: خداوند بر پيامبرش نماز را فرستاده ولى تعيين نكرده كه سه ركعت باشد يا چهار ركعت و خود پيامبر آن را تفسير كرده است. و نيز حج را فرستاده ولى نگفته كه هفت بار طواف كنيد و خود پيامبر آن را تفسير كرده است و نيز اين آيه را نازل كرده: اطيعو الله واطيعوا الرسول و اولى الامر منكم و اين آيه درباره على و حسن و حسين نازل شده است و پيامبر خدا فرموده است: شما را به كتاب خدا و اهل بيت خودم وصيت مى كنم، من از خداوند خواسته ام كه ميان اين دو جدايى نياندازد تا در حوض بر من وارد شوند و خدا اين دعوت مرا اجابت كرده است.

204 ـ عن سعد بن وقاص قال: لما نزل رسول الله(ص) الجرف لحقه علىّ بن ابى طالب يحمل سلاحاً; فقال: يا رسول الله خلّفتني عنك ولم أتخلف عن غزوة قبلها، وقد ارجف المنافقون بي إنك خلفتني لما استثقلتني! قال سعد: فسمعت رسول الله(ص) يقول: يا علي أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى إلا .نه لا نبي بعدي فارجع فاخلفني في أهلي وأهلك.

سعد بن ابى وقاص از پدرش نقل مى كند كه چون پيامبر خدا بر جرف فرود آمد علىّ بن ابى طالب(ع) در حالى كه سلاحى حمل مى كرد بر او ملحق شد و گفت: اى پيامبر خدا مرا از خود جداكردى و من پيش از اين از هيچ جنگى تخلف نكرده ام، منافقان بر من خورده مى گيرند كه گويا تو از آن جهت مرا در مدينه ترك كردى كه من بر تو گرانى مى كنم. سعد مى گويد: شنيدم كه پيامبر خدا فرمود: يا على آيا راضى نيستى كه نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى باشى جز اين كه پس از من پيامبرى نخواهد آمد. برگرد و جانشين من در خانواده ام و خانواده ات باش.

205 ـ عن علي أن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم أراد أن يغزو غزوة له، فدعا جعفراً فأمره أن يتخلّف على المدينة فقال: لا أتخلّف بعدك يا رسول الله أبداً. قال: فدعاني رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فعزم عليّ لمّا تخلّفت قبل أن أتكلّم. فبكيت فقال: ما يبكيك يا علي؟ قلت: يا رسول الله يبكيني خصال غير واحدة تقول قريش غداً: ما أسرع ما تخلّف عن ابن عمه و خذله، و تبكيني خصلة أخرى: كنت أريد أن أتعرّض الجهاد في سبيل الله لأن الله يقول: (ولا يطئون موطئاً يغيظ الكفار) إلى آخر الآية ]119 / التوبة:9 [وكنت أريد أن أتعرّض لفضل الله، وما بي غنىً عن سهم أصيبُهُ مع المسلمين وأعود به عليّ وعلى أهل بيتك. فقال صلى الله عليه و اله و سلم: أنا مجيب في جميع ما قلت، أمّا قولك: إنّ قريشاً ستقول: ما أسرع ما خذل ابن عمّه، فقد قالوا لي أشدّ من ذلك، فقد قالوا: ساحر وكاهن و كذّاب. وأمّا قولك: أتعرّض للأجر من الله أفما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى غير أنه لا نبي بعدي وأما قولك: أتعرّض لفضل الله فهذا بهار من فلفل جاءنا من اليمن فبعه واستمتع به أنت و فاطمة حتى يأتيكم الله من فضله.

على (ع) گفت: رسول خدا اراده كرد در جنگى بجنگد، پس جعفر را خواند و به او فرمان داد كه در مدينه بماند او گفت: اى رسول خدا من هرگز از تو جدا نمى شوم. پس مرا خواند و پيش از آنكه من حرفى بزنم تصميم گرفت كه من بمانم، من گريه كردم، او گفت: يا على چه چيزى تو را وادار به گريه كرده؟ گفتم: يا رسول الله چند چيز مرا به گريه واداشته، فردا قريش مى گويند: چه زود پسر عموى خودش را رها كرد و او را خوار نمود. چيز ديگرى كه مرا مى گرياند اين است كه من مى خواستم در جهاد در راه خدا شركت كنم چون خداوند مى فرمايد: آنان گامى برنمى دارند كه كفار را به خشم آورد... مگر اينكه براى آنان عمل صالح نوشته مى شود(1) و من مى خواستم خود را در معرض فضل خدا قرار دهم. همچنين من از سهم (غنائمى) كه همراه با مسلمانان به من برسد و با آن به خودم و اهل بيت تو سودى برسانم، بى نياز نيستم.

پيامبر خدا(ص) فرمود: به همه آنچه گفتى پاسخ مى دهم: اما اين سخن تو كه قريش خواهند گفت كه چه زود پسر عموى خودش را خوار كرد، آنان درباره من شديدتر از اين را گفته اند، آنها گفتند: جادوگر و كاهن و كذّاب است.

و اما اينكه گفتى مى خواهم خود را در معرض پاداش خدا قرار دهم، آيا تو راضى نيستى كه از من به منزله هارون از موسى باشى جز اينكه پس از من پيامبرى نخواهد آمد.

و اما اينكه گفتى مى خواهم از فضل خدا بهره مند شوم، اين سيصد رطل فلفل است كه از يمن براى ما آمده، است به وسيله آن تو و فاطمه بهره جويى كنيد تا وقتى كه خداوند از فضل خود به شما برساند.

اين حديث را جماعت ديگرى هم نقل كرده اند و اين همان حديث منزله ست كه استاد ما ابوحازم حافظ مى گفت: اين حديث را با پنج هزار سند تخريج كرده ام.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سوره توبه آيه 119.

ا

( 31 )

و از جمله آن آيات است سخن خداوند:

وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ

مِنَ النَّبِيّنَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقًا ذلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللّهِ وَ كَفى بِاللّهِ عَليمًا

وهر كس خدا و پيامبر را اطاعت كند، آنان با كسانى خواهند بود كه

خدا به آنان نعمت داده است، از پيامبران و راستگويان و شهدا و نيكوكاران و اينان چه دوستان خوبى هستند! اين عنايتى از سوى خداست و از نظر آگاهى خداوند بسنده است.

(سوره نساء آيه 69)

206 ـ عن عبدالله بن عباس في قوله تعالى: (ومن يطع الله) يعني في فرائضه (والرسول) في سنته (فأولئك مع الذين أنعم الله عليهم من النبيين ـ يعني محمّداً ـ والصّدّيقين) يعني علىّ بن ابى طالب وكان أوّل من صدّق برسول الله صلى الله عليه و آله و سلم (والشهداء) يعني علىّ بن ابى طالب و جعفر الطيار، وحمزة بن عبدالمطلب والحسن والحسين، هؤلاء سادات الشهداء (والصالحين) يعنى سلمان و أباذرّ وصهيب وبلالاً و خبّاباً وعمّاراً (وحسن أولئك) أي الأئمة الأحد عشر رفيقاً يعني فى الجنة ذلك الفضل من الله وكفى بالله عليماً ) إن منزل عليّ وفاطمة والحسن و الحسين ومنزل رسول الله وهم في الجنّة واحد.

عبدالله بن عباس گفت: ومن يطع الله يعنى كسى كه خدا را در واجباتش اطاعت كند والرسول و پيامبر را در سنتش فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين يعنى محمد والصديقين يعنى علىّ بن ابى طالب و او نخستين كسى بود كه رسول خدا را تصديق كرد والشهداء يعنى علىّ بن ابى طالب(ع) و جعفر طيار و حمزة بن عبدالمطلب و حسن و حسين، اينان سروران شهيدان هستند والصالحين يعنى سلمان و ابوذر و صهيب و بلال و خبّاب و عمّار ذلك الفضل من الله همانا منزل على و فاطمه و حسن و حسين و منزل پيامبر در بهشت يكى است.

207 ـ عن علىّ بن موسى الرضا، قال: أخبرني أبي، عن أبيه جعفر، عن أبيه محمد ، عن أبيه علي عن أبيه الحسين عن أبيه علىّ بن ابى طالب عليهم السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فى هذه الآية: (فأولئك الذين أنعم الله عليهم) قال: (من النبيين) محمد، و (من الصّديقين) علىّ بن ابى طالب، و (من الشهداء) حمزة، و (من الصالحين) الحسن والحسين (وحسن أولئك رفيقاً) قال: القائم من آل محمد صلى الله عليه و آله وسلم.

علىّ بن موسى الرضا از پدرانش نقل مى كند كه پيامبر خدا درباره اين آيه گفت: فاولئك الذين انعم الله عليهم از پيامبران محمد(ص) و از صديقين علىّ بن ابى طالب(ع) و از شهدا حمزه و از صالحان حسن و حسين هستند وحسن اولئك رفيقا قائم آل محمد است.

208 ـ اصبغ نباته همين مضمون را از ابن عباس نقل كرده است.

209 ـ عن حذيفة بن اليمان قال: دخلت على النبي صلى الله عليه وآله وسلم ذات يوم و قد نزلت عليه هذه الآية: (أولئك الذين أنعم الله عليهم من النبيين والصدّيقين والشهداء والصالحين و حسن أولئك رفيقاً) فأقرأنيها صلى الله عليه و آله و سلم فقلت: يا نبي الله فداك أبي وأمي من هؤلاء إني أجد الله بهم حفيّاً! قال: يا حذيفة أنا من النبيين الذين أنعم الله عليهم أنا أوّلهم في النبوة وآخرهم في البعث، ومن الصدّيقين علىّ بن ابى طالب ، ولمّا بعثني الله عزّوجلّ برسالته كان أوّل من صدّق بي، ثمّ من الشهداء حمزة وجعفر، ومن الصالحين الحسن والحسين سيّدا شباب أهل الجنة، وحسن أولئك رفيقاً المهدي في زمانه.

حذيفة بن يمان گفت: روزى نزد پيامبر(ص) رفتم و اين آيه نازل شده بود: فاولئك الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين والشهداء والصالحين و حسن اولئك رفيقا پيامبر اين آيه را به من ياد داد، گفتم: اى پيامبر خدا پدر و مادرم فداى تو باد! اينان چه كسانى هستند كه من خدا را به اينان مهربان مى بينم؟ فرمود: اى حذيفه من از پيامبرانى هستم كه خدا به آنان نعمت داده است. من نخستين آنان در نبوت و آخرين آنان در مبعوث شدن هستم و از صديقان علىّ بن ابى طالب است كه چون خداوند مرا به رسالت خود مبعوث نمود، او نخستين كسى بود كه مرا تصديق كرد، سپس از شهدا حمزه و جعفر هستند و از صالحان حسن و حسين سروران جوانان اهل بهشت هستند و حسن اولئك رفيقا مهدى در زمان خود است.

( 32 )

و نيز از سوره مائده نازل شده است:

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاْسِْلامَ دينًا

امروز دين شما را براى شما كامل كردم و نعمت خودم را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين به شما راضى شدم.

(سوره مائده آيه 3)

210 ـ عن أبي هريرة، قال: من صام يوم ثمانية عشر من ذي الحجة كتب الله له صيام ستين شهراً، وهو يوم غدير خمّ لما أخذ رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بيد علىّ بن ابى طالب فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه. فقال له عمربن الخطاب: بخّ بخّ لك يا ابن ابى طالب.

ابوهريره گفت: هر كس روز هيجدهم ذيحجه را روزه بگيرد، خداوند روزه شصت ماه را براى او مى نويسد و آن روز روز غدير خم است، هنگامى كه پيامبر خدا دست علىّ بن ابى طالب(ع) را گرفت و گفت: به به تو را اى پسر ابى طالب!

211 ـ عن أبي سعيد الخدري أن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لما نزلت عليه هذه الآية قال: الله أكبر على إكمال الدين وإتمام النعمة، ورضا الرب برسالتي و ولاية علىّ بن ابى طالب من بعدي. ثم قال: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله.

ابوسعيد خدرى گفت: وقتى اين آيه بر پيامبر نازل شد، فرمود: الله اكبر بر كامل كردن دين و تمام كردن نعمت و خوشنودى پروردگار به رسالت من و ولايت علىّ بن ابى طالب(ع) پس از من. سپس گفت: هركس كه من مولاى اويم على مولاى اوست، خداوندا دوست بدار كسى را كه او را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه او را دشمن بدارد و كمك كن كسى را كه او را كمك كند و خوار كن كسى را كه او را خوار كند.

212 ـ همين مضمون با سند ديگرى از ابوسعيد خدرى نقل شده است.

213 ـ عن أبي هريرة قال: من صام يوم ثمانية عشر من ذي الحجة كتب الله له صيام ستّين شهراً، وهو يوم غدير خمّ لما أخذ النبي صلى الله عليه و آله وسلم بيد علىّ فقال: ألست وليّ المؤمنين؟ قالوا: بلى يا رسول الله. فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه. فقال عمر بن الخطاب : بخ بخ لك يا ابن ابى طالب أصبحت مولاي ومولا كل مؤمن!! وأنزل الله: (اليوم أكملت لكم دينكم).

ابوهريره گفت: هر كس روز هيجدهم ذيحجه را روزه بدارد خداوند براى او روزه شصت ماه را مى نويسد و آن روز روز غدير خم است. چون پيامبر دست على را گرفت و گفت: آيا من ولىّ مؤمنان نيستم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! پس گفت: هر كس كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. پس عمر بن خطاب گفت: به به تو را اى پسر ابى طالب، مولاى من و مولاى هر مؤمنى شدى! و خداوند اين آيه را نازل كرد: اليوم اكملت لكم دينكم...(1)

214 ـ عن ابن عباس قال: بينما نحن مع رسول الله في الطواف إذ قال: أفيكم علىّ بن ابى طالب ؟ قلنا: نعم يا رسول الله فقرّبه النبي صلى الله عليه وآله وسلم فضرب على منكبه وقال: طوباك يا علي، أنزلت علي في وقتي هذا آية ذكري وإياك فيها سواء: (اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الإسلام ديناً) قال: أكملت لكم دينكم بالنبي وأتممت عليكم نعمتي بعليّ ورضيت لكم الإسلام ديناً بالعرب.

ابن عباس گفت: ما با رسول خدا در طواف بوديم كه فرمود: آيا علىّ بن ابى طالب (ع) در ميان شماست؟ گفتيم: آرى اى رسول خدا. پيامبر او را به خود نزديك كرد و بر شانه او زد و گفت: خوشا به حال تو اى على در اين هنگام آيه اى بر من نازل شد كه من و تو در آن به طور مساوى ذكر شده ايم: اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا گفت: به وسيله پيامبر دينم را بر شما كامل كردم و به وسيله على نعمتم را بر شما تمام كردم و به وسيله عرب اسلام را به عنوان دين بر شما پسنديدم.

215 ـ عن ابن عباس قال: بينما النبى صلى الله عليه و آله و سلم بمكة أيام الموسم إذ التفت إلى علي فقال : هنيئاً لك يا أبا الحسن إن الله قد أنزل عليّ آية محكمة غير متشابهة; ذكري و إياك فيها سواء: (اليوم أكملت لكم دينكم).

ابن عباس گفت: هنگامى كه ما در ايام حج در مكه بوديم، پيامبر رو به على كرد و گفت: گوارا باد بر تو اى ابوالحسن، همانا خداوند براى من آيه محكم و غير متشابهى نازل كرده كه من و تو در آن به طور مساوى ذكر شده ايم: اليوم اكملت لكم دينكم

( 33 )

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين حديث در كتابهاى متعددى از اهل سنت نقل شده از جمله: ابن كثير، البداية والنهايه ج 7 ص 349 و خطيب بغدادى، تاريخ بغداد ج 8 ص 290 و سيوطى، الدر المنثور در ذيل همين آيه.

 

 

و نيز در اين سوره نازل شده است:

اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ

جزاين نيست كه سرور شما خدا و پيامبر او و كسانى است كه ايمان آورده اند آنها كه نماز را به پا مى دارند و زكات را مى پردازند در حالى كه آنان در حال ركوع هستند.

(سوره مائده آيه 55)

216 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا) قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب عليه السلام.

ابن عباس گفت: آيه: انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا درباره علىّ بن ابى طالب (ع) نازل شده است.

217 ـ عن ابن طاووس عن أبيه قال: كنت جالساً مع ابن عباس إذ دخل عليه رجل فقال: أخبرني عن هذه الآية: (إنما وليكم الله ورسوله) فقال: ابن عباس: أنزلت في علىّ بن أبى طالب.

ابن طاووس از پدرش نقل مى كند كه گفت: با ابن عباس نشسته بوديم كه مردى وارد شد و گفت: مرا از اين آيه خبر بده: انما وليكم الله ورسوله ابن عباس گفت: درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است.

218 ـ 220 ـ همين مضمون با سه سند ديگر نيز روايت شده است.

221 ـ عن ابن عبّاس في قول الله تعالى: (إنّما وليّكم الله ورسوله) يعنى ناصركم الله (ورسوله) يعني محمّداً(ص) ثم قال: (والذين آمنوا) فخصّ من بين المؤمنين علىّ بن ابى طالب فقال: (الذين يقيمون الصلاة) يعني يتمّون وضوءها و قراءتها وركوعها و سجودها و خشوعها في مواقيتها (ويؤتون الزكاة وهم راكعون) وذلك انّ رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم صلّى يوماً بأصحابه صلاة الظهر انصرف هو و أصحابه فلم يبق في المسجد غير عليّ قائماً يصلّي بين الظهر والعصر إذ دخل المسجد فقير من فقراء المسلمين فلم ير في المسجد أحداً خلا عليّاً فأقبل نحوه فقال: يا وليّ الله بالذي يصلى له أن تتصدّق عليّ بما أمكنك. وله خاتم عقيق يماني أحمر كان يلبسه في الصلاة في يمينه فمدّ يده فوضعها على ظهره و أشار إلى السائل بنزعه، فنزعه ودعا له، و مضى و هبط جبرئيل فقال النبي(ص) لعليّ: لقد باهى الله بك ملائكته اليوم، اقرأ (إنّما وليّكم الله ورسوله).

ابن عباس گفت: انما وليكم الله ورسوله يعنى ياور شما خدا و پيامبر او محمد(ص) است، سپس فرمود: والذين آمنوا از ميان مؤمنان علىّ بن ابى طالب (ع) را برگزيد و گفت: الذين يقيمون الصلوة يعنى وضوء و قرائت و ركوع و سجود و خشوع آن را در اوقات آن كامل مى كنند ويؤتون الزكوة و هم راكعون و اين مربوط به اين جريان است كه روزى پيامبر با اصحاب خود نماز ظهر را خواند و او و اصحابش رفتند و در مسجد كسى جز على نماند كه ميان ظهر وعصر نماز مى خواند، در اين هنگام فقيرى از فقراى مسلمانان به مسجد وارد شد و در مسجد جز على كسى را نديد، پس به طرف او آمد و گفت: اى ولىّ خدا تو را سوگند به كسى كه به او نماز خوانده مى شود، آن مقدار كه در توان دارى مرا صدقه بده، على كه يك انگشتر عقيق يمنى سرخ داشت و آن را در وقت نماز به دست راست خود مى كرد، دستش را دراز كرد و آن را بر پشت خود نهاد و به سائل اشاره كرد كه آن را در آورد و او انگشتر را در آورد و به على دعا كرد و رفت. جبرئيل نازل شد. پيامبر به على گفت: همانا امروز خداوند به وسيله تو بر فرشتگانش مباهات كرد، بخوان: انما وليكم الله ورسوله.

222 ـ عن أنس: إن سائلا أتى المسجد وهو يقول: من يقرض الوفيّ المليّ؟ وعلي عليه السلام راكع يقول بيده خلفه للسائل أي اخلع الخاتم من يدي . فقال رسول الله(ص): يا عمر وجبت. قال: بأبي وأمي يا رسول الله ما وجبت؟ قال: وجبت له الجنة، والله ماخلعه من يده حتى خلعه من كل ذنب ومن كل خطيئة. قال:

بأبي وأمي يا رسول الله هذا لهذا؟ قال: هذا لمن فعل هذا من أمتي.

انس بن مالك گفت: سائلى به مسجد آمد در حالى كه مى گفت: چه كسى خداوند را قرض مى دهد؟ در اين هنگام على(ع) كه در حال ركوع بود دستش را به سائل نشان داد، يعنى آن را از دست من درآور. پيامبر فرمود: اى عمر واجب شد. عمر گفت: پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا چه چيزى واجب شد؟ گفت: بهشت بر او واجب شد، به خدا سوگند آن را از دست او در نياورد مگر اينكه او را از هر گناه و خطايى در آورد. گفت: پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا، اين به آن؟ فرمود: اين براى هر كسى از امت من كه چنين كند.

223 ـ عن أنس قال: خرج النبي صلى الله عليه و آله و سلم إلى صلاة الظهر فإذاً هو بعليّ يركع ويسجد، وإذا بسائل يسأل فأوجع قلب علي كلام السائل فأومأ بيده اليمني إلى خلف ظهره فدنا السائل منه فسلّ خاتمه عن إصبعه فأنزل الله فيه آية من القرآن و انصرف عليّ إلى المنزل فبعث النبي صلى الله عليه و آله و سلم إليه فأحضره فقال: أي شيء عملت يومك هذا بينك وبين الله تعالى؟ فأخبره فقال له: هنيئاً لك يا أبا الحسن قد أنزل الله فيك آية من القرآن: (إنما وليكم الله ورسوله).

انس گفت: پيامبر خدا به نماز ظهر رفت پس على را ديد كه ركوع و سجود مى كند و سائلى اظهار حاجت مى كند، سخن سائل دل على را به درد آورد، پس اشاره كرد و دست راست خود را به پشت خود برد، سائل نزديك شد و انگشتر را از انگشت او درآورد، پس خداوند آيه اى از قرآن را نازل كرد و على به منزل برگشت، پيامبر كسى نزد على فرستاد و او را احضار نمود و گفت: امروز ميان خود و خدا چه عملى انجام داده اى؟ على جريان را خبر داد، پيامبر گفت: گوارا باد بر تو اى ابوالحسن! خداوند درباره تو آيه اى از قرآن را نازل كرده است: انما وليكم الله ورسوله

224 ـ عن محمد بن الحنفية أن سائلا سأل في مسجد رسول الله فلم يعطه غير علي أحد شيئاً، فخرج رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و قال: هل أعطاك أحد شيئاً؟ قال: لا إلا رجل مررت به وهو راكع فناولني خاتمه. فقال النبي صلى الله عليه و آله وسلم: وتعرفه؟ قال: لا. فنزلت هذه الآية: (إنّما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون) فكان علىّ بن ابى طالب.

محمد بن حنفيه گفت: سائلى در مسجد پيامبر سؤال كرد و جز على كسى به او چيزى نداد، پيامبر بيرون شد و گفت: آيا كسى چيزى به تو داد؟ او گفت: نه، مگر مردى كه از كنار او عبور كردم و او در حال ركوع بود، او انگشترش را به من داد. پيامبر فرمود: آيا او را شناختى؟ گفت: نه. پس اين آيه نازل شد: انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون و آن شخص علىّ بن ابى طالب (ع) بود.

225 ـ همين مضمون با سند ديگرى از محمد بن حنفيه نقل شده است.

226 ـ عن عطاء بن السائب في قوله تعالى: (إنما وليكم الله ورسوله) الآية قال: نزلت في علي مرّ به سائل وهو راكع فناوله خاتمه.

عطاء بن سائب راجع به آيه شريفه: انما وليكم الله ورسوله گفت: اين آيه درباره على نازل شده است. سائلى از كنار او رد مى شد و او در حالت ركوع بود و انگشترش را به او داد.

227 ـ عن ابن جُرَيج قال: لما نزلت: (إنما وليكم الله ورسوله) الآية، خرج النبي صلى الله عليه و آله وسلم إلى المسجد فإذاً سائل يسأل في المسجد فقال له النبي صلى الله عليه و آله: هل أعطاك أحد شيئاً وهو راكع؟ قال: نعم رجل لا أدري من هو. قال: ماذا أعطاك؟ قال: هذا الخاتم. فإذا الرجل علىّ بن ابى طالب و الخاتم خاتمه عرفه النبي صلى الله عليه و آله و سلم.

ابن جريح گفت: چون آيه: انما وليكم الله ورسوله نازل شد، پيامبر خدا به مسجد آمد و سائلى را در مسجد ديد و به او گفت: آيا كسى چيزى به تو داده در حالى كه در ركوع باشد؟ گفت: آرى، مردى كه نمى دانم كيست. گفت: چه چيزى به تو داد؟ گفت: اين انگشتر را. آن مرد علىّ بن ابى طالب(ع) و انگشتر انگشتر او بود و پيامبر آن را شناخت.

228 ـ عن عبدالملك بن أبي سليمان قال: سألت أبا جعفر عن قوله: (إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا). قال: أصحاب النبى صلى الله عليه و آله و سلم. قلت: يقولون: عليّ قال: عليّ منهم.

عبدالملك بن سليمان گفت: از ابوجعفر اين آيه را پرسيدم انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا گفت: اصحاب پيامبر. گفتم: مى گويند: على. گفت: على هم از آنان بود.

229 ـ 230 ـ همين مضمون با دو سند ديگر هم نقل شده است.

231 ـ عمار بن ياسر يقول: وقف لعلىّ بن ابى طالب سائل وهو راكع في صلاة التطوع فنزع خاتمه فأعطاه السائل فأتى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فأعلمه ذلك، فنزل على النبي صلى الله عليه و آله و سلم هذه الآية: (إنما وليكم الله ورسوله) إلى آخر الآية فقال رسول الله: من كنت مولاه فإن علياً مولاه، اللهم والِ من والاه وعادِ من عاداه.

عمار ياسر گفت: سائلى نزد علىّ بن ابى طالب(ع) توقف كرد و او در حال ركوع در نماز مستحبى بود، او انگشتر خود را در آورد و به آن سائل داد پس پيامبر خدا آمد و جريان را به او گفت و اين آيه نازل شد: انما وليكم الله و رسوله پيامبر فرمود: هر كس كه من مولاى او هستم، على مولاى اوست، خدايا هركس را كه او را دوست بدارد دوست بدار و هر كس را كه او را دشمن بدارد دشمن بدار.

232 ـ عن جابر قال: جاء عبدالله بن سلام و أناس معه يشكون إلى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مجانبة الناس إياهم منذ أسلموا فقال النبي صلى الله عليه و آله و سلم: ابتغوا إلي سائلا. فدخلنا المسجد فوجدنا فيه مسكيناً فأتينا به النبي صلى الله عليه و آله و سلم فسأله هل أعطاك أحد شيئاً قال : نعم مررت برجل يصلي فأعطاني خاتمه قال اذهب فأرهم إياه قال جابر: فانطلقنا و علي قائم يصلي قال: هو هذا، فرجعنا وقد نزلت هذه الآية: (إنما وليكم الله ورسوله).

جابر گفت: عبدالله بن سلام با گروهى نزد پيامبر آمدند و از اينكه مردم از وقتى كه آنان مسلمان شده اند از آنان دورى مى كنند، به پيامبر شكايت كردند. پيامبر گفت:

سائل را نزد من آوريد، پس داخل مسجد شديم و مسكينى را در آنجا يافتيم و او را نزد پيامبر آورديم، پيامبر پرسيد: آيا كسى چيزى به تو داده است؟ گفت: آرى از پيش مردى عبور كردم و او نماز مى خواند او انگشتر خود را به مى داد. گفت: برو و آن مرد را به اينان نشان بده. جابر مى گويد: آمديم و ديديم كه على نماز مى خواند، سائل گفت: اين همان مرد است پس برگشتيم و اين آيه نازل شده بود: انما وليكم الله ورسوله.

233 ـ عن عليّ قال: نزلت هذه الآية على رسول الله في بيته: (إنّما وَليُّكُم الله ورسوله) الآية. فخرج رسول الله ودخل المسجد وجاء الناس يصلون بين راكع وساجد وقائم فإذاً سائل فقال: يا سائل هل أعطاك أحد شيئاً؟ قال: لا إلا ذاك الراكع ـ لعلي ـ أعطاني خاتمه.

علىّ بن ابى طالب(ع) گفت: اين آيه براى پيامبر خدا در خانه اش نازل شد: انما وليكم الله و رسوله پس پيامبر بيرون آمد و وارد مسجد شد و مردم آمدند و نماز مى خواندند، بعضى از آنها در حال ركوع و برخى در حال سجده و برخى در حال قيام بودند، پس سائلى آمد و پيامبر پرسيد: اى سائل آيا كسى چيزى به تو داد؟ گفت: نه، مگر اين شخصى كه در حال ركوع است او انگشترش را به من داد و اشاره به على مى كرد.

234 ـ عن المقداد بن الأسود الكندي قال: كنا جلوساً بين يدي رسول الله إذ جاء أعرابي بدوي متنكّب على قوسه.

وساق الحديث بطوله حتى قال: وعلىّ بن ابى طالب قائم يصلي في وسط المسجد ركعات بين الظهر والعصر فناوله خاتمه فقال النبي صلى الله عليه و آله و سلم : بخ بخ بخ وجبت الغرفات. فأنشأ الأعرابي يقول:

يا ولى المؤمنين كلهم *** وسيد الاوصياء من آدم

قد فزت بالنفل يا ابا حسن *** اذ جادت الكف منك بالخاتم

فالجود فرع و انت مغرسه *** وانتم سادة لذا العالم فعندها هبط جبرئيل بالآية: (إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين).

مقداد بن اسود مى گويد: نزد پيامبر خدا نشسته بوديم كه يك عرب بدوى در حالى كه به كمان خود تكيه مى كرد آمد (حديث را با تمام تفصيل بيان كرد تا آنجا كه گفت) و علىّ بن ابى طالب(ع) كه در حال قيام بود و در وسط مسجد ركعاتى را ميان ظهر و عصر مى خواند، انگشتر خود را به او داد. پيامبر فرمود: به به غرفه هاى بهشتى واجب شد. و آن اعرابى چنين سرود:

اى ولى همه مؤمنان و سرور اوصيا از آدم، اى ابوالحسن به كار نيكويى موفق شدى هنگامى كه دست تو انگشتر را بخشيد. سخاوت شاخه اى است و تو ريشه آن هستى و شما سروران اين عالميد.

در اين هنگام جبرئيل با اين آيه نازل شد: انما وليكم الله ورسوله

235 ـ بينما عبدالله بن عباس جالس على شفير زمزم يقول: قال رسول الله صلى الله عليه وآله إذ أقبل رجل متعمم بعمامة فجعل ابن عباس لا يقول قال رسول الله صلى الله عليه و آله إلا قال الرجل: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، فقال ابن عباس سألتك بالله من أنت؟ فكشف العمامة عن وجهه وقال: أيها الناس من عرفني فقد عرفني ومن لم يعرفني فأنا جندب بن جنادة البدري أبوذر الغفاري سمعت النبي صلى الله عليه و آله وسلم بهاتين وإلاّ فصمّتا، ورأيته بهاتين وإلاّ فعميتا وهو يقول: عليّ قائد البررة وقاتل الكفرة، منصور من نصره ومخذول من خذله.

أما إنّي صلّيت مع رسول الله صلى الله عليه و آله و سلّم يوماً من الأيّام صلاة الظهر فسأل سائل في المسجد فلم يعطه أحد ، فرفع السائل يده إلى السماء وقال: اللهمّ اشهد أني سألت في مسجد رسول الله فلم يعطني أحد شيئاً. وكان علي راكعاً فأومى إليه بخنصره اليمنى ـ وكان يتختّم فيها ـ فأقبل السائل حتى أخذ الخاتم من خنصره، وذلك بعين النبي فلمّا فرغ النبي صلى الله عليه و آله و سلم من صلاته رفع رأسه إلى السماء وقال: اللهم إنّ أخي موسى سألك فقال: رب اشرح لي صدري ويسّرلي أمري واحلل عقدة من لساني يفقهوا قولي واجعل لي وزيراً من أهلي هارون أخي أشدد به أزري وأشركه في أمري فأنزلت عليه قرآناً ناطقاً: (سنشدّ عضدك بأخيك) اللهمّ وأنا محمّد نبيّك وصفيّك اللهمّ فاشرح لي صدري ويسّرلي أمري واجعل لي وزيراً من أهلي علياً أخي أشدد به أزري.

قال أبوذرّ : فوالله ما استتمّ رسول الله (صلى الله عليه و آله وسلّم) الكلام حتى هبط عليه جبرئيل من عند الله وقال: يا محمد هنيئاً لك ما وهب الله لك في أخيك . قال: .وما ذاك جبرئيل؟ قال: أمر الله أمتّك بموالاته إلى يوم القيامة وأنزل قرآناً عليك: (إنّما وليّكم الله ورسوله والذين آمنوا الّذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون).

عبدالله بن عباس در كنار زمزم نشسته بود و مى گفت: پيامبر خدا چنين فرمود، در اين هنگام مردى كه عمامه بر روى انداخته بود آمد و هر وقت كه ابن عباس مى گفت: پيامبر خدا فرمود، او نيز مى گفت: پيامبر خدا فرمود. ابن عباس گفت: تو را به خدا تو كيستى؟ او عمامه از صورت خود كنار زد و گفت: مردم هر كس مرا شناخت كه شناخته و هر كس مرا نمى شناسد من جندب جناده بدرى، ابوذر غفارى هستم. از پيامبر خدا با اين دو گوشم شنيدم وگرنه كر شوند. و نيز با اين دو چشمم ديدم وگرنه كور شوند كه فرمود: على رهبر نيكان و كشنده كافران است، هر كس او را يارى كند، يارى مى شود و هر كس او را خوار سازد خوار مى شود.

آگاه باشيد كه من در روزى از روزها نماز ظهر را با پيامبر خدا خواندم، سائلى در مسجد سؤال كرد و كسى به او چيزى نداد، سائل دست خود را به سوى آسمان دراز كرد و گفت: خدايا گواه باش كه در مسجد پيامبر خدا سؤال كردم و كسى چيزى به من نداد. در اين هنگام على در حال ركوع بود و به انگشت كوچك دست راست خود كه انگشترى در آن بود، اشاره كرد، پس سائل جلو آمد و انگشتر را از انگشت او در آورد و اين كار مقابل چشمان پيامبر بود و چون پيامبر از نماز فارغ شد سر خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدايا برادرم موسى از تو تقاضايى كرد و گفت:

پروردگارا سينه مرا گشاد كن و كار مرا آسان ساز و از زبان من لكنت راباز كن تا سخن مرا دريابند و براى من وزيرى از خاندان خودم قرار بده هارون برادرم را و به وسيله او پشت مرا محكم كن و او را در كار من شريك ساز، پس تو به او قرآن ناطق نازل كردى (وگفتى) به زودى پشت تو را به وسيله برادرت محكم خواهيم كرد. خدايا من محمد پيامبر تو و برگزيده تو هستم، خدايا سينه مرا گشاد كن و كار مرا آسان نما و براى من از خاندانم وزيرى قرار بده على برادرم را، به وسيله او پشت مرا محكم كن.

ابوذر مى گويد: به خدا سوگند هنوز سخن پيامبر تمام نشده بود كه جبرئيل از جانب خدا بر او نازل شد و گفت: يا محمد آنچه خداوند راجع به برادرت بر تو بخشيد، گوارايت باد. گفت: آن چيست اى جبرئيل؟ گفت: خداوند امت تو را تا روز قيامت به دوست داشتن او امر كرده و قرآن بر تو نازل كرده: انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا...

236 ـ عن ابن عباس في قوله: (إنما وليكم الله ورسوله) الآية قال: إن رهطاً من مسلمي أهل الكتاب منهم عبدالله بن سلام و أسد و أسيد وثعلبة، لمّا أمرهم الله أن يقطعوا مودّة اليهود والنصارى ففعلوا قالت قريظة والنضير: فما بالنا نودّ أهل دين محمّد وقد تبرّأوا منّا و من ديننا ومودّتنا فوالله الذي يحلف به لا يكلّم رجل منّا رجلا منهم دخل في دين محمد. فأقبل عبدالله بن سلام و أصحابه فشكوا ذلك إلى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و قالوا: قد شقّ علينا و لا نستطيع أن نجالس أصحابك لبعد المنازل. فبينما هم يشكون إلى رسول الله أمرهم إذ نزل: (إنما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُوْلُهُ) وأقرأها رسول الله إيّاهم فقالوا: رضينا بالله وبرسوله وبالمؤمنين. قال: وأذّن بلال للصلاة فخرج رسول الله صلى الله عليه و آله والناس في المسجد يصلّون من بين قائم في الصلاة وراكع وساجد ، فإذا هو بمسكين يطوف ويسأل فدعاه رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) فقال: هل أعطاك أحد شيئاً؟ قال: نعم. قال: ماذا؟ قال: خاتم فضة. قال: من أعطاكه؟ قال: ذاك القائم. فنظر رسول الله فإذاً هو علىّ بن ابى طالب، قال: على أيّ حال أعطاكه؟ قال: أعطانيه وهو راكع، فقال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: (إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون).

ابن عباس راجع به آيه: انما وليكم اللهورسوله گفت: گروهى از تازه مسلمانان اهل كتاب را كه از جمله آنها عبدالله بن سلام و اسد و اسيد و ثعلبه بودند، خداوند دستور داده بود كه دوستى با يهود و نصارى را قطع كنند و آنان نيز چنين كرده بودند. بنى قريظه و بنى نضير گفتند: ما را چه شده كه اهل دين محمد را دوست بداريم در حالى كه آنان از ما و از دين ما بريده اند؟ پس سوگند به خدايى كه به او سوگند مى خورند هيچ كس از ما با هيچ كدام از آنها كه وارد دين محمد شده اند سخن نگويد.

عبدالله بن سلام و اصحاب او شكايت نزد پيامبر خدا بردند و گفتند: بر ما سخت مى گذرد و ما به سبب دورى منازل نمى توانيم با اصحاب تو همنشينى كنيم، در اين هنگام كه آنان به پيامبر شكايت مى كردند، اين آيه نازل شد: انما وليكم الله ورسوله و پيامبر اين آيه را بر آنان قرائت كرد، آنها گفتند: به خدا و به رسول خدا و به مؤمنين راضى هستيم. گفت: در اين هنگام بلال براى نماز اذان گفت و پيامبر و مردم وارد مسجد شدند و نماز مى خواندند، بعضى در حال قيام و برخى در حال ركوع و برخى در حال سجود بودند. فقيرى دور مى زد و سؤال مى كرد، پيامبر او را به سوى خود خواند و گفت: آيا كسى چيزى به تو داده است؟ گفت: آرى. گفت: آن چيست؟ گفت: انگشتر نقره. گفت: چه كسى آن را به تو داده؟ گفت: اين شخص كه در حال قيام است. پيامبر نگاه كرد و ديد او علىّ بن ابى طالب (ع) است، پس گفت: در چه حالتى آن را به تو داد؟ گفت: در حالى كه در ركوع بود به من داد، پيامبر گفت: انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون

237 ـ شبيه همين مضمون با سند ديگرى هم از ابن عباس نقل شده و در پايان آمده كه حسان بن ثابت در اين باره چنين سروده است:

ابا حسن تفديك نفسى و مهجتى *** وكل بطىء فى الهدى و مسارع ايذهب مدحى و المحبر ضائعاً *** وما المدح فى جنب الاله بضائع

وانت الذى اعطيت اذكنت راكعا *** زكاتا فدتك النفس يا خير راكع

فانزل فيك الله خير ولاية *** فبيّنها فى نيّرات الشرايع

يعنى: اى ابوالحسن! جان و دل من و هر كسى كه در هدايت، كند يا تند است فداى تو باد! آيا مدح من و سخن آراسته تباه مى گردد؟ در حالى كه مدح براى خدا تباه نخواهد شد. و تو كسى هستى كه در حالى كه در ركوع بودى زكات دادى، جانم فدايت اى بهترين ركوع كنندگان. پس خدا درباره تو بهترين نوع ولايت را نازل كرد و آن را در درخشندگى هاى شرايع بيان نمود.

238 ـ در اين باره نيز چنين سروده شده است:

اوفى الصلاة مع الزكاة فقامها *** والله يرحم عبده الصبارا

من ذا بخاتم تصدق راكعا *** واسرّه فى نفسه اسرارا

من كان بات على فراش محمد *** ومحمد يسرى و ينحو الغارا

من كان جبريل يقوم بيمينه *** فيها و ميكال يقوم يسارا

من كان فى القرآن سمّى مؤمنا *** فى تسع آيات جعلن كبارا(1)

يعنى: نماز را همراه با زكات انجام داد پس آن را به پا داشت و خدا بنده شكيباى خود را رحم مى كند. كيست كه در حال ركوع انگشتر خود را صدقه داد و آن را در نفس خود پنهان نمود؟ كيست كه در بستر محمد خوابيد و محمد شبانه سير مى كرد و به جانب غار مى رفت؟ كيست كه جبرئيل در طرف راست او و ميكائيل در طرف چپ او قرار گرفت؟ كيست كه قران در نه آيه كه بزرگ قرار داده شده اند، او را مؤمن ناميد؟

239 ـ عن عبدالله بن محمّد بن الحنفية قال: كان عليّ يصلّي إذ جاء سائل فسأله فقال بإصبعه فمدّها فأعطى السائل خاتماً، فجاء السائل إلى النبي صلى الله عليه و آله و سلم فقال له النبي: هل أعطاك أحداً شيئاً؟ فنزلت فيه: (إنما وليكم الله ورسوله).

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- درباره جريان خاتم بخشى اميرالمؤمنين شاعران بسيارى شعر سروده اند كه از جمله آنها از خزيمة بن ثابت و حميرى و دعبل مى توان نام برد، رجوع شود به پاورقى هاى متن عربى اين كتاب (ج 1 ص 245).

 

 

 

 

عبدالله بن محمد بن حنفيّه گفت: على نماز مى خواند كه سائلى آمد و از او سؤال كرد او انگشت خود را دراز كرد و انگشترش را به آن سائل داد، سائل نزد پيامبر آمد و پيامبر به او گفت: آيا كسى چيزى به تو داد؟ پس در اين باره نازل شد: انما وليكم الله ورسوله

240 ـ عن ابن عبّاس في قوله: (إنَّما وَليُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ) قال: نزلت في عليّ خاصّة، وقوله: (وَمَنْ يَتَولَّى اللهَ وَرَسُولَهُ وَالذينَ آمَنُوا) في علي نزل. وقوله: (بلّغْ ما أنْزِلَ إلَيْكَ) نزلت في علىّ، أمر رسول الله أن يبلّغ فيه فأخذ بيد عليّ وقال: من كنت مولاه فعليّ مولاه.

وقوله: (لا تحرّموا طيّبات ما أحلّ الله لكم) نزلت في عليّ وأصحابه منهم عثمان بن مظعون و عمار، حرّموا على أنفسهم الشهوات وهمّوا بالإخصاء.

ابن عباس درباره آيه: انما وليكم الله ورسوله گفت: اين آيه در خصوص على نازل شده و آيه: ومن يتولّى الله و رسوله و الذين آمنوا درباره على نازل شده و آيه: بلغ ما انزل اليك درباره على نازل شده كه پيامبر را امر كرد كه در حق او مطلب را به مردم برساند، پس دست على را گرفت و گفت: هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست. و آيه لاتحرموا طيبات ما احل الله لكم درباره على و ياران او مانند عثمان بن مظعون و عمار نازل شده و آنان شهوات را برخود حرام كرده بودند و مى خواستند خود را خصى كنند.

( 34 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّهَوَ رَسُولَهُوَ الَّذينَ آمَنُوا فَاِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ

وهر كس خدا و پيامبرش و كسانى را كه ايمان آورده اند دوست بدارد، همانا حزب خدا همانان پيروزند.

(سوره مائده آيه 55)

241 ـ عن ابن عبّاس قال: (وَمَنْ يَتَوَلَّى اللهُ) يعني يحبّ الله (وَرَسُولَهُ) يعني محمّداً (وَالَّذيْنَ آمَنُوا) يعني ويحبّ علىّ بن ابى طالب (فإنْ حِزْبَ اللهِ هُمُ الغَالِبُوْنَ) يعني شيعة الله وشيعة محمّد وشيعة عليّ هم الغالبون يعني العالون على جميع العباد الظاهرون على المخالفين لهم قال ابن عبّاس:، فبدأ الله في هذه الآية بنفسه ثم ثنى بمحمّد، ثم ثلّث بعليّ ثم قال: فلمّا نزلت هذه الآية قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: رحم الله عليّاً اللهم أدر الحق معه حيث دار. قال ابن مؤمن: لاخلاف بين المفسرين أن هذه الآية نزلت في أميرالمؤمنين علي عليه السلام.

ابن عباس گفت: ومن يتولّ الله يعنى خدا را دوست بدارد و رسوله يعنى محمد(ص) را والذين آمنوا يعنى علىّ بن ابى طالب(ع) را دوست داشته باشد فان حزب الله هم الغالبون يعنى شيعه خدا و شيعه محمد و شيعه على آنان هستند كه پيروزند; يعنى بر تمام بندگان برتر و بر مخالفانشان چيره اند. ابن عباس گفت: خداوند در اين آيه از خودش شروع كرد، در مرحله دوم محمد و در مرحله سوم على را گفت، او اضافه كرد: وقتى اين آيه نازل شد، پيامبر خدا فرمود: خدا رحمت كند على را، خدايا حق را با او بگردان هر كجا كه بگردد.

ابن مؤمن گفته است: ميان مفسران اختلافى نيست كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است.

242 ـ عن ابن عباس قال: أتى عبدالله بن سلام ورهط معه مع أهل الكتاب نبي الله(ص) عند صلاة الظهر فقالوا: يا رسول الله إنّ بيوتنا قاصية ولا نجد مسجداً دون هذا المسجد، وإن قومنا لما رأونا قد صدقنا الله رسوله و تركنا دينهم أظهروا لنا العداوة وأقسموا أن لا يخالطونا ولا يجالسونا ولايكلّمونا فشقّ ذلك علينا فبينما هم يشكون إلى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم إذ نزلت هذه الآية: (إنّما وَليُّكُمُ اللهُ ورَسُولُهُ ـ الآية إلى قوله: ـ الغالبون). فلمّا قرأها عليهم قالوا: رضينا بالله وبرسوله وبالمؤمنين. فأذّن بلال بالصلاة وخرج رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم إلى المسجد والناس يصلون بين راكع وساجد وقائم وقاعد، وإذاً مسكين يسأل، فدعاه رسول الله فقال له هل أعطاك أحد شيئاً؟ قال: نعم. قال: ماذا؟ قال: خاتم من فضة. قال: من أعطاكه؟ قال: ذاك الرجل القائم. فإذا هو علىّ بن ابى طالب، قال: على أي حال أعطاكه؟ قال: أعطانيه وهو راكع. فزعموا أن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم كبّر عند ذلك، وقال: يقول الله تعالى: (ومن يتول الله ورسوله والذين آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون).

ابن عباس گفت: عبدالله بن سلام با گروهى از اهل كتاب هنگام نماز ظهر نزد پيامبر خدا آمدند و گفتند: يا رسول الله خانه هاى ما دور است و مسجدى جز اين مسجد پيدا نمى كنيم و قوم ما چون ديدند ما خدا و رسول او را تصديق مى كنيم و دين خود را ترك كرده ايم، دشمنى با ما را آشكار كردند و سوگند خوردند كه با ما معاشرت و همنشينى نكنند و با ما سخن نگويند و اين براى ما ناراحت كننده است، در اين هنگام كه آنان به پيامبر خدا شكايت مى كردند اين آيه نازل شد: انما وليكم الله ورسوله ـ تا ـ هم الغالبون پس چون اين آيات را بر آنان خواند، گفتند: به خدا و رسول او و مؤمنان خرسند شديم، در اين موقع بلال اذان نماز گفت و پيامبر به سوى مسجد رفت و مردم نماز مى خواندند برخى از آنان در حال قيام و برخى در حال ركوع و برخى در حال سجده بودند، در اين زمان فقيرى سؤال مى كرد، پيامبر او را خواند و به او گفت: آيا كسى به تو چيزى داده است؟ گفت: آرى. گفت: چه چيزى؟ گفت: انگشترى از نقره. گفت: چه كسى آن را به تو داد؟ گفت: اين مرد كه در حال قيام است. گفت: آن را در چه حالتى به تو داد؟ گفت: در حال ركوع به من داد. پنداشتندكه پيامبر خدا در اين هنگام تكبير گفت و فرمود: خداوند مى فرمايد: و من يتول الله ورسوله والذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون

243 ـ همين روايت با سند ديگرى هم نقل شده است.

 

( 35 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

يآ أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللّهَ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرينَ

اى پيامبر آنچه را كه از پروردگارت به تو نازل شده ابلاغ كن و اگر چنين نكنى رسالت او را ابلاغ نكرده اى و خدا تو را از مردم حفظ مى كند، همانا خداوند گروه كافران را هدايت نمى كند.

(سوره مائده آيه 67)

244 ـ عن أبى هريرة، عن النبي صلى الله عليه و آله وسلم قال: لمّا أسرى بي إلى السماء سمعت نداءاً من تحت العرش أنّ عليّاً راية الهدى و حبيب من يؤمن بي بلّغ يا محمد، قال: فلمّا نزل النبي صلى الله عليه وآله وسلم أسرّ ذلك، فأنزل الله عزّوجلّ: (يا أيُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ) في علىّ بن ابى طالب، (وَإنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتُه، وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ).

ابوهريره از پيامبر نقل مى كند كه فرمود: چون (شب معراج) مرا به آسمانها بردند صدايى را از زير عرش شنيدم كه على پرچم هدايت و دوست هر كسى است كه به من ايمان دارد، اى محمد برسان. پس خداوند درباره على نازل كرد: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك...

244 ـ عن أبي سعيد الخدري قال: نزلت هذه الآية في علىّ بن ابى طالب: (يا أيُّها الرسول بَلَّغْ ما أُنْزِلَ إلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ).

ابوسعيد خدرى گفت: اين آيه درباره علىّ بن ابى طالب(ع) نازل شده است: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك

 

245 ـ عن ابن عبّاس في قوله عزّوجلّ: (يَا أَيُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ) الآية; قال: نزلت في عليّ، أمر رسول الله صلى الله عليه أن يبلّغ فيه فأخذ رسول الله بيد عليّ فقال: من كنت مولاه فعليّ مولاه اللهمّ وال من والاه وعادِ من عاداه.

ابن عباس گفت: آيه: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك درباره علىّ بن ابى طالب (ع) نازل شده است، پيامبر مأموريت يافت كه درباره او ابلاغ كند، پس دست او را گرفت و گفت: هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست، خدايا هر كس را كه او را دوست بدارد دوست بدار و هر كس را كه او را دشمن بدارد دشمن بدار.

246 ـ همين روايت با سند ديگرى هم نقل شده است.

طرق اين حديث را به طور كامل در كتاب دعاء الهداة الى اداء حق الموالاة كه در ده جزء تصنيف كرده ام، آورده ام.(1)

247 ـ عن عبدالله بن أبي أوفى قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يقول يوم غدير خمّ وتلا هذه الآية: (يَا أَيُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ، وَإنْ لَمْ تَفْعَل فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ) ثمّ رفع يديه حتى يرى بياض إبطيه ثم قال: ألا من كنت مولاه فعليّ مولاه، اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه. ثم قال: اللهم اشهد.

عبدالله بن ابى اوفى گفت: ازپيامبر خدا شنيدم كه در روز غدير خم مى گفت و اين آيه را تلاوت كرد: يا ايّها الرسول بلّغ ماأنزل اليك من ربّك... سپس دستان خودرا بلند كرد، بگونه اى كه سفيدى زير بغل هايش ديده مى شد، آنگاه گفت: آگاه باشيد هركس را كه من مولاى او هستم، على مولاى اوست، خدايا دوست بدار كسى را كه اورا دوست داشته باشد و دشمن بدار كسى را كه اورا دشمن بدارد. سپس گفت: خداوندا گواه باش.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اين كتاب نزد سيد بن طاوس بوده و در كتاب اقبال الاعمال ص 453 از آن ياد كرده است.

 

 

248 ـ عن زياد بن المنذر قال: كنت عند أبي جعفر محمد بن عليّ وهو يحدّث الناس إذ قام إليه رجل من أهل البصرة يقال له: عثمان الأعشى ـ كان يروي عن الحسن البصري ـ فقال له: يا ابن رسول الله جعلني الله فداك إنّ الحسن يخبرنا أنّ هذه الآية نزلت بسبب رجل ولا يخبرنا من الرجل (يا أيها الرسول بلّغ ما أنزل إليك من ربك). فقال: لو أراد أن يخبر به لأخبر به، ولكنّه يخاف، إنّ جبرئيل هبط على النبي فقال له: إنّ الله يأمرك أن تدّل أمتك على صلاتهم. فدلّهم عليها، ثمّ هبط فقال: إنّ الله يأمرك أن تدلّ أمتّك على صيامهم. فدلّهم، ثمّ هبط فقال: إنّ الله يأمرك أن تدلّ أمتك على حجّهم ففعل، ثم هبط فقال: إنّ الله يأمرك أن تدلّ أمتك على وليّهم على مثل ما دللتهم عليه من صلاتهم و زكاتهم و صيامهم وحجّهم ليلزمهم الحجة في جميع ذلك. فقال رسول الله: يا ربّ إنّ قومي قريبوا عهد بالجاهلية وفيهم تنافس وفخر، وما منهم رجل إلاّ وقد وتره وليّهم وإنّي أخاف، فأنزل الله تعالى: (يا أيّها الرسول بلّغ ما أنزل إليك من ربّك وإن لم تفعل فما بلّغت رسالته) يريد فما بلّغتها تامّة (والله يعصمك من الناس). فلمّا ضمن الله له بالعصمة وخوّفه، أخذ بيد علىّ بن ابى طالب ثم قال: يا أيها الناس من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعادمن عاداه، وانصر من نصره واخذل من خذله وأحبّ من أحبّه وأبغض من أبغضه.

قال زياد: فقال عثمان: ما انصرفت إلى بلدي بشيء أحبّ إلىّ من هذا الحديث.

زياد بن منذر گفت: نزد ابوجعفر محمد بن على بودم و او به مردم حديث مى گفت: مردى از اهل بصره به نام عثمان الاعشى كه از حسن بصرى روايت مى كرد، بلند شد و گفت: اى پسر رسول خدا، خدا مرا فداى تو كند، حسن به ما مى گويد كه اين آيه: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك درباره مردى نازل شده است ولى نام آن مرد را نمى گويد. ابوجعفر گفت: اگر مى خواست مى گفت ولى او مى ترسد.

جبرئيل به پيامبر نازل شد و به او گفت: خداوند تو را فرمان مى دهد كه امت خود را به نماز وادار كنى، پس به آن وادار كرد. سپس نازل شد و گفت: خداوند تو را فرمان مى دهد كه امت خود را به زكات وادار كنى، پس به آن وادار كرد، سپس نازل شد و گفت: خداوند تو را فرمان مى دهد كه امت خود را به روزه دارى وادار كنى، پس وادار كرد، سپس نازل شد و گفت: خدا تو را فرمان مى دهد كه امت خود را به حج وادار كنى، پس وادار كرد. سپس نازل شد و گفت: خداوند تو را فرمان مى دهد كه امت خود را به ولىّ آنان راهنمايى كنى همانگونه كه به نماز و زكات و روزه و حج وادارشان كردى تا در همه اينها حجت براى آنان تمام شود، پيامبر گفت: پروردگارا قوم من به عصر جاهليت نزديك هستند و در ميان آنان رقابت و فخر فروشى وجود دارد و مردى در ميان آنان نيست مگر اينكه كينه اى نسبت به ولىّ خود دارد و من مى ترسم، پس خداوند نازل كرد: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته يعنى تمام آن را نرسانيده اى والله يعصمك من الناس چون خداوند نگهدارى او را تضمين كرد و او را ترسانيد، او دست علىّ بن ابى طالب را گرفت و گفت: اى مردم هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست، خداوندا هر كس را كه او را دوست داشته باشد دوست بدار و هر كس را كه او را خوار سازد خوار كن و هر كس را كه به او محبت داشته باشد محبت كن و هر كس را كه به او بغضى داشته باشد بغض كن.

زياد گفت: عثمان گفت: به سوى شهر خود چيزى را كه دوست داشتنى تر از اين حديث باشد، نمى برم.

249 ـ عن ابن عباس وجابربن عبدالله قالا: أمر الله محمداً أن ينصب علياً للناس ليخبرهم بولايته فتخوّف رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم أن يقولوا حابا ابن عمه و أن يطعنوا في ذلك عليه، فأوحى الله إليه: (يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك) الآية، فقام رسول الله بولايته يوم غدير خم.

ابن عباس و جابر گفتند: خداوند محمد(ص) را امر كرد كه على را براى مردم نصب كند تا ولايت او را به آنان خبر بدهد، پيامبر از اين ترسيد كه مردم بگويند از پسر عموى خودش طرفدارى كرد و در اين موضوع طعنه بزنند، پس خداوند به او وحى كرد: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك پيامبر در غدير خم ولايت او را اعلام كرد.

250 ـ عن عبدالله بن عباس عن النبي صلى الله عليه و آله وسلم وساق حديث المعراج إلى أن قال: وإنّي لم أبعث نبيّاً إلاّ جعلت له وزيراً، وإنّك رسول الله وإنّ عليّاً وزيرك. قال ابن عباس: فهبط رسول الله فكره أن يحدث الناس بشيء منها إذ كانوا حديثي عهد بالجاهليّة حتّى مضى من ذلك ستّة أيّام، فأنزل الله تعالى: (فلعلّك تارك بعض ما يوحى إليك) فاحتمل رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم حتى كان يوم الثامن عشر، أنزل الله عليه (ياأيُّها الرَّسُولُ بلّغ ماأنزل إليك من ربّك)

ثمّ إنّ رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم أمر بلالا حتى يؤذّن في الناس أن لا يبقى غداً أحداً إلا خرج إلى غديرخمّ، فخرج رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم والناس من الغد; فقال: يا أيها الناس إنّ الله أرسلني إليكم برسالة وإنّي ضقت بها ذرعاً مخافة أن تتهموني وتكذبوني حتى عاتبني ربّي فيها بوعيد أنزله عليّ بعد وعيد، ثمّ أخذ بيد علىّ بن ابى طالب فرفعها حتى رأى الناس بياض إبطيهما ثمّ قال: أيها الناس الله مولاي وأنا مولاكم فمن كنت مولاه فعليّ مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله. وأنزل الله: (اليوم أكملت لكم دينكم).

عبدالله بن عباس حديث معراج را از پيامبر نقل مى كند تا آنجا كه خداوند فرمود: من پيامبرى را مبعوث نكردم مگر اينكه براى او وزيرى قرار دادم و تو رسول خدا هستى و على وزير توست. ابن عباس گفت: پيامبر خدا فرود آمد و دوست نداشت از اين موضوع به مردم سخن بگويد، چون آنان به عصر جاهليت نزديك بودند تا اينكه شش روز گذشت و خداوند اين آيه را نازل كرد: فلعلك تارك بعض مايوحى اليك = شايد تو ترك كننده قسمتى از آنچه بر تو وحى شده است باشى پس پيامبر خدا تحمل كرد تا اينكه روز هيجدهم شد و اين آيه نازل گرديد: يا ايها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربك

آنگاه پيامبر خدا به بلال دستور داد كه در ميان مردم اعلام كند كه فردا كسى نماند مگر اينكه به غدير خم برود، پيامبر خدا و مردم فردا (به آنجا) رفتند، پيامبر گفت: اى مردم خداوند مرا با پيامى به سوى شما فرستاده است و من در آن درنگ مى كردم از بيم آنكه مرا متهم و تكذيب كنيد تا اينكه پروردگارم با وعيدى پس از وعيدى مرا درباره آن مورد عتاب قرار داد، آنگاه دست علىّ بن ابى طالب(ع) را گرفت و او را بلند كرد تا جايى كه مردم سفيدى بغل آنها را ديدند سپس گفت: اى مردم! خدا مولاى من است و من مولاى شمايم، پس هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست، خداوندا هر كس را كه او را دوست بدارد دوست بدار و هر كس را كه او را دشمن بدارد دشمن بدار و هر كس را كه او را يارى كند يارى كن و هر كس را كه او را خوار سازد خوار كن و اين آيه نازل شد: اليوم اكملت لكم دينكم

( 36 )

و نيز در اين سوره نازل شده است:

يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ مآأَحَلَّ اللّهُ لَكُمْ

اى كسانى كه ايمان آورده ايد آنچه را كه خدا بر شما حلال كرده است حرام نكنيد.

(سوره مائده آيه 87)

251 ـ عن ابن عباس في قوله تعالى: (لاتحرموا طيبات ما أحلّ الله لكم) قال: نزلت في علىّ بن ابى طالب و أصحاب له منهم عثمان بن مظعون، و عمّار بن ياسر حرّموا على أنفسهم الشهوات و هموا بالإِخصاء.

ابن عباس درباره سخن خداوند: لا تحرموا ما احل الله لكم گفت: اين آيه در حق علىّ بن ابى طالب(ع) و ياران او از جمله عثمان بن مظعون و عمار ياسر نازل شده است، آنها شهوات را بر خود حرام كردند و مى خواستند خود را خصى كنند.

252 ـ عن محمد بن إبراهيم بن الحرث التيمي:إنّ عليّاً و عثمان بن مظعون و نفراً من أصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم تعاقدوا أن يصوموا النهار و يقوموا الليل و لا يأتوا النساء و لا يأكلوا اللحم فبلغ ذلك رسول الله عليه و آله و سلم فأنزل الله تعالى: (يَا أَيّها الذين آمنوا لا تحرّموا طيّبات ما أحلّ الله لكم).

محمد بن ابراهيم تيمى گفت: على و عثمان بن مظعون و جمعى ديگر از اصحاب رسول الله با هم پيمان بستند كه روز را روزه بگيرند و شب را به نماز ايستند و با زنان همبستر نشوند و گوشت نخورند، اين خبر به پيامبر رسيد و اين آيه نازل شد: يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم.

253 ـ عن السدي في قوله الله تعالى: (يا أيّها الذين آمنوا لا تحرّموا طيّبات ما أحلّ الله لكم) قال: جلس رسول الله صلى الله عليه و آله ذات يوم فذكّرهم ثم قام و لم يزدهم على التخويف، فقال ناس من أصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و هم جلوس منهم علىّ بن ابى طالب و عثمان بن مظعون: ما خفنا إن لم نحدث عملا، فحّرم