![]() |
ميرزا باقر حسينى زفره اى اصفهانى
تابستان سال هفتاد و هشت بود كه جهت تعطيلات تابستانى به زادگاهم زفره اصفهان سفر كرده بودم، روزى در منزل يكى از بستگان كتابى را كه پيرامون علوم قرآنى مطالبى داشت مورد مطالعه قرار دادم نكاتى بسيار عميق و ارزنده در آن درج شده بود كه توجّهم را به خود جلب كرد.
اين كتاب ارزنده و گران قدر از مرحوم علامه طباطبايى(رحمه الله) بود. با خودم گفتم خوب است كه در اين فرصت طلايى تعطيلات تابستانى بنده هم كتابى پيرامون مطالب قرآنى بنويسم تا از اين راه هم خدمتى به مردم كرده و هم دِين خود را نسبت به قرآن ادا كرده باشم.
از اين رو دست به كار تأليف كتابى پيرامون موضوعات قرآنى شده و آن را از چندين كتابى كه پيرامون قرآن تدوين گرديده بود اقتباس كردم و نام آن را آشنايى با قرآن يا دائرة المعارف قرآنى نهادم كه در واقع اگر كسى با قرآن آشنا شده و انس بگيرد در دنيا و آخرت خوشبخت خواهد شد.
به اميد اينكه اين مجموعه نيز همچون تأليفات ديگر حقير براى همگان قابل استفاده و براى حقير ره توشه قيامت باشد.
والسلام
قم، ميرزا باقر حسينى زفره اى اصفهانى
شروع تابستان 1378، پايان، آخر شهريور 1381 برابر با 13 رجب سال 1423 سال روز ولادت هماى رحمت و بزرگ آيت حقّ مولا على(عليه السلام)
شروع انحطاط ملت اسلام پس از فاصله گرفتن آنها از عمل به دستورات قرآن مجيد بود. كتابى كه جامع ترين و بهترين دستورات را براى زندگى مردم آورد و مهمترين سنگر براى محفوظ ماندن آنان از گناه و مفاسد و عقب افتادگيها بود.
كتابى كه از مرده ترين ملتها بهترين جامعه را بوجود آورد و سيادت و آقايى آنان را بر تمام جهانيان در سايه مفهوم «كُنْتُمْ خَيْرَ اُمَّة» تضمين مى كند.
قرآن مجيد به عنوان كتاب روشنگر زندگى از طرف خداوند بزرگ به انسان عرضه شد و وعده داد در سايه عمل به آن انسان به تمام معارف و حقايق عالى دست يابد.
جدايى از اين معدن گرانبها و سرشار و پر سرمايه اولين عامل عقب افتادگى ملت اسلام از زمانهاى گذشته شد. و اين عقب ماندگى بتدريج از قرون قبل شروع شد تا امروز كه توسعه همه جانبه يافته است.
بارى، قرآن راهنماى بشر بسوى سعادت و بازدارنده انسان از ذلت و شقاوت و بدبختى و هلاكت است.
در سراسر جهان قرآن نه فقط به عنوان كتابى كه داراى احكام فقهى است شناخته شده بلكه كتابى شناخته شده كه حاوى قوانين سياسى، قضايى جزايى، مدنى، اجتماعى، جسمى، روحى، مادى، معنوى و اخلاقى است.
براى شناخت قرآن ديدگاههاى مختلفى وجود دارد كه توجه خوانندگان محترم را به گوشه هايى از آن جلب مى كنيم:
براى نخستين بار قرآن كريم در قرن اول يا دوم هجرى به زبان بربر در مغرب آفريقا و سپس به زبان فارسى و در قرن چهارم به زبان تركى ترجمه شد و در سال 1143 هجرى قمرى روبرت كنت قرآن مجيد را از زبان عربى به لاتينى ترجمه، و سپس به زبانهاى زنده و مشهور جهان از جمله فرانسوى، آلمانى، انگليسى، ايتاليايى، هلندى، روسى، و غيره نيز ترجمه و انتشار يافت و از اين راه حقايق و مزاياى معنوى آن تا اندازه اى بر عالميان ظاهر و ثابت گرديد و دانشمندان با انصاف اروپايى و مسيحيانى كه دنبال حقيقت رفته و دم از انصاف و حق گويى زده اند، هر يك به نوبه خود به ميزان معلومات و استفاده از درياى ژرف و بى پايان اين كتاب آسمانى اهميت و مقام آن را به نگارش در آورده اند كه اسامى و نظريه بعضى از آنان به قرار زير است:
1ـ گوته شاعر معروف آلمانى مى گويد: ساليان دراز كشيشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن محروم كردند ليكن در اثر پيشرفت علم و دانش پرده جهل و تعصب نابجا برداشته شد و اين كتاب وصف ناپذير توجه افراد بشر را به خود جلب كرد و محور افكار مردم جهان گرديد.
2ـ توماس كارلايل دانشمند معروف و مورخ مشهور اسكاتلندى مى گويد: اين نكته واضح است كه هر كلام درست و حقيقى در دلها نفوذ بخصوص دارد و حق آن است كه تمام كتب اعم از آسمانى و غير آن در برابر قرآن كوچك و حقيرند.
3ـ لئون تولستوى فيلسوف بزرگ روسى مى گويد: قرآن مشتمل بر تعليمات و حقايق روشن و آشكار و سهل است و عموم افراد بشر از هر طبقه مى توانند از آن بهره مند گردند. و همچنين مى گويد: آيات قرآن بر پايگاه بلند آيين اسلام و پاكى روانِ آوردنده اش دلالت دارد.
4ـ برنارد شاو فيلسوف معروف انگليسى، رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) را به حدى
ستايش مى كند و مى گويد: كه او نجات دهنده جهان و بزرگترين پيامبران است و چنانچه بر دنياى كنونى حكومت مى كرد تمام عقده ها و مشكلات بشريت را يكى پس از ديگرى با سرانگشت حكمت و درايت خود حل مى كرد.
او مى گويد: دين محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) يگانه دينى است كه با تمام ادوار زندگى بشرى مناسب است و قابليت آن را دارد كه هر نسلى را به خود جلب كند و پيش بينى مى كنم كه اروپا در آينده دين و كتاب آسمانى محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) را قبول خواهد كرد و آثار آنهم اكنون نمايان است.
5ـ گوستاولبون فيلسوف بزرگ فرانسوى مى گويد: تعاليم اخلاقى كه قرآن آورده است چكيده آداب عاليه و خلاصه مبادى اخلاق فاضله است و بر بسيارى از آداب انجيل برترى دارد.
6ـ ويلز نويسنده بزرگ انگليسى مى گويد: ديانتِ حقّه اى كه من آن را با مدنيّت همدوش و همراه يافتم تنها دين اسلام است و اگر كسى بخواهد آن را بشناسد بايد قرآن و نظريات علمى و قوانين و نظامات اجتماعى آن را بخواند.
7ـ ودن هامر دانشمند آلمانى مى گويد: ما قرآن را به عنوان كتاب محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)با همان عظمت و اهميتى مى نگريم كه مسلمين آن را كتاب خداوند مى دانند.
8ـ ژان ژاك رسو دانشمند معروف فرانسوى مى گويد: اى محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)اى آورنده قرآن كجايى بيا و دست ما را بگير و به باغ و صحرا و چمن يا هر جايى كه مى خواهى ببر كه اگر تو ما را ميان درياى بلا ببرى خواهيم رفت، زيرا تو به حيات و زندگى ما بهتر از ما آگاهى.
9ـ گينت گريگ مى گويد: من عقيده دارم كه ملل اسلامى اگر بخواهند آئين خود را به ملل ديگر بشناسانند بزرگترين مستند اسلام، قرآن است.
10ـ جان ديون پورت در صفحه 98 كتاب «عذر تقصير» مى گويد: احكام و اوامر قرآن منحصر به وظايف دينى و اخلاقى نيست.
11ـ گييون مى گويد: قرآن نه فقط قانون فقهى است بلكه قانون اساسى، قضايى، جزايى و مدنى نيز هست كه بشر را مى تواند اداره كند.(1)
12ـ دكتر ماركسى انگليسى مى گويد: قرآن شامل تمام پيامهاى خدايى است كه در همه كتب مقدسه براى جميع ملل آمده است.
13ـ دكتر موريس فرانسوى مى گويد: قرآن بهترين كتابى است كه دست صناعت ازلى، آن را براى بشر پرداخته است.
14ـ كارلايل انگليسى مى گويد: قطع نظر از اينكه قرآن كتاب وحى مبارك الهى است از حيث لفظ و تركيب نيز بليغ ترين كتابهاست و اين كتاب وابسته به اصلى حقيقى و پيوسته به مبدأى عالى و مقدس است كه تمام كتب در برابر قرآن حقيرند و اين كتاب از هر گونه اصول ناپسند پاكيزه و مبرّاست.
15ـ ساوارى نويسنده فرانسوى مى گويد: قرآن داراى تأثير خاص و جاذبيتى مخصوص است كه هيچ يك از كتابها آن را ندارد.
16ـ لومانس آمريكايى مى گويد: قرآن بزرگترين نور است و آن نور خداست كه جز شفقت و رحمت نخواهد بود.
17ـ ژول لابوم محقق فرانسوى مى گويد: قرآن بيشتر متضمن وعظ و زجر و ترقيب وترهيب است.
18ـ سديو مستشرق اروپايى مى گويد: قرآن متضمن همه اصول پاكيزگى و رستگارى است و برنامه اش هدايت در راه حق و جلوگيرى از رفتار باطل و خروج از تاريكى پستى به سوى انوار فضائل و كمال است پس بر تو باد كه به فرمان قرآن مجيد و آيات روشن آن كه عرب را از رسوايى ها و زشتى ها بازداشت و به راه راست هدايت كرد عمل نمايى.
1ـ سر البيان ص66 ـ تاريخ علوم قرآن ص187 ـ قرآن را چگونه شناختم ص43 ـ تفسير نوين ص68 و سالنامه كشور ايران سال 1335
19ـ كازيمرسكى خاور شناس خارجى مى گويد: قرآن مجموعه اى است دل چسب زيرا در آن اخلاق، مدنيّت، علوم و سياست و وعد و وعيد وجود دارد.
20ـ كوسن دوپر سوال مى گويد: مردم شرق عموماً اعتراف دارند كه فكر بشر از آوردن مانند قرآن از حيث لفظ و معنا ناتوان خواهد بود، و آن آياتى است كه وقتى جعفر بن ابى طالب آن را براى نجاشى خواند اشك از ديدگان پادشاه حبشه سرازير گرديد، خردها به شگفتى مى افتد كه چگونه اين آيات روشن حكمت آميز از زبان مردى درس نخوانده بيرون آمده باشد.(1)
21ـ ناپلئون در كتاب هماى سعادت ص96 آمده است كه روزى ناپلئون درباره مسلمين فكر كرد و پرسيد: مركز آنان كجاست؟ گفتند: مصر.
وقتى با يك مترجم به كشور مصر مسافرت كرد، و به كتابخانه آنجا وارد شد. مترجم قرآن را باز كرد و اين آيه آمد: «براستى كه اين قرآن هدايت مى كند به آنچه درست و محكم تر است و بر مؤمنان بشارت مى دهد»(2)، وقتى مترجم اين آيه را براى او خواند و ترجمه كرد، از كتابخانه بيرون آمد و شب تا به صبح به فكر اين آيه بود. صبح باز به كتابخانه آمد و مترجم آياتى ديگر از قرآن را برايش ترجمه كرد.
روز سوم هم مترجم از قرآن براى او ترجمه كرد و خواند. ناپلئون از قرآن سئوال كرد، مترجم گفت: اينان معتقدند كه خداوند قرآن را بر پيامبر آخر الزمان محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)نازل كرده است و تا قيامت كتاب هدايت آنان است.
ناپلئون گفت: آنچه من از اين كتاب استفاده كردم اينطور احساس نمودم كه اولا اگر مسلمين از دستورات جامع اين كتاب استفاده كنند، هرگز روى ذلت را نخواهند ديد. و ثانياً تا زمانيكه قرآن بين آنها حكومت مى كند، مسلمانان تسليم ما غربى ها نخواهند شد; مگر بين آنها و قرآن جدايى بيفكنيم.(3)
1ـ پژوهشى درباره پيامبر و قرآن به نقل از تاريخ عرب و اسلام و تاريخ قرآن
2ـ «انَّ هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم و يبشر المؤمنين» الاسراء آيه 9
3ـ يك صد موضوع 500 داستان ص423
1ـ در ابتدا هيچكس به ترجمه قرآن مبادرت ننمود مگر بعد از اينكه كتب لغت و فرهنگ ها زياد گرديد، و اولين ترجمه قرآن به زبان لاتين كه ابتدا زبان علمى اروپا بود در سال 1143 به قلم روبرت كنت انجام گرفت.
2ـ اربانيوس: كه از دانشمندان قرن هفدهم است، در سال 1613 ميلادى در ليدن كتابى در اصول و قواعد زبان عربى نوشته و در همين اوقات قرآن مجيد را هم ترجمه كرده است.
3ـ انكلمان ابراهام: يكى از اروپائيان است كه در چاپ كلام الله مجيد اهتمام نموده و اين كتاب مقدس را با مقدمه لاتينى در سال 1694 ميلادى در هامبورك به طبع رسانيد.
4ـ بارتلمى سنت هيلر: مرد سياسى و فيلسوف و خاورشناس معروف قرآن كريم را در سال 1865 به چاپ رسانيد و در همين سال كتاب «محمد و قرآن» را نوشته و در پاريس چاپ كرد.
5ـ كازيمرسكى: مستشرق لهستانى قرآن مجيد را به زبان فرانسه ترجمه و در سال 1840 به چاپ رسانيد.
6ـ گالاندانتون: از خاورشناسان فرانسه كه مترجم كتبى چند از فارسى و عربى است، قرآن مجيد را هم به زبان فرانسه ترجمه نموده است.
7ـ گوستاولوبون: دانشمند و فيلسوف معروف كه در كتاب خود بنام «تمدن عرب» قسمتى از آيات قرآنى را به فرانسه ترجمه كرده و در اطراف قرآن بحث و مطالعاتى نموده است.
8ـ پالمر: دانشمند و خاورشناس انگليسى و استاد دانشگاه كمبريج كه قرآن مجيد را به انگليسى ترجمه نموده، و آن را منتشر كرده است.
9ـ ساوارى: دانشمند اروپايى نيز قرآن مجيد را ترجمه و به چاپ رسانده است.
10ـ مارديس: خاورشناس و يكى از دانشمندان آگاه به زبان قرآن بوده و اين كتاب ارزشمند يعنى قرآن كريم را ترجمه كرده.(1)
«مرحوم علامه طباطبايى» در كتاب شريف تفسير الميزان مى نويسد: مهم اين است كه قرآن نه تنها از جنبه بلاغت و ارزشِ سخن، معجزه است، بلكه اين معجزه و تحّدى شامل همه امورى است كه برترى قرآن در آن احساس مى شود.
قرآن براى همگان معجزه است يعنى براى سخن سنجان از نظر بلاغت، براى حكيمان از جنبه حكمت، براى دانشمندان از لحاظ مراتب علمى، براى جامعه شناسان از نظر اجتماعى، براى قانون گذاران از چهره قوانين علمى، براى سياستمداران از نظر موارد سياسى، براى هيئت هاى حاكمه از نظر حكومت، و بالاخره براى همه جهانيان از نظر امورى كه بدانها دسترسى ندارند، مانند علوم غيبى و احتراز از تناقض در احكام و بيانات، معجزه است. به همين جهت با صداى رسا همه مردم جهان را به معارضه و مقابله دعوت كرده است.(2)
قرآن كتابى است بى مانند كه هيچ كتابى را در هيچ زمان و مكانى نميتوان در حد آن و يا نزديك به آن و قابل مقايسه با آن يافت. و به قول دكتر موريس مترلينگ فرانسوى كه مى گويد: «حقيقتاً قرآن بهترين و برترين كتابى است كه قلم صنع و دست هنر ازلى براى بشر ظاهر ساخته است. و بدون كوچكترين اغراق و مبالغه با تعصب بايد گفت: از همه جهت معجزه است.»
1ـ تاريخ قرآن علامه ابوعبدالله مجتهد زنجانى ص 125
2ـ تفسير المبزان
در اعجاز قرآن همين قدر بس كه خطاب به تمام انسانها حتى جنّيان مى فرمايد:«قُل لَئِنِ اِجتَمَعتِ الاِْنسُ وَ الجِنُّ عَلى اَن يأتوا بِمِثلِ هذَا القُرآنِ لا يَأتُونَ بِمِثلِهِ وَ لَو كانَ بَعضُهُم لِبَعض ظَهيراً». «اسراء 88» يعنى اى پيامبر به مردم بگو اگر تمام آدميان و جنيان همه جمع شده دست به دست هم بدهند كه كتابى همچون قرآن بياورند هرگز نخواهند توانست ولو اينكه در آوردن آن يكديگر را كمك و يارى نمايند.
از جمله معجزات قرآن مجيد بيان مطالب علمى آن است كه از باب نمونه مى توان به تفسير آيه 4 سوره قيامت كه مى فرمايد: «بَلى قادِرينَ عَلى اَن نُسَوِّىَ بَنانَه» يعنى ما قادريم كه (مردگان را زنده و همچون اول) سر انگشتان او را بسازيم.
يعنى اگر كفّار خيال مى كنند كه استخوانهاى پوسيده را نمى توان دوباره ساخت و زنده كرد، سخت در اشتباهند زيرا قدرت ما بقدرى است كه با حفظ شخصيت افراد حتى در جزئيات بدن مى توانيم آنها را باز گردانيم به گونه اى كه خطوط سرانگشت هر فردى كه منحصر به خود اوست در او ايجاد و به حالت اول برگردانيم.
طنطاوى در تفسيرش ذيل همين آيه مى گويد: حكمت ذكر سر انگشتان فقط در عصر ما معلوم شد و كسى تا اين اواخر نمى دانست كه خطوط سرانگشت هر فردى منحصر به خود اوست و در اين جهت ميان دو نفر هيچگونه شباهتى نيست و انگشت نگارى به همين علت مرسوم و متداول شد. و در آلمان يك نفر مسيحى با اطلاع از اين آيه مسلمان مى شود.(1)
يكى از سوره هاى بسيار كوچك قرآن سوره كوثر است سوره اى است مشتمل بر چندين معجزه ظاهره به غير از فصاحت و بلاغت آن.
1ـ تفسير نوين ص 63
در روايت آمده است كه هنگامى كه عبدالله فرزند پيغمبر از دنيا رفت دشمنان و مخالفين رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) با خوشحالى هر چه تمام تر گفتند: «محمّد ابتر است» يعنى فرزند ندارد و در نتيجه بدون نسل خواهد بود.
حقتعالى سوره كوثر را در ردّ گفته هاى مخالفين نازل كرد: «اِنّا اَعْطَيْناكَ الْكُوثَرَ» يعنى اى پيامبر ما به تو كوثر (يعنى خير فراوان) عطا كرديم.
مرحوم مجلسى در كتاب حيات القلوب جلد دوم قسمت اعجاز قرآن مى فرمايد: خير فراوانى كه در معناى كوثر آمده عبارت است از:
1ـ علم و كمال آنحضرت كه از همه خلق بيشتر بود.
2ـ امت و پيروان او را دو برابر امت جميع پيغمبران گردانيد.
3ـ ذريه و اولاد او را بيشمار قرار داد، كه با وجود اينكه دشمنان آنها زياد بودند و آنها را شهيد مى كردند با اين همه سراسر جهان را سادات و ذريه پيامبر فرا گرفته.
4ـ شفاعت آن حضرت در قيامت بيش از همه پيامبران است.
5ـ نهرى بنام كوثر به او عطا كرده كه در قيامت جميع خلايق به آن محتاج باشند.
6ـ درجات او و اوصياء و امت او را از تمام خلق بيشتر و بلندتر گردانيد. و خلاصه هر كمال و درجه اى كه بشر بتواند به آن دست يابد، خداوند به پيغمبر عطا فرمود.
اما آنكه معجزه تاريخى و روشن اين سوره است اينست كه مى فرمايد: اى رسول خدا (بدان و آنهاييكه از مرگ فرزند تو خوشحالند نيز بدانند كه) دشمنان و بد خواهان تو «ابتر» و بلاعقبند. و اكنون بالعيان مى بينيم كه سادات و ذريه حضرت زهرا(عليها السلام)سراسر جهان را فرا گرفته ولى از دشمنان آنها كه بنى اميه و بنى عباس بودند اثرى باقى نمانده و يا به چشم نمى خورد با اينكه جمعيت آنها از كثرت افراد قابل شمار نبود(1)
1ـ حيوة القلوب جلد2 ص 160
خداوند متعال در سوره اسراء آيه 9 درباره اهميت قرآن چنين مى فرمايد: «اِنَّ هذَا القُرانَ يَهدى لِلَّتى هِىَ اَقوَمُ» يعنى بدرستيكه اين قرآن هدايت و راهنمايى مى كند انسان را به دين و ديانت محكم و مستقيم و در سوره بقره آيه 1 مى فرمايد: «الم ذلِكَ الكِتابُ لا رَيبَ فيهَ هُدىً لِلمُتَقينِ» يعنى شكى نيست كه اين كتاب (اسمانى يعنى قرآن) هدايت كننده پرهيزكاران است.
و شايد معنى آيه اول هدايت همگانى و آيه دوم به معنى بهره مندى متقين از هدايت قرآنى باشد. به اين معنى كه قرآن هدايت كننده همه مردم است ولى پرهيزكاران از آن بهره مند مى شوند.
در نهج الفصاحه روايات چندى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) درباره اهميت قرآن نقل شده كه توجه خوانندگان عزيز را به گوشه هايى از آن جلب مى كنيم:
«اِقْرَؤا القُرآنَ وَ اعمَلوُا بِهِ وَ لا تَجفُوا عَنهُ وَ لا تَغلُوا فيهِ وَ لا تأكُلُوا بِهِ وَ لا تَستَكثِروا بِهِ.» يعنى قرآن را بخوانيد و بدان عمل كنيد و از آن دور نشويد و در آن غلو نكنيد و بوسيله آن نان نخوريد و به كمك آن فزونى مجوييد.
«خَيرُكُم مَن تَعَّلَمَ القُرآنَ وَ عَلَمَّهُ» يعنى بهترين شما كسى است كه قرآن را بياموزد و بعد آن را به ديگران تعليم دهد.
«اَلقارِى وَ المُستَمِعُ فِى الاَجرِ شَريكانِ» يعنى قارى قرآن و شنونده آن در اجر و ثواب با هم مساوى هستند (بنابراين لازم است كه شنوندگان قرآن مطابق فرمايش قرآن كه مى فرمايد: «اِذا قُرِءَ القُرآنُ فَاستَمِعُوا لَهُ وَ اَنصِتُوا لَعَلَّكُم تُرحَمُون» يعنى هرگاه ديديد قرآن تلاوت مى شود شما نيز گوش فرا دهيد و ساكت باشيد شايد مورد لطف و عنايت الهى قرار گيريد. به جاست سكوت را مراعات فرمايند.
«اَلزَّبانيَّةُ اِلى فَسَقَةِ حَمَلَةِ القُرآنِ اَسرَعُ مِنهُم اِلى عَبَدَةِ الأَوثانِ، فَيَقُولُونَ: يُبدَءُ بِنا قَبلَ عَبَدَةِ الأَوثانِ؟ فَيُقالُ لَهُم: لَيسَ مَن يَعلَمُ كَمَن لا يَعلَمُ» يعنى مأمورين عذاب فاسقان قرآن خوان را زودتر از بت پرستان به جهنّم مى برند، آنها مى گويند: آيا ما را زودتر از بت پرستان به جهنّم مى بريد؟ در جواب مى گويند: دانا و نادان هرگز با هم مساوى نيستند (كنايه از اينكه شما مى دانستيد نبايد گناه كنيد و كرديد ولى آنها نمى دانستند و نرفتند ياد بگيرند. آنها از اين كه نمى دانستند و نرفتند ياد بگيرند به جهنّم خواهند رفت امّا با تأخير و شما با دانستن و گناه كردن به جهنّم خواهيد رفت با تعجيل.
«اِقرَءَ القُرآنَ ما نَهاكَ فَاِذا لَم يَنهَكَ فَلَستَ تَقرأهُ» يعنى اگر خواندن قرآن تو را از كار زشت باز ندارد، در حقيقت گويا قرآن نخوانده اى.(1)
در بحار جلد 92 ص19 از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده كه فرمود: فضيلت و برترى قرآن بر ساير كلام ها مانند فضيلت و برترى خداوند است بر ساير مخلوقات.
1ـ اقتباس از نهج الفصاحه
على(عليه السلام) درباره قرآن كريم مى فرمايد: قرآن چراغ فروزانى است كه در تاريكى جهل راهنماى گم گشتگان و هادى گمراهان است.
در اين نظام متين و استوار الهى كسرى و كاستى نيست، حلال را بيان مى كند و حرام را توضيح مى دهد و از واجبات سخن مى گويد و از حقايق نيز پرده برمى دارد.
ناسخ را از منسوخ و ويژه را از ناويژه جدا مى كند و گاهى به داستان هاى گذشته پرداخته و از گم شدگان قرون قبل حكايت مى كند.
قرآن كريم به دردهاى زمان گذشته درمان مى بخشد و بر جراحت هاى مهلك قلب مرهم مى گذارد.
قرآن مجيد از همه جهت سخن گفته تا آنجا كه كلمه اى را ناگفته نگذاشته و گذشته ها را بياد مى آورد. آينده بشريت را به سعادت و سلامت تضمين كرده به شرط اينكه فرمان وى را بپذيرند و راه خوشبختى را از وى بجويند.
اين بود قسمتى از نظريه على(عليه السلام) پيرامون سازندگى قرآن، در كتاب پرمايه نهج البلاغه.
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: قرآن مجيد را نيكو فرا بگيريد، چرا كه نيكوترين حديث است، در آن با فكر و انديشه بررسى كنيد چون كه آن بهار دلها است.
و در حديث ديگرى مى فرمايد: پيروان ما كسانى هستند كه رفتار و كردارشان همانند ما باشد نه آنكه رفتارشان مخالف با رفتار ما باشد آنگاه خود را به ما نسبت دهند، ما از اين گروه و طايفه بيزاريم.(1)
در روايت مفصلى امام صادق(عليه السلام) قرآن را به يكصد و ده قسم تقسيم كرده،
1ـ بسوى قرآن و اسلام ص154
سپس مى فرمايد: اين دليل روشنى است كه كلام خداوند متعال هيچگونه شباهتى به كلام بشر ندارد همانگونه كه افعال خداوندى نيز شباهتى به افعال ساير مخلوقاتش ندارد. بدين جهت است كه كسى نمى تواند به عمق كلام الهى و حقيقت تفسير آن پى ببرد. مگر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه معصومين(عليهم السلام).(1)
مسلمين صدر اسلام براى حفظ و مواظبت قرآن كريم از تحريف، جديت و كوشش فراوانى به خرج مى دادند تا جاييكه هر كسى سعى و كوشش مى كرد براى خود از قرآن مجيد نسخه اى داشته باشد. و چنانچه مشاهده مى كردند كه كسى مى خواهد حرفى از قرآن را كم يا زياد كند در مقابلش ايستادگى مى كردند.
مرحوم علامه طباطبايى در كتاب قرآن در اسلام به نقل از تفسير دُرّالمنثور ج3 ص232 مى نويسد در جمع آورى قرآن در زمان عثمان مى خواستند: (واو) «وَ الَّذينَ يَكنِزونَ الذَهَبَ وَ الفِضَّةَ» را در سوره توبه آيه 34 بردارند و بدون واو بنويسند عده اى از صحابه از انجام چنين عملى مانع شده از جمله ابى بن كعب صحابى در مقام تهديد سوگند ياد كرد كه اگر واو را ساقط كنيد با شمشير كشيده با شما خواهم جنگيد و اين پافشارى او باعث شد كه واو را ثبت كردند.(2)
در كتاب كنز العمال جلد10 ص272 از على(عليه السلام) روايت شده كه فرمود: اى حافظان و قاريان قرآن (تنها به خواندن قرآن اكتفا نكنيد بلكه به آنچه از قرآن فراگرفته ايد) به آن عمل نماييد زيرا عالم واقعى كسى است كه به آنچه از قرآن فرا
1ـ وسائل جلد 18 ص148
2ـ آيه 34 سوره توبه چنين است: «يا ايها الذين آمنوا اِنَّ كثيراً من الاحبار و الرهبان لياكلون اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل الله و الذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم»
گرفته عمل نمايد و (به عبارت ديگر) علم و عملش با يكديگر مطابقت نمايد، و زود باشد كه بيايد زمانى كه مردم علم را فرا بگيرند ولى از گلو تجاوز نكند(يعنى عمل به علم نكنند).
ظاهر و باطنشان يكى نباشد، علمشان با عمل توأم نبوده و در جلسات گرد يكديگر حلقه مى زنند و در علوم با يكديگر مسابقه مى گذارند تا جاييكه جلسه آنها به جدال و نزاع و كينه و كدورت تبديل مى شود، اينان بدانند كه رفتارشان مورد رضاى خدا قرار نمى گيرد.
و نيز در كتاب مستدرك حاكم جلد4 ص457 از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)روايت شده كه فرمود: روزى بر امت من خواهد آمد كه فقط قرآن خوان زياد شود و قرآن فهم، كم و بازار علم هم رو به كسادى گذارد (يعنى تحصيل علم هم كم شود) ولى در عوض هَرْج زياد شود. سئوال شد هَرْج چيست يا رسول الله؟
فرمود: كُشت و كُشتار است.
در كنز العمال جلد1 ص271 انس بن مالك از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مى كند كه فرمود: به خدا پناه ببريد از قاريان قرآن متكبر و فخر فروش چرا كه تكبّر و فخر فروشى آنها به مراتب از حكام ستمگر شديدتر است و هيچكس در نزد خدا از قاريان متكبر و فخر فروش مغبوض تر و منفورتر نيست.(1)
1ـ اقتباس از كتاب معجم الملاحم و الفتن آيت الله دهسرخى اصفهانى
قرآن مجيد داراى 30 جزء، 114 سوره، 120 حزب، 6236 آيه، 77437 كلمه و 323671 حرف است.
اولين سوره اى كه نازل شد علق و آخرين سوره نازل شده سوره نصر است.
بلندترين سوره آن بقره و كوتاهترين سوره كوثر است.
بلندترين آيه آن «آيه 282» سوره بقره و كوتاهترين آن آيه «مُدْهامَّتان» سوره الرحمن است.
براى قرآن نامهاى متعددى ذكر كرده اند بعضى 55 نام و بعضى ديگر بيش از 90 نام را ذكر كرده اند
نام قرآن در قرآن 68 بار و فرقان 7 بار تكرار شده.
در كتاب تاريخ قرآن ص32 در حدود 84 نام براى آن ذكر گرديده كه مهمترين آنها در قرآن به شرح زير است:
اول كتاب: كه در سوره بقره آيه اول مى فرمايد: «الم * ذلِكَ الكِتابُ لا رَيبَ فيهِ هُدىً لِلمُتَقينِ»
دوم قرآن: در سوره اسرى آيه 9 مى فرمايد: «اِنَّ هذَا القُرانَ يَهدى لِلَّتى هِىَ اَقوَمُ»
سوم فرقان:كه در آيه اول سوره فرقان مى فرمايد: «تَبارَكَ الَّذى نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِه لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيراً»
چهارم ذكر:در سوره حجر آيه 9 مى فرمايد: «اِنّا نَحْنُ نَزَلْنَا الذِّكْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»
پنجم نور: در سوره نساء آيه 174 مى فرمايد: «يا اَيُّهَا النّاسُ قَدْ جائَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ اَنْزَلْنا اِلَيْكُمْ نُوراً مُبيناً»
مرحوم كلينى در كافى جلد2 ص630 روايت مى كند كه شخصى از امام صادق(عليه السلام)سئوال كرد كه آيا قرآن و فرقان دو چيز است يا يك چيز؟
حضرت در جواب فرمودند: قرآن همه كتاب است و فرقان آيات محكمه آن است كه واجب العمل مى باشد.
حرف اول قرآن «ب» است يعنى باى بسم الله. حرف آخر آن «س» است يعنى سين «وَ النّاس»كه آخرين سوره قرآن است و چون اين دو با هم جمع شوند، مى شود بس; يعنى در راه هدايت و رسيدن به سعادت اين قرآن تو را بس باشد. چنانچه حكيم سنايى در اين باره مى گويد:
اول و آخر قرآن ز چه باء آمد و سين يعنى اندر ره دين رهبر تو قرآن بس
حرف وسط قرآن «ت» است كه در كلمه وَلْيَتَلَطَّف در سوره كهف آيه19 مى باشد.
الف 48800ـ ب 11200ـ ت 10199ـ ث 9276ـ ج 3273ـ ح 3939ـ خ 2418 د 5342ـ ذ 4399ـ ر 11793ـ ز 1590ـ س 5819ـ ش 2253ـ ص 2081ـ ض 2607 ط 2274ـ ظ 842ـ ع 9020ـ غ 2208ـ ف 8470ـ ق 6813ـ ك 10354ـ ل 33522 م 26035ـ ن 26565ـ و 25536ـ هـ 9070ـ ى 25919 خزائن ص 275
در كتاب معانى الاخبار ص333 آمده است كه اباذر از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) از عدد كتابهاى آسمانى سئوال كرد؟
حضرت فرمود: يكصد وچهار كتاب است ليكن نام چهارتاى آن در قرآن آمده است تورات موسى(عليه السلام)، انجيل عيسى(عليه السلام)، صحف ابراهيم(عليه السلام)، و زبور داود(عليه السلام).
1000 آيه در اوامر و دستور، 1000 آيه در نواهى و منع، 1000 آيه درباره وعده و پاداش، 1000 آيه درباره ترس وعذاب، 1000 آيه درباره عبرت و مثل وپند 1000 آيه درباره حكمت و داستان و خبر، 100 آيه درباره عذر از خطاها، 100 آيه درباره دعا و نيايش، 36 آيه درباره متفرقات. تاريخ قرآن ص572
در كتاب عيون اخبار الرضا امام هشتم(عليه السلام) از اجداد طاهرينش از اميرالمؤمنين على(عليه السلام)نقل شده كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: خداوند عزوجل مى فرمايد هنگامى كه بنده من مى گويد «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ» چون به نام من شروع كرده بر من لازم است كه كارهاى او را به پايان رسانم و تمام حالات را بر وى مبارك گردانم و نيز امام ششم(عليه السلام)فرمود: خدا بكشد مردمى را كه بزرگترين آيه قرآن يعنى بسم الله را صرف نظر كرده و پنداشته اند كه جزء قرآن نيست.(1)
اول آيه اى كه نازل شده است بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ است. و آخرين آيه آن
1ـ سر البيان ص266
«وَاتَّقُوايَوْماً تَرْجَعُونَ فيهِ اِلَى اللهِ ثُمَّ تُوَفّى كُلُّ نَفْس ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ» آيه 281 سوره بقره است.(1)
آخرين فريضه اى كه بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شد آيه شريفه «اَلْيُومَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ...» الى آخر بود، در تفسير صافى جلد1 ص421 از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)روابت شده كه فرمود: بعد از اين فريضه فريضه ديگرى نازل نشد.
بطورى كه از اخبار معتبره و كتب تفسير برمى آيد، آيات قرآن كريم به دوازده قسم به شرح ذيل تقسيم گرديده:
1ـ محكم 2ـ متشابه 3ـ ناسخ 4ـ منسوخ 5 ـ خاص 6 ـ عام 7 ـ مُجمَل 8ـ ظاهر 9ـ باطن 10ـ مطلق 11ـ مقيّد 12ـ مُهمل
اينك به شرح و توضيح آن توجه فرماييد:
1ـ محكم: به آيات و سخنانى گفته مى شود كه معناى آن واضح و روشن باشد و كوچكترين ابهامى در آن نباشد مانند «قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ» يعنى اى پيامبر به مردم بگو كه خدا يكى است.
2ـ متشابه: و آن عبارت است از الفاظى كه داراى معانى متعددى باشد مانند «يَدُ اللهِ فَوقَ اَيْديهِمْ» يعنى دست خدا بالاى دست آنها است كه در اينجا مراد از دست قدرت الهى است يعنى قدرت الهى بر تمام قدرت ها حاكم است.
3 و 4ـ ناسخ و منسوخ: كه عبارت است از برداشته شدن حكمى بوسيله حكم ديگر كه حكم بردارنده حكم قبلى را ناسخ و برداشته شده را منسوخ مى گويند، مانند نسخ توجه از بيت المقدس به كعبه معظمه و تغيير قبله مسلمين كه آيات 143 و
1ـ اين عباس مى گويد بعد از نازل شدن آيه «وَاتَّقُوا يَوْماً» كه آخرين آيه قرآنى بود آيه اى نازل نشد و پيامبر بعد از بيست و يك روز از دنيا رفت.
144 سوره بقره گوياى آن است.
امام صادق(عليه السلام) درباره ناسخ و منسوخ مى فرمايد: ناسخ آيات ثابت العمل و منسوخ آياتى است كه قبلا بر آن عمل مى شده و سپس آيه ديگرى نازل و جايگزين آن گرديده است.
5ـ خاص:به آياتى گفته مى شود كه درباره شخص معين و يا مورد خاصى نازل شده باشد مانند آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا اَلَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلواتَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاتَ وَ هُمْ راكِعُونَ» يعنى فقط و فقط رهبر و صاحب شما خدا و رسول و كسانيكه ايمان آورده اند و نماز مى خوانند و زكات مى دهند در حاليكه در ركوع هستند، كه تفسير اين آيه بالاتفاق شيعه و سنى همه معتقدند كه آن كسى كه در حال ركوع زكات (يعنى انگشتر) داده، مولا على(عليه السلام) بوده.
6ـ عام: كه بر خلاف خاص است و معنى آن اين است كه اين آيه همه را در بر مى گيرد مانند «يا اَيُّهَا النّاس» و «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» يعنى اى مردم و يا اى مؤمنين كه آيه خطاب به مردم و خطاب به مؤمنين شامل همه مردم و همه مؤمنين است.
7ـ مُجمل: يعنى آياتيكه به طور اختصار مطلبى را بيان كرده و تفصيل و تفسير آن با پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه معصومين(عليهم السلام) است مانند «اَقيمُوا الصَّلواةَ وَ اتُوا الزَّكاتَ» يعنى نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد، اما شرايط و كيفيت نماز چگونه است و يا زكات در چه چيز و چقدر است بيان نشده و تفسير آن به عهده مفسّر واقعى قرآن يعنى اهل بيت(عليهم السلام)است.
8ـ ظاهر: به آياتى گفته مى شود كه معنى واقعى آن واضح و روشن است و ترجمه آن داراى ابهام نيست مانند «مَن يَعْمَلْ سُوءً يُجْزَ بِهِ» يعنى كسى كه كار زشتى را انجام دهد سزاى آن را خواهد ديد.
9ـ باطن: و آن بر خلاف ظاهر است يعنى آيه اى كه ظاهر آن با باطن آن منافات دارد و يقيناً ظاهر آن مراد نيست و باطن آن چيز ديگرى است مانند «انّا فتحنا لَكَ فتحاً مبينا لِيغفِرَ لَكَ الله ما تقَدَّمَ من ذنبِكَ و ما تأخَّرَ...» يعنى (اى رسول ما غم مخور كه) ما تو را به فتح و پيروزى آشكارى نائل مى گردانيم و گناه گذشته و آينده تو را خواهيم آمرزيد.
شاهد بر سر اين كلمه است كه مگر پيغمبر گناهى مرتكب شده بود كه خداوند مى فرمايد ما از گناه تو صرف نظر مى كنيم در صورتيكه همه مسلمين بر اين عقيده اند كه پيغمبر هيچ گناهى مرتكب نشده است بنابراين آيه باطنى دارد كه بايد ائمه طاهرين(عليهم السلام)از باطن آن خبردهند، كه در اين باره روايتى از امام صادق(عليه السلام)رسيده كه مى فرمايد: به خدا قسم پيامبر گناهى را مرتكب نشد ليكن منظور اين آيه اين است كه خداوند ضامن مى شود كه گناهان شيعيان على(عليه السلام)رابيامرزد چه از گذشته باشد و چه از آينده.(1)
10ـ مطلق: يعنى رها شده و در قرآن مجيد آياتى كه مقيد به وحدت و كثرت و خصوصيتى نباشد مطلق ناميده مى شود مانند «اِنَّ الله على كلِّ شيى قديرٌ» يعنى خداوند بر انجام هر كارى توانا است و در اين آيه قدرت خداوند مطلق است و قيد نخورده كه بر چه چيز قادر است و بر چه چيز قادر نيست بلكه بر همه چيز و در همه وقت قادر است.
11ـ مقيّد: كه بر خلاف مطلق است و آن آياتى است كه مقيد به خصوصيتى باشد مانند آيه «و لِلّهِ على النّاسِ حِجُّ البيتِ مَنِ استَطاعَ اليهِ سبيلا» يعنى حج و زيارت خانه خداوند بر كسانى واجب است كه توانايى رفتن به آنجا را داشته باشند كه در اينجا زيارت خانه خدا مانند نماز و روزه بر هر مكلفى واجب است اما به شرط توان مالى و جانى، پس اگر كسى توان مالى نداشته باشد يا راه باز نباشد و يا از نظر جسمى سالم نباشد واجب نيست.
12ـ مُهمَل: به آياتى گفته مى شود كه خداوند متعال بنابر حكمت و مصلحت،
1ـ تفسير نور الثقلين جلد2 ص55
ماهيّت و حقيقت و يا زمان آنها را معين نكرده باشد مانند آيه 85 سوره اسرى كه مى فرمايد «وَ يَسئَلونَكَ عَنِ الرّوحُ قُلِ الرّوحُ مِن اَمرِ رَبّى وَ ما اوتيتُم مِنَ العِلمِ اِلاّ قَليلا» يعنى (اى پيامبر) از تو سئوال مى كنند درباره ماهيت و حقيقت روح، در جواب آنها بگو حقيقت و ماهيت روح از امر پروردگار من است و شما پى به حقيقت آن نمى توانيد ببريد، زيرا آنچه از علم به شما داده شده بسيار اندك و ناچيز است.
قوارِع قرآن: يكى ديگر از نام آيات قرآن كه در بعضى از تفاسير آمده است «قوارع» قرآن است.
سخاوى مى گويد: قوارِع قرآن به آياتى گفته مى شود كه بوسيله آنها، انسان در پناه خدا قرار مى گيرد و از آن جهت آنرا قوارع گفته اند كه شيطان را بيم مى دهد و شر او را رفع و دفع مى نمايد، مانند آية الكرسى و معوذتين و امثال آنها.
آية العزّ: در كتاب مُسند احمد بن حنبل از معاذ بن انس نقل شده است كه آيه «الحمدُ للهِ الّذى لَم يَتَّخِذ وَلَداً...» را آية العزّ مى گويند.(1)
1ـ «آيه نفى سبيل»: «وَ لَن يَجعَلَ اللهُ لِلكافِرينَ عَلَى مُؤمِنينَ سَبيلا» سوره نساء آيه 141 يعنى خداوند هرگز براى كافران بر مؤمنان راهى قرار نداده كه بر آنها مسلط گردند.
2ـ «آيه نباء»:«يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اِن جائَكُم فاسَقٌ بِنَبَاء فَتَبَيَّنوا أن تُصيبُوا قَومَاً بِجَهالَة فَتُصبِحوا عَلى ما فَعَلتُم نادِمينَ» «آيه 6 سوره حجرات» يعنى اى كسانى كه ايمان آورده ايد اگر فاسق و گناهكارى براى شما خبر و اطلاعى آورد، بازرسى و تفحص نماييد، مبادا كه گروهى را به جهالت بكشانيد و بر آنچه انجام داده ايد پشيمان گرديد.
1ـ سر البيان ص65 و پژوهشى در تاريخ قرآن ص106
3ـ «آيه نَفْر»: «وَ ما كانَ المُؤمِنونَ لَيُنفِروا كافَةً فَلَولا نَفَرَ مِن كُلِ ّ فِرقَة طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِى الدّينِ وَ لِيُنذِروا قَومَهُم اِذا رَجَعُوا اِلَيهِم لَعَلَّهُم يَحذَرُونَ» آيه 122 سوره توبه، يعنى مؤمنين بايد همه كوچ كنند پس چرا از هر گروهى عده اى كوچ نمى كنند تا در دين آگاهى و اطلاع حاصل كنند و هنگام برگشتن به سوى قوم خود با اطلاع و آگاهى، آنها را از گناه و انحراف بترسانند شايد آنها هم از گناه و انحراف برحذر مانند.
4ـ «آيه سؤال»: «فَاسئَلوا اَهلَ الذِّكرِ اِن كُنتُم لا تَعلَمُونَ» آيه 43 سوره نحل يعنى (در مسائل پيچيده) از اهل ذكر كه همانا اهل بيت(عليهم السلام) هستند سؤال كنيد اگر نمى دانيد.
5ـ «آيه كتمان»: «اِنَّ الَّذينَ يَكتُمُونَ ما اَنزَلنا مِنَ البَيِّناتِ وَ الهُدى مِن بِعدِ ما بَيَّنّاهُ لِلنّاسِ فِى الكِتابِ اُؤلئِكَ يَلعَنُهُمُ اللهُ وَ يَلعَنَهُمُ اللاّعِنُونَ» سوره بقره آيه 159 يعنى آنانكه كتمان مى كنند آنچه را كه ما فرو فرستاديم از قبيل نشانيها و راهنماييها، پس از آنكه آنها را در كتاب (يعنى قرآن) بيان كرديم، آنان را خداوند و لعن كنندگان همه لعن خواهند كرد.
6ـ «آيه تصديق»: «وَ مِنهُمُ الَّذينَ يُؤذُونَ النَّبِىَ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ قُل اُذُنُ خَير لَكُم يُؤمِنُ بِاللهِ وَ يُؤمِنُ لِلمُؤمِنينَ» آيه 61 سوره توبه، يعنى بعضى از آنان كه پيامبر را مورد اذيت و آزار قرار مى دهند مى گويند، پيامبر شخصى گوشى و زود باور است، پيامبر در جواب آنها بگو: گوشى و زود باور بودن من براى شما بهتر است، (زيرا رسول خدا) به خدا ايمان آورده و به مؤمنين اطمينان دارد.(1)
مرحوم نراقى در خزائن ص110 مى فرمايد: دو آيه از قرآن هست كه داراى
1ـ پژوهشى در قرآن ص98
تمام حروف تهجى است. يكى آيه 148 سوره آل عمران «ثُمَّ اَنزَلَ» دومى آيه 29 سوره فتح «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ» است.
در خزائن ص110 آمده است كه شش آيه در قرآن هست كه هر كدام داراى ده حرف قاف است كه خواندن آنها جهت محافظت از شر دشمنان نافع است و آن آيات به قرار زير است.
1ـ سوره بقره آيه 246 «اَلَمْ تَرَ اِلَى الْمَلَأِ مِنْ بَنى اِسْرائيلَ تا بِالظّالِمين»
2ـ سوره آل عمران آيه 181 «لَقَدْ سَمِعَ اللهُ قَوْل الَّذينَ تا عَذابَ الْحَريقِ»
3ـ سوره نساء آيه 77 «اَلَمْ تَرَ اِلَى الَّذينَ قيلَ لَهُمْ كُفُّواتا فَتيلا»
4ـ سوره مائده آيه 27«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَىْ آدَمَ بِالْحَقِّ تا مِنَ الْمُتَّقينَ»
5ـ سوره رعد آيه 16«قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِتا اَلْواحِدُ الْقَهّارُ»
6ـ سوره مزمل آيه 20 «اِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ اَنَّكَ تَقُومُ تا غَفُورٌ رَحيمٌ»
در تفسير برهان جلد2 ص452 از امام هشتم(عليه السلام)روايت شده كه فرمود: پدرم موسى بن جعفر(عليه السلام) فرمود: روزى در سن پنج سالگى در نزد پدرم امام صادق(عليه السلام)نشسته بودم كه ناگاه عده اى يهود (جهت گفتگو با پدرم) بر ما وارد شدند و گفتگو را آغاز كردند تا اينجا كه گفتند: ما را از آيات نه گانه موسى(عليه السلام)آگاه كن.
حضرت فرمود: 1ـ عصا 2ـ يد بيضاء (يعنى دست نورانى به اين معنى كه هرگاه دست خود را در گريبان كرده بيرون مى آورد نورى از آن مشاهده مى شد كه چشم بينندگان را خيره مى كرد) 3ـ ملخ 4ـ شپش 5ـ قورباغه 6ـ خون 7ـ ايستادن كوه
طور در هوا 8ـ من و سلوى كه غذاى بهشتى بود 9ـ شكافتن دريا.
آن گروه از يهود همگى گفته امام صادق(عليه السلام) را تصديق كردند.(1)
در 29 سوره قرآن بعد از بسم الله حروف مقطعه يعنى جدا جدا شروع مى شود كه آن را فواتحُ سُوَر و يا حروف مقطعه مى نامند، مفسرين قرآن بر اين عقيده اند كه اين حروف مقطعه در اوايل سوره ها رمزى است بين خدا و رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) كه جز خدا و رسول و راسخين در علم كه همانا اهل بيت(عليهم السلام)هستند كسى نمى داند.
سوره هايى كه در آن حروف مقطعه وجود دارد به قرار زير است.
1ـ بقره 2ـ آل عمران 3ـ اعراف 4ـ يونس 5ـ هود 6ـ يوسف 7ـ رعد 8ـ ابراهيم 9ـ حجر 10ـ مريم 11ـ طه 12ـ شعراء 13ـ نمل 14ـ قصص 15ـ عنكبوت 16ـ روم 17ـ لقمان 18ـ سجده 19ـ يس 20ـ ص 21ـ مؤمن 22ـ فصلت 23ـ شورى 24ـ زخرف 25ـ دخان 26ـ جاثيه 27ـ احقاف 28ـ ق 29ـ قلم
مرحوم سبزوارى در كتاب شرح اسماء الحسنى مى فرمايد: هر كتابى داراى راز و رمزى است و راز و رمز قرآن هم حروف مقطعه است.
اين حروف مقطعه با مكررات آن 50 حرف است كه اگر مكررات آن حذف شود 14 حرف باقى مى ماند.
سپس مرحوم فيض مى فرمايد: از اسرار غربيه اى كه در اين حروف مقطعه است اين است كه وقتى مكررات آن حذف شود و سپس با هم تركيب گردد اين دو جمله به چشم مى خورد: «1ـ صِراطُ عَلى حَقٌّ نُمْسِكُه 2ـ عَلىٌ صِراطُ حَقّ نُمْسِكُه»
يعنى راه على حق و على راه حقى است كه بايد ما آن را فرا بگيريم.
1ـ در قرآن سوره اسرا آيه 101 به اين معنى اشاره گرديده است.
حروف مقطعه كه در 29 سوره قرآن آمده است بر پنج قسم است
قسم اول: يك حرفى است مانند «ص» ـ «ق» ـ «ن»
قسم دوم: دو حرفى است مانند «طه» ـ «طس» ـ «يس» ـ «حم»، كه حم در شش سوره است.
قسم سوم: سه حرفى است مانند: «الم» كه اين هم در شش سوره قرآن آمده است و «الر» كه در پنج سوره است و «طسم» كه در دو سوره است.
قسم چهارم: چهار حرفى است مانند: «المص» ـ «المر»
قسم پنجم:پنج حرفى است مانند: «كهيعص» ـ «حم عسق»
حروف نورانى همان حروف مقطعه قرآن است كه فواتح سُوَر نيز ناميده مى شود و آن چهارده حرف از بيست و هشت حرف است، و آن به قرار زير است:
اـ ح ـ ر ـ س ـ ص ـ ط ـ ع ـ ق ـ ك ـ ل ـ م ـ ن ـ ه ـ ى.
و حروف ظلمانى به قرار زير است:
ب ـ ت ـ ث ـ ج ـ خ ـ د ـ ذ ـ ز ـ ش ـ ض ـ ظ ـ غ ـ ف ـ و.
و علت نام گذارى حروف مقطعه به حروف نورانى و بقيه به حروف ظلمانى آن است كه هيچ اسمى از اسماء الله تعالى خالى از حروف نورانى و مقطعه نمى باشد غير از اسم (ودود).
به خلاف حروف ظلمانى كه بدون تركيب حروف نورانى و مقطعه، اسماء الله صورت نمى پذيرد. يعنى بايد اسماء الله مركب از حروف نورانى و ظلمانى باشد.
حروف تهجى بر دو قسم است: شمسى و قمرى.
حروف شمسى: آنست كه هرگاه بعد از الف و لام واقع شود، الف و لام قرائت نمى شود و آنها عبارتند از: ت، ث، د، ذ، ر، ز، س، ش، ص، ض، ط، ظ، ل، ن.
حروف قمرى: آنست كه هرگاه بعد از الف و لام واقع شوند، الف و لام خوانده مى شوند، و آنها عبارتند از: أ، ب، ج، ح، خ، ع، غ، ف، ق، ك، م ، هـ ، و، ى.
وقف در آيات قرآنى بر دو قسم است 1ـ وقف غفران 2ـ وقف كفران
توضيح مطلب: وقف غفران يعنى آمرزش و مغفرت به اين معنى كه وقف نمودن در اين گونه موارد موجب آمرزش گناهان خواهد بود. و آن در ده آيه و در پنج سوره است كه تفصيل آن به قرار زير است.
1ـ آيه 51 سوره مائده در كلمه: اُولِياء
2ـ آيه 36 سوره انعام در كلمه: يَسْتَمِعُون
3 و 4ـ آيه 18 سوره سجده در كلمات فاسِقاً وَ لا يَسْتَوُن.
5 و 6 و 7 و 8 و 9: در سوره يس در آيات: 12ـ «آثارَهُم» 30ـ «عَلى العِبادِ» 52ـ «مِن مَرقَدِنا» 61ـ «وَ اَنِ اعبُدُونى» 81ـ «اَن يَخلُقَ مِثلَهُم»
10ـ آيه 19 سوره ملك: «يَقبِضنَ»
و اما وقف كفران آن وقفى است كه اگر باتوجه و اعتقاد در آن مورد، وقف صورت گيرد موجب كفر مى گردد. مثل آيه 64 سوره مائده كه مى فرمايد «قالَتِ اليَهوُدُ يَدُ اللهِ مَغلُولَةٌ» كه در كلمه اليهود اگر وقف صورت پذيرد و بعد به يد الله مغلوله ابتداء شود منجر به كفر مى شود.
موارد وقف كفران به قرار زير است:
1ـ آيه 10 سوره بقره: و قف بر «وَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ»و شروع از «فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضاً» يعنى در دلهاى منافقان بيمارى نفاق و عداوت است پس خدا ناخوشى آنان را افزايش دهد و از براى آنان است عذابى دردناك به خاطر دروغ هايى كه مى گويند.
2ـ آيه 26 سوره بقره: وقف بر «اِنَّ اللهَ لا يَستَحيى»و ابتداء از «اَنْ يَضرِبَ مَثَلا ما بَعُوضَةً فَما فَوقَها»يعنى البته خدا خجالت نمى كشد از اينكه در قرآن مثل حيوانات كوچك از قبيل پشه و بزرگتر از آن را بياورد.
3ـ آيه 55 سوره بقره: وقف بر «وَ اِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤمِنَ لَكَ»و شروع از «حَتّى نَرَى اللهَ جَهرَةً» يعنى و ياد آوريد هنگامى كه شما بنى اسرائيل گفتيد: اى موسى هرگز به تو ايمان نمى آوريم تا اينكه خدا را آشكارا مشاهده كنيم.
4 و 5ـ آيات 116 سوره بقره و 68 سوره يونس: وقف بر «وَ قالُوا اتَّخَذَ اللهُ وَلَداً» و ابتداء از «سُبْحانَهُ»كند، يعنى يهود و نصارا گفتند كه خدا براى خود فرزند گرفته، خدا از اين نسبت ها منزه است. اخفاء صوت اين دو جمله از مستحسنات قرائت است.
6ـ آيه 163 سوره بقره: وقف بر «لا اِلهَ»و شروع از «اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحيمُ» يعنى نيست هيچ معبودى مگر خداوند بخشاينده مهربان.
7ـ آيه 181 سوره آل عمرا: وقف بر «لَقَدْ سَمِعَ اللهُ قَوْلَ الَّذينَ قالُوا اِنَّ اللهَ فَقيرٌ» و ابتدا از «وَ نَحنُ اَغْنياءُ» يعنى هر آينه به تحقيق خداوند شنيد سخن آن كسانى را كه گفتند: بدرستى كه خدا فقير است و ما توانگريم.
8ـ آيه 31 سوره مائده: وقف بر «فَبَعَثَ اللهُ غُراباً»و شروع از «يَبحَثُ فِى الاَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيفَ يُوارى سُوْاَةَ اَخيهِ»يعنى پس خداوند كلاغى را بر انگيخت كه در زمين كاوش مى كرد تا به قابيل نشان دهد كه چگونه جسد برادرش هابيل را بپوشاند.
9ـ آيه 64 سوره مائده: وقف بر «وَقالَتِ اليَهُودُ»و ابتداء از «يَدُ اللهِ مَغلُولَةٌ» يعنى يهوديان گفتند: دست خدا بسته است. خواندن اين دو جمله با صوت خفى از مستحسنات قرائت است.
10ـ آيه 72 سوره مائده وقف بر «لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا» و شروع از «اِنَّ اللهَ هُوَ الْمَسيحُ بْنُ مَريَمَ» يعنى در حقيقت آن كسانى كه گفتند: خداوند همان مسيح پسر مريم است كافر شدند.خواندن جمله دوم با صوت خفى از مستحسنات قرائت است.
11ـ آيه 73 سوره مائده: وقف بر «لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا» و ابتداء از «اِنَّ اللهَ ثالِثٌ ثَلثَة» يعنى هر آينه و به تحقيق كسانيكه گفتند: خداوند سومى از سه تا است كافر شدند. خواندن جمله دوم با صوت خفى از مستحسنات قرائت است.
12ـ آيه 84 سوره مائده: وقف بر «وَ ما لَنا» و شروع از «لا نُؤمِنُ بِاللهِ وَ ما جائَنا مِنَ الحَقِّ...» يعنى چه چيز مانع ما گروندگان مى باشد كه به خدا و به آنچه ما را از دين حق آمده است ايمان نياوريم.
13ـ آيه 112 سوره مائده: وقف بر «اِذْ قالَ الْحَوارِيُّونَ يا عيسى بْنِ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطيعُ رَبُّكَ» و ابتداء كند از «اَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ» يعنى ياد آور اى پيامبر هنگامى را كه حواريون به عيسى بن مريم گفتند آيا پروردگارت مى تواند از آسمان مائده و غذايى براى ما بفرستد؟
14ـ آيه 77 سوره انعام: وقف بر «فَلَمّا رَأَ الْقَمَرَ بازِغاً» و شروع از «قالَ هذا رَبّى» يعنى پس چون ابراهيم ماه را ديد كه بر آمده و طالع شده براى تنبيه و آگاهى مشركان و احتجاج با آنان گفت: اين پرودگار من است.
15ـ آيه 78 سوره انعام: وقف بر «فَلَمّا رَأَ الشَّمْسَ بازِغَةً»و ابتدا از«قالَ هذا رَبّى هذا اَكبَر» يعنى چون روز شد و خورشيد بر آمد و ابراهيم آن را ديد (براى تنبيه بت پرستان و احتجاج با آنان) گفت: اين پرودگار من است و اين از همه (كواكب) بزرگتر است.
16ـ آيه 30 سوره توبه: وقف بر «وَ قالَتِ الْيَهُودُ»و شروع از «عَزيرٌ اِبنُ اللهِ» و وقف بر «وَ قالَتِ النَّصارا»و ابتدا از «اَلمَسيحُ بْنُ اللهِ»يعنى يهوديان گفتند: كه عزير پسر خدا است و نصارا گفتند كه مسيح پسر خدا است.
17ـ آيه 43 سوره رعد: وقف بر «وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا»و شروع از«لَستَ مُرسَلا» يعنى و گويند آنان كه كفر ورزيدند تو فرستاده خدا نيستى.
18ـ آيه 22 سوره فجر: وقف بر «وَ جاءَ رَبُّكَ»و ابتدا از «وَ الْمَلَكُ صَفاً صَفاً» يعنى هنگامى كه امر خدا و فرشتگان (قهر و لطف) صف در صف به عرصه محشر در آيند.
19ـ آيه 4 و 5 سوره ماعون: وقف بر «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلّينَ»و شروع از«اَلَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ»يعنى واى بر نماز گذارانى كه از نماز خود بى خبرند و چندان اهميتى براى آن قائل نمى شوند.(1)
رموزات و علائم وقف در قرآن بر دو قسم است. قسم اول را متقدمين و قسم دوم را متأخرين وضع نموده اند.
قسم اول شش رمز است: م ـ لا ـ ط ـ ص ـ ج ـ ز.
(م) علامت وقف لازم است
(لا) علامت عدم جواز وقف است
(ط) علامت وقف مطلق و وقف تام است
(ص) علامت وقف مرخص است
(ج) علامت وقف جايز است و وقف اولى است
1ـ سر البيان فى علم القران ص239
(ز) علامت وقف مجوز و وصل اولى است
و قسم دوم هشت رمز است: س ـ قفه ـ قف ـ ق ـ قلا ـ صل ـ صلى ـ ك.
(س) علامت سكته است كه قطع صدا باشد نه نفس
(قفه) اين نيز علامت سكته است
(قف) علامت امر به وقف است
(ق)علامت بضعف و قولى بوقف است
(قلا) اشاره است به اينكه قيل لا يعنى گفته شده نه
(صل) علامت جواز وقف است ولى وصل اولى است.
(صلى) اين نيز علامت جواز وقف است ولى وصل اولى است.
(ك)علامت كذالك است يعنى حكم اين مانند حكم ما قبل است.
تنوين نون ساكنه حكمش بدان اى هوشيار *** كز حكم آن زينت بود اندر كلام كردگار
در يرملون ادغام كن، در حرف حلق اظهاركن *** در نزد با قلب به ميم در مابقى اخفا بيار
تنوين ً ٌ و نون ساكنه:نْ
يرملون: ى، ر، م، ل، و، ن
حروف حلقى: همزه (ا)، ه، ع، ح، خ، غ
حروف اخفايى: ت، ث، ج، د، ذ، ز، س، ش، ص، ض، ط، ظ، ف، ق، ك.
آشنايى با سوره هاى قرآن
امام صادق(عليه السلام) فرمود: اولين سوره اى كه بر رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شد سوره اِقْرَاء بِاسْمِ رَبِّكَ است و آخرين سوره نازله بر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)اِذا جاءَ نَصْرُ اللهِ است.(1)
بزرگترين سوره قرآن از حيث آيات سوره بقره است و كوچكترين آن سوره كوثر است، و بزرگترين سوره قرآنى از جهت عظمت معنوى سوره حمد است.
مرحوم مجلسى در جلد دوم بحار ص237 از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مى كند كه آن حضرت به جابر بن عبدالله انصارى فرمود: اى جابر مى خواهى تو را سوره اى تعليم دهم كه افضل سوره هاى قرآنى باشد؟ جابر عرض كرد بلى پدر و مادرم به قربانت.
آنگاه حضرت سوره حمد را به او تعليم نمود و فرمود: اين سوره شفاى هر دردى است غير از مرگ.
تمام سوره هاى قرآن داراى حرف فاء است به غير از سوره حمد كه فاء ندارد به خاطر اينكه سوره حمد براى شفاء است و حرف فاء از آفت است بدين جهت فاء در اين سوره نيامده است.
مرحوم مجلسى در بحار جلد 92 ص621 از اميرالمؤمنين(عليه السلام) روايت مى كند كه فرمود: امام حسين(عليه السلام) مريض شد و مادرش فاطمه زهرا(عليها السلام)او را به نزد پدرش
1ـ اصول كافى جلد2 ص628
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) برد و عرض كرد يا رسول الله دعا كن كه خداوند پسرت را شفا عنايت فرمايد. حضرت فرمود: دخترم خداوند متعال همان كسى است كه او را به تو هبه فرموده و او قادر است كه پسرت را شفا عنايت فرمايد، در آن هنگام جبرئيل(عليه السلام)نازل شد و عرض كرد يا محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)بدرستيكه خداوند متعال هر سوره اى كه بر تو نازل كرده داراى حرف فاء است الا سوره حمد كه در آن حرف فاء وجود ندارد زيرا فاء از آفت است (و در حمد شفاء است و آفت نيست) پس ظرف آبى طلب كن و بر آن چهل بار سوره حمد را بخوان و سپس آن آب را بر حسين(عليه السلام) بپاش خداوند او را شفاء خواهد داد پس رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)چنين كرد و حسين(عليه السلام)شفا يافت.
در كتب تفسير و علوم قرآنى نامها و عناوين ديگرى براى بخشهاى مختلف سورهاى قرآن ديده مى شود كه به شرح ذيل آنها را گزارش مى نماييم.
1ـ حواميم: به سوره هايى گفته مى شود كه با «حم» شروع مى شود مانند سوره هاى مؤمن، زخرف، سجده، حمعسق، احقاف، جاثيه و دخان.
2ـ مُمْتَحِنات: چون در اين سوره ها سوره ممتحنه قرار دارد و با هم مناسباتى دارند به «ممتحنات» موسوم گشته اند. و آنها عبارتند از سوره هاى: فتح، حشر، سجده، قلم، حجرات، تبارك، تغابن، طلاق، منافقون، جمعه، صف، جن، نوح، مجادله، ممتحنه و تحريم.
3ـ اَلْ: به سوره هايى گفته مى شود كه ابتداء آنها با «الف و لام» آغاز مى شود يعنى «الم، الر، المر...»و آنها عبارتند از سوره هاى بقره، آل عمران، اعراف، عنكبوت، روم، لقمان و سجده.
4ـ مُسَّبحات: به سوره هايى گفته مى شود كه با كلمه اى از ماده «سَبَّحَ» شروع مى شود، مانند: سوره هاى اسراء، حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلى.
5ـ حمد يا حامِدات:و آن به سوره هايى گفته مى شود كه با كلمه اى از ماده «حمد» آغاز مى شود. و آنها عبارتند از: سوره هاى حمد، انعام، كهف، سباء و فاطر.
6ـ عِتاق: جمع عِتق است و يكى از معانى آن كهنه و قديم است و گويا از آن جهت كه اين سوره ها در آغاز امر نزول يافته به «عتاق» موسوم گشته است، و آنها عبارتند از: سوره هاى اسراء، كهف، مريم، طه و انبياء.
7ـ عَزائِم: به سوره هايى گفته مى شود كه در آنها آيات سجده واجب است و آنها عبارتند از: سوره هاى سجده، فصّلت، نجم و علق.
8ـ قُل: به سوره هايى گفته مى شود كه با كلمه «قل» شروع مى شود مانند سوره هاى كافرون توحيد، فلق و ناس.
9ـ طَواسين: به سوره هايى گفته مى شود كه با كلمه «طس» آغاز مى شود و آنها عبارتند از سوره هاى شعراء، نمل و قصص.
10ـ زَهْراوان: زهراء به معنى درخشان است و چون در اين سوره ها احكام الهى بيان شده و در لابلاى آيات نام هاى خداوند مى درخشد از اين جهت به آنها «زهراوان» گفته شده و آنها عبارتند از: سوره هاى بقره و آل عمران.
11ـ قَرينَتَين: و آنها عبارتند از: سوره انفال و برائت و علت نام گذارى اين دو سوره به قرينتين اين است كه عثمان اين دو سوره را كنار هم قرار داد.
12ـ مُعَوَّذَتَيْن: و آنها عبارتند از سوره فلق و ناس و چون با كلمه اعوذ شروع مى شود از اين جهت آنها را «معوذتين» گفته اند.(1)نام هاى متعدد براى بعضى از سوره هاى قرآن
سوره هاى قرآن،برخى داراى يك نام و برخى داراى نام هاى متعدد است و
1ـ الا تقان جلد1 ص98
سوره هايى كه داراى يك نام باشد در قرآن زياد است ولى تعدادى از آنها داراى نام هاى متعدد است كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم.
نامهاى معروف اين سوره عبارتند از: ام الكتاب، فاتحة الكتاب، سبع المثانى و حمد. و نامهاى غير مشهور آن عبارتند از: فاتحة القرآن، القرآن العظيم، الوافيه، الكافيه، الشافيّة، الشفاء، الصلواة، الدّعاء، الاساس، الشكر، الكنز، النور، السئوال، تعليم المسألة، المناجات، التفويض، سورة الحمد الاولى و الحمد القصرى است.
بررسى جايگاه و محتواى اين سوره نشان مى دهد كه وجه تسميه آن به هر يك از اين نامها ناشى از مناسبتهاى موجود در معارف آن و يا جايگاه ويژه سوره است. اكنون به بررسى اسرار نامگذارى سوره حمد به اين نامها مى پردازيم.
1ـ ام الكتاب و ام القرآن: نام گذارى سوره حمد به اين دو نام، كه در روايات فراوانى به نقل از فريقين (يعنى شيعه و سنى) آمده است از اين جهت است كه مشتمل بر عصاره معارف قرآن است.
معارف قرآنى داراى سه بخش است: مبدأشناسى، معادشناسى و رسالت شناسى است.
سوره مباركه فاتحة الكتاب نيز مشتمل بر معرفتهاى ياد شده است زيرا بخش آغازين آن مربوط به مبدأ و ربوبيت است «الحمد لله رب العالمين...» و بخش بعدى آن ناظر به معاد و روز قيامت است «مالك يوم الدّين» و بخش آخر آن كه سخن از حصر عبادت و استعانت از خداى سبحان و طلب هدايت به صراط مستقيم دارد. «اياك نعبد تا و لا ظالين» مربوط به مسير هدايت و ظلالت از مبدأ تا معاد است كه در اين سوره ترسيم شده است.
2ـ فاتحة الكتاب و فاتحة القرآن: اين سوره مباركه به عقيده بسيارى از مفسران و پژوهشگران علوم قرآنى اولين سوره اى است كه به طور كامل بر قلب پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)نازل شده است.(1)
به هر حال چون در تنظيم سوره هاى قرآنى ابتداء و سرآغاز آن سوره حمد قرار گرفته از اين رو بنام فاتحة الكتاب و يا فاتحة القرآن نام گرفته است.
از سوره مباركه حمد در روايات فراوانى با نام «فاتحة الكتاب» ياد شده است مانند «لا صَلواةَ اِلاّ بِفاتِحَةِ الْكِتابِ»(2)
3ـ سبع المثانى: اين نام را خداوند در مقام اظهار امتنان بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)بر اين سوره نهاده است: «وَ لَقَدْ اتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانى» در اين آيه بر اساس روايات وارده از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و امامان(عليهم السلام)همان سوره حمد است، چنانچه در تفسير عيّاشى آمده است كه شخصى از امام صادق(عليه السلام)درباره آيه 87 سوره حجر سئوال كرد كه مى فرمايد: «وَ لَقَدْ اتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِىَ وَ الْقُرْآنَ الْعَظيمَ» «يعنى اى رسول خدا ما به تو سبع مثانى و قرآن عظيم عطا كرده ايم» فرمود: منظور از سبع مثانى سوره حمد است كه هفت آيه دارد و منظور از مثانى يعنى «دو» تكرار آن در نماز است كه در هر نماز دوبار تكرار مى شود. (يعنى هفت آيه دوباره»(3)
4ـ الشفاء و الشافية: قرآن كريم براى شفاء دردهاى درونى و بيماريهاى قلبى، يعنى جهل و نادانى و رذايل اخلاقى، از سوى شافى مطلق يعنى خداى سبحان، نازل شده است، و سوره مباركه حمد نيز كه برترين سوره قرآنى است و عصاره معارف آن است در روايات «سوره» شفابخش نام گرفته است: «فاتِحَةُ الْكِتابِ شِفاءُ كُلِّ داءِ»(4) «مَنْ لَمْ يَبْرَأَهُ الْحَمْد لَمْ يَبْرَأَهُ شَيْىءٌ»(5) يعنى سوره حمد درمان هر دردى
1ـ گر چه اكثر مفسرين بر اين عقيده اند كه اول سوره اى كه نازل شده «سوره علق» است ليكن مرحوم طبرسى در تفسير مجمع البيان جلد9 ص613 حديثى را از اميرالمؤمنين على(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: اول سوره اى كه در مكه بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شد «سوره حمد» و سپس «سوره علق» و بعد «سوره قلم» بود.
2ـ عوالى للئالى جلد1 ص196
3ـ نور الثقلين جلد3 ص27
4ـ مجمع البيان جلد1 ص78
5ـ نور الثقلين جلد1 ص4
است كه اگر دردى را او درمان نكند چيز ديگرى او را درمان نخواهد كرد.
گرچه تلاوت سوره حمد شفابخش بيماريهاى تن نيز هست و در اين امر مجرب نيز ترديدى نيست، اما مهم بيماريها، بيماريهاى جان است كه قرآن كريم عهده دار درمان آنها است. و سوره حمد نيز چون عصاره قرآن است، عصاره درمانهاى قرآنى نيز خواهد بود.
5ـ الاساس: ابن عباس مى گويد: هر چيزى را اساسى است و اساس قرآن حمد و اساس حمد، بسم الله الرحمن الرحيم است.
6ـ الصلات: برخى از مفسرين سرّ نام گذارى اين سوره را به «صلات» اين دانسته اند كه قوام نماز به سوره حمد است. «چنانچه در روايت آمده است كه «لا صَلواةَ اِلاّ بِفاتِحَةِ الْكِتاب»(1)
7ـ الكافية الوافية: در برخى از تفاسير اهل سنت راز نام گذارى سوره حمد به «الكافية و الوافية» را اين دانسته اند كه در صحت نماز اين سوره كافى و وافى است، زيرا هيچ سوره اى جز حمد مقوّم نماز نيست.(2)
8ـ المناجاة و التفويض: نام گذارى سوره حمد به اين دو نام به دليل آن است كه در اين سوره «اياك نعبد و اياك نستعين» است، كه بخش اول آن مناجات عبد با خدا است و بخش دوم آن تفويض ممدوح حاصل مى شود.(3)
9ـ الكنز:سوره مباركه حمد در روايات شيعه و سنى، «گنج العرش» نام گرفته است.
10ـ النّور: قرآن كريم از كتب آسمانى با تعبير نور ياد مى كند بنابراين، سوره اى كه عصاره كتاب نور است خود نيز نورى باهر و نورانى كننده انسانها است.
1ـ مجمع البيان جلد1 ص87
2ـ روح المعانى جلد1 ص67
3ـ روح المعانى جلد1 ص67
11ـ تعليم المسأله و السئوال: گرچه طلب و مسئلت عبد سالك از خداى سبحان به صورت صريح تنها در آيه كريمه «اهدنا الصراط المستقيم» آمده است، اما همان گونه كه درتفسير همين سوره بيان خواهد شد تحميد و تمجيد عبد در آغاز سوره نيز تحميدى بى طلب و تمجيدى بى طمع نيست. بلكه «ستايش سابق» زمينه خواهش لاحق است.
12ـ الحمد الاولى و الحمد القصرى: يعنى الحمدِ اولى و الحمدِ كوتاه و علت اينكه سوره حمد به اين دو، نام گذارى شده اين است كه در ميان سوره هايى كه آنها را «حامدات» مى گويند اولين و كوتاهترين آنها سوره حمد است و سوره هاى حامدات سوره هاى را مى گويند كه ابتداء آنها با حمد آغاز مى شوند و آنها عبارتند از: فاتحة الكتاب (يعنى همين سوره، انعام، كهف، سبأ و فاطر.
13ـ الحمد و الدّعا و الشُكر: و گفته اند وجه اينكه اين سوره به اين سه نام نام گذارى شده اينست كه در اول سوره از شكر و حمد و آخر آن از دعا سخن گفته مى شود.
سه نام ديگر براى آن ذكر شده: 1ـ «فُسْطاطُ القرآن» يعنى خيمه قرآن 2ـ «الفردوس» يعنى بهشت 3ـ «سنام القرآن» يعنى كوهان قرآن(1)
از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده است كه فرمود: خداوند به جاى تورات «سبع طوال» و به جاى زبور «مِئين» و به جاى انجيل «مثانى» را به من مرحمت فرمود و با «مفصّل» امتياز و برترى يافتم.(2)
ابوالفتوح رازى مى گويد: منظور پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از «سبع طوال» يعنى هفت
1ـ تسنيم جلد اول نوشته آيت الله جوادى آملى
2ـ مجمع البيان جلد1 ص14
سوره طولانى كه عبارت است از: بقره، آل عمران، نساء، مائده، انعام، اعراف و توبه.
و منظور از «مِئين» يعنى صدگانه، سوره هايى هستند كه حدود صد آيه دارند، با كم و زياد آن مانند: سوره هاى يونس، هود، يوسف بنى اسرائيل، كهف و مانند آن.
و منظور از «مثانى» به گفته حسن بصرى سوره فاتحة الكتاب است كه در روايات ما نيز هست.
و منظور از «مفصّل» بنا بر قول طبرسى عبارت است از سوره هايى كه داراى «حم» است و تمام سوره هاى كوتاه قرآن و علت نام گذارى آنها به «مفصّل» به خاطر اين است كه با كوتاهى سوره ها بسم الله زياد تكرار شده است و از اين جهت سوره ها از هم جدا گرديده اند. البته قول ديگرى هم هست كه ما به همين مقدار بسنده مى كنيم. و علاقه مندان مى توانند به كتاب پژوهشى در تاريخ قرآن، نوشته دكتر سيد محمد باقر حجتى مراجعه فرمايند.(1)
در كتاب جمال القراء آمده است كه برخى از پيشينيان گفته اند: در قرآن عناوينى به چشم مى خورد كه آنها عبارتند از: ميادين، بساتين، مقاصير، عرائس، دبابيج و رياض. كه توضيح هر يك را ذيلا به عرض مى رسانيم.
1ـ ميادين قرآن: ميادين جمع ميدان است و به سوره هايى گفته مى شود كه با «الم» آغاز مى شود.
2ـ بساتين قرآن: بساتين جمع بوستان است و به سوره هايى گفته مى شود كه با «المر» آغاز گردد.
3ـ مقاصير قرآن: مقاصير جمع قصر به معنى رواق و ايوان است و به
1ـ پژوهشى در تاريخ قرآن ص98
سوره هايى گفته مى شود كه با ماده «حمد» آغاز مى شود.
4ـ عَرائِسِ قرآن: عرائس جمع عروس است و به سوره هايى گفته مى شود كه با ذكر «تسبيح» آغاز مى شود.
5ـ دَبابيج قرآن: دبابيج جمع ديباج به معنى حرير و ديبا است و به سوره آل عمران گفته شده است.
6ـ رياض قرآن: رياض جمع روضه به معنى باغ و بوستان است و به سوره هايى كه به آنها مفصّل گفته اند اطلاق مى شود و گفتيم كه مفصّل سوره هاى كوچك قرآن است.(1)
چهار سوره است كه خواندن آنها در نماز جايز نيست:
1ـ سوره «سجدة» 2ـ سوره «فصّلت» 3ـ سوره «نجم» 5ـ سوره «علق».
و چهار سوره است كه هر يك به تنهايى در نماز كفايت نمى كند:
1ـ سوره فيل 2ـ سوره قريش 3ـ سوره ضحى 4ـ سوره الم نشرح.
به اين معنى كه اگر كسى سوره فيل را بعد حمد نماز بخواند بايد لايلاف را نيز بخواند و اگر كسى بخواهد سوره ضحى را بخواند بايد سوره الم نشرح را نيز بخواند.
و هم چنين در نماز واجب جايز نيست اگر بعد از حمد سوره قل هو الله احد و يا سوره قل يا ايها الكافرون را شروع كرد آنها را قطع كند و سوره ديگر بخواند ليكن اگر سوره ديگرى را شروع كرد به خواندن تا نصف نرسيده مى تواند آن را رها كرده و سوره ديگربخواند. ولى اگر به نصف رسيد آن راهم نمى تواند رها كند بلكه بايد همان را تمام نمايد.
1ـ پژوهشى در تاريخ قرآن ص106
پنج سوره در قرآن است كه هر كدام به نام حيوانى نام گذارى شده.
1ـ سوره بقره (يعنى گاو) 2ـ سوره نحل يعنى (زنبور عسل) 3ـ سوره نمل يعنى (مورچه) 4ـ سوره عنكبوت 5ـ سوره فيل.
هفت سوره پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)را قبل از پيرى طبيعى به پيرى زودرس مبتلا كرد.
در مجمع البيان آمده است كه از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) سئوال شد يا رسول الله چقدر شما زود پير شديد؟
حضرت فرمود: سوره هود و نظاير آن مرا پير كرد.
سپس سئوال شد چه چيز اين سوره ها شما را پير كرده؟ فرمود: (در سوره هود) آيه «فَاسْتَقِمْ كَما اُمِرْتَ» يعنى در انجام مأموريتت ثابت و پايدار باش و در سوره هاى ديگر هم به خاطر اهوال روز قيامت.
و سوره هايى كه اهوال قيامت در آن آمده است به قرار زير است.
1ـ سوره واقعه 2ـ عم يتسائلون 3ـ الحاقة 4ـ غاشيه 5ـ مرسلات 6ـ اذا الشمس كورت و.. 7ـ سوره هود كه امر به استقامت در انجام مأموريت كرده است.
در قرآن مجيد(2701) مرتبه لفظ «الله» آمده است غير از «بِسْمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحيم»
و از ارقام فوق (382) مورد آن در سوره مباركه بقره است و (2419) مورد آن در (85) سوره ديگر است غير از بيست و نه سوره اى كه ذكر خواهد شد. و سوره هايى كه كلمه «الله» در آن نيامده است به قرار زير است.
1ـ قمر 2ـ الرحمن 3ـ واقعه 4ـ قلم 5ـ قيامت 6ـ مرسلات 7ـ نباء 8ـ عبس 9ـ مطفّفين 10ـ الطارق 11ـ فجر 12ـ بلد 13ـ اليل 14ـ ضحى 15ـ انشراح 16ـ قدر 17ـ زلزال 18ـ عاديات 19ـ قارعة 20ـ عصر 21ـ تكاثر 22ـ فيل 23ـ قريش 24ـ ماعون 25ـ كوثر 26ـ كافرون 27ـ تبت 28ـ فلق 29ـ ناس
قرآن مجيد يك مرتبه تماماً در شب قدر نازل شده، چنانچه خداوند متعال در سوره قدر مى فرمايد: «اِنا اَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ» يعنى ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم
و مرتبه ديگر تدريجاً سوره به سوره و آيه به آيه ظرف 23 سال در مدت نبوت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در مقاطع مختلف: شب، روز، سفر، حضر و در جنگ و صلح نازل شده است. قسمتى از سوره ها و آيات در مكه معظمه و قسمتى ديگر از آيات و سوره ها در مدينه نازل شده كه آنچه در مكه نازل شده را مكى و آنچه در مدينه نازل شده را مدنى مى گويند.
علماء و دانشمندان مقياسها و ضوابطى روشنگر براى شناخت آيات و سوره هاى مكى و مدنى ياد كرده اند، كه اگرچه كاملا كليت ندارد، ولى در عين حال تا حدودى اطمينان بخش مى باشد. و ما مى توانيم اين ضوابط را به عنوان خصوصيات كلى آيات و سوره هاى مكى و مدنى بشناسيم، مثلا براى شناختن سوره هاى مكى شش خصوصيت زير را ذكر كرده اند:
1ـ اقتباس از كتاب تاريخ قرآن دكتر سيد محمد باقر حجتى، از صفحه 77 تا 80
1ـ هر سوره اى كه در آن سجده وجود دارد مكى است.
2ـ هر سوره اى كه در آن لفظ «كلاّ» بكار رفته مكى است و اين لفظ به جز در نصف اخير قرآن در موارد ديگرى مورد استفاده قرار نگرفته است. عمانى در مقام استدلال بر اين مطلب مى نويسد: كه حكمت آن اين است كه نيمه اخير قرآن اكثراً در مكه نازل شده است و اكثر اهل مكه را مردمى جابر و نابسامان تشكيل مى داد، لذا كلمه «كلاّ» بر سبيل تهديد و انكار اهل مكه در اين سوره مكرراً آمده است.
3ـ هر سوره اى كه در آن «يا اَيُّهَا النّاس» آمده و «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» در آن ديده نمى شود مكى است، مگر سوره حج كه در اواخر آن آمده است كه «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا» كه در عين حال بسيارى از دانشمندان معتقدند كه اين سوره مكى است. البته بايد گفت كه با استثناء مورد ذكر شده و مواردى ديگر در سوره هاى بقره و نساء اين ضابطه كليّت دارد و قطعى است.
4ـ هر سوره اى كه در آن قصص انبياء و ملل گذشته آمده است، به غير از سوره بقره، مكى است.
5ـ هر سوره اى كه در آن داستان آدم و ابليس (شيطان) ديده مى شود، به غير از سوره بقره مكى است.
6ـ هر سوره اى كه با حروف مقطعه از قبيل «الم» و «الرا» و امثال آن آغاز مى شود به غير از دو سوره زهراوان (بقره و آل عمران) مكى است و درباره سوره رعد كه با «المر» آغاز مى شود اختلاف هست، برخى آن را مكى و عده اى آن را مدنى مى دانند ولى مكى بودن اين سوره، با توجه به برداشت و اسلوب آن، ارجح است.
7ـ مستشرق معروف بوهِل مى گويد: يكى از خصايص سوره ها و آيات مدنى اين است كه اسم «الرحمن» در آنها نيامده است، پس ذكر «رحمن» در هر سوره اى نشانه مكى بودن آن است، در حالى كه عده اى سوره «الرحمن» را مدنى مى دانند ولى اكثراً برآنند كه سوره «الرحمن» مكى است.
خصوصيات و امتيازات ديگرى براى شناخت سوره هاى مكى وجود دارد كه اين خصوصيات غالباً در سوره هاى مكى ديده مى شود و مى توان آنها را خصوصيات شايع و غير كلى در سوره هاى مكى ناميد و آنها عبارتند از:
1ـ كوتاهى آيات و سورها و مختصر بودن آنها و حرارت تعبير و شدت لحن و تجانس صوتى در آيات.
2ـ دعوت به اصول و بنيادهاى ايمان به خدا و روز واپسين و تصوير و توصيف بهشت و دوزخ.
3ـ دعوت به بدست آوردن خوبيها و اخلاق نيك و پايدارى بر نيكى.
4ـ مجادله با مشركين و تحقير خواسته هاى آنها.
5ـ قسم هاى زياد، كه با اسلوبهاى عربها هماهنگى دارد.
براى سوره هاى مدنى قرآن نيز خصوصيات و ضوابطى وجود دارد، كه با وجود استثناآت اندكى كه در آنها ديده مى شود، قطعى و اطمينان بخش مى باشد و نسبتاً كلى است، كه آنها عبارتند از:
1ـ هر سوره اى كه در آن فرمان جهاد و احكام آن ديده مى شود، مدنى است.
2ـ سوره هايى كه در آنها احكام، حدود، فرائض و حقوق، و قوانين مدنى و اجتماعى و سياسى، گزارش شده و يا به طور مفصل در آنها آمده است، مدنى است.
3ـ هر سوره اى كه در آنها از منافقين ياد شده است مدنى است، ولى از اين قائده سوره عنكبوت ـ با وجود مكى بودن اين سوره يازده آيه آغاز آن مدنى است و در عين حال در اين سوره از منافقين ياد شده است ـ مستثنى مى باشد.
4ـ مجادله با اهل كتاب و دعوت آنها به عدم تعصب و غلّو در دينشان.
1ـ طولانى بودن اكثر سوره ها و آيات و شرح و بيان مطالب آن و سبك آرام قانونگذارى آنها. 2ـ بيان و شرح دلايل و علتها در مورد حقايق دينى.
90 سوره در مكه و 24 سوره در مدينه بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده كه ترتيب آنها به قرار زير است.
در سال اول بعثت 26 سوره در مكه معظمه بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شد كه آن سال را سال افتتاحيه ناميده اند و اسامى سوره هاى نازله به قرار زير است:
1ـ فاتحة 2ـ ناس 3ـ فلق 4ـ اخلاص 5ـ تبت 6ـ نصر 7ـ كافرون 8ـ كوثر 9ـ ماعون 10ـ قريش 11ـ فيل 12ـ همزه 13ـ عصر 14ـ تكاثر 15ـ قارعه 16ـ عاديات 17ـ زلزال 18ـ علق 19ـ تين 20ـ انشراح 21ـ ضحى 22ـ ليل 23ـ شمس 24ـ بلد 25ـ فجر 26ـ غاشيه
سال دوم از بعثت را سال استعلائيّه ناميده اند و در آن 13 سوره بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)نازل شد به اين ترتيب
1ـ اعلى 2ـ طارق 3ـ بروج 4ـ انشقاق 5ـ مطفّفين 6ـ انفطار 7ـ تكوير 8ـ عبس 9ـ نازعات 10ـ نبأ 11ـ مرسلات 12ـ دهر 13ـ قيامت
سال سوم بعثت را سال دثاريّه ناميده اند و در آن 8 سوره نازل گرديده به اين ترتيب 1ـ مدّثر 2ـ مزّمل 3ـ جنّ 4ـ نوح 5ـ معارج 6ـ الحاقّه 7ـ قلم 8ـ ملك
سال چهارم بعثت را سال واقعيّه ناميده اند و در آن 7 سوره نازل گرديده
1ـ واقعه 2ـ الرحمن 3ـ قمر 4ـ نجم 5ـ طور 6ـ زاريات 7ـ ق
سال پنجم بعثت را سال احقافيّه گفته اند و در آن چهار سوره نازل شده
1ـ احقاف 2ـ جاثيه 3ـ دخان 4ـ زخرف
سال ششم بعثت را سال شورائيه ناميده اند و در آن چهار سوره نازل شده
1ـ شورى 2ـ فصّلت 3ـ مؤمن 4ـ زمر
سال هفتم بعثت را سال داوديّه گفته اند و در آن پنج سوره نازل شده
1ـ ص 2ـ صافات 3ـ يس 4ـ فاطر 5ـ سبأ
سال هشتم بعثت را سال لاميّه خوانده اند و در آن چهار سوره نازل شده
1ـ سجده 2ـ لقمان 3ـ روم 4ـ عنكبوت
سال نهم بعثت را سال طائيّه ناميده اند و در آن سه سوره نازل شده
1ـ قصص 2ـ نمل 3ـ شعراء
سال دهم بعثت را سال فرقانيّه گفته اند و در آن سه سوره نازل شده است
1ـ فرقان 2ـ مؤمنون 3ـ انبياء
سال يازدهم بعثت را سال سامريّه ناميده اند و در آن چهار سوره نازل شده
1ـ طه 2ـ مريم 3ـ كهف 4ـ اسراء
سال دوازدهم بعثت را سال نحليّه ناميده اند و در آن پنج سوره نازل شده است: 1ـ نحل 2ـ حجر 3ـ ابراهيم 4ـ رعد 5ـ يوسف
سال سيزدهم بعثت را سال هوديّه گفته اند و در آن چهار سوره نازل شده است: 1ـ هود 2ـ يونس 3ـ اعراف 4ـ انعام
در سال اول هجرت چهار سوره بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شد و آن سال را هم سال هجريه ناميده اند و سوره هاى نازله به قرار زير است
1ـ قدر 2ـ تغابن 3ـ منافقون 4ـ جمعه
سال دوم از هجرت را سال بدريّه ناميده اند و در آن سه سوره نازل شده به اين ترتيب 1ـ بيّنه 2ـ صف 3ـ حديد
سال سوم را سال اُحُديّه ناميده اند و در آن سال دو سوره نازل گشته
1ـ محمد 2ـ مجادله
سال چهارم را سال نظيريّه ناميده اند و در آن دو سوره نازل شده
1ـ حشر 2ـ ممتحنه
سال پنجم را سال خندقيه گفته اند و در آن دو سوره نازل گشته
1ـ حجرات 2ـ حج
سال ششم را حُدَيبيّه خوانده اند و در آن دو سوره نساء و نور نازل گرديده
سال هفتم را سال خيبريّه گفته اند و در آن سه سوره نازل گشته
1ـ طلاق 2ـ تحريم 3ـ احزاب
سال هشتم را سال فتحيّه ناميده اند و در آن دو سوره فتح و انفال نازل شده است
سال نهم را سال تبوكيّه ناميده اند و در آن دو سوره توبه و بقره نازل شده است
سال دهم را سال وداعيّه گفته اند يعنى سالى كه در آن پيامبر حجة الوداع را انجام داد و در آن سال دو سوره آل عمران و مائده نازل گرديد.
بنا به نقل نويسنده تاريخ قرآن دكتر محمود راميار ترتيب نزول سوره هاى قرآنى به قرار زير است.
1ـ علق 2ـ قلم 3ـ مزمّل 4ـ مدثّر 5ـ فاتحه 6ـ تبّت 7ـ تكوير 8ـ اعلى 9ـ ليل 10ـ فجر 11ـ ضحى 12ـ انشراح 13ـ عصر 14ـ عاديات 15ـ كوثر 16ـ تكاثر 17ـ ماعون 18ـ كافرون 19ـ فيل 20ـ فلق 21ـ ناس 22ـ اخلاص 23ـ نجم 24ـ عبس 25ـ قدر 26ـ شمس 27ـ بروج 28ـ تين 29ـ قريش 30ـ قارعه 31ـ قيامت 32ـ همزه 33ـ مرسلات 34ـ ق 35ـ بلد 36ـ طارق 37ـ قمر 38ـ ص 39ـ اعراف 40ـ جن 41ـ يس 42ـ فرقان 43ـ ملائكه 44ـ مريم 45ـ طه 46ـ واقعه 47ـ شعراء 48ـ نمل 49ـ قصص 50ـ اسراء 51ـ يونس 52ـ هود 53ـ يوسف 54ـ حجر 55ـ انعام 56ـ صافات 57ـ لقمان 58ـ سبأ 59ـ زمر 60ـ مؤمن 61ـ فصّلت 62ـ شورى 63ـ زخرف 64ـ دخان 65ـ جاثيه 66ـ احقاف 67ـ ذاريات 68ـ غاشيه 69ـ كهف 70ـ نحل 71ـ نوح 72ـ ابراهيم 73ـ انبياء 74ـ مؤمنون 75ـ سجده 76ـ طور 77ـ ملك 78ـ حاقة 79ـ معارج 80ـ نباء 81ـ نازعات 82ـ انفطار 83ـ انشقاق 84ـ روم 85ـ عنكبوت 86ـ مطففين 87ـ بقره 88ـ انفال 89ـ آل عمران 90ـ احزاب 91ـ ممتحنه 92ـ نساء 93ـ زلزال 94ـ حديد 95ـ محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)96ـ رعد 97ـ الرحمن 98ـ انسان 99ـ طلاق 100ـ بيّنه 101ـ حشر 102ـ نور 103ـ حج 104ـ منافقون 105ـ مجادله 106ـ حجرات 107ـ تحريم 108ـ تغابن 109ـ صف 110ـ جمعه 111ـ فتح 112ـ مائدة 113ـ توبه 114ـ نصر.(1)
1ـ تاريخ قرآن ص611
مرحوم مجلسى در بحار جلد19 چاپ قديم باب 128 از اميرالمؤمنين(عليه السلام)نقل مى كند كه در جواب كسى كه از اقسام وحى از او سئوال كرده بود فرمود: وحى در قرآن بر هفت قسم است:
1ـ وحى به معنى نبوت و پيامبرى: كه در سوره نساء آيه 163 به آن استشهاد شده آنجا كه مى فرمايد: «اِنّا اَوحينا اِليكَ كَما اَوحينا الى نوح و النَّبيين مِن بعدهِ» يعنى همانا ما به سوى تو وحى فرستاديم همانگونه كه به سوى نوح و پيامبران بعد از او فرستاديم.
2ـ وحى به معنى الهام است: چنانچه در سوره نحل آيه 68 و قصص آيه 7 مى فرمايد: «وَ اَوحى رَبُّك الَى النَّحلِ» يعنى (اى پيامبر) پروردگار تو به زنبور عسل وحى فرستاد يعنى الهام كرد كه براى خود خانه هايى در شكاف كوه ها و درختان و كندوها انتخاب كن.
و نيز به مادر موسى(عليها السلام) وحى فرستاديم يعنى الهام كرديم و در دل او افكنيدم كه او، يعنى موسى(عليه السلام) را شير دهد.
3ـ وحى به معناى اشاره است: چنانچه در سوره مريم آيه 11 مى فرمايد: «فَخَرَجَ على قومِهِ مِن المحرابِ فَاَوحى اليهِمْ» يعنى زكريا از محراب عبادت به سوى قوم خود خارج شد و به آنان وحى كرد يعنى اشاره كرد.
4ـ وحى به معناى تقدير و اندازه گيرى است: چنانچه در سوره فصلت آيه 12 مى فرمايد: «وَ اَوحى فى كلِّ سماءِ اَمرَها» يعنى خداوند در هر آسمانى كار آن را به او وحى كرد يعنى تقدير و اندازه گيرى فرمود.
5ـ وحى به معناى امر است: چنانچه در سوره مائده آيه 111 مى فرمايد: «وَ اِذا اَوحَيْتُ اِلَى الحَواريّينَ اَن آمِنوا بى و بِرَسُولى قالُوا آمَنّا و اشْهَد بِاَنَّنا مُسلِمونَ»
يعنى هنگامى كه به حواريين يعنى خواص ياران حضرت عيسى(عليه السلام)وحى كرديم يعنى امر كرديم كه به من و پيامبرم ايمان آوريد گفتند ايمان آورديم و شاهد باش كه ما به تو تسليم هستيم.
6ـ وحى به معنى وسوسه شيطانى است: چنانچه در سوره انعام آيه 112 و 121 مى فرمايد: «و كَذالَكَ جعلنا لِكُّلِ نبّى عدُّواً شَياطينَ الاِنسِ و الجِنِّ يُوحى بَعضُهُم اِلى بَعض زُخرُفَ القولِ غروراً» يعنى هم چنانكه براى هر پيامبرى دشمنانى از شياطين انس و جن بودند تو را نيز از آنها دشمنانى خواهد بود كه بعضى بعضى ديگر را وحى مى كنند يعنى وسوسه مى كنند و براى فريب دادن مردم با سخن باطل و آراسته به دروغ تبليغ مى نمايند.
7ـ وحى به معنى خبر است: چنانچه در سوره انبياء آيه 73 مى فرمايد: «و جَعلنا هُم أئِمَّةً يَهْدُونَ بِاَمْرِنا وَ أَوحَيْنا اِلَيْهِمْ فِعْلَ الخَيراتِ وَ إِقامَ الصَّلوةِ وَ ايتاءَ الزَّكاتِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ» يعنى از پيامبران پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما مردم را رهبرى كنند و انجام كارهاى خوب و برپا داشتن نماز و دادن زكات را به ايشان وحى نموديم يعنى خبر داديم و آنان عبادت كننده ما بودند.(1)
1ـ سرالبيان فى علم القرآن ص32
هر چند در قرآن مجيد آمدن پيامبران و كتابهاى آسمانى را براى ارشاد و هدايت تمامى مردم بيان كرده ليكن همه مردم با وجود آمدن قرآن و ساير كتابهاى آسمانى هدايت پذير نيستند بلكه كسانى هدايت پذير هستند كه ابتدا ايمان آورده و سپس راه تقوا و خدا ترسى را پيشه خود سازند.
چنانچه در سوره بقره آيه اول مى فرمايد: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ» يعنى اين كتاب (آسمانى قرآن مجيد) بدون شك راهنماى پرهيزكاران است و در سوره نمل آيه 1 و2 مى فرمايد: «تِلْكَ آياتُ القُرآنِ وَ كِتاب مُّبين هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤمِنينَ» يعنى اين آيات قرآنى و كتاب روشن (آسمانى) هدايت گر و بشارت دهنده است از براى مؤمنين.
و از اين قبيل آيات كه گوياى كار برد هدايتى قرآن است زياد است.
بنابراين روشن است كه قرآن براى هدايت همه مردم هست وليكن همگان هدايت پذير نيستند چنانچه در سوره بقره آيه 5 خطاب به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مى فرمايد: «اِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ اَءَنْذَرْتَهُمْ اَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤمِنُونَ» يعنى (اى پيامبر) كسانيكه كافر هستند (و به پيامبر و قرآن عقيده ندارند) برايشان گفتن و نگفتن حقايق مساوى است (يعنى چه تبليغ كنى و چه نكنى فرقى نمى كند) آنها ايمان نمى آورند.
منظور از هدايت تكوينى اين است كه خداوند يك سلسله عوامل پيشرفت و تكامل را در موجودات مختلف جهان، اعم از انسان و ساير جانداران، حتى موجودات بى جان قرار داده و آنها را به سوى تكامل پيش مى برد.
رشد و تكامل جنين در شكم مادر، نمو و پيشرفت دانه هاى گياهان در دل زمين، حركت كرات مختلف منظومه شمسى در مدار خود و مانند آن، همه نمونه هايى از هدايت تكوينى هستند كه اين نوع هدايت مخصوص پروردگار جهانيان است، چنانچه در اين باره خداوند متعال در سوره طه آيه 48 از زبان حضرت موسى(عليه السلام) در جواب فرعون كه مى پرسد: «فَمَنْ رَبِّكُما يا مُوسى» يعنى اى موسى پروردگار شما كيست؟ حضرت در جواب مى فرمايد: «رَبُنَّا الَّذى اَعْطى كُلَّ شَيْى خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى» يعنى خداى ما آن كسى است كه همه موجودات عالم را نعمت وجود بخشيد، سپس به راه كمالش هدايت كرد.
هدايت تشريعى عبارت است از راهنمايى افراد از طريق تعليم و تربيت و قوانين مفيد و حكومت عادلانه و پند و اندرز و موعظه، كه اين نوع هدايت به وسيله پيامبران و امامان و افراد صالح و مربي