فهرست

مقدمه چاپ سوم

مقدمه

سخنى با اساتيد ارجمند

يادآورى چند نكته

بخش اول: كليات

هدف‏هاى آموزشى اين بخش

برخى از منابع مهم اين بخش

فصل اول: علوم قرآنى و سير تاريخى نگارش‏هاى آن

پيشگامان تدوين علوم قرآنى

مطالعه آزاد

سير تاريخى نگارش‏ها در سده‏هاى مختلف

گزيده مطالب

فصل دوم: عناوين قرآن

الف) اسامى قرآن

ب) اوصاف قرآن

گزيده مطالب

فصل سوم: معانى قرآن

گزيده مطالب

فصل چهارم: وجه نامگذارى قرآن

گزيده مطالب

فصل پنجم: عربى بودن قرآن

گزيده مطالب

مطالعه آزاد

علت علم بودن قرآن

گزيده مطالب

پرسش

پژوهش

بخش دوم: تاريخ قرآن () وحى

هدف‏هاى آموزشى اين بخش

برخى از منابع مهم براى مطالعه آزاد و پاسخ‏يابى قسمت پژوهش

فصل اول: مقدمه

تعريف وحى

گزيده مطالب

فصل دوم: وحى در قرآن

گزيده مطالب

فصل سوم: وحى نبوى و اقسام آن

اقسام وحى نبوى

گزيده مطالب

فصل چهارم: چگونگى وحى مستقيم

گزيده مطالب

فصل پنجم: چگونگى وحى غيرمستقيم

گزيده مطالب

پرسش

پژوهش

بخش سوم: تاريخ قرآن () نزول قرآن

هدف‏هاى آموزشى اين بخش

برخى از منابع مهم اين بخش

فصل اول: نزول قرآن و بعثت

آراى مختلف در زمان نزول قرآن و بعثت

گزيده مطالب

فصل دوم: نزول: دفعى; تدريجى

الف) نزول دفعى

ب) نزول تدريجى

ج) رازهاى نزول تدريجى

گزيده مطالب

فصل سوم: اسباب نزول

الف) تعريف اسباب نزول

ب) فوايد شناخت اسباب نزول

ج) عموميت لفظ يا خصوصيت ‏سبب

د) ميزان اعتبار روايات اسباب نزول

گزيده مطالب

فصل چهارم: آيه و سوره در قرآن

الف) معناى آيه

ب) معناى سوره

ج) فلسفه تقسيم قرآن به سوره‏ها

د) دسته‏بندى سوره‏ها

ه’) عدد سوره‏ها، آيه‏ها و كلمات قرآن

و) اسامى سوره‏هاى قرآن

ز) نامگذارى: توقيف; اجتهاد

مطالعه آزاد

گزيده مطالب

فصل پنجم: آيه و سوره، اولين و آخرين

گزيده مطالب

فصل ششم: سوره‏هاى مكى و مدنى

الف) فايده اين تقسيم

ب) ضابطه اين تقسيم

ج) ويژگى‏هاى سوره‏هاى مكى و مدنى

د) جدول سوره‏هاى مكى و مدنى

آيات مستثنيات

گزيده مطالب

پرسش

پژوهش

بخش چهارم: تاريخ قرآن () تدوين قرآن

برخى از اهداف آموزشى اين بخش

برخى از منابع مهم اين بخش

فصل اول: تدوين قرآن در زمان رسول خدا

مقدمه

مرحله حفظ قرآن

مرحله كتابت قرآن

كاتبان وحى

ابزار كتابت قرآن

چگونگى كتابت آيات قرآن

توقيفى بودن يا نبودن نظم آيات

حافظان و جامعان قرآن كريم

گزيده مطالب

فصل دوم: جمع‏آورى على بن ابى‏طالب

ويژگى‏هاى مصحف على

سرنوشت مصحف على بن ابى طالب

گزيده مطالب

فصل سوم: جمع‏آورى قرآن در زمان خليفه اول

مقدمه

ادله معتقدان به جمع‏آورى قرآن پس از رحلت پيامبر

جنگ يمامه و پيامدهاى آن

كيفيت جمع دوم (جمع در زمان ابوبكر) توسط زيد بن ثابت

ادله معتقدان به جمع‏آورى قرآن قبل از رحلت

جمع صحف يا مصحف؟

مصاحف صحابه

مصحف ابى بن كعب

ويژگى‏هاى مصحف ابى بن كعب

مصحف عبد الله بن مسعود

ويژگى‏هاى مصحف ابن مسعود

گزيده مطالب

فصل چهارم: جمع‏آورى خليفه سوم

الف) انگيزه يكى كردن مصاحف

ب) تشكيل گروه توحيد مصاحف

ج) چگونگى و مراحل انجام كار

د) تعداد مصاحف عثمانى

ه’) خصوصيات مصاحف عثمانى

و) سرنوشت مصاحف عثمانى

ز) توقيفى بودن يا نبودن ترتيب سوره‏ها

ح) نظر ائمه: در مورد جمع دوم و سوم

گزيده مطالب

فصل پنجم: اعراب و اعجام قرآن

الف) خط قرآن

ب) اعراب و اعجام

اعراب‏گذارى

اعجام قرآن

تغيير رسم ‏الخط قرآن

نمونه‏هايى از رسم الخط مخصوص قرآن

گزيده مطالب

پرسش

پژوهش

بخش پنجم: تاريخ قرآن () قراءات قرآن

هدف‏هاى آموزشى اين بخش

برخى از منابع مهم اين بخش

فصل اول: مراحل پيدايش قراءات

عوامل پيدايش اختلاف قراءات

گزيده مطالب

فصل دوم: عدم تواتر قراءات

گزيده مطالب

فصل سوم: احرف سبعه

روايات احرف سبعه از طرق عامه

روايات احرف سبعه از طرق اماميه

ميزان اعتبار اين روايات از ديدگاه اماميه

مفاد روايات از ديدگاه عامه

مطالعه آزاد

انواع اختلاف قراءات

الف) نظر ابن قتيبه

ب) نظر ابن جزرى

ج) نظر ابوالفضل رازى

د) نظر صبحى صالح

گزيده مطالب

فصل چهارم: حصر قراءات

مقدمه

ابن مجاهد در كرسى قراءت قرآن

ابن مجاهد و قراءات سبع

قراى سبعه

مطالعه آزاد

شرح حال قراى سبعه

نكاتى درباره قاريان هفت‏گانه

گزيده مطالب

فصل پنجم: ضابطه قبول قراءات

گزيده مطالب

پرسش

پژوهش

بخش ششم: تحريف ناپذيرى

اهداف مورد نظر در اين بخش

برخى از منابع مهم در اين بخش

فصل اول: كليات

مقدمه

اهميت ويژه با توجه به نظرگاه شيعه

تعريف تحريف

اقسام تحريف

گزيده مطالب

فصل دوم: آراى دانشمندان اسلامى

ميرزاى نورى و فصل الخطاب

گزيده مطالب

فصل سوم: دلايل عدم تحريف

اول: دليل قرآنى; مانند آيه حفظ و آيه عدم اتيان باطل

دوم: دليل روايى

سوم: دليل عقلى

چهارم: تحليل تاريخى

پنجم: اعجاز قرآن

ششم: شيوه‏هاى اختصاصى و انحصارى قرآن در ايجاد مصونيت براى خويش

هفتم: وجوب قراءت يك سوره كامل پس از حمد در نمازهاى واجب روزانه

هشتم: «ذكر»بودن قرآن

نهم: استناد امامان معصوم به آيات قرآن

دهم: ضرورت تواتر قرآن

گزيده مطالب

فصل چهارم: شبهات قائلان به تحريف

شبهات دوازده گانه

گزيده مطالب

پرسش

پژوهش

بخش هفتم: اعجاز قرآن (مانند ناپذيرى)

هدف‏هاى آموزشى مورد نظر در اين بخش

برخى از منابع مهم در اين بخش

فصل اول: كليات

مقدمه

اعجاز در لغت

اعجاز و معجزه در اصطلاح

بهترين معجزه (فلسفه تنوع معجزات)

ويژگى‏هاى ديگر قرآن

گزيده مطالب

فصل دوم: تحدى (مبارزه‏طلبى)

آيات تحدى در قرآن

نكاتى راجع به آيات تحدى

سير نزولى يا صعودى آيات تحدى

نظريه صرفه

معارضه با آيات تحدى

گزيده مطالب

فصل سوم: ابعاد اعجاز قرآن (وجوه اعجاز)

1. شخصيت پيامبر

2. فصاحت و بلاغت (اعجاز بيانى)

3. آموزه‏ها و معارف عالى (اعجاز معانى)

4. هماهنگى و عدم وجود اختلاف

5. خبرهاى غيبى

6. طرح مسائل دقيق علمى

7. آفرينش‏هاى هنرى

8. اعجاز عددى

گزيده مطالب

پرسش

پژوهش

بخش هشتم: ناسخ و منسوخ

برخى از منابع مهم در اين زمينه

درآمد

فصل اول: سير نگارش‏هاى ناسخ و منسوخ (مطالعه آزاد)

گزيده مطالب

فصل دوم: تعريف لغوى

مطالعه آزاد

گزيده مطالب

فصل سوم: شروط نسخ

شرايط حكم منسوخ (حكم اول)

شرايط حكم منسوخ به (حكم دوم)

شرط ناسخ

تعريف اصطلاحى

گزيده مطالب

فصل چهارم: امكان و وقوع نسخ

گزيده مطالب

فصل پنجم: شبهات منكران نسخ (مطالعه آزاد)

گزيده مطالب

فصل ششم: اقسام نسخ

الف) نسخ تلاوت و حكم

ب) نسخ تلاوت بدون حكم

ج) نسخ حكم بدون تلاوت

گزيده مطالب

فصل هفتم: عاشقان نسخ

گزيده مطالب

فصل هشتم: بررسى آيات ناسخ و منسوخ

گزيده مطالب

پرسش

پژوهش

بخش نهم: محكم و متشابه

موضوعات اساسى در اين بخش

برخى از منابع مهم در اين بخش

محكم و متشابه

مقدمه

فصل اول: محكم و متشابه

تعريف محكم و متشابه

تعيين محكم و متشابه (آرا و نظريات)

گزيده مطالب

فصل دوم: حكمت وجود متشابهات در قرآن

گزيده مطالب

فصل سوم: نمونه‏هايى از متشابهات

مرورى بر آيات متشابه

الف) اوصاف الهى

ب) افعال الهى

گزيده مطالب

فصل چهارم: تاويل

الف) تاويل چيست؟

ب) آيا علم به تاويل مختص خداوند است؟

گزيده مطالب

پرسش

پژوهش

بخش دهم: هفتاد نكته درباره قرآن كريم (مطالعه آزاد)

مقدمه

هفتاد نكته قرآنى

پرسش

پژوهش

كتابنامه

 

 

مقدمه چاپ سوم

يكى از بايسته‏هاى علوم قرآنى، تغيير ساختار متون قديمى به متون آموزشى است. اكنون كه چاپ سوم «درسنامه علوم قرآنى‏» در فاصله‏اى كمتر از يك سال انتشار مى‏يابد و بااستقبال گسترده و دور انتظار از چاپ‏هاى اول و دوم - با توجه به تيراژ بالاى آن - و نيز انتخاب آن به عنوان متن درسى از سوى برخى از مراكز حوزوى و استادان دانشگاهى مواجه گشته است، صادقانه بايد اذعان نمود كه گرچه در راه تدوين متنى آموزشى «درسنامه‏» گام‏نخست را برداشته است اما هرگز ادعايى در ارائه مباحث علوم قرآنى - آن‏گونه كه شايسته و بايسته است - نداشته و ندارد.

اين كوچك‏ترين اقدام كه به فضل الهى مورد عنايت و توجه قرارگرفته است، همتى بلند مى‏طلبد تا به مدد و يارى قرآن پژوهان و از رهگذر تذكرات و راهنمايى‏هاى صاحب نظران، چه از نظر شكلى و چه از جهت محتوايى گام به گام به هدف خويش نزديك‏تر شود.

از آن‏جا كه كتاب حاضر متناسب با سه واحد درسى تنظيم شده است و باعنايت به دوواحدى‏بودن اين درس در برخى از مراكز و توصيه مسؤول محترم مركز انتشارات دفترتبليغات اسلامى، ان‏شاء الله در آينده «درسنامه‏» در دو مجموعه مستقل متناسب با يك‏واحد و دو واحد نيز تنظيم خواهد شد. در حال حاضر توصيه مى‏شود در صورتى كه درس دو واحدى است قسمت‏هاى زير حذف گردد:

1. بخش اول كتاب به استثناى فصل اول و دوم.

2. بخش پنجم به استثناى فصل چهارم.

3. بخش ششم به استثناى فصل سوم.

4. فصل اول از بخش هفتم.

5. فصل‏هاى اول، دوم، پنجم و هفتم از بخش هشتم.

برخود لازم مى‏دانم كه از تمامى دست‏اندركاران محترم انتشارات دفتر تبليغات اسلامى بويژه مسؤول آن، حجة الاسلام والمسلمين حاج سيد محمد كاظم شمس تقدير و تشكرنمايم.

و الحمد لله

حسين جوان آراسته

ارديبهشت 1378 / محرم الحرام 1420

مقدمه

ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم (1) ; قطعا اين «قرآن‏» به [آيينى] كه خود پايدارتر است راه‏مى‏نمايد.

نقش «قرآن‏» چون در اين عالم نشست نقش‏هاى پاپ و كاهن را شكست فاش گويم آن‏چه در دل مضمر است اين كتابى نيست چيز ديگر است چون به جان در رفت جان ديگر شود جان كه ديگر شد جهان ديگر شود هم‏چو حق پنهان و هم پيداست اين زنده و پاينده و گوياست اين اندر او تدبيرهاى غرب و شرق قدرت انديشه پيدا كن چو برق (2)

قرآن معتبرترين منبع معارف اسلام و معجزه جاودان رسول گرامى است; تنها كتاب آسمانى است كه از تحريف مصون مانده و بشر از آوردن حتى سوره‏اى كوچك همانند آن عاجز است. سراسر نور و روشنايى است; وانزلنا اليكم نورا مبينا (3) . ضامن سعادت و سرچشمه هدايت انسان است; كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور (4) . سرتاسر شفا و رحمت است; وننزل من القرآن ماهو شفاء ورحمة للمؤمنين (5) . حقيقتى است تابناك كه از سوى خداوند فرودآمده; وبالحق انزلناه وبالحق نزل (6) . و مصونيت آن آشكارا تضمين گشته‏است; انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون (7) . بيانگر همه بايدها و نبايدها، و گشاينده گره‏هاست; ونزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى‏ء (8) . قرآن، در واقعيت‏خويش در چنان بلندايى جاى گرفته است كه خداى بزرگ، از آن به قرآن عظيم (9) يادمى‏كند، و ثقيل (10) بودن آن را به پيامبر خويش يادآور مى‏شود. شگفت آن كه اين شجره طيبه با همه ناپيدايى ژرفاى آن، زيباترين سخن است; الله نزل احسن الحديث... (11) . آن چنان زيباست كه بازخوانى‏هاى پى‏درپى آن، از حلاوت و جذابيت آن نمى‏كاهد، و انسان مادى را در جهانى از معنويت و جاودانگى به پرواز درمى‏آورد و سيماى زندگى پاكيزه را به او مى‏نماياند.

در سايه پربركت اين امانت مقدس و در پرتو عمل به قوانين و دستورهاى حيات‏بخش آن، جامعه اسلامى توانست در مدتى اندك، نيمى از جهان را به تسخير خود درآورد و دوران‏طلايى و شگفت‏انگيز تمدن بشرى در آن روز را بنيان نهد. تنها به بركت «قرآن‏» بود كه تاريخ تمدن اسلامى، يكى از شكوهمندترين و افتخارآميزترين مراحل تاريخ تمدن بشر نام‏گرفت.

تا آن زمان كه اين مشعل فروزان هدايت فرا راه جامعه اسلامى قرار داشت، سيادت و عظمت، قدرت و شوكت و همه ارزش‏هاى والاى انسانى در اختيار مسلمانان بود و از آن‏هنگام كه «قرآن‏» از صحنه زندگى مسلمانان، آهسته آهسته كنار زده شد عزت و عظمت و اقتدار آنان نيز رو به افول نهاد. بدون شك علت اساسى انحطاط و عقب‏ماندگى مسلمانان را بايد در پشت كردن آنان به «قرآن‏» جست‏وجو كرد. اگر اين كتاب مقدس و اين گنجينه عظيم و گرانبها در اختيار دشمنان ما بود، بيشترين بهره را از آن مى‏بردند.

متاسفانه آشنايى و آگاهى ما مسلمانان و حتى بسيارى از تحصيل‏كردگان ما از قرآن اندك و ناچيز است، و قرآن آن گونه كه شايسته آن است، جايگاه خويش را در ميان جوامع‏اسلامى پيدا نكرده است. البته پس از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى به رهبرى امام خمينى(قدس سره)، كه خود معلم و مفسر بزرگ قرآن بود، قرآن درخششى ديگر يافت و آهنگ گرايش به قرآن و معارف آن به گونه‏اى فراگير در ميان عموم مسلمانان، به ويژه جوانان، آغازشد.

در جهان آشوب‏زده كنونى كه ارزش‏ها در ميان هياهوى دنياطلبان و بمباران تبليغات مسموم آنان به فراموشى سپرده شده، خلا معنويت، بيش از هر زمان ديگر رخ نموده و موجبات عصيان و انزجار از زندگى سرد، بى‏روح و بى‏پشتوانه كنونى را فراهم كرده است. از اين رو براى ما مسلمانان، بيش از هر زمان ديگر، ضرورت حاكم‏نمودن فرهنگ وحيانى در متن زندگى فردى، اجتماعى و سياسى احساس مى‏شود. به فرموده پيامبر اكرم(ص):

اذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن; فانه شاف-ع مشفع وماحل مصدق. ومن جعله امامه قاده الى الجنة ومن جعله خلفه ساقه الى النار وهو الدليل يدل على خير سبيل...و له ظهر وبطن،...ظاهره انيق وباطنه عميق. له نجوم وعلى نجومه نجوم، لاتحصى عجائبه ولاتبلى غرائبه، فيه مصابيح الهدى ومنار الحكم... (12) ;

هرگاه فتنه‏ها چون شب تار شما را احاطه نمود به قرآن روى آوريد; چرا كه شفاعتش پذيرفته و گزارشش از اعمال بندگان تصديق مى‏شود. هر كه قرآن را پيشواى خويش قرار دهد، او را به بهشت رهبرى نمايد و هركه آن را پشت‏سر اندازد به دوزخش كشاند. راهنمايى است كه انسان را به بهترين راه‏ها، راهنمايى مى‏كند. قرآن را ظاهرى است و باطنى، ظاهرش جلوه و زيبايى دارد و باطنش ژرف و عميق است. ستارگانى دارد و ستارگانش را نيز ستارگانى است. شگفتى‏هايش قابل شمارش و عجايبش كهنه شدنى نيست....

فهم صحيح قرآن مجيد، متوقف بر مقدماتى است. «علوم قرآنى‏» - چنان كه خواهدآمد - مباحثى مقدماتى براى تفسيرقرآن و برداشت از آن است كه از ديرباز مورد توجه علما و قرآن‏پژوهان بوده است. درطى چند سال، توفيق طرح اين مباحث در جامعة‏الزهرا(س) و مدرسه شهيدين به اين بنده دست داد و انگيزه‏اى شد تا به اقتضاى كار، بررسى محدود و ناقصى صورت پذيرد و از مجموعه تاليفات گران قدر و ارزشمندى كه محققان «علوم‏قرآنى‏» و مفسران عالى مقام در اين زمينه داشته‏اند، استفاده شود.

به طور كلى تاليفات «علوم قرآنى‏» به چهار دسته تقسيم مى‏گردند:

1. كتبى كه در يك علم خاص از علوم قرآنى تدوين يافته‏اند; مثل علم قراءت، اعجاز قرآن، تحريف، محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ و....

2. كتبى كه به صورت گزينشى به چند موضوع از علوم قرآنى پرداخته‏اند.

3. كتبى كه نويسندگان آن‏ها سعى نموده‏اند همه مباحث مربوط به علوم قرآنى را در يك مجموعه گردآورى نمايند; نظير زركشى در البرهان فى علوم القرآن و سيوطى در الاتقان فى علوم القرآن.

4. تفاسيرى كه مفسران در مقدمه آن‏ها مباحثى از علوم قرآنى را مطرح نموده‏اند (13) .

آن‏چه در تدوين اين كتاب موردنظر بوده، شيوه دوم، يعنى گلچينى از مباحث علوم قرآنى است كه سعى گرديده ضمن طرح مباحث عمده و مهم، ارتباط منطقى و زنجيره‏اى ميان آنها رعايت‏شود.

از سوى‏ديگر با عنايت به اين كه تنظيم اين‏مجموعه به منظور آموزش سطح متوسط از علوم‏قرآنى (مقطع كارشناسى) صورت مى‏پذيرد،به‏جهت پرهيز از افراط و تفريط در طرح مطالب، سعى براين بوده است كه حد متوسط، مبناى هر بحث قرارگيرد، به‏گونه‏اى كه طالبان آشنايى با علوم قرآنى، به‏سادگى و سهولت با مجموعه‏اى از اين علوم آشنا گردند.

سخنى با اساتيد ارجمند

همان گونه كه مى‏دانيد تدريس علوم قرآنى، چه در مراكز آموزش عالى و چه در مجامع حوزوى، همواره با خلا متن آموزشى مناسب به زبان فارسى مواجه بوده است. گرچه قرآن‏پژوهان ارجمند، تاليفات ارزشمندى را در هر بخش از علوم قرآنى در عرصه فرهنگ قرآنى تقديم نموده‏اند و ما حقيقتا وامدار آنانينم، اما آثار علوم قرآنى يا به انگيزه كتاب آموزشى تدوين نشده‏اند و يا اين هدف در تدوين آنها رعايت نشده است.

نگارنده با عنايت به ضرورت پرداختن به اين امر و با استمداد از ساحت قدسى قرآن‏كريم و اميد به مدد و يارى اساتيد والامقام و همه خدمتگزاران به قرآن، در مجموعه حاضر، تلاش خويش را در راه تدوين متنى آموزشى در علوم قرآنى به كار گرفته است. دشوارى چنين كارى بر اساتيد گرامى پوشيده نيست و اكنون كه راهى آغاز گشته، انتقادها، يادآورى‏ها و راهنمايى‏هاى شما بزرگواران، بى‏گمان اين مجموعه را گام‏به‏گام به نقطه مطلوب خويش نزديك‏تر خواهد كرد.

يادآورى چند نكته:

1. تنظيم مطالب كتاب در ده بخش كلى صورت گرفته كه هر بخش حاوى چند فصل است.

2. بخش‏ها عبارتند از: كليات، وحى، نزول قرآن، تدوين قرآن، قراءات قرآن، تحريف‏ناپذيرى قرآن، اعجاز قرآن، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه وهفتاد نكته قرآنى.

3. چينش منطقى موضوعات و ترتب هريك بر ديگرى با دقت زياد انجام گرفته است.

4. در ابتداى هر بخش، به اهداف مورد نظر اشاره شده است كه ضمن ايجاد انگيزه براى محصلان، نمايى از مباحث را به آنان ارائه مى‏دهد.

5. در آغاز هر بخش، بعضى از منابع مهم و سودمند به سه منظور كتاب‏شناسى، مطالعه آزاد و پاسخ‏يابى قسمت «پژوهش‏» معرفى شده است.

6. خلاصه و چكيده مطالب هر فصل، در پايان آن فصل، ذكر شده است.

7. در پايان هر بخش، پرسش‏هايى در دو قسمت، پرسش (مربوط به متن) و پژوهش (خارج از متن) طرح شده است. لازم است كه پرسش‏ها به تدريج و هماهنگ با فصل‏هاى مربوط به آن در كلاس عنوان شود.

8. براى پرهيز از هرگونه اشتباه، در ترجمه آيات، از ترجمه ممتاز استاد محمد مهدى فولادوند استفاده شده است.

9. مطالب سودمندى كه فراگيرى آن‏ها فراتر از مقدار معمول بوده است، تحت عنوان «مطالعه آزاد» مشخص شده‏اند.

10. تدوين «درسنامه علوم قرآنى‏» براى مقطع كارشناسى (سطح حوزه) و در حد تدريس پنجاه ساعت، يعنى سه واحد درسى است.

و الحمد لله

حسين جوان آراسته

شهريور 1375

 

پى‏نوشتها

1- اسراء (17)آيه 9.

2-اقبال لاهورى .

3- نساء (4) آيه 174 .

4- ابراهيم (14) آيه 1.

5- اسراء (17) آيه 82.

6- اسراء (17) آيه 105.

7- حجر (15) آيه 9.

8- نحل (16) آيه 89.

9- حجر (15) آيه 87.

10- مزمل (73) آيه 5.

11- زمر (39) آيه 23.

12- اصول كافى كتاب فضل القرآن ج 2 ص 599 بحار الانوار ج 89 ص 17 ح 16.

13- اخيرا به همت دفتر فرهنگ و معارف قرآن مباحث علوم قرآن 55 كتاب تفسيرى شيعه و سنى كه در مقدمه آنها وجود داشته در مجموعه‏اى سه جلدى تحت عنوان علوم القرآن عند المفسرين چاپ شده است كه مرجع بسيار خوبى براى پژوهشگران علوم قرآنى است .

 

 

بخش اول: كليات

كليات:

علوم قرآنى و سير تاريخى نگارش‏ها

عناوين قرآن

معانى قرآن

وجه تسميه

عربى بودن قرآن

هدف‏هاى آموزشى اين بخش

 عبارتند از:

1. آشنايى با اصطلاح علوم قرآنى و سير اجمالى نگارش‏هاى قرآنى.

2. نگرشى به عناوين قرآن در دو قسمت اسامى و اوصاف.

3. بررسى معانى «قرآن‏» در يك نگاه.

4. علت نامگذارى وحى آسمانى به «قرآن‏».

5. اهميت و جايگاه زبان عربى به عنوان زبان منتخب دين و قرآن.

برخى از منابع مهم اين بخش

 عبارتند از:

قرآن كريم; فهرست ابن نديم; مقدمه البرهان فى علوم القرآن; مقدمه التمهيد فى علوم القرآن; موجز علوم القرآن; مناهل العرفان; علوم قرآن و فهرست منابع; القرآن الكريم و روايات المدرستين; مجله بينات، شماره‏هاى 3 - 8; مقاله «سير نگارش‏هاى علوم قرآن‏»; كيهان انديشه، شماره 28، مقاله «سير تاريخى تفسير و علوم قرآن‏».

فصل اول: علوم قرآنى و سير تاريخى نگارش‏هاى آن

علوم قرآنى، به مجموعه‏اى از علوم اطلاق مى‏گردد كه براى فهم و درك قرآن مجيد به عنوان مقدمه فراگرفته مى‏شوند. به بيان ديگر، مباحثى كه قبل از تفسير قرآن و فهم آيات الهى، آشنايى با آنها براى هر مفسر و محققى لازم است، مجموعه مباحث علوم قرآنى را تشكيل مى‏دهند. زرقانى در تعريف آن مى‏گويد:

مباحثى است متعلق به «قرآن‏» از جهت نزول قرآن، ترتيب، جمع، كتابت، قراءت، تفسير، ناسخ و منسوخ و نظاير اينها (1) .

روشن است كه چنين تعريفى از علوم قرآنى حد و مرز مشخصى را براى مسائل قابل طرح در اين علم بيان نمى‏كند و از اين روست كه بعضى، شمار انواع اين علوم را پنجاه، برخى هشتاد و عده‏اى چهارصد و يا حتى بيشتر از آن ذكر نموده‏اند (2) . در حقيقت، دليل عمده اين اختلاف، نحوه نگرش آنان به قرآن از جوانب مختلف و شيوه تقسيم‏بندى مباحث آن به صورت‏هاى متفاوت بوده است. به عنوان مثال، بدرالدين محمدبن‏عبدالله زركشى در البرهان فى علوم القرآن فهرست انواع علوم قرآنى را در 47 قسمت تنظيم نموده (3) ; در حالى كه جلال الدين سيوطى نيز، كه به پيروى از زركشى تقسيمات خود را به «نوع‏» تعبير نموده، رقم انواع را به هشتاد رسانيده است. (4)

اهتمام و عنايت مسلمانان از صدر اسلام و اشتياق شديد آنان به قرآن به عنوان وحى آسمانى و معجزه جاودانى باعث‏شد تا از همان قرن نخست بزرگانى از صحابه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و پس از آنان علما و دانشمندان اسلامى در زمينه‏هاى مختلف تفسير و مسائل مربوط به قرآن توجه ويژه‏اى را نشان دهند.

به اعتقاد دانشمندان علوم قرآنى، در ميان صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله على بن ابى‏طالب عليهما السلام از پيشگامان و طلايه‏داران تفسير و علوم قرآنى بوده و حتى شخصيتى چون ابن عباس تفسير قرآن را از ايشان آموخته است. (5)

جلال الدين سيوطى مى‏گويد:

در ميان خلفا كسى كه بيشترين مطلب را در زمينه علوم قرآنى روايت كرده، على بن ابى‏طالب است. (6)

عبدالله بن عباس، عبدالله بن مسعود و ابى بن كعب بن قيس نيز از جمله كسانى هستند كه جايگاه رفيع در تفسير و قراءت قرآن داشته‏اند و ديگران قرآن را از آنان فرامى‏گرفتند.

دوره تدوين تفسير و مباحث قرآنى از قرن دوم آغاز مى‏گردد و از اين زمان به‏بعد دانشمندان فراوانى در خدمت تاليفات قرآنى قرار مى‏گيرند. ما در اين مختصر، ابتدا به‏ذكر نام برخى از نويسندگان علوم قرآنى كه هر يك در تدوين‏علمى از علوم قرآنى پيشگام بوده‏اند، پرداخته آن‏گاه سيرى اجمالى در نگارش‏هاى علوم قرآنى خواهيم‏داشت.

پيشگامان تدوين علوم قرآنى

يحيى بن يعمر (م‏89ق.) كتابى در قراءت نگاشته است. (7)

حسن بصرى (م‏110ق.) نويسنده نزول القرآن و عدد آى القرآن.

عبد الله بن عامر يحصبى (م‏118ق.) نويسنده كتب اختلاف مصاحف الشام و الحجاز و العراق و المقطوع و الموصول.

عطاء بن ابى‏مسلم ميسرة الخراسانى (م‏135ق.) اولين نويسنده در ناسخ و منسوخ.

محمد بن سائب كلبى (م‏146ق.) آغازگر تدوين احكام القرآن. (8)

ابان بن تغلب(م‏141ق.)نخستين مؤلف در علم قراءت، معانى قرآن و غريب القرآن.

خليل بن احمد فراهيدى (م‏170ق.) مبتكر و مؤلف در نقط و رسم. (9)

على بن عبدالله سعدى در تاليف اسباب النزول و محمد بن جنيد (م‏281ق.) در امثال القرآن گوى سبقت را از ديگران ربوده‏اند. (10)

محمد بن يزيد واسطى (م‏306 يا 309ق.) پيشقدم در تدوين كتابى با عنوان اعجاز قرآن بوده كه امروزه از ميان رفته است. (11)

برخى از قرآن‏شناسان، على بن مدينى و ابوعبيد قاسم بن سلام را، كه هر دو از دانشمندان قرن سومند، به ترتيب، پيشگام در تدوين اسباب النزول و ناسخ و منسوخ دانسته‏اند. (12)

مطالعه آزاد

سير تاريخى نگارش‏ها در سده‏هاى مختلف

قرن اول:

يحيى بن يعمر (م 89ق.) به او كتابى در قراءت را نسبت داده‏اند.

قرن دوم:

حسن بصرى (م 110ق.)، عبدالله بن عامر يحصبى (م 118ق.)، عطاء بن ابى‏مسلم ميسرة الخراسانى (م 135ق.)، ابان بن تغلب (م 141ق.)، محمد بن سائب كلبى (م 146ق.)، حسين بن واقدى مروزى (م‏151ق.)، خليل بن احمد (م‏170ق.).

قرن سوم:

يحيى بن زياد، معروف به فراء (م 207ق.) مؤلف معانى القرآن و كتب ديگر، محمدبن‏جنيد (م 281ق.) صاحب امثال القرآن، محمد بن مسعود عياشى داراى تاليفات بسيار و از جمله، تفسيرى معروف به نام خودش، قاسم بن سلام (م 224ق.) مؤلف الناسخ و المنسوخ، القراءات و فضائل القرآن.

قرن چهارم:

محمدبن يزيد واسطى (م 306 يا 309ق.) مؤلف اعجاز قرآن، ابوعلى كوفى (م‏346ق.) صاحب فضائل القرآن، ابن جرير طبرى (م 310ق.) صاحب تفسير معروف، ابوبكر بن قاسم انبارى (م 328ق.) نويسنده عجائب علوم‏القرآن، سيد شريف رضى (م 406ق.) نويسنده تلخيص البيان فى مجازات القرآن.

ابن‏نديم در كتاب الفهرست‏خويش نام بسيارى از دانشمندان و كتب آنان را كه تازمان او، يعنى قرن‏چهارم، در زمينه‏هاى قرآنى وجود داشته است، ذكر نموده كه خود گوياى كثرت تاليفات در زمينه‏هاى مختلف است و ما تنها به‏ذكر ارقام و اعداد آن اكتفا مى‏كنيم.

تفسير، حدود 45 كتاب .

معانى القرآن، بيش از 20 كتاب.

لغات القرآن، 6 كتاب.

قراءات، بيش از 20 كتاب.

النقط و الشكل للقرآن، 6 كتاب.

متشابه القرآن، 10 كتاب.

ناسخ القرآن و منسوخه، 18 كتاب. (13)

از قرن پنجم به بعد مباحث قرآنى به صورت گسترده‏تر مورد عنايت دانشمندان قرار گرفت و تاليفات قرآنى رو به افزايش نهاد.

گفتنى است كه اصطلاح علوم قرآنى، آن گونه كه فعلا رايج است، با آن چه در سده‏هاى نخستين مصطلح بود، متفاوت‏است. علوم قرآنى، در گذشته‏بر مباحث تفسيرى قرآن نيز اطلاق مى‏شد. در واقع، علم تفسير، علمى از علوم قرآنى بوده است، همانند علم اعجازقرآن، علم تاريخ‏قرآن، علم ناسخ و منسوخ و... ، اما به‏تدريج كثرت و تنوع مباحث‏سبب شد ميان مباحث علوم قرآنى و علم تفسير نوعى مرزبندى به‏وجود آيد. (14)

زرقانى مى‏گويد:

معروف ميان نويسندگان فن علوم قرآنى اين است كه اولين زمان ظهور اين اصطلاح، قرن هفتم است; ولى در دارالكتب المصرية به كتابى از على بن ابراهيم بن سعيد، مشهور به حوفى (م‏430ق.) برخوردم به نام البرهان فى علوم القرآن در سى مجلد، كه پانزده مجلد آن فعلا موجود است. بنابراين، مامى‏توانيم تاريخ اين فن را آغاز قرن پنجم بدانيم. (15)

وى پس از بحثى در تاريخچه علوم قرآنى چنين نتيجه‏گيرى مى‏كند:

علوم‏قرآنى، به‏صورت يك فن از اواخر قرن چهارم به‏دست ابراهيم‏بن‏سعيد حوفى به وجود آمد و در قرن ششم و هفتم هجرى در دامان ابن جوزى (م‏597ق.) و سخاوى (م‏641ق.) و ابوشامه (م‏665ق.) پرورش يافت. در قرن هشتم به همت زركشى و در قرن نهم با تلاش كافيجى و جلال الدين بلقينى به كمال خويش رسيد. آن‏گاه در پايان قرن‏نهم و آغاز قرن دهم، سيوطى تك‏سوار اين ميدان، آن را به جنبش و اهتزاز درآورد. (16)

تدوين جامع انواع علوم قرآنى، از قرن هشتم با تاليف كتاب البرهان فى علوم القرآن اثر زركشى آغاز مى‏گردد. جامعيت كتاب وى در زمينه انواع علوم قرآنى تا آن زمان بى‏سابقه بود، به‏گونه‏اى كه سيوطى ضمن انتقاد از پيشينيان خود به جهت عدم تدوين كتابى جامع در زمينه انواع علوم قرآنى، پس از مطالعه البرهان اظهار سرور و شادمانى نموده خود نيز به تاليف كتابى مبسوط در همين زمينه مصمم مى‏گردد. (17)

كتاب الاتقان فى علوم القرآن، نوشته جلال الدين سيوطى (م‏911ق.)، از جمله مهم‏ترين منابع علوم قرآنى است. يكى از منابع مهم سيوطى در اين اثر، خود كتاب البرهان بوده است.

پس از الاتقان رشد و بالندگى نگارش و تدوين علوم قرآنى تا مدت‏ها متوقف گرديد، بيشتر نگارش‏هاى علوم قرآن، تنها در زمينه‏هايى خاص صورت گرفته از شدت آهنگ گرايش به علوم قرآنى كاسته شد.

خوشبختانه در قرن اخير دانشمندان فراوانى در زمينه‏هاى مختلف علوم قرآنى تاليفات گرانسنگى عرضه نموده‏اند كه به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

علامه مجاهد محمد جواد بلاغى، در مقدمه تفسير خويش آلاء الرحمن.

محمد عبد العظيم زرقانى، مناهل العرفان فى علوم القرآن.

دكتر صبحى صالح، مباحث فى علوم القرآن.

ابو عبد الله زنجانى، تاريخ القرآن.

دكتر محمود راميار، تاريخ قرآن.

دكتر سيد محمد باقر حجتى، پژوهشى در تاريخ قرآن كريم.

آية الله العظمى خوئى، البيان فى تفسير القرآن.

علامه طباطبائى، قرآن در اسلام.

محمد هادى معرفت، التمهيد فى علوم القرآن.

دكتر داود العطار، موجز علوم القرآن.

سيد جعفر مرتضى عاملى، حقائق هامة حول القرآن الكريم.

گزيده مطالب

1. علوم قرآنى، علومى مربوط به قرآنند كه مباحثى نظير نزول قرآن، جمع قرآن، قراءت قرآن، اعجاز قرآن (مانند ناپذيرى)، تحريف‏ناپذيرى قرآن، محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ را شامل مى‏شوند.

2. نخستين نگارش‏ها در زمينه قرآن، از اواخر قرن اول هجرى آغاز گشته است.

3. علوم قرآنى در آغاز، معنايى عام و فراگير داشته و شامل تفسير و تجويد نيز مى‏شده است.

4. شروع اصطلاح علوم قرآنى به معناى رايج كنونى و تدوين كتب آن، به قرن پنجم هجرى باز مى‏گردد.

5. اولين كتاب جامع در زمينه علوم قرآنى، البرهان فى علوم القرآن، اثر گرانسنگ زركشى در قرن هشتم است.

6. برخى از كتب مرجع و مهم علوم قرآنى عبارتند از: الاتقان فى علوم القرآن، مناهل العرفان، البيان فى تفسير القرآن، التمهيد فى علوم القرآن و تاريخ قرآن. (18)

پى‏نوشتها

1. مناهل العرفان، ج‏1، ص‏27.

2. ر.ك: موجز علوم القرآن، ص‏18.

3. البرهان فى علوم القرآن، ج‏1، ص‏102.

4. الاتقان فى علوم القرآن، ج‏1، ص‏20.

5. البرهان فى علوم القرآن، ج 2، ص 157.

6. الاتقان فى علوم القرآن، ج 2، ص 87.

7. التمهيد، ج 1، ص‏7; محمد على مهدوى راد، «سيرنگارش‏هاى علوم قرآن‏»، بينات، ش‏3 (پاييز 1373).

8. محمدعلى مهدوى راد، همان; مقدمه التمهيد فى علوم القرآن.

9. مقدمه البرهان، ج‏1، ص‏48.

10. محمد ابراهيم جناتى، «سيرتاريخى تفسير و علوم قرآن‏» كيهان انديشه، ش 28.

11. دكتر على اصغر حلبى، آشنائى با علوم قرآن، ص‏132.

12. مناهل العرفان، ج‏1، ص‏31.

13. ر.ك: الفهرست، ص‏52 - 59.

14. امروزه علم تجويد نيز، كه پيش از اين در شمار علوم قرآنى بود، به صورت علم مستقلى مطرح است.

15. مناهل العرفان، ج 1، ص 35.

16. همان، ص‏39.

17. الاتقان، ج‏1، ص 7 و 16.

18. تاريخ قرآن، عنوان و موضوع كتاب‏هايى است كه برخى از نويسندگان آنها عبارتند از: ابوعبدالله زنجانى، دكتر محمود راميار و دكتر سيد محمدباقر حجتى.

 

فصل دوم: عناوين قرآن

مفسران و قرآن‏پژوهان در شماره و تعداد نام‏هاى قرآن اختلاف نظر فراوانى دارند. ابوالفتوح رازى در تفسيرش 43 نام براى قرآن ذكر نموده است (1) . زركشى به نقل از قاضى ابوالمعالى، معروف به شيذله، 55 اسم برشمرده (2) و بعضى ديگر، شمار اسامى قرآن را به هشتاد رسانيده‏اند (3) .

بسيارى از عناوينى را كه اين بزرگان در شمار اسامى قرآن آورده‏اند، در قرآن به‏صورت وصف قرآن به كار رفته‏اند و نه اسم. عدم تفكيك ميان اسامى و اوصاف قرآن كريم از يك سو، و تفاوت برداشت‏ها و سليقه‏ها در گزينش نام‏ها از سوى ديگر مى‏توانند دليلى بر اختلاف آرا در اين زمينه باشند. جالب است بدانيم كه بعضى عقيده دارند براى قرآن، نامى غير از قرآن وجود ندارد (4) .

مناسب‏تر آن است كه عناوين قرآن را در دو قسمت، اسامى و اوصاف بيان نماييم:

الف) اسامى قرآن

از ميان عناوين قرآن، به طور مسلم چهار عنوان به صورت اسم در قرآن به كار رفته است، كه به ترتيب اهميت و كثرت، عبارتند از:

1. قرآن: بل هو قرآن مجيد. (5)

(6)

(7)

(8)

(9)

و تنها عنوان قرآن، (10) به صورت اسم خاص براى اين كتاب آسمانى مطرح است.

ب) اوصاف قرآن

گفتيم اختلاف سليقه‏ها و برداشت‏ها، موجب اختلاف در شماره عناوين و اوصاف قرآن گشته‏اند. ما در اين قسمت، عناوينى را كه مستقيما به صورت وصف براى نام‏هاى «قرآن‏»، «كتاب‏» و «ذكر» به كار رفته‏اند، يادآور مى‏شويم:

1. مجيد: ق والقرآن المجيد; (11) قاف، سوگند به قرآن باشكوه.

2. كريم: انه لقرآن كريم; (12) كه اين [پيام] قطعا قرآنى است ارجمند.

3. حكيم: يس × والقرآن الحكيم; (13) يس [ياسين] سوگند به قرآن حكمت آموز.

4. عظيم: ولقد آتيناك سبعا من المثانى والقرآن العظيم; (14) و به راستى، به تو سبع‏المثانى [ سوره فاتحه] و قرآن بزرگ را عطا كرديم.

5. عزيز: وانه لكتاب عزيز لاياتيه الباطل...; (15) و به راستى كه آن كتابى ارجمند است. باطل به سويش نمى‏آيد.

6. مبارك: هذا ذكر مبارك; (16) اين [كتاب] پندى خجسته است.

7. مبين: تلك آيات الكتاب وقرآن مبين; (17) اين است آيات كتاب [آسمانى] و قرآن روشنگر.

8. متشابه: الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها; (18) خدا زيباترين سخن را [به صورت] كتابى متشابه نازل كرده است.

9. مثانى: الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثانى; (19) خدا زيباترين سخن را [به صورت] كتابى متشابه، متضمن وعده و وعيد نازل كرده است.

10. عربى: انا انزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون; (20) ما آن را قرآن عربى نازل كرديم; باشد كه بينديشند.

11. غير ذى عوج: قرآنا عربيا غير ذى عوج لعلهم يتقون; (21) قرآنى عربى، بى‏هيچ كژى; باشد كه آنان راه تقوا پويند.

12. ذى الذكر: ص × والقرآن ذى الذكر (22) ; ص. سوگند به قرآن پراندرز.

13. بشير: كتاب فصلت آياته... × بشيرا...; (23) كتابى است كه آيات آن، به روشنى بيان شده.... بشارتگر است.

14. نذير: كتاب فصلت آياته... × بشيرا ونذيرا; (24) كتابى است كه آيات آن، به روشنى بيان شده.. .. بشارتگر و هشداردهنده است.

15. ق-يم: الحمدلله الذي انزل على عبده الكتاب... × قيما...; (25) ستايش خدايى را كه اين كتاب را بر بنده خود فرو فرستاد.... [كتابى] راست و درست.

در پايان به يكى ديگر از اسامى قرآن كريم اشاره مى‏كنيم. اين نام، گرچه در خود قرآن ذكر نگرديده اما برخى بر اين عقيده‏اند كه مشهورترين و رايج‏ترين نام در ميان مسلمانان پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) «مصحف‏» بوده است و در زمان حيات پيامبر(ص) نام رايج و مشخصى كه همه بر آن اتفاق نظر داشته باشند، وجود نداشته است. (26)

دكتر راميار در پاسخ به اين سؤال كه چگونه اين نام، با وجودى كه در خود قرآن نيامده، بر اين كتاب آسمانى نهاده شده، مى‏گويد:

وقتى ابوبكر قرآن را جمع كرد، به ياران پيامبر گفت كه نامى بر آن بگذارند. پاره‏اى خواستند كه آن را انجيل بخوانند; ولى ديگران را خوش نيامد. كسانى پيشنهاد كردند كه آن را «سفر» بنامند; مثل سفرهاى پنج‏گانه يهود; اين پيشنهاد هم رد شد. سرانجام، عبدالله بن مسعود، صحابى جليل القدر گفت: در مهاجرتى كه به حبشه كرديم كتابى ديدم كه آن را مصحف مى‏خواندند.... اين نام آن هنگام پذيرفته شد و بر قرآن كريم اطلاق گرديد.... نسخه‏هاى قرآن را هم، كه عثمان به اطراف فرستاد، مصحف خوانده‏اند... كه بعدها همين‏ها، «مصاحف عثمانى‏» نام گرفت. مجموعه خصوصى هريك از صحابه را هم مصحف مى‏گفتند; مثل مصحف ابى بن كعب يا مصحف معاذ. (27)

پس از رحلت پيامبر، در اين كه نام «مصحف‏» به سرعت از نام‏هاى رايج قرآن كريم گرديد، سخنى نيست; اما اين سخن كه هيچ نام مشخصى در زمان حيات پيامبر(ص) براى كتاب آسمانى وجود نداشته، پذيرفتنى نيست. «قرآن‏» و «كتاب‏»، نام‏هايى هستند كه به‏صورت گسترده در روايات از زبان پيامبر اكرم(ص) و على بن ابى‏طالب(ع) و نيز صحابه آن حضرت به كار رفته‏اند. حديث نبوى معروف كه فرمود: اذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن (28) و يا فرمايش آن حضرت كه: فضل القرآن على سائر الكلام كفضل الله على خلقه (29) و يا وصيت آن حضرت كه فرمود: اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي... (30) و ده‏ها، بلكه صدها روايت ديگر عصر نزول، كه در آن‏ها از كتاب آسمانى مسلمانان به «قرآن‏» و يا «كتاب‏» ياد گرديده است، به خوبى شهرت اين نام را در همان زمان اثبات مى‏نمايد. (31) در بسيارى از روايات جمع‏آورى «قرآن‏» و تدوين مصحف كسانى هم‏چون زيدبن ثابت، نام قرآن را هنگام تدوين مصحف به‏كار برده‏اند.

چگونه ممكن است در طول 23 سال، مسلمانان هيچ نام مشخصى براى كتابشان نداشته باشند؟!

دليل ديگرى براى شهرت نام قرآن وجود دارد كه عبارت از استعمال اين عنوان در قرآن به صورت علم و اسم خاص است كه در فصل پنجم به تفصيل از آن سخن خواهيم گفت.

علت‏شيوع نام «مصحف‏» پس از رحلت پيامبر(ص)، مساله كتابت و تدوين قرآن بود. صحيفه به چيزى كه گسترده باشد اطلاق مى‏گردد و از اين رو، صفحه‏اى را هم كه بر آن مى‏نويسند، صحيفه گويند و مصحف مجموعه‏اى از صحيفه‏هاى نوشته شده است كه بين دو جلد قرار گرفته باشد. بنابراين، چون پس از رحلت، يكى از مهم‏ترين وظايف مسلمانان جمع‏آورى صحف نوشته شده قرآنى و يا كتابت قرآن به‏دست بعضى از نويسندگان صحابه بود، اين نام در چنين زمانى و فضايى شايع گرديد.

در همان زمان نيز مصحف، اسم براى هر كتاب مجلد بوده است، خواه قرآن باشد يا غير آن. محمد بن سيرين مى‏گويد:

لماتوفي النبي(ص) اقسم علي ان لايرتدي برداء الا لجمعة حتى يجمع القرآن في مصحف.

ابوالعاليه مى‏گويد:

انهم جمعوا القرآن في مصحف في خلافة ابي بكر.

كلينى در كافى به نقل از امام صادق(ع) آورده است:

من قرا القرآن في المصحف متع ببصره....

در روايت معروف زيد بن ثابت آمده است:

فتتبعت القرآن اجمعه ... فكانت الصحف عند ابي بكر....

همين اوراق و صفحات، پس از مرگ عمر در دست دخترش، حفصه بود تا آن كه هنگام جمع‏آورى قرآن در زمان عثمان، وى طى پيامى به حفصه به او اطمينان داد كه: ان ارسلي الينا بالصحف ننسخها في المصاحف ثم نردها اليك.... در تمام روايات فوق و ده‏ها روايت ديگر، آن‏چه مطرح است جمع قرآن در مصحف، يعنى يك كتاب مجلد است; يعنى مصحف در همان معناى لغوى خود به كار رفته است (32) .

گزيده مطالب

1. اسامى «قرآن‏» عبارتند از: «قرآن‏»، «كتاب‏»، «ذكر» و «فرقان‏».

2. نام «مصحف‏» پس از رحلت پيامبر به جهت جمع‏آورى قرآن در يك مجلد رايج گشت.

3. براى قرآن برخى نزديك به هشتاد وصف ذكر نموده‏اند. بعضى از مشهورترين اوصاف قرآن عبارتند از: مجيد، كريم، حكيم، عظيم، عزيز، مبارك، مبين، عربى، بشير و نذير.

پى‏نوشتها

1. روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 8.

2. البرهان فى علوم القرآن، ج 1، ص‏371 - 373; و ر.ك: الاتقان، ج‏1، ص 159.

3. دكتر محمود راميار، تاريخ قرآن، ص‏31 و 32.

4. القرآن الكريم و روايات المدرستين، ج‏1، ص‏274.

5. بروج(85) آيه 21. اين عنوان 55 مورد به همين صورت و 9 مورد به صورت «قرآنا» به كار رفته است.

6. ص(38) آيه 29. اين عنوان نزديك به صد مورد براى قرآن به كار رفته است.

7. انبياء (21) آيه 50 و نيز حجر (15) آيه 9. اين واژه در بيست مورد براى قرآن به كار رفته است.

8. فرقان (25) آيه 1.

9. ر.ك: مناهل العرفان، ج‏1، ص‏15.

10. ر.ك: «علت علم بودن قرآن‏»، ص‏52.

11. ق (50) آيه 1 و نيز ر.ك: بروج (85) آيه 21.

12. واقعه (56) آيه 77.

13. يس (36) آيه 1 و2; و نيز ر.ك: يونس(10) آيه 1.

14. حجر (15) آيه 87.

15. فصلت (41) آيه 41 و42.

16. انبياء (21) آيه 50; ص (38) آيه 29.

17. حجر (15) آيه 1.

18 و 19. زمر (39) آيه 23.

20. يوسف (12) آيه 2.

21. زمر (39) آيه 28.

22. ص (38) آيه 1.

23 و 24. فصلت (41) آيه 2 و 3.

25. كهف (18) آيه 1 و 2.

26. دكتر محمود راميار، تاريخ قرآن، ص 9.

27. همان، ص 11 و 12.

28. اصول كافى، ج‏2، ص‏599; بحار الانوار، ج‏89، ص‏17، حديث 16.

29. علوم القرآن عند المفسرين، ج‏1، ص‏70.

30. ر.ك: البرهان في تفسير القرآن، ج‏1، ص‏9 - 14 با نقل سى حديث.

31. ر.ك: بحار الانوار، ج 89 و 90، كتاب القرآن.

32. براى توضيح بيشتر ر.ك: القرآن الكريم و روايات المدرستين، ج‏1، ص 264 - 277.

 

فصل سوم: معانى قرآن

در معناى قرآن وجوه پنج‏گانه‏اى گفته شده است (1) كه مى‏توان آن‏ها را به سه دسته تقسيم نمود:

1. قرآن، اسمى جامد و غيرمشتق و علم ارتجالى است و بدون آن كه پيشينه استعمال در زبان عرب داشته باشد، خداوند به عنوان اسم خاص براى وحيى كه بر پيغمبرش نازل فرموده، قرار داده است; مثل تورات و انجيل كه اسم براى كتاب‏هاى حضرت موسى(ع) و عيسى(ع) هستند (شافعى).

2. قرآن، اسمى است مشتق ولى غيرمهموز:

الف) مشتق از قرن الشي‏ء بالشي‏ء; يعنى چيزى را به چيزى ضميمه كردن. علت اين نامگذارى، مقرون بودن سوره‏ها و آيات و حروف به يكديگر است (اشعرى و جمعى ديگر).

ب) قرآن، مشتق از قرائن، جمع قرينه است; زيرا آياتش همانند يكديگرند و بعضى بعض ديگر را تاييد مى‏كنند. هر آيه از قرآن، قرينه آيات ديگر است (فراء).

3. «قرآن‏» مشتق و مهموز است:

الف) از قرء به معناى جمع گرفته شده‏است. عرب وقتى بخواهد بگويد: آب را در حوض جمع كردم، مى‏گويد: قرات الماء في الحوض. علت اين نامگذارى، آن است كه اين كتاب همه ثمرات كتب آسمانى پيشين را در خود جمع نموده است (ابن اثير، زجاج و...).

ب) بر وزن رجحان و غفران، مشتق از ماده قرا به معناى تلاوت است. در اين‏جا از باب تسميه مفعول به مصدر، مقروء، يعنى خوانده شده و يا خواندنى، به نام قرآن، يعنى خواندن به كار رفته است; مثل آن كه كتاب، كه به معناى نوشتن است، به مكتوب (نوشته شده) اطلاق مى‏گردد (لحيانى و جمعى ديگر).

از ميان اقوال پنج‏گانه فوق، قول پنجم از همه قوى‏تر به نظر مى‏رسد. زرقانى پس از رد ساير اقوال، همين قول را اختيار نموده است (2) . راغب اصفهانى نيز مى‏گويد:

القراءة ضم الحروف و الكلمات بعضها الى بعض في الترتيل...; قراءت به معناى پيوند و ضميمه نمودن حروف و كلمات به يكديگر در هنگام ترتيل است (3) .

به سخن ديگر، قراءت همان تلاوت آيات الهى است.

علامه طباطبائى عقيده دارد:

و قوله: «ان علينا جمعه و قرآنه‏» ... القرآن هاهنا مصدر كالفرقان و الرجحان، و الضميران للوحي، و المعنى: لاتعجل به، اذ علينا ان نجمع ما نوحيه اليك بضم بعض اجزائه الى بعض و قراءته عليك (4) .

از آيه فوق به خوبى برمى‏آيد كه اگر حتى آن گونه كه ابن اثير گفته است، اصل در واژه قرآن معناى جمع باشد، به خاطر تقارن اين واژه با واژه جمع در آيه شريفه ناگزير قرآن به معناى قراءت و خواندن خواهد بود وگرنه تكرار آن امرى لغو و بيهوده بوده، با فصاحت قرآنى منافات دارد.

دليل ديگر كه نظريه پنجم را تقويت مى‏كند، امر «اقرا» در نخستين وحى بر پيامبر اكرم(ص) است كه بى‏ترديد به معناى «بخوان‏» است. لفظ قرآن نيز نخستين بار در آيه چهارم از سوره مزمل نازل شده كه مطابق حديث معروف جابر بن زيد و ابن عباس، سومين سوره در ترتيب نزول سوره‏هاست (5) . در اين آيه، دستور چنين است: و رتل القرآن ترتيلا; و «قرآن‏» را شمرده‏شمرده بخوان. در آخرين آيه از همين سوره نيز بار ديگر در يك فرمان همگانى اعلام مى‏شود: فاقرؤا ماتيسر من القرآن; هرچه از «قرآن‏» ميسر مى‏شود، بخوانيد. بديهى است كه منظور در هر دو آيه، قرآن خواندنى است.

نتيجه آن كه روشن‏ترين و مناسب‏ترين معنا براى قرآن، اشتقاق آن از ماده قرا به‏معناى تلاوت كردن است.

گزيده مطالب

اقوال در معانى قرآن عبارتند از:

1. قرآن اسم خاص كتاب مسلمانان و لفظى جامد است (شافعى).

2. قرآن هم‏ريشه با قرينه و معناى آن، همانند بودن آياتش با يكديگر است (فراء).

3. قرآن مشتق از قرن است; زيرا آيات و سوره‏هاى آن مقرون به يكديگرند(اشعرى و جمعى ديگر).

4. قرآن كلمه‏اى است مهموز و از قرء به معناى جمع، مشتق شده است; زيرا جامع ثمرات كتب آسمانى گذشته است (ابن اثير و زجاج).

5. قرآن كلمه‏اى است مهموز و از قرا به معناى تلاوت و قراءت گرفته شده است (كيانى و جمعى ديگر).

دلايلى وجود دارد كه قول پنجم را تاييد مى‏كند.

پى‏نوشتها

1. ر.ك: البرهان، ج‏1، ص 373 - 374; الاتقان، ج‏1، ص‏162 - 163.

2. مناهل العرفان، ج‏1، ص‏14.

3. راغب، مفردات.

4. الميزان، ج‏20، ص‏109.

5. الاتقان فى علوم القرآن، ج‏1، ص‏81.

 

فصل چهارم: وجه نامگذارى قرآن

هريك از اسماى كتاب خداوند، داراى وجه تسميه و علت و حكمتى است. در اين فصل تنها در خصوص نام قرآن به بحث مى‏پردازيم.

گذشت كه برخى قرآن را مشتق از «قرن‏» به معناى ضميمه كردن دانسته‏اند. آنان در توجيه نامگذارى چنين اسمى بر وحى آسمانى گفته‏اند: چون حروف و آيات و سوره‏ها، مقرون به يكديگرند، خداوند نام قرآن را بر اين مجموعه نهاده است.

عده‏اى ديگر كه قرآن را هم‏ريشه با «قرائن‏» (قول سوم) دانسته‏اند، بر اين باورند كه چون در اين كتاب هماهنگى كامل ميان همه آيات وجود دارد و همه باهم قرينه‏اند و تشابه تام و تمامى با يكديگر دارند، خداوند چنين نامى براى كتاب خود برگزيده و در آيه‏اى نيز همين تشابه و هماهنگى را وصف كتاب خويش بيان كرده است: الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها، (1) كه مراد از كتاب متشابه، كتابى است كه هماهنگ و يك‏نواخت است.

در معناى چهارم براى «قرآن‏» نيز گفته شد كه چون اين كتاب، جامع علوم و ثمرات كتب آسمانى پيشين و يا جامع انواع علوم و يا دربرگيرنده امر و نهى و وعد و وعيد و... است، به آن «قرآن‏» گفته شده است.

با توجه به عدم پذيرش اين اقوال در فصل سابق، اينك ببينيم براساس نظريه پنجم چه توجيهى براى نامگذارى «قرآن‏» به اين نام وجود دارد؟

مى‏دانيم كه حقيقت قرآن فراتر از آن است كه در قالب الفاظ بگنجد. محتواى قرآن بسى عالى‏تر و والاتر از آن است كه واژه‏ها و الفاظ را ياراى بيان آن باشد; چه آن‏كه كلمات و عبارات براى امور مادى وضع گرديده‏اند و واقعيت قرآن در برگيرنده عميق‏ترين معارف معنوى است. اين محتواى بلند براى اين كه در خور فهم بشر درآيد، از مقام برتر خود تنزل يافته و به مقام قراءت رسيده و خواندنى گشته است تا امكان تعقل آن براى بشر فراهم‏آيد.

معانى هرگز اندر حرف نايد كه بحر بيكران در ظرف نايد

مفسر و انديشمند بزرگ قرآنى، علامه طباطبائى به اين نكته بسيار لطيف اشاره‏كرده، در معناى آيه شريفه انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون وانه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم، (2) مى‏گويد:

مراد از «ام الكتاب‏» همان لوح محفوظ است،و نامگذارى لوح محفوظ به «ام الكتاب‏» بدين جهت است كه آن، سرمنشا همه كتب آسمانى است. و مقصود از «على‏» شرافت قدر و منزلت قرآن است كه عقول را توان رسيدن به آن نيست. و منظور از «حكيم‏» بودن قرآن، آن است كه قرآن در جايگاه اولى و اصلى خويش، تفصيلى و تقسيمى به سوره‏ها و آيات و كلمات نداشته و اين تفصيل پس از آن صورت گرفته كه به صورت «قرآن عربى‏» درآمده است (3) .

بنابراين احتمال، علت نامگذارى معجزه جاودان پيامبر به «قرآن‏»، تبيين اين حقيقت بوده است كه آن چه اكنون به صورت الفاظ، پيش روى ماست و خواندنى است، در لوح محفوظ، بى‏هيچ تفصيل و تقسيمى شرافتى تام و منزلتى تمام‏دارد. «قرآن‏» براى آن كه بشر مادى را رهنمون گردد و از زلال معارفش سيراب گرداند، در قالب الفاظ و آيات درآمده و «قرآن‏»، يعنى خواندنى گشته است; اما در همين تنزل و عربى شدن داراى چنان اسلوب بديع و بى‏نظيرى است كه همانندناپذير است و معجزه‏اى است كه بشر از آوردن حتى آياتى چند نظير آن ناتوان است.

گزيده مطالب

قرآن را قرآن، يعنى خواندنى نام نهاده‏اند تا اين نام، يادآور حقيقتى عالى باشد و جايگاه ديگر و مصدر اوليه آن را، كه لوح محفوظ است و در آن مقام، سخنى از الفاظ و واژه‏ها نيست، به ما گوشزد كند تا هرگاه نام قرآن را شنيديم بدانيم كه اين همان حقيقتى است كه براى فهم بشر، پوششى از الفاظ به خود گرفته و خواندنى گشته است.

پى‏نوشتها

1. زمر (39) آيه 23.

2. زخرف (43) آيه 3 و 4.

3. الميزان، ج‏18، ص‏84.

 

فصل پنجم: عربى بودن قرآن

زبان قرآن، زبان عربى است كه در قرآن، گاه به «قرآن عربى‏» (هفت مورد) و زمانى به «لسان عربى‏» (سه مورد) و يا «حكم عربى‏» (يك مورد) تعبير شده و در تمامى موارد استعمال، از آن با تجليل و عظمت‏ياد شده است.

قبل از بررسى موضوع عربى بودن كلام الهى، لازم است به يك اصل اساسى، كه خود قرآن آن را مطرح نموده است، اشاره‏كنيم.

ارسال رسولان و پيامبران الهى به سوى اقوام و ملت‏هاى مختلف، جز به زبان آن‏ها صورت نگرفته و اين هم زبانى هر پيامبر با قوم خويش يك اصل كلى و فراگير بوده است:

وما ارسلنا من رسول الابلسان قومه ليبين لهم; (1) و ما هيچ پيامبرى را جز به‏زبان قومش نفرستاديم تا [ حقايق را] براى آنان بيان كند.

اين قاعده كلى در ارسال رسل الهى، در زمينه انزال كتب آسمانى نيز جارى گشته است:

وكذلك اوحينا اليك قرآنا عربيا لتنذر ام‏القرى ومن حولها; (2) و بدين گونه «قرآن عربى‏» به سوى تو وحى كرديم تا [مردم] مكه و كسانى را كه پيرامون آنند هشدار دهى.

بنابراين، عربى بودن قرآن امرى طبيعى بوده است; چرا كه پيامبر از ميان قومى مبعوث به رسالت گشت كه زبانشان عربى بود. اين امر منافاتى با رسالت جهانى و دعوت همگانى او، كه براى همه عصرها و نسل‏هاست و هدايتگرى كتابش كه «هدى للناس‏» است، ندارد. هشدار به مردم مكه، كه در سوره شورى آمده است، تنها از اين جهت است كه پيامبر در مراحل اوليه حركت جهانى خود مامور به هدايت بستگان، نزديكان و مردم منطقه خويش است. معقول نيست كه پيامبرى به هدايت و ارشاد مامور گردد، آن گاه كتابى را كه مردم با زبان آن بيگانه‏اند، به آنان عرضه نمايد.

در مورد عربى بودن قرآن به اين واقعيت نيز بايد توجه شود كه زبان‏شناسان عقيده دارند كه زبان عربى از دامنه و گستره‏اى بسيار وسيع برخوردار است و از اين جهت بر ساير زبان‏ها تفوق و برترى دارد. به عنوان مثال افعال در زبان عربى به جاى شش صيغه، چهارده صيغه دارند; تمام اسم‏ها مؤنث و مذكر دارند و افعال و ضماير و صفت‏ها هم مطابق آنها مى‏باشند. فراوانى مفردات و اشتقاق كلمات، دستور زبان و فصاحت و بلاغت آن نيز، اين زبان را از ديگر زبان‏ها ممتاز مى‏سازد. به همين دليل است كه در مورد زبان عربى قرآن در روايتى آمده‏است: يبين الالسن ولاتبينه الالسن; (3) عربى فصيح، از واژه‏ها و ساختارى برخوردار است كه گويايى ديگر زبان‏ها را دارد در حالى كه زبان‏هاى ديگر گويايى زبان عربى را ندارند. براساس روايتى كه ابن عباس از پيامبر نقل كرده است، زبان عربى، زبان اهل بهشت است. (4)

بدون ترديد خداوند براى آخرين كتاب آسمانى خود، كه تا ابد زنده و پاينده خواهد بود، بهترين زبان را انتخاب مى‏كند و براى دفع هرگونه ابهامى، همه‏جا انتخاب آن را به خود نسبت داده و از آن به «عربى مبين‏» ياد مى‏كند. اينك نظرى كوتاه و گذرا به برخى از اين آيات:

انا انزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون; (5) ماآن‏راقرآن‏عربى‏نازل‏كرديم،باشدكه بينديشيد.

انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون; (6) ماآن راقرآن عربى قرار داديم،باشد كه بينديشيد.

وكذلك انزلناه حكما عربيا; (7) و بدين سان آن [قرآن] را فرمانى روشن نازل كرديم.

وهذا لسان عربى مبين; (8) و اين [قرآن] به زبان عربى روشن است.

بلسان عربى مبين; (9) [قرآن] به زبان عربى روشن.

دو آيه سوره يوسف و زخرف گوياى اين حقيقتند كه كسوت عربيت، مستند به خداوند است و اوست كه معنا و محتواى قرآن را در پوشش لفظ عربى نازل فرموده است تا قابل تعقل و تامل باشد. در آيه سوره زخرف به دنبال ذكر اين مطلب مى‏فرمايد: وانه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم; و همانا آن در كتاب اصلى [لوح محفوظ] به نزد ما سخت والا و پر حكمت است‏».

علامه طباطبائى مى‏گويد:

دو جنبه عربيت الفاظ قرآن و استناد آن به وحى، در ضبط اسرار آيات و حقايق معارف دخيلند. اگر تنها معنا و مفهوم آيات به پيامبر القا شده و الفاظ از پيامبر بود، آن گونه كه در احاديث قدسى چنين است، و يا اگر به لغت ديگرى ترجمه گرديده بود، بخشى از اسرار آيات پوشيده مى‏ماند و از دسترس عقول بشر خارج مى‏گشت. (10)

ظاهرا دليل عربى بودن را اولين بار خداوند در سوره مريم بيان فرموده است:

فانما يسرناه بلسانك لتبشر به المتقين وتنذر به قوما لدا; (11) در حقيقت ما اين [قرآن] را به زبان تو آسان ساختيم تا پرهيزگاران را بدان نويد، و مردم ستيزه جو را بدان بيم دهى.

تسهيل در آيه مذكور خبر از حالت‏سابقى از قرآن مى‏دهد كه در آن حالت، تلاوت و فهم آيات بشر ممكن نبوده است و خداوند از آن در سوره زخرف خبر داده است كه: وانه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم. (12)

در آيه سوره مباركه «نحل‏» در پاسخ به آنان كه تعليم قرآن به پيامبر را به شخصى نسبت داده بودند (13) ، مى‏فرمايد:

لسان الذى يلحدون اليه اعجمى وهذا لسان عربى مبين; زبان كسى كه اين نسبت را به‏او مى‏دهند غيرعربى است و اين قرآن به‏زبان عربى روشن است.

به احتمال قوى مراد از «اعجمى‏» در آيه، «غيرفصيح‏» است. راغب اصفهانى مى‏گويد:

اعجام به معناى ابهام است. غيرعرب را «عجم‏» گويند و مراد از عجمى شخص منسوب به غيرعرب است; اما «اعجم‏» به كسى گفته مى‏شود كه ابهام و نارسايى در گفتار داشته باشد و فصيح نباشد; خواه عرب باشد يا غيرعرب (14) .

حال چگونه تصور مى‏شود مردى كه زبان فصيح ندارد، قرآن را كه عربى فصيح و مبين است به پيامبر تعليم دهد؟

احتمال ديگر در معناى آيه، آن است كه مراد از «اعجمى‏» غيرعرب باشد كه گفته‏اند به پيامبر تعليم داده است. اين احتمال را بعضى در آيه 44 سوره فصلت نيز داده‏اند:

ولو جعلناه قرآنا اعجميا لقالوا لولا فصلت آياته ءاعجمى وعربى;

اگر [اين كتاب را] قرآنى غيرعربى گردانيده بوديم قطعا مى‏گفتند: «چرا آيه‏هاى آن روشن بيان نشده؟ كتابى غيرعربى [مخاطب آن] عرب زبان؟».

بنا به احتمال فوق، از آيه استفاده مى‏شود كه عصبيت و لجاجت عرب آن زمان - كه تسليم‏پذيرى آنان را در برابر حق دشوار مى‏نمود - به هيچ وجه در برابر كتابى غيرعربى تن در نمى‏داد.

از آن چه گفتيم معلوم شد كه با توجه به ويژگى زبان عربى، و بعثت پيامبر از ميان عرب فصيح، اگر قرآن غيرعربى بود، جاى سؤال و نكته‏گيرى وجود داشت; چرا كه عربى بودن آن امرى طبيعى و عادى بوده است; اما اين مساله كه چرا پيامبر عربى بوده است، و يا اين كه چرا آخرين دين، خاستگاهش شبه جزيره عربستان بوده است، امرى خارج از بحث‏هاى علوم قرآنى است و پاسخ آن را بايد در مباحث كلامى مربوط به نبوت جست‏وجو نمود.

گزيده مطالب

1. عربى بودن قرآن براساس اصل كلى وما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه، صورت گرفته است.

2. به عقيده زبان‏شناسان، زبان عربى نسبت به ساير زبان‏ها بسيار گسترده‏تر و از قابليت بيش‏ترى برخوردار است.

3. عربى بودن قرآن در انتقال بهتر اسرار حقايق و معارف قرآن مؤثر است.

4. نزول قرآن به «لسان عربى مبين‏» يعنى زبان روشن، گويا و فصيح، آن را از ساير لهجه‏هاى عربى ممتاز ساخته است.

پى‏نوشتها

1. ابراهيم (14) آيه 4.

2. شورى(42) آيه 7.

3. اصول كافى، ج‏2، ص‏637، كتاب فضل القرآن، ح‏20.

4. احب العرب لثلاث: لاني عرب، و القرآن عربي و كلام اهل الجنة عربي.(مجمع البيان، ج‏5 - 6، ص‏316)

5. يوسف (12) آيه 2.

6. زخرف (43) آيه 3.

7. رعد (13) آيه 37.

8. نحل (16) آيه 103.

9. شعراء (26) آيه 195; و نيز احقاف (46) آيه 12; طه(20) آيه 113; زمر (39) آيه 28; فصلت (41) آيه‏3.

10. الميزان، ج‏11، ص‏75.

11. آيه 97.

12. ر.ك: الميزان، ج‏16، ص‏117.

13. و لقد نعلم انهم يقولون انما يعلمه بشر.

14. راغب اصفهانى، مفردات، واژه «عجم‏»; ر.ك: الميزان، ج‏12، ص‏348; مجمع البيان، ج‏5 و 6، ص‏595.

 

مطالعه آزاد

علت علم بودن قرآن

گفتيم كه از ميان اسامى كتاب نازل شده بر پيامبر اكرم(ص) قرآن مشهورترين و شايع‏ترين نام در ميان مسلمانان است. بسيارى را عقيده بر اين است كه اين نام از ميان ساير نام‏ها براى اين كتاب جنبه علميت پيدا كرده و به صورت اسم خاص درآمده است (1) .

اما آيا علم بودن قرآن، از همان ابتدا از متن آيات برخاسته است، يا اين‏كه اين نام به‏تدريج و در طول زمان، در عرف مسلمانان، صورت علميت به خود گرفته است؟ دلايلى وجود دارد كه قرآن از همان آغاز «علم‏» استعمال گرديده است:

1. در چند مورد، وقتى سخن از ذكر كتب آسمانى به ميان آمده است، قرآن در رديف تورات و انجيل ذكر گرديده است: وعدا عليه حقا فى التوراة والانجيل والقرآن (2) .

2. خداوند در سوره‏هاى «ق‏»، «يس‏» و «ص‏» به ترتيب، هنگام سوگند به كتاب مقدس خويش از ميان همه عناوين به «قرآن مجيد»، «قرآن حكيم‏» و «قرآن ذى‏الذكر» سوگند خورده است. البته در دو مورد ديگر، يعنى سوره‏هاى زخرف و دخان، سوگند به «كتاب مبين‏» نيز آمده است.

3. از ميان اسامى چهار گانه - كه در فصل دوم گذشت - امتياز نام قرآن بر ساير نام‏ها در اين است كه اسم خاص بوده، در حالى كه نام‏هاى ديگر در مورد كتب آسمانى ديگر نيز به كار رفته‏اند.

واذ آتينا موسى الكتاب والفرقان لعلكم تهتدون (3) .

ولقد آتينا موسى وهارون الفرقان وضياء وذكرا للمتقين. (4)

4. نام قرآن در سوره مزمل، كه سومين سوره در ترتيب نزول سوره‏هاست، براى نخستين بار، دو بار ذكر گرديده و در هر بار به تلاوت قرآن امر شده است. بنابراين، عنوان قرآن از همان آغاز نزول، به عنوان نام برتر و اسم خاص از سوى خدا انتخاب شده است.

5. گرچه نام كتاب، بيشتر از قرآن استعمال شده است، اما به لحاظ آن كه كتاب در معناى خود، مفهومى عام دارد و به همين جهت در مورد تورات و انجيل نيز به كار رفته است، نام قرآن در مقايسه با عناوين و اسامى ديگر، كاربرد بيشترى در قرآن دارد.

6. كاربرد اين عنوان در بيان پيامبر اسلام(ص) و اميرمؤمنان(ع) و ساير امامان، باتوجه به روايات فراوانى كه در اختيار ماست، مبين آن است كه «قرآن‏» عنوانى منتخب و برگرفته از متن آيات است.

از آن چه گفتيم، روشن شد قرآن به حسب استعمال خودش به صورت علم و اسم خاص آمده و از همين رو در عرف مسلمانان نيز بدين شكل درآمده است.

گزيده مطالب

اگر فقط نام قرآن اسم خاص و علم است، دليل آن امتياز اين نام بر ساير نام‏ها و عناوين و عنايت‏خاص خداوند به اين نام در قرآن كريم است.

پرسش

1. پنج تن از پيشگامان تدوين مباحث قرآنى را در زمينه‏هاى مختلف نام ببريد.

2. ده نمونه از اسامى و اوصاف قرآن را ذكر كنيد.

3. عنوان «مصحف‏» براى «قرآن‏» چگونه و در چه زمانى پديد آمد و چه جايگاهى پيدا كرد؟

4. معانى «قرآن‏» را به اختصار ذكر كرده بگوييد كدام يك مناسب‏تر است؟

5. در تبيين لفظ «اعجمى‏» در آيه 44 از سوره فصلت دو احتمال وجود دارد; آنها را به صورت كامل بيان كنيد.

پژوهش

1. با مراجعه به منابع، نقش شيعه در مراحل اوليه تدوين و نگارش تفسير و علوم قرآنى را بازگو نماييد.

2. وجه تسميه عناوينى چون «كتاب‏»، «فرقان‏» و «مثانى‏» را ذكر كنيد.

3. پنج روايت نبوى را كه در آنها نام «قرآن‏» ذكر گرديده بيان نماييد.

4. كتب آسمانى ديگر به چه زبانى نازل شده‏اند؟

5. با توجه به اين كه زبان هر ملتى جزئى از فرهنگ آن ملت است كه آن را بر ساير زبان‏ها ترجيح مى‏دهد، پذيرش و ترويج «زبان عربى‏» از سوى ديگر ملت‏هاى اسلامى چگونه توجيه مى‏پذيرد؟

پى‏نوشتها

1. ر.ك: راغب اصفهانى، مفردات;مناهل‏العرفان، ج‏1، ص‏21; نفحات الرحمن، ج‏1، ص‏13 - 14; شهيدمصطفى خمينى، تفسير القرآن الكريم، ج 1، ص 13 و 14.

2. توبه (9) آيه 111.

3. بقره (2) آيه 52.

4. انبياء (21) آيه 48.

 

بخش دوم: تاريخ قرآن (1) وحى

تعريف وحى

وحى در قرآن

وحى پيامبران و اقسام آن

چگونگى وحى مستقيم

چگونگى وحى غير مستقيم

هدف‏هاى آموزشى اين بخش عبارتند از:

1. آشنايى با يكى از پررمز و رازترين وقايع آفرينش كه به عنوان مدخلى بر مباحث تاريخ قرآن، مطرح است.

2. آشنايى با گستره كاربردى واژه «وحى‏» در قرآن و دامنه تفاوت آن.

3. پى بردن به نحوه ارتباط خدا با پيامبران.

4. نگاهى به حالات پيامبر اكرم، هنگام دريافت «وحى‏».

برخى از منابع مهم براى مطالعه آزاد و پاسخ‏يابى قسمت پژوهش

 عبارتند از:

تفسير الميزان، ج‏12، ص‏292 و ج 18، ص‏72 به بعد و ج‏20، ص‏342; قرآن در اسلام; وحى يا شعور مرموز; مجموعه سخنرانيها و مقالات دومين كنفرانس تحقيقاتى علوم و مفاهيم قرآن كريم; بحارالانوار، ج‏18، بخش مربوط به كيفيت صدور وحى; الاتقان، ج‏1، نوع‏16; مناهل العرفان، ج‏1; التمهيد فى علوم القرآن، ج‏1; تاريخ قرآن، دكتر محمود راميار; پيرامون وحى و رهبرى، آية الله جوادى آملى، ص‏278 - 309.

فصل اول: مقدمه

و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى. (1)

تاريخ قرآن با پديده «وحى‏» ارتباطى تام دارد; چرا كه نزول آيات قرآن تنها از اين طريق صورت گرفته و دريافت پيام آسمانى، كه نوعى ارتباط ميان انسانى برگزيده و ممتاز با عالم غيب است، با «وحى‏» جامه عمل به خود پوشيده است. از اين رو كتاب آسمانى قرآن نتيجه و حاصل «وحى‏» است و از همين رو اكثر تاريخ‏نويسان، بررسى «وحى‏» را نقطه آغازين بحث‏هاى تاريخ قرآن قرار داده‏اند.

تعريف وحى

الف) معناى لغوى

ابن منظور در لسان العرب مى‏گويد:

الوحي الاشارة والكتابة والرسالة والالهام والكلام الخفي وكل ما القيته الى غيرك. ووحى اليه واوحى: كلمه بكلام يخفيه من غيره;

وحى به معناى اشاره كردن، نوشتن و رساله، الهام و كلام پنهانى و هر چيزى است كه به ديگرى القا شود. تعبير «وحى اليه واوحى‏» يعنى سخنش با او به‏گونه‏اى بود كه از ديگران پنهان مى‏داشت.

راغب اصفهانى مى‏گويد:

ريشه وحى به معناى اشاره تند و سريع است و به همين خاطر هر كارى كه به سرعت انجام گيرد آن را وحى مى‏گويند. و اين ممكن است در كلامى رمزى و كنايه‏اى باشد و يا آوازى باشد مجرد از الفاظ و كلمات، و يا به صورت اشاره به بعضى از اعضا و يا به نوشتن. (2)

لغوى معروف قرن چهارم، ابن فارس گويد:

(واو و حاء و حرف عله ياء) ريشه‏اى است كه بر القاى علم و آگاهى به‏صورت آشكار يا مخفيانه به ديگرى دلالت مى‏كند و هرچه به ديگرى القا شود تا بفهمد، هرگونه كه باشد، «وحى‏» است و همه استعمالات وحى به اين اصل و ريشه باز مى‏گردد.

ابن فارس به صراحت مى‏گويد:

كل ما القيته الى غيرك حتى علمه فهو وحي كيف كان; هر نوع القاى آگاهى، به هر كيفيتى كه باشد، «وحى‏» است.

همين معنا را نيز ابن‏منظور ذكر كرده است. كليت اين بيان، انواع القائات نظير اشاره، آواز، رؤيا، الهام، وسوسه و القاى آگاهى توسط كتابت را شامل مى‏گردد. بعضى ويژگى مخفيانه بودن و سرعت را در معناى وحى ذكر نموده‏اند. عرب به مرگ سريع مى‏گويد: «موت وحي‏». اين ويژگى كه در اصل وضع، وجود نداشته چه بسا در استعمال عرب رخ داده و با كاربرد قيد «سرعت‏» در بعضى از موارد، ويژگى ديگر، يعنى «مخفيانه بودن‏» نيز به آن اضافه گشته است; چرا كه معمولا، القا و اشاره سريع از غير مشار اليه مخفى مى‏ماند (3) . در هر صورت با آن كه نمى‏توان استعمال واژه وحى را در القائاتى كه همراه با سرعت و نوعى پوشيدگى‏اند، انكار نمود، در عين حال، لزوم پايبندى به اين ويژگى را در هر استعمالى نيز نمى‏توان پذيرفت. در استعمالات قرآنى نيز مواردى وجود دارد كه هيچ‏يك از اين دو ويژگى در آن وجود ندارد (4) .

ب) معناى اصطلاحى

وحى اصطلاحى، ارتباطى معنوى است كه براى پيامبران الهى، جهت دريافت پيام آسمانى از راه اتصال به غيب برقرار مى‏شود. پيامبر، گيرنده‏اى است كه پيام را به‏واسطه همين ارتباط و اتصال (وحى) از مركز فرستنده آن دريافت مى‏كند و جز او هيچ‏كس شايستگى و توان چنين دريافتى را ندارد. در اين زمينه در فصل سوم به‏تفصيل سخن خواهيم گفت.

گزيده مطالب

وحى در اصل وضع لغوى آن به هر نوع القاى آگاهى نظير اشاره، آواز، الهام، رؤيا، وسوسه، كتابت و... اطلاق مى‏گردد. مخفيانه بودن و سرعت نيز در بعضى از استعمالات وحى لحاظ گشته است.

پى‏نوشتها

1. نجم(53) آيه 3 و 4.

2. مفردات، ماده «وحى‏».

3. التمهيد، ج‏1، ص‏3.

4. براى نمونه ر.ك: سوره مريم(19) آيه‏11.

 

فصل دوم: وحى در قرآن

وحى در قرآن كريم در مورد فرشتگان، شياطين، انسان، حيوان و زمين به كار رفته است. بيشترين استعمال اين واژه و مشتقات آن در خصوص وحى مربوط به پيامبران است كه در فصل آينده مستقلا به آن خواهيم پرداخت. در موارد پنج‏گانه فوق، معانى مختلفى از وحى مورد نظر است كه البته با معناى لغوى هماهنگى دارند. نمونه‏هايى از آن موارد، بدين قرار است:

الف) الهام روحانى به ملائكه: واذ يوحى ربك الى الملائكة انى معكم; (1) هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان وحى مى‏كرد كه من با شما هستم.

ب) الهام روحانى به انسان: واوحينا الى ام موسى ان ارضعيه; (2) و به مادر موسى وحى كرديم كه: «او را شير ده‏».

ج) الهام روحانى به جمادات: يومئذ تحدث اخبارها × بان ربك اوحى لها; (3) آن‏روز است كه [زمين] خبرهاى خود را بازگويد [همان گونه] كه پروردگارت بدان وحى كرده است.

د) وسوسه شيطانى: 1. وكذلك جعلنا لكل نبى عدوا شياطين الانس والجن يوحى بعضهم الى بعض; (4) و بدين گونه براى هر پيامبرى دشمنى از شيطان‏هاى انس و جن برگماشتيم. بعضى از آنها به بعضى، براى فريب، سخنان آراسته القا مى‏كنند. 2. و ان الشياطين ليوحون الى اوليائهم ليجادلوكم; (5) و در حقيقت، شيطان‏ها به دوستان خود وسوسه مى‏كنند تا با شما ستيزه نمايند.

ه) اشاره: فخرج على قومه من المحراب فاوحى اليهم ان سبحوا بكرة وعشيا; (6) پس، از محراب بر قوم خويش درآمد و ايشان را آگاه گردانيد [اشاره كرد] كه روز و شب به نيايش بپردازند.

و) غريزه: و اوحى ربك الى النحل...; (7) و پروردگار تو به زنبور عسل، وحى [الهام غريزى] كرد.. . .

علامه طباطبائى مى‏گويد:

از موارد استعمال وحى چنين استنباط مى‏گردد كه القاى معنا به نحوى كه بر غير مقصودين، مخفى بماند، وحى است. بنابراين، الهام به‏واسطه القاى معنا در فهم حيوان از طريق غريزه وحى است. هم‏چنين ورود معنا در نفس ازطريق رؤيا (آيه 7 قصص) يا وسوسه، يا اشاره (آيه 11 مريم) همگى «وحى‏»اند. (8)

در روايت جالبى به نقل از على بن ابى‏طالب(ع) استعمالات وحى در قرآن به وحى نبوت، وحى الهام، وحى اشاره، وحى تقدير، وحى امر، وحى كذب (در مورد شياطين) و وحى خبر تقسيم گشته و در هر مورد آياتى مورد استفاده قرارگرفته است. (9)

گزيده مطالب

1. وحى در قرآن در مورد فرشتگان، شياطين، انسان، حيوان، و زمين به كار رفته است.

2. مفاهيمى از قبيل الهامات روحانى، وساوس شيطانى، اشاره و غريزه را مى‏توان در موارد فوق سراغ گرفت.

پى‏نوشتها

1. انفال (8) آيه 12.

2. قصص (28) آيه 7.

3. زلزله (99) آيه 4 و 5.

4. انعام (6) آيه 112.

5. همان، آيه 121.

6. مريم (19) آيه 11.

7. نحل (16) آيه 68.

8. الميزان، ج 12، ص‏292.

9. ر.ك: بحار الانوار، ج‏18، ص‏254 - 255.

 

فصل سوم: وحى نبوى و اقسام آن

سخن در اين‏جا درباره شايع‏ترين كاربرد وحى، يعنى وحى پيامبران است. در قرآن كريم اين واژه و مشتقات آن، نزديك به هفتاد بار در خصوص پيامبران به كار رفته است; به گونه‏اى كه استعمال آن در موارد و معانى ديگر بسيار كم است. در حال حاضر اطلاق اين لفظ در خصوص انبيا تقريبا تعين يافته است. بر همين اساس علامه طباطبائى مى‏گويد: «ادب دينى در اسلام اقتضا مى‏كند كه ما اين تعبير را در غير انبيا به‏كار نبريم.» (1)

اما وحى چيست؟ پديده‏اى است كه در چهارچوب قالب‏هاى ذهنى و عقلى متداول بشر نمى‏گنجد; پديده‏اى است مرموز و اسرارآميز. آن‏جا كه سخن از ارتباط با عالمى ديگر مطرح است، تا انسان برگزيده، عالى‏ترين پيام‏هاى غيبى را با علمى حضورى و شهودى، تلقى نمايد تنها هموست كه از كنه و حقيقت وحى و واقعيت «وحى‏پذيرى‏» آگاه مى‏شود و آن‏چه براى ديگران مى‏ماند، درك پرتوى از آن حقيقت است كه از طريق آثار و علايم آن بر وى كشف مى‏گردد.

به اين تعريف از «وحى‏» توجه كنيد:

وحى يك نوع تكليم آسمانى (غيرمادى) است كه از راه حس و تفكر عقلى درك نمى‏شود; بلكه درك و شعور ديگرى است كه گاهى در برخى از افراد به مشيت الهى پيدا مى‏شود و دستورات غيبى را - كه از حس و عقل پنهان است - از وحى و تعليم خدايى دريافت مى‏كند. (2)

اين پديده فراعقلى، يكى از بالاترين مقاماتى است كه صف پيامبران را از ديگران جدا مى‏سازد. قرآن، ضمن تاييد و تاكيد بر اين مطلب كه پيامبران نيز بشرند، استبعاد و استنكار كافران را از اين امر بيان نموده و آن‏گاه خصيصه «وحى‏پذيرى‏» رابراى رسولان خويش برشمرده است:

فقال الملا الذين كفروا من قومه ما هذا الا بشر مثلكم يريد ان يتفضل عليكم ولوشاء الله لانزل ملائكة...; (3)

پس، اشراف قومش كه كافر بودند گفتند: «اين مرد جز بشرى چون شما نيست. مى‏خواهد بر شما برترى جويد و اگر خدا مى‏خواست قطعا فرشتگانى مى‏فرستاد».

و از آن جا كه قبول اين امر فوق عقلانى بر آنان دشوار بود، ناگزير به پيامبر نسبت جنون دادند: ان هو الا رجل به جنة فتربصوا به حتى حين; (4) او نيست جز مردى كه در وى حال جنون است; پس تا چندى درباره‏اش دست نگاه داريد.

گفتند: «آيا بشرى ما را هدايت مى‏كند؟» (5) پس كافر شدند و روى گردانيدند.

قرآن در جواب اينان، اعلام مى‏دارد كه پيامبران همگى بشرند و از اين جهت تفاوتى ميان آنان و ديگران وجود ندارد. تنها تفاوت در «وحى‏پذيرى‏» رسولان الهى است: قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى; (6) بگو: «من هم مثل شما بشرى هستم; جز اين كه به من وحى مى‏شود.»

در آيه چهارم و پنجم سوره نجم كه سرشار از اطميان‏بخشى است، در اوج قداست و عصمت، جايگاه وحى را چنان تبيين مى‏نمايد كه گرد هوا و خطا بر دامن آن ننشيند: وما ينطق عن الهوى × ان هو الا وحى يوحى; و از سر هوس، سخن نمى‏گويد; اين سخن به جز وحيى كه وحى مى‏شود نيست.

اقسام وحى نبوى

اتصال و ارتباط غيبى ميان پيامبران و خداوند كه ما آن را «وحى‏» مى‏ناميم، به سه‏صورت امكان‏پذير است:

وما كان لبشر ان يكلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب او يرسل رسولا...; (7) و هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن گويد، جز [از راه] وحى يا از فراسوى حجابى، يافرستاده‏اى بفرستد....

در آيه فوق اقسام تكليم الهى با بشر منحصرا در سه صورت بيان گرديده است: يك قسم وحى بى‏واسطه و مستقيم است و دو قسم ديگر كه در آنها تكليم، مقيد به قيد حجاب يا رسول گرديده، وحى باواسطه و غيرمستقيمند. فرق دو قسم اخير در اين است كه رسول (ملك)، خودش وحى را ابلاغ مى‏كند، ولى حجاب، واسطه‏اى است كه وحى از وراى آن تحقق مى‏يابد. (8)

به عبارت ديگر سه قسم وحى عبارتند از:

1. گفتار خدايى كه هيچ واسطه‏اى ميان خدا و خلق نباشد; 2. گفتار خدايى كه از پشت‏حجاب شنيده شود; مانند شجره طور كه موسى(ع) سخن خدا را مى‏شنيد، ولى از ناحيه آن; 3. گفتار خدايى كه ملكى آن را حمل نموده، به‏بشر رساند. (9)

در سوره شورى، نحوه وحى بر پيامبر اكرم(ص) مشخص گرديده است: وكذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ماكنت تدرى ما الكتاب ولا الايمان...; (10) و همين گونه، روحى از امر خودمان به سوى تو وحى كرديم. تو نه مى‏دانستى كتاب چيست و نه ايمان كدام است....

از اين آيه به‏خوبى روشن مى‏گردد كه «وحى قرآن‏» از طريق تكلم و گفت‏وگو بوده و «روح‏» در آيه همان روح الامين است كه در آيه 194 شعراء مى‏فرمايد: قرآن را روح امين بر قلب تو نازل كرده است. بنابراين قرآن يا بخشى از آن را فرشته وحى (جبرئيل و روح الامين) از طرف خدا آورده است (قسم سوم تكليم).

گزيده مطالب

1. حقيقت و كنه وحى تنها بر پيامبران معلوم است; چون فقط آنان در مدار وحى قرار مى‏گيرند.

در مقام تعريف، با توجه به آثارى كه از آن مشهود است مى‏توانيم بگوييم: وحى نوعى تكليم آسمانى است كه درك آن از طريق حس و عقل، امكان‏پذير نيست و شعورى خاص مى‏طلبد كه در اندكى از برگزيدگان، به اراده خداوند حاصل مى‏شود و در نتيجه، پيام‏هاى غيبى با علم حضورى دريافت مى‏گردند.

2. وحى در معناى فوق، شايع‏ترين استعمال در قرآن مجيد را داراست.

3. مهم‏ترين خصيصه‏اى كه پيامبران را از ساير انسان‏ها جدا مى‏سازد، همين وحى است.

4. اقسام وحى پيامبران عبارتند از: الف) وحى مستقيم; ب) وحى از وراى حجاب; ج) وحى به واسطه ارسال ملك.

5. وحى قرآنى فقط از دو قسم الف و ج بوده است.

پى‏نوشتها

1. الميزان، ج‏12، ص‏292.

2. قرآن در اسلام، ص 125.

3. مؤمنون (23) آيه 24.

4. همان، آيه 25.

5. تغابن (64) آيه 6.

6. كهف (18) آيه 110; فصلت (41) آيه 6.

7. شورى (42) آيه 51.

8. ر.ك: الميزان، ج‏18، ص‏73.

9. قرآن در اسلام، ص‏150.

10. آيه 52.

 

فصل چهارم: چگونگى وحى مستقيم

انا سنلقى عليك قولا ثقيلا; (1) در حقيقت ما به زودى بر تو گفتارى گرانبار القا مى‏كنيم.

دشوارترين نوع وحى، وحى مستقيم بوده است; يعنى هنگامى كه پيامبر مى‏خواهد با همه وجود خويش بى‏هيچ واسطه‏اى با مبدا هستى ارتباط برقرار كند. اين امر گرچه واقعيتش در وهم ما نمى‏گنجد، اما تصور و تصديق گرانبار بودن آن بعد از بيان قرآن كريم و روايات فراوان از شيعه و سنى، نمى‏تواند مساله مشكلى باشد.

عظمت «وحى مستقيم‏» آن‏گاه معلوم مى‏گردد كه بدانيم، پيامبر اكرم داراى روحى نيرومند و فوق‏العاده بوده است و اساسا چون عاشقى را قابليت لازم است، هركسى نمى‏توانسته ست‏خود را در شعاع وحى قرار دهد و در حيطه اين امر عظيم واقع شود. اما سنگينى وحى چنان است كه پيامبر نيز به سختى آن را برمى‏تابد.

اينك نمونه‏اى از روايات:

1. امين الاسلام طبرسى در ذيل آيه پنج‏سوره مزمل، روايتى نقل مى‏كند كه حارث‏بن هشام از پيامبر پرسيد:

وحى چگونه بر شما نازل مى‏شود؟ فرمود: گاهى مانند صداى زنگ مى‏آيد و اين شديدترين حالت وحى بر من است كه مرا كوفته و خسته مى‏نمايد و در عين حال همه گفته‏ها را حفظ مى‏كنم. و گاه فرشته‏اى به صورت مردى متمثل شده آن‏چه مى‏گويد حفظ مى‏شوم. (2)

2. عبدالله بن عمر مى‏گويد:

از پيامبر از چگونگى احساس وحى پرسيدم. فرمود:

صداى زنگ‏هايى مى‏شنوم، در آن هنگام كاملا ساكت مى‏گردم. هيچ گاه به من وحى نمى‏شود، جز آن كه گمان مى‏كنم كه جانم را از كالبد خارج مى‏سازند. (3)

شيخ صدوق در كتاب توحيد خود از زراره روايت كرده كه به امام صادق(ع) عرض كردم:

جعلت فداك الغشية التي تصيب رسول الله(ص) اذا نزل عليه الوحي؟ فقال: ذلك اذا لم يكن بينه و بين الله احد. ذاك اذا تجلى الله له; (4) فدايت‏شوم، آيا غشى كه بر پيامبر عارض مى‏گشت، هنگام نزول وحى بود؟ فرمود: اين زمانى بود كه ميان او و خداوند احدى واسطه نبود. اين هنگامى بود كه خدا با عظمت و جلال خود را بر او تجلى مى‏فرمود.

3. از عايشه نقل شده است كه در يك روز بسيار سرد، بر آن حضرت وحى نازل شد; پس از قطع وحى، عرق از پيشانى حضرت جارى بود. (5)

از اين حالت وحى مستقيم كه بر آن حضرت بسيار سنگين بوده است، در برخى از روايات «برحاء وحى‏» يعنى شدت تب وحى، تعبير شده است.

در پايان اين فصل برخى از حالات وحى مستقيم براساس روايات را از كتاب تاريخ قرآن، نوشته آقاى دكتر محمود راميار نقل مى‏كنيم:

1. شنيدن بانگ جرس و يا آواى كوبيدن دو فلز به هم و يا صداى زنبور عسل.

2. التهاب و برافروختگى كه براى تسكين، آن حضرت را با آب سرد شست‏وشو مى‏دادند و او را مى‏پوشاندند.

3. چنان گرم مى‏شد كه در روز سرد، عرق از سر و رويش مى‏ريخت.

4. گاه رنگ رخسارش به سرخى يا كبودى مى‏گراييد.

5. به اغما و غش دچار مى‏گشت.

6. گاه رنج‏شديدى تحمل مى‏كرد.

7. گاه چنان سنگين مى‏شد كه چارپايى كه سوار آن بود، از رفتن باز مى‏ماند.

8. گاه دچار سردرد مى‏شد. (6)

گزيده مطالب

1. وحى مستقيم، دشوارترين نوع وحى بود كه بر پيامبر نازل مى‏گشت.

2. احساس سنگينى، رنج‏شديد، سردرد، سرخ يا كبود شدن چهره، گرمى فوق‏العاده، التهاب و برافروختگى، شنيدن صداهاى سهمگين و در نهايت دچار اغما گشتن، از حالات وحى مستقيم بر پيامبر بوده است.

پى‏نوشتها

1. مزمل (73) آيه 5.

2. مجمع البيان، ج‏1، ص‏570; بحارالانوار، ج‏18، ص‏260; صحيح بخارى، ج 1، ص‏58. متن روايت چنين است: فقال‏6: احيانا ياتيني مثل صلصلة الجرس و هو اشده علي فيفصم عني وقد وعيت ما قال واحيانا يتمثل لي الملك رجلا فيكلمني فاعي مايقول.

3. الاتقان، ج‏1، ص‏141.

4. بحار الانوار، ج‏18، ص‏256; الميزان، ج‏18، ص‏79.

5. بحار الانوار، ج‏18، ص‏261; الميزان، ج‏18، ص‏79.

6. تاريخ قرآن، ص‏108 و 109.

 

فصل پنجم: چگونگى وحى غيرمستقيم

و انه لتنزيل رب العالمين × نزل به الروح الامين × على قلبك لتكون من المنذرين; (1) و راستى كه اين [قرآن] وحى پروردگار جهانيان است. روح الامين آن را بر دلت نازل كرد، تا از [جمله] هشداردهندگان باشى.

علامه طباطبائى گويد:

منظور از «قلب‏» در فرهنگ قرآن كريم، عضو صنوبرى شكلى كه سمت چپ بدن قرار دارد نيست; بلكه نفس انسانى است كه داراى ادراك است و همه احساسات و اراده انسان بدان وابسته است. بسا چنين تعبيرى (نزول بر قلب پيامبر) اشاره به اين باشد كه نفس شريف آن حضرت بدون مشاركت‏حواس ظاهرى وحى را تلقى مى‏نموده است. (2)

به سخن ديگر پيامبر با تمام روح و روان خويش وحى را دريافت مى‏نموده است و چشم و گوش ظاهرى در اين امر دخالتى نداشته‏اند. اگر جز اين بود، مردم ديگر نيز مى‏توانستند همه آن‏چه را پيامبر مى‏بيند و مى‏شنود، ببينند و بشنوند.

از روايات نزول غيرمستقيم وحى چنين برمى‏آيد كه در اين مرحله امر بر پيامبر دشوار نبوده است. گاه جبرئيل به صورت بشرى متمثل مى‏شد و به حضور پيامبر مى‏رسيد. در نقلى از امام صادق(ع) آمده است:

(3)

جبرائيل هنگامى كه به حضور پيامبر مى‏رسيد، مانند بندگان مى‏نشست و بدون اجازه وارد نمى‏شد.

اين روايت عظمت و جلالت پيامبر اكرم(ص) را در مقابل جبرئيل، كه قرآن از او به «شديد القوى‏» تعبير مى‏كند، نشان مى‏دهد. بنابراين دريافت وحى از طريق جبرئيل كار دشوارى نبوده است. گفته‏اند كه جبرئيل به صورت دحية بن خليفه كلبى در برابر پيامبر ظاهر مى‏شده‏است; چرا كه دحيه، زيباترين انسان در مدينه بوده است. (4)

گرچه جبرئيل، امين و حامل وحى الهى بوده، اما آيات قرآن با تشريفاتى خاص و به صورت كاملا حفاظت‏شده توسط گروهى از فرشتگان الهى همراهى مى‏شده است:

كلا انها تذكرة × فمن شاء ذكره × فى صحف مكرمة × مرفوعة مطهرة × بايدى سفرة × كرام بررة; (5) زنهار، اين آيات پندى است. تا هر كه خواهد از آن پند گيرد. در صحيفه‏هايى ارجمند، والا و پاك شده، به دست فرشت