فهرست
تفسير
عكرمه .
تفسير الواقدى .
ثواب القرآن .
غريب القرآن .
الناسخ و المنسوخ
.
تفسير ابن ابى
رندقه .
روض الجنان و روح
الجنان فى تفسير القرآن .
تفسير ديلمى .
قصص الانبياء.
تفسير آية الكرسى
.
تفسير آية الكرسى
.
تفسير آية الكرسى
.
آيات الاحكام .
حاشيه و شرح
تفسير بيضاوى .
آيات الاحكام .
بديع البيان
لمعانى القرآن .
بحرالاسرار.
السر المصون فى
نكتة الاظهار و الاضمار
آيات البينات .
آيات الاحكام .
تفسير عاملى .
تفسير در لغت به معنى ايضاح و تبيين است و از اين باب است گفته
خداوند و لا ياتونك بمثل الا جـئنـاك بـالـحـق و احسن تفسيرا ( فرقان , 33 ) يعنى و
هيچ مثلى ( از داستانسرائيها ) براى تو نمى آورند, مگر آنكه ما براى تو اى محمد
آورده ايم در برابر آن به آنچه حق است , با بيان روشنترى كه بهتر از آن , محتواى
عالى و ارزنده را واضح و روشن مى كند.
از ماده فسر در قرآن مجيد تنها همين يك مورد آمده است .
در قاموس گويد: تفسير به معنى آشكار كردن و پرده بردارى از پوشيده است .
در لسان العرب آمده تفسير كشف مراد و مقصود گوينده است از لفظ مشكل .
اما در اصطلاح , تفسير قرآن همان علم فهم قرآن است .
ماتريدى گفته تفسير, رساندن است به مراد از لفظ, و شهادت دادن به اينكه مراد خداوند
از لفظ چنين و چنان است , پس اگر دليلى مقطوع به , در كار بود تفسير صحيح است , و
اگر نبود تفسير به راى است .
ثعلبى گويد: تفسير بيان وضع لفظ است از حيث حقيقت و مجاز, مانند تفسير صراط به طريق
, وصيب به مطر بعضى تفصيل داده و گفته اند, تفسير عبارت است از علم به امور زير:
نزول آيات , اسباب نزول , عام و خاص , مطلق و مقيد, مجمل و مبين , حلال و حرام ,
وعد و وعيد, امر و نهى , و امثال آنها.
شـيخ طوسى مراد از تفسير قرآن را دانستن معانى و مقاصد آن و اغراض گوناگون آن مى
داند ( مقدمه تبيان ). مولى فتح اللّه در مقدمه تفسير منهج الصادقين گويد: تفسير
كشف مراد است از لفظ مشكل و آن مشتق است از فسر به معنى روشن كردن .
هـر چـند بعضى گمان كرده اند كه تفسير تنها مربوط به معانى الفاظ است نه استنباطات
كلى از كـلام , امـام چـنـين نيست , و استعمال آن در قرآن مجيد بهترين دليل است ,
كه مراد از آن , فهم محتواى كلام است و معلوم است كه يك لفظ گنجايش محتوى را ندارد.
حاصل آنكه , تفسير قرآن علمى است كه كتاب منزل بر پيغمبر اسلام با آن فهميده مى
شود.
زرقانى در مناهل العرفان گويد: تفسير در اصطلاح علمى است كه در آن قرآن بحث مى شود,
از حيث دلالت آن بر مراد اللّه تعالى به قدر طاقت بشرى .
اما اين تعريفات جامع و مانع نيستند.
علامه طباطبائى در تفسير الميزان گويد: تفسير بيان معانى آيات قرآنى است و كشف از
مداليل آنها .
امـا بـايـد در نظر داشت كه مقصود از كشف , كشف متداول اهل لسان و معمول به خاص
ايشان با شـرايـط تفسير است , نه كشف ادعائى , آنجا كه با ظواهر قرآنى مغاير باشد
كه به عقيده ما آن نوع كشف را نمى توان تفسير ناميد.
بـنـابـرايـن مى توان هر تفسير را چنين تعريف كرد: بر طبق مذهب اثناعشريه علم تفسير
يا تفسير قـرآن يـا تـفسير, همان تفهيم مراد اللّه است از قرآن مجيد در حد مستطاع
بشر, مستند به قواعد لسان العرب و اسلوب آن , غير معارض با كتاب و سنت و اجماع .
بـه طـور خـلاصه هرجا تفسير بدون قرينه به كار رود, به معنى بيان و آشكار كردن
معناست براى خود يا غير به طورى كه چيزى از چيز ديگر را تميز دهد.
اولـيـن مـفـسـر و بيان كننده قرآن مجيد, خداوند متعال است , قوله تعالى : لا تحرك
به لسانك لتعجل به ان علينا جمعه و قرآنه فاذا قراناه فاتبع قرآنه , ثم ان علينا
بيانه .
( القيامه , 19 ) ( اى محمد زبان خود را به قرآن مجنبان كه به آن ( از غايت , شوق
به تكرار كلام ما ) شتاب كرده باشى , هر آينه بر ماست فراهم ساختن قرآن و منظم
ساختن ( آيات ) آن , آنگاه كه آن را ( به وسيله وحى براى تو خوانديم ) آن قرائت را
پيروى كن , پس از آن بر ماست بيان قرآن .
و چنانكه گفتيم مراد از بيان همان تفسير است .
مـفسر دوم رسول اللّه (ص ) است چنانكه حق تعالى فرمايد: و ما ارسلنا من قبلك الا
رجالا نوحى الـيـهـم فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون بالبينات و الزبر و
انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون ( نحل , 44 ). و ما
پيش از تو نفرستاده ايم مردانى مگر آنكه به ايشان وحى مى فرستاده ايم با دلائل
آشكار و كتابها ( اى انـسـانـهـاى مـكـلـف و مـسئول ) اگر نمى دانيد, از اهل قرآن
بپرسيد و اى محمد براى تو فرستاديم قرآن را, تا براى مردم بيان كنى آنچه را براى
هدايت ايشان براى ايشان نازل شده و اميد است كه ايشان متذكر شوند و بفهمند ( كلمه
لعل به معنى رجاى ممكن است نه نسبت دادن اميد بـه خـداونـد كـه نـاروا باشد ) در
اينجا لام لتبين لام تعليل است و تفسير قرآن در موارد لازم , بر پـيـغـمـبـر واجـب
بـوده و انجام داده , و با وجود آنكه در در ازاى زمان چه بسا بخشى از ماثورات
تـفـسـيـرى از بـيـن رفـتـه بـاشد با مراجعه به ماثورات تفسيرى پيغمبر اسلام كه به
وسيله ائمه معصومين از اعلى الطرق به ما رسيده , و همچنين مفسرين عاليقدر شيعه اثنى
عشريه , براى فهم قانونى و منطقى قرآن كمبودى نداريم .
سومين مفسر قرآن خود قرآن است , در آغاز مثالى بياوريم در قوله تعالى يا ايها
اللذين آمنوا انفقوا مـما رزقناكم من قبل ان ياتى يوم لا بيع فيه و لا خلة و لا
شفاعة و الكافرون هم الظالمون ( بقره , 254 ) اى ايمان آورندگان از آنچه ما روزى
شما گردانيده ايم انفاق كنيد, پيش از آمدن روزى كه در آن نه خريد و فروشى هست , نه
دوستى اى , نه شفاعتى , و كافران ستمگرانند.
مـى دانـيـم كـه لا خـلة با لاء نفى جنس افاده عموم مى كند, و بنابراين در روز
قيامت حتى ميان مـتـقيان و همگامان در راه خداوند, شناسائى و دوستى و الفتى نبايد
باشد, در حاليكه عقلا و نقلا چنين نخواهد بود, و اين خود به تنهائى مراد اللّه را
آن چنان كه هست نمى رساند, و نيازمند تفسير است و اين تفسير را خود قرآن مجيد انجام
داده است , در قوله تعالى الا خلاء يومئذ بعضهم لبعض عـدو الا الـمتقين ( زخرف , 67
) ( يعنى دوستان دنيائى در آن روز رستاخيز همه با هم دشمنند مگر متقيان و همگامان
در راه خدا ) و مى بينيم كه خود قرآن مجيد عام آيه اول را تخصيص داده , و مراد
اللّه را كه هم تفسير است هم تاويل روشن ساخته است .
بنابراين چون قرآن داراى ايجاز و اطناب , و عام و خاص , و مجمل و مبين , و مطلق و
مقيد, و ناسخ و مـنسوخ , و مجاز و تشبيه و استعاره از فنون گوناگون بلاغت است ,
مفسر بايد نخست در قرآن نـظر كند, و همه آياتى كه درباره موضوع واحد است يكجا فراهم
آورد, و ميان آنها به دقت مقايسه كند, تا بيان مجمل و تخصيص عام , و ساير مواردى كه
محتاج بيانند بداند, چنانچه در خبر آمده الـقـرآن يفسر بعضه بعضا ( بعضى از قرآن
بعض ديگر آن را تفسير مى كند ) خود قرآن هم به اين مطلب مهم ناطق است , قوله تعالى
و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى ء ( نخل , 89 ) كه به قول مرحوم بلاغى چگونه
ممكن است قرآن براى همه چيز تبيان باشد جز براى خود.
چـهارمين مفسر قرآن عترت است هم به دليل حديث متواتر ثقلين , هم به دليل آثار وارده
از ائمه مـعـصـومـين (ع ) در تفسير قرآن مجيد كه با اعلى الطرق از پيغمر اكرم (ص )
روايت كرده اند, اما حـديـث مـتـواتر كه با قريب هفتاد طريق از پيغمبر اكرم (ص ) از
طرق عامه و اماميه روايت شده , مـضمون متسالم عليهاى آن اين است كه پيغمبر اكرم (ص
) نزديك به زمان رحلت فرمود كه ( به زودى ) از مـيـان شـما بروم , هر آينه در ميان
شما دو ( امانت ) سنگين با ارزش باقى مى گذارم , كتاب خداوند, و عترت خودم را اهل
بيتم را و اينها از هم جدا نخواهند شد تا در پاى حوض ( كوثر ) بـه مـن برسند, هشيار
باشيد كه چگونه با آنها رفتار خواهيد نمود ( قانون تفسير, 406 ) و معلوم است كه عدل
و همشان قرآن چيزى جز تفسير قرآن و نمونه بودن براى عمل به قرآن نتواند بود, و
آثـار وارده ايـن دو امـتياز را در اهل بيت و خاندان وحى , و وارثين خاندان , كه
ائمه ما صلوات اللّه عليهم اجمعين اند, ثابت و محقق ساخته و خاص ايشان مى داند.
در صدر اول , تفسير نگارى به صورت كتاب مدون نبود, بلكه معلومات تفسيرى به صورت
احاديث متفرقى بود كه در وقت احتياج سؤال مى كردند و جواب مى شنيدند, و گاهى هم
اميرمؤمنان (ع ) و ائمـه مـعـصـومـيـن (ع ) در ضـمـن خطبه ها و موعظه ها, خودشان به
بيان آيات قرآن مبادرت مى نمودند.
اين نمونه را مى توان در تفسير منسوب به نعمانى يافت كه درباره سئوالاتى كه از
اميرمؤمنان (ع ) دربـاره قـرآن مـجـيـد شـده و آن جناب جواب داده اند تدوين شده و
ما و در اينجا نمونه اى از آن مى آوريم .
از آن جناب درباره عام و خاص پرسيدند فرمود: در قرآن مجيد آياتى هست كه لفظ آنها
عام است اما معناى آنها خاص و آياتى هست كه لفظ آنها خاص است و معناى آنها عام .
امـا چـيزيكه ظاهرش عام است و معناى آن خاص مانند قوله تعالى : يا بنى اسرائيل
اذكروا نعمتى التى انعمت عليكم و انى فضلتكم على العالمين ( بقره , 47 ) ( اى بنى
اسرائيل بياد بياوريد نعمت مرا كه شما را از آن بهره مند ساختم و هر آينه شما را بر
عالميان برترى دادم ) كه عالمين عام است و گـمـان مـى رود كـه مـراد خداوند تفضيل
بنى اسرائيل بر همه اهل عالم در همه زمانهاست در حـالـيكه مراد عالميان خاص زمان
خودشان است و نعمت خداوند بر آنها نجات يافتن از فرعون و انـزال مـن و سـلـوى براى
آنهاست ( بحارالانوار, 93/23 ) بنابر آنچه گفتيم اولين مكتب كه آغاز تدوين تفسير
قرآن است همانا مكتب اهل بيت (ع ) است و امتياز آن همان انتسابش به پيغمبر اكرم (ص
) و منزه بودن از آراء منحرف , مانند جبريه , و مفوضه و مرجئه و باطنيه و ديگر نحله
هايى است كـه سـيـاسـت غـاصـبين مسند حكومت اسلامى آنها را ساخته و پرداخته است ,
تا مسلمانان را از روآوردن به بيوت وحى منصرف سازد, با كمال اطمينان بايد گفت كه
آنهمه آثار علمى و احاديث چـه دربـاره قـرآن و چـه دربـاره ديـگر مسائل فرهنگ اسلام
كه از اهل بيت خصوصا از صادقين , عـلـيـهما السلام , براى ما به ميراث رسيده است ,
همه و همه مستقيما و غيرمستقيم تفسير قرآن مجيد است .
اكـنـون به تشريح و احصاء تفاسير تدوين شده از زمان نزول قرآن تا حال در طول چهارده
قرن به ترتيب قرون مى پردازيم .
تـذكر اين نكته ضرورى است كه ذيلا تفاسيرى مورد تبيين و احصاء قرار مى گيرد كه اصل
تفسير وجـود دارد يا منقولاتى از آن باقى مانده باشد و يا در كتب قديمى به وجود آن
تصريح شده باشد و اضـافـه مـى نـمايد كه نويسنده مقالات تفسيرها كه ذيلا نقل مى
شوند آقاى عبدالحسين شهيدى صالحى هستند.
[ تفسير ستين نوعا من انواع علوم القرآن ], از املاى حضرت
اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع ) ( 13 رجب 23 پ ه ـ 21 رمضان 40 ق ) ( دايرة
المعارف تشيع , 2/334 ) علامه محمدباقر مجلسى در بـحارالانوار و سيد حسن صدر در
تاسيس الشيعة و سيد محسن امين در اعيان الشيعه مى نويسند تـفسير اميرالمؤمنين (ع )
كتابى است كه حضرت (ع ) شصت نوع از انواع علوم قرآن كريم را در آن تفسير و از براى
هر نوع از انواع علوم قرآن مجيد مثالى را ياد فرموده اند كه مختص به همان نوع از
علم است .
اين تفسير سند و منبع اصلى براى كسانى است كه در انواع علوم قرآن تاليف و تصنيف
نموده اند.
عـلامـه مـجلسى در بحارالانوار تمامى اين تفسير را به نقل از ابى عبداللّه بن محمد
بن ابراهيم بن جـعـفر نعمانى و نعمانى از حافظ بن عقده به سند متصل به حضرت امام
جعفر الصادق (ع ) نقل و روايت كرده است .
ايـن تـفـسـيـر تا عصر حاضر محفوظ مانده است و در مجلد 19 بحارالانوار به چاپ رسيده
است و نسخه هاى خطى آن متعدد است .
سـيد محسن امين عاملى پس از ذكر طريق روايت اين تفسير به واسطه استادش شيخ محمد طه
نجف تمامى تفسير حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع ) را ذكر نموده و چاپ كرده
است ( اعيان الشيعه , 91 ). مـنابع : جز آنچه در جلد دوم دايرة المعارف تشيع ص 332
آمده است , اعيان الشيعة , 1/88 به بعد; تـاسـيـس الـشـيعة لعلوم الاسلام , 316;
الاتقان فى علوم القرآن , ترجمه فارسى , 2/589; الذريعة , 4/233; الـشـيعة و فنون
الاسلام , 49; مفسران شيعه , 61; كنز العرفان فى تفسير القرآن (خطى ); بحر العرفان
و معدن الايمان (خطى ).
اثر عبداللّه بن مسعود (30 پ ه ـ 32 يا 33 ق ) از مشاهير مفسران
قرن اول و شيوخ قراء و از خواص اصحاب رسول اللّه (ص ) او نخستين كسى بود كه جهرا
قرآن خواند و قريش به شكنجه اش پرداخت ( دايرة المعارف تشيع , 1/363). وى از
شاگردان حضرت اميرالمؤمنين على (ع ) در تفسير و علوم قرآنى بود.
تـفـسـيـر وى به شيوه روائى است و اكثر مفسران شيعه و سنى آن را طى تفسيرهاى خود
هنگام تفسير آيات قرآن كريم نقل نموده اند از جمله فرات كوفى در تفسير خويش .
و نيز پس از ابن عباس اكثر روايات در تفسير قرآن كريم از ابن مسعود است .
اشـهر شاگردان و روات تفسير از ابن مسعود مسروق بن الاجدع همدانى و اسود بن يزيد و
علقمة بن قيس نخعى مى باشند.
و نـيـز بخارى در صحيح خود سه طريق نقل نموده است : نخست طريق الاعمش از ابى الضحى
از مسروق بن الاجدع همدانى از ابن مسعود و طريق دوم از مجاهد از ابى معمر از ابن
مسعود و طريق سـوم طـبـرى طريق ابى روق از ضحاك از ابن مسعود را انتخاب نموده است و
اين تفسير در طى تفاسير سنى و شيعه چاپى و خطى ماثور است .
مـنـابـع : جز آنچه در جلد اول دايرة المعارف تشيع ص 367 آمده است , اعلام , 4/137;
اسد الغالة , 3/384; تاريخ بغداد, 1/147; تفسير, فرات الكوفى , 206 به بعد; التفسير
و المفسرون , 1/83; تاريخ دمشق ابن عساكر, 14/43; تذكرة الحفاظ, 1/31; رجال , طوسى
, 23; شذرات الذهب , 1/38; الجرح و الـتـعـديل , 149; حلية الاولياء, 1/124; سير
اعلام النبلاء, 1/461; معجم رجال الحديث , 10/322; طبقات القراء, ذهبى , 1/33;
العبر, 1/33; النجوم الزاهرة , 1/89.
اثر ابى بن كعب ( م ح 19 تا 36 ق ) از اصحاب رسول اللّه (ص ) و
سيدالقراء و كاتب وحى از مفسران شيعه .
ابـن نديم در الفهرست و سيد حسن صدر در تاسيس الشيعه و آقابزرگ تهرانى در الذريعة
ابى بن كـعـب را اولين مؤلف در علم تفسير فضائل القرآن و فرات كوفى در تفسير خود و
سيوطى و شيخ طوسى و ديگران او را در طبقه اول مفسران از صحابه پيامبر اكرم (ص ) مى
دانند.
صاحب مجالس المؤمنين مى نويسد: نقل است كه چون آيه لم يكن الذين كفروا من اهل
الكتاب نـازل شـد جـبرئيل با حضرت رسول (ص ) گفت : كه پروردگار امر فرموده كه آن را
به ابى بن كعب بخوان .
پس حضرت اين معنى را به ابى اظهار نمود.
ابى از روى خوش حالى از آن حضرت پرسيد كه آيا من در عالم بالا و ملاء اعلى مذكور
شده ام ؟ آن حضرت فرمودند بلى .
پس ابى گريه بسيار كرد ... ( ابى بن كعب , دايرة المعارف تشيع , 1/451 ). مـنابع :
جز آنچه در جلد اول دايرة المعارف تشيع ص 451 آمده است , تاسيس الشيعه , 319; تفسير
فـرات الـكـوفـى , 405; الـتفسير و المفسرون , 1/84; الدرجات الرفيعة فى طبقات
الشيعة , 323; الذريعة , 16/262; الفهرست , ابن نديم , 39; مجالس المؤمنين , 1/232;
رجال , علامه حلى , 22.
اثـر مـيـثـم فـرزند يحيى تمار ( مستشهد 60 ق ) از بزرگان صدر
اول شيعه و از خواص اصحاب حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب , امام حسن و امام
حسين (ع ) بود.
هـنگام ورود مسلم به عقيل به كوفه در زندان بود, ابن مرجانه در سال 60 ق پس از
بريدن زبان و دستها و پاهايش او را به دار آويخت .
همان گونه و ترتيبى كه اميرالمؤمنين (ع ) خبر داده بود به شهادت رسيد.
تفسير را از مولاى خود حضرت اميرالمؤمنين على (ع ) فراگرفت و تفسير خويش را به ابن
عباس ( م 68 ق ) امـلاء كـرد و بـه او گـفـت : سـلـنى ما شئت من تفسير القرآن فانى
قرات تنزيله على اميرالمؤمنين (ع ) و علمنى تاويله : هر آنچه خواهى از تفسير قرآن
بپرس زيرا من عين تنزيل را نزد اميرالمؤمنين خواندم و او تاويلش را به من ياد داد.
كـشـى روايـت كـرده است كه بعد از املاء تفسير خود بر ابن عباس خبر شهادت خويش را
به ابن عباس داده ابن عباس خيال كرد كه ميثم از ساحران است , قصد پاره كردن تفسير
او را نمود.
ميثم تمار به او گفت : اين تفسير را نگهدار چنانچه گفته هاى من حق بود و صحت آن را
مشاهده كـردى ايـن تـفـسـير را داشته باش و اگر گفته هاى من باطل بود آنگاه آن را
پاره كن و چندى نگذشت كه گفته هاى ميثم به حقيقت پيوست .
شـيـخ ابى عبداللّه مقداد ( م 826 ق ) در كنزالعرفان فى فقه القرآن به قسمتى از
تفسير ميثم تمار اشاره و استدلال نموده است .
منابع : اعيان الشيعة , 10/198; تاسيس الشيعة , 83; الذريعة , 4/317; رجال , ابن
داود, 356; رجال , كـشـى , 74; رجـال , شـيخ طوسى , 58; جامع الرواة , 284; معجم
رجال الحديث , 19/94; الكافى , 2/220.
اثـر عـلـقـمـة ( 29 ق ـ 61 ق ) فـرزند قيس بن عبداللّه بن مالك
نخعى كوفى از شيعيان شجاع و جـنـگجو و از اصحاب اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع )
و قاريان قرآن و عالم به تاويل و تفسير قرآن .
وى از ثقاة رواة نزد فريقين سنى و شيعه است .
از ابن مسعود نقل است كه ما اقرا شيئا و لا اعلمه الا علقمة يقراه و يعلمه ).
دكـتـر محمد حسين ذهبى در التفسير و المفسرون به مكانت علمى وى در تفسير اشاره كرده
و اقـوال عامه را درباره وى نقل مى كند سپس بنقل از الاتقان سيوطى در ترجمه ابن
مسعود اظهار مى كند كه ابن مسعود علم تفسير خود را به اهل كوفه داد چون بين آنان مى
زيست از بين چند تن علقمة بن قيس را نام برده او را از اكابر مفسران ذكر نموده و از
مشهورترين شاگردان و راويان از ابن مسعود دانسته كه سالها كرسى تفسير را در كوفه پس
از استادش ابن مسعود به خود اختصاص داده است .
مـنـابـع : اعيان الشيعة , 8/149; التفسير و المفسرون , 1/87; رجال ابن داود, 236;
رجال , طوسى , 50; رجـال كـشـى , 93; جـامـع الرواة , 1/545; سه مقاله در تاريخ
تفسير و نحو, 55; معجم رجال الحديث , 11/181; منتهى المقال , 203.
[ تـنـويـر الـمقباس ] اثر عبداللّه بن عباس بن عبدالمطلب بن
هاشم بن عبد مناف معروف به ابن عباس ( 3 پ ه - 68 ق ) از كبار صحابه .
روايـت شـده اسـت كه حضرت رسول اللّه (ص ) درباره وى دعا فرمودند اللهم فقهه فى
الدين و علمه فى التاويل ... و دعاى پيغمبر (ص ) مستجاب گرديد و بر اثر دانش وسيعش
و احاطه كامل بـه تفسير و تاويل قرآن كريم او را ترجمان القرآن مى خوانند و نيز او
را وارث علوم رسول اللّه (ص ) مى دانند.
( ـ ابن عباس , دايرة المعارف تشيع , 1/344 ). مفسرين فريقين روايات او را در
تفسيرهاى خويش ذكر مى كنند.
تا به آنجا كه حدود نيمى از احاديث وارده در تفسير قرآن كريم از ابن عباس روايت شده
است .
قسمتى از تفسير وى نخست در بمبئى در 1280 ق به چاپ رسيد.
سـپس در بولاق به سال 1290 ق چاپ دوم گرديد و مكررا درايران و هندوستان و بيروت به
چاپ رسيده است و شمس الدين محمد سخاوى در الضوء اللامع آن را به محمد بن يعقوب
فيروزآبادى ( م 817 ق ) نسبت داده كه مرادش جمع و تدوين آن است و همچنين است صاحب
كشف الظنون .
در نسخه چاپى , سند اول آن منتهى مى گردد به عمار بن عبدالمجيد هروى كه نيز او از
على بن اسحاق سمرقندى ( م 237 ق ) روايت كرده است و سمرقندى از محمد بن مروان سدى
صغير ( م 186 ق ) روايـت مـى نمايد و او از محمد بن السائب كلبى ( م 146 ق ) روايت
كرده است و او از ابى صالح ميزان بصرى و او از ابن عباس .
سيوطى در الاتقان خود طرق روايات تفسير ابن عباس را ضبط كرده است .
ابـن نديم درباره او مى نويسد : كتاب ابن عباس , به روايت مجاهد, و حميد بن قيس از
مجاهد و ورقـاء از ابـونـجـيـح از مـجـاهد و عيسى بن ميمون از ابونجيح از مجاهد آن
را روايت كرده اند ( الفهرست , ترجمه فارسى , 59 ). مـنـابـع : جـز آنـچـه در جـلد
اول دايرة المعارف تشيع ص 347 آمده است , تاسيس الشيعة , 322; الـدرجـات الرقيعة فى
طبقات الشيعة , 322; رجال ابن داود, 208; رجال , طوسى , 22, 46; رجال عـلامه حلى ,
103; رجال كشى , 52; التفسير و المفسرون , 1/65; مفسران شيعه , 61; معجم رجال
الحديث , 10/229 - 239.
تفسير تنقيط القرآن يا تفسير نحو قرآن , از مفسر و نقطه گذار
قرآن ابوالاسود الدؤلى .
وى ظالم بن عمرو معروف به ابوالاسود الدؤلى است كه در 69 ق در سن 85 سالگى درگذشت .
اديـب مـتـكـلـم خـطـيـب واضـع عـلم نحو و از محدثان تابعين از شاگردان و اصحاب
حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع ) بود ( دايرة المعارف تشيع , 1/379 ). وى
نـخـسـتـين كسى است كه قرآن كريم را نقطه گذارى كرده و قرآن را از تحريف مصون نگاه
داشت .
نحو را از اين جهت نحو خوانند كه هنگامى كه حضرت على (ع ) چيزى از اصول آن را به
ابوالاسود مى آموخت او اجازه خواست كه چيزى مانند و به نحو آن بسازد و از اين جهت
آن را نحو ناميدند.
مـنـابـع : جـز آنچه در جلد اول دايرة المعارف تشيع , ص 308 آمده , اعيان الشيعة ,
288 و 7/403; اخـبار سيرافى , 13 - 22; جامع الرواة , 1/423; رجال , ابن داود, 39;
رجال , طوسى , 46; الفهرست , ابن النديم , 69 به بعد; معجم رجال الحديث , 9/171;
معجم الشعراء, 67.
اثـر جـابر بن عبداللّه انصارى ( م 73 يا 79 ق ) از اجلاء
مفسرين و اصحاب رسول اللّه (ص ) و شيعه اميرالمؤمنين على (ع ) و محبين و ياران صديق
خاندان عصمت و نبوت .
ابوالخير وى را در كتاب طبقات مفسرين خود از مفسرين طبقه اول ضبط كرده است .
روايات وى در آيات شريف قرآن در تفاسير نقل شده است .
و ابـوالـقاسم فرات كوفى قسمتى از روايات جابر انصارى را در تفسير خود موسوم به
تفسير فرات ضبط كرده است .
مـنـابع : اسد الغابة , 1/307; الاصابة , 1/214; اعيان الشيعة , 4/45; الاتقان ,
4/240; تاسيس الشيعة , 323; تـذكرة الحفاظ, 1/43; جامع الرواة , 1/143; رجال , ابن
داود, 79; رجال , طوسى , 12; رجال , كشى , 42; تفسير, فرات الكوفى , 216 به بعد;
معجم رجال الحديث , 4/11.
اثر سعيد فرزند جبير بن هاشم اسدى ( 45 - مستشهد 95 ق ) به
دستور حجاج بن يوسف ثقفى به خاطر تشيع اش شهيد شد.
از مفسران شيعى و نخستين مفسر تابعى است .
تـفـسـيـر را از ابن عباس و ديگران اخذ كرد و يك ختم قرآن در يك ركعة از نماز خود
در بيت اللّه الحرام قراءت نمود.
وى را مـحـقـقين عامه و خاصه اعلم تابعين على الاطلاق در تفسير و در طبقات المفسرين
ذكر نموده اند.
تفسير وى به سبك روائى است و همانند استادش ابن عباس و مجاهد و ديگر مفسران صدر اول
.
اين تفسير در مطاوى تفسيرهاى عامه و خاصه مندرج و محفوظ است .
ابـن خـلكان نوشته است سعيد بن جبير در ماه رمضان يك شب به قرائت عبداللّه بن مسعود
قرآن مى خواند و يك شب به قرائت زيد بن ثابت و همچنين هر شب به قرائت يكى از قراء.
اكثر محققين در فضل و علم او نوشته اند كه : و ما على الارض احد الا و هو محتاج الى
علمه , كسى در زمين نبود مگر اينكه محتاج علم او باشد.
وى از نـزديـكان و خواص اصحاب و حواريين حضرت سجاد على بن الحسين (ع ) بود و نيز
همين امر باعث شهادت وى گرديد.
منابع : اعيان الشيعة , 7/234; الاتقان , 4/239; تاسيس الشيعة , 322; تذكرة الحفاظ,
1/76; الذريعة , 4/276; ذكـر اخبار اصبهان , 1/324; رجال , ابن داود, 169; رجال ,
طوسى , 90; رجال , كشى , 110; رجـال , عـلامـه حـلـى , 79; طـبقات المفسرين , داودى
, 1/181; جامع الرواة , 359; معجم رجال الـحـديـث , 8/113; تفسير فرات الكوفى , 119
به بعد; و فيات الاعيان , 2/371; مفسران شيعة , 62; التفسير و المفسرون , 1/102.
اثر ابوالعالية رفيع ( م 90 يا 93 ق ) فرزند مهران رياحى .
بعضى نام او را زياد بن فيروز ياد كرده اند.
وى ايرانى تبار و از هم پيمانان بنى رياح بود.
و دو سال بعد از فوت رسول اللّه (ص ) به مدينه مشرف شد.
وى تـفـسـيـر و تاويل قرآن كريم را از حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع ) و
ابن عباس و عبداللّه بن مسعود و ابى بن كعب فراگرفت و روايت مى كرد.
بـر اثـر ذكـاوت خـارق الـعاده , در علم تفسير تبحر زيادى يافت و اعجاب همگان را
برانگيخت ابن عباس وى را بر روى كرسى قريش مى نشاند و خود زير دست او قرار مى گرفت
و مى گفت : هكذا العلم يزيد الشريف شرفا و يجلس المملوك على الاسرة وى از پيروان
مكتب حضرت اميرالمؤمنين (ع ) در تفسير بود.
مـنـابـع : اسدالغابة , 2/235; تهذيب التهذيب , 3/284; تذكرة الحفاظ, 1/61; التفسير
و المفسرون , 1/92; سه مقاله در تاريخ تفسير, 52.
اثـر ابـوصـالح ( م 100 ق ) نام وى ميزان بصرى و مشهور به كنيه
اش مى باشد و از ائمه علم تفسير است .
عـلـم تـفـسير و تاويل قرآن كريم را از ابن عباس اخذ كرد و محمد بن سائب كلبى در
تفسير خود روايات وى را در تفسير آيات قرآن نقل كرده است .
او از ثقات روات شيعه و از اجلاء محدثين مى باشد.
قسمتى از تفسير و احاديث وى در تفسير فرات كوفى و ساير تفاسير شيعى ضبط شده است .
منابع : تاسيس الشيعة , 325; تفسير فرات الكوفى , 53 به بعد; الكافئة فى ابطال توبة
الخاطئة , شيخ مفيد.
اثـر ابـوعبداللّه عكرمه ( 20 - 100 يا 105 ق ) فرزند عبداللّه
بربرى مدنى غلام ابن عباس از مفسران تابعين و مشاهير دانشمندان علوم قرآن در قرن
اول هجرى .
وى از مـردم مغرب بود تفسير و علوم قرآن را از مولاى خويش ابن عباس و حضرت
اميرالمؤمنين (ع ) و به قول ابن حجر در تهذيب التهذيب ( 7/234 ) از حضرت امام حسن
(ع ) نيز فراگرفته است .
هـنـگـامى كه ابن عباس مرد عكرمه همچنان غلام او بود سپس على بن عباس عكرمه را به
چهار هزار دينار به خالد بن يزيد فروخت .
عـكـرمـه بـه او گفت علم پدر خود را به چهار هزار دينار فروختى على بن عباس معامله
را فسخ نمود و عكرمه را آزاد كرد.
عـكرمه مى گفت چهل سال كسب علم نمودم و نيز من درب منزل ابن عباس فتوا مى دادم و
ابن عباس در درون خانه بود.
ابن عساكر از قول الشعبى نقل نموده .
مـا بـقـى احد اعلم بكتاب اللّه عز و جل من عكرمة و همچنين از قول قتاده مى نويسد:
اعلم الناس بالحلال و الحرام الحسن (ع ) و اعلمهم بالمناسك عطاء ابى رياح و اعلمهم
بالتفسير عكرمة .
عـكرمه در بسيارى از بلاد اسلامى به سير و سياحت پرداخت و در اكثر شهرها تفسير و
علوم قرآن تدريس مى كرد و شاگردان بسيارى در مدرس او تربيت يافتند.
تفسير عكرمه مانند بسيارى از تفاسير صدر اول اسلام به شيوه روائى است و طى تفسيرهاى
سنى و شيعه بسيارى نقل گرديده است .
مـنـابـع : الاعلام , 4/244; تاريخ دمشق , اين عساكر, 17/140 - 152; التفسير و
المفسرون , 1/107; تفسير, فرات كوفى , 48; حلية الاولياء, 3/326; خلاصة التذهيب ,
270; رجال , كشى , 188; طبقات الـمـفـسـريـن داودى , 1/386; سـيـر اعلام النبلاء,
5/35; معجم الرجال الحديث , 11/161; ميزان الاعتدال , 2/208.
اثر ابوالحجاج مجاهد ( 21 - 104 يا 105 ق ) فرزند جبر و يا جبير
مكى مخزونى از مفسران تابعين و علماى علوم قرآنى شيعه .
عـلـوم و فـنون تفسير را از ابن عباس اخذ كرد و ابن حجر عسقلانى در تهذيب التهذيب (
4/22 ) افـزون بر ابن عباس وى را از شاگردان حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع
) ضبط كرده است ابن عساكر در تاريخ دمشق ( 24/87) و سايرين مى نويسند كه مجاهد سى
مرتبه قرآن كريم را بر ابن عباس عرضه نمود و تفسير آيات قرآن را يكان يكان سؤال
كرد.
وى بـه سـيـر سـيـاحـت در بـلاد اسـلامـى پرداخت و در اكثر شهرها فضلا از محضر او
بهره مند مى گشتند و نيز مدتى در كوفه تفسير قرآن تدريس مى نمود.
او بـخـاطـر تـشـيعش سالها مورد بغض و كينه بنى اميه بود و به زندان افتاد و همچنان
در زندان حجاج بن يوسف ثقفى بود تا اينكه حجاج در سال 96 ق وفات يافت و مجاهد آزد
گرديد.
تفسير مجاهد به زبان عربى به شيوه روائى در هشت جلد موجود مى باشد.
ايـن تـفسير در طى كتب معتبر سنى و شيعه بسيار نقل گرديده است اكثر آنرا طبرى در
تفسير خويش و نيز بخارى و شافعى و سايرين از عامه در كتب خود ضبط كرده اند و همچنين
در تفسيرها و كتب معتبر شيعه مانند كتب اربعه از او بسيارى نقل گرديده است .
مجاهد بسيارى از فضائل حضرت اميرالمؤمنين على (ع ) و خاندان عصمت و طهارت را (ع )
را كه در قرآن كريم نازل گرديد نقل مى نمايد.
امـروز نـسـخـه اى از تـفـسير مجاهد مورخه سال 544 ق به شماره 1075 ثبت در دفتر
كتابخانه دارالكتب المصريه در هشت جلد موجود است : مجلد اول از سوره بقره تا آيه 43
سوره نساء; مجلد دوم از آيه 46 سوره نساء تا سوره انفال ; مجلد سوم از سوره توبه تا
آيه 44 سوره بنى اسرائيل ; مجلد چهارم از آيه 25 سوره بنى اسرائيل تا آيه 25 سوره
فرقان ; مجلد پنجم از آيه 27 سوره فرقان تا پايان سوره يس ; مجلد ششم از سوره صافات
تا پايان سوره نجم ; مجلد هفتم از سوره قمر تا پايان سوره عم يتساءلون ; مجلد هشتم
از سوره و النازعات تا پايان سوره الناس .
ايـن نـسـخـه تـوسط مجمع الابحاث الاسلاميه پاكستان عكس بردارى گرديد سپس با مقدمه
و تـحـقيق عبدالرحمن الطاهر سورتى و با نفقه شيخ خليفه آل ثانى امير دولت قطر در دو
ملجد به طبع رسيد و مجدد در بيروت تجديد چاپ گرديد.
لازم بـه يـادآورى اسـت كه مصحح اختلافات متن تفسير و آنچه را كه در تفسير طبرى ذكر
شده است در پاورقى ضبط كرده كه بسيار نافع است .
مـجـاهد پس از آزادى از زندان مجددا به مكه مكرمه بازگشت و در حال سجده دار فانى را
وداع گفت .
مـنـابـع : الاعلام , 5/278; تذكرة الحفاظ, 1/86; البداية و النهاية , 9/224; تفسير
فرات كوفى , 49; تـفـسير قمى , 2/357 به بعد; التفسير و المفسرون , 1/104 - 107;
تهذيب الاحكام , 5/276; تهذيب الـتـهـذيـب , 10/38; روضـة كافى , 220; خلاصة تذهيب
, 369; سير اعلام النبلاء, 4/449; شذرات الـذهب , 1/125; صفة الصفوة , 2/117;
العبر, 1/125; فوات الوفيات , 2/144; الكافى , 2/447 به بعد; معجم رجال الحديث ,
14/187; ميزان الاعتدال , 3/439; النقض , 212.
اثر ابومحمد سعيد ( م ح 105 ق ) فرزند المسيب بن حزن قرشى مدنى
.
مـى گـويـنـد در سـن هـفـتـاد و پـنج سالگى وفات يافت وى تفسير و تاويل را از محضر
حضرت امـيـرالـمؤمنين (ع ) و ابن عباس اخذ كرد و تربيت يافته امام بود و در تمام
جنگهاى حضرت (ع ) شركت داشت .
روايـات وى در كـتب معتبر شيعه نقل شده است و سيد حسن صدر در تاسيس الشيعه مى نويسد
تفسير را از اميرالمؤمنين على (ع ) و ابن عباس اخذ كرد و در كليه جنگهاى حضرت شركت
داشت و امـام را ترك نكرد و نيز حضرت امام صادق و على بن موسى الرضا عليهم السلام
تصريح به تشيع وى كرده اند.
مـنـابـع : اعيان الشيعه , 7/249; تاسيس الشيعه , 341; تذكرة الحفاظ, 1/54; جامع
الرواة , 1/362; رجـال , ابـن داود, 171; رجـال , طـوسـى , 90; رجـال , كشى , 107;
رجال , علامه حلى , 79; معجم الرجال الحديث , 8/132 - 140.
اثر ابوعبدالرحمن طاووس ( م 106 ق ) فرزند كيسان يمانى , نقل
روايات تفسيرى او در تفسيرهاى ديگر به معناى موجود بودن تفسيرش نيست .
وى از مفسرين شيعه و فقهاى اماميه بود.
وى تـفـسـيـر و علوم قرآن را از ابن عباس فراگرفت و ابن قتيبه در كتاب خود المعارف
ص 306 تصريح به تشيع وى كرده است .
سـيـوطى او را در طـبـقه تابعين از مفسرين ياد كرده و قول ابن تيميه را كه اعلم
الناس در علم تفسير بود تاكيد مى دارد.
صـاحـب كـشـف الـظـنون وى را در عداد مفسرين از تابعين ضبط كرده و روايات وى در
تفاسير اصحابنا الاماميه آمده است از جمله در تفسير فرات در تفسير سوره ن و القلم .
تفسير وى به شيوه روائى است كه مفسرين ديگر از آن نقل كرده و خود تفسير اكنون وجود
ندارد.
مـنابع : اعيان الشيعة , 7/395; تاسيس الشيعة , 325; التفسير و المفسرون , 1/112;
تذكرة الحفاظ, 1/90; الاتقان فى علوم القرآن , 4/240; الذريعة , 4/279; رجال , ابن
داوود, 190; رجال , طوسى , 94; جامع الرواة , 1/420; تفسير, فرات الكوفى , 497;
معجم رجال الحديث , 9/155; مفسران شيعه , 70; تهذيب التهذيب , 5/8; حلية الاولياء,
2/3; صفة الصفوة .
اثـر ابـوالـحسن عطية ( م 111 ق ) فرزند سعد بن جنادة عوفى كوفى
معروف به جدلى از شيعيان معروف كوفه و مفسران اماميه .
ولادت وى در عـصـر حضرت امير على بن ابى طالب (ع ) بوده و نام او را اميرالمؤمنين
(ع ) عطيه نهاد و تفسير و تاويل را از ابن عباس و زيد بن ارقم و عكرمه و عدى بن
ثابت و ديگران اخذ كرد.
تـفـسيرى وى در پنج جلد بوده است ( كه فعلا موجود نيست ) و آنرا بر استادش ابن عباس
عرضه نمود.
عطيه از اصحاب حضرت باقر (ع ) بوده است .
ابـن عـماد حنبلى در شذارات الذهب ( 1/144 ) او را به عالمى نبيل و زاهدى رفيع مقام
ياد كرده است و ذهيبى در ميزان الاعتذال ( 3/79 ) او را بخاطر تشيع اش تضعيف نموده
و مى گويد ( كان عطية يتشيع ). منابع : جز آنچه در متن آمده است , الاعلام , زركلى
, 4/237; التاريخ الكبير, 7/8; تهذيب التهذيب , 7/200 - 202; طبقات الكبرى , ابن
سعد, 304; معجم رجال الحديث , 11/149; مفسران شيعه , 70; الذريعة , 4/282.
[ ; تفسير امام باقر (ع ) ], منسوب به امام محمد باقر (ع ) ( 57
- 114 ق ) ابن نديم در الفهرست اين تـفسير را به عنوان نخستين تفسير در كتب تفاسير
ذكر مى كند و آنرا از تصانيف حضرت باقر (ع ) مى داند كه حضرت (ع ) آنرا براى ابى
الجارود املاء فرموده اند.
نـام ابى الجارود زياد بن منذر ( م 150 ) است وى در حال تولد نابينا بود و از اصحاب
سه تن از ائمه اطهار (ع ) حضرت على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد عليهم
السلام بوده است .
او مؤسس فرقه زيديه جاروديه است .
ظـاهرا حضرت باقر(ع ) در ايام استقامت او و قبل از گرايش وى به زيديه اين تفسير را
بر وى املاء فرموده اند.
راوى ايـن تـفسير از ابى الجارود در طريق شيخ الطائفه شيخ طوسى و ابوالعباس نجاشى ,
ابوسهل كثير بن عياش قطان است و او از روات ضعيف مى باشد.
ولى على بن ابراهيم بن هاشم قمى كه اين تفسير را در تفسير خود - كه به چاپ رسيده
است - به اسـناد از ابى بصير يحيى بن ابى القاسم اسدى ( م 150 ق ) روايت كرده كه به
توثيق او تصريح شده است و او از ابى الجارود روايت مى كند.
آقابزرگ تهرانى در الذريعه اين تفسير را تحت عنوان تفسير ابى الجارود ذكر مى كحند
سپس تحت عـنوان تفسير الامام الباقر عليه السلام ياد كرده و سيد حسن صدر در تاسيس
الشيعه تحت عنوان تفسير ابوجعفر الباقر عليه السلام ثبت كرده است .
مـنـابع : اعيان الشيعه , 1/656; تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام , 327; الذريعة ,
4/251 و 262; تفسير فـرات الـكـوفـى , 79; جامع الرواة , 1/339/340, رجال , كشى /
199 - 200; رجال , نجاشى , 1/387; تـنـقـيح المقال , 1/16; انساب , سمعانى , 5/9;
معجم رجال الحديث , 7/321 - 327; الفهرست , ابن نديم , 36; مفسران شيعه , 67.
از قتاده ( 61 - 117 ق ) فرزند دعامه سدوسى بصرى از مفسرين و
علماى بصره .
وى اطـلاع وسيع در شعر و لغت عربى داشت و اعلم علماى عصر خويش در عراق بود و از
مشاهير مفسرين تابعين است مفسرين اقوال او در تفسير آيات قرآن در تفاسير خود نقل
كرده اند.
ولى تفسير او فعلا وجود ندارد.
داودى در طـبـقـات الـمـفـسـريـن خـود و ذهبى در تذكرة الحفاظ به شرح حال وى در
تفسير پرداخته اند.
مـنـابـع : تذكرة الحفاظ, 1/122; التفسير و المفسرون , 1/125; معجم الادباء, 7/9; و
فيات الاعيان , 4/85; طبقات المفسرين , 2/43; تهذيب التهذيب , 8/351 - 356.
تـفسير القرآن الكريم لزيد الشهيد, مفسر ابوالحسين زيد ( 79 -
شهادت 121 يا 122 ق ) فرزند امام زين العابدين (ع ) معروف به زيد شهيد از فقهاء
مفسران به نام شيعه در قرن دوم هجرى .
تفسير و علوم قرآن رااز پدرش حضرت سجاد (ع ) و برادرش حضرت امام محمدباقر (ع ) و
حضرت صادق (ع ) و ديگران فراگرفت و در فقه و تفسير و كلام و خطابه وحيد عصر خويش
بود ابوحنيفه در حق وى مى گفت ( ما رايت فى زمانه افقه منه و لا اسرع جوابا و لا
ابين قولا ). هنگام قيام وى ابوحنيفه به او پيوست .
تـفـسير مورد بحث به زبان عربى در يك جلد به شيوه روائى است كه اكثر مفسران شيعه
آنرا طى تـفـسيرهاى خود نقل نموده اند از جمله فرات كوفى در تفسير خود بيست و هفت
مورد در تفسير آيات قرآن كريم از وى نقل نموده است كه تمامى آنها در فضائل خاندان
عصمت و طهارت عليهم السلام مى باشد.
و نيز چند تفسير ديگر به زيد نسبت مى دهند كه آنها نيز موجود هستند: 1 ـ تفسير
قرائت زيد.
2 ـ تفسير مدخل الى القرآن لمواضع مختارة منه .
3 ـ تفسير غريب القرآن المجيد.
مـنـابع : اعيان الشيعة , 7/107; الاعلام , 3/59; تاريخ الادب العربى , كارل برو
كلمان , 3/322; تاريخ دمـشـق , ابن عساكر, 9/149; تفسير فرات , كوفى , 122; تهذيب
الاحكام , 8/235; تهذيب التهذيب , 3/362; خلاصة التذهيب , 129; رجال شيخ طوسى , 89
به بعد; سير اعلام النبلاء, 5/389; شذرات الـذهـب , 1/158; تاريخ الاسلام , 5/74;
الطبقات الكبرى , ابن سعد, 5/325; فوات الوفيات , 2/35; مـعـجـم رجال الحديث ,
7/345; معجم المؤلفين , 4/190; مقاتل الطالبين , 127; مؤلفات الزيديه , 1/307 به
بعد; من لا يحضره الفقيه , 1/126 - 128 به بعد.
اثر ابوبكر عاصم ( م 127 يا 128 ق ) فرزند ابى النجود بهداللّه
اسدى كوفى از مفسران شيعه و يكى از قراء هفت گانه معروف قرن دوم هجرى .
وى ايرانى تبار و از هم پيمانهاى قبيله بنى اسد بود.
او فنون قرآن كريم و قراءات را از عبدالرحمن سلمى فراگرفت .
سـلمى خود از شاگردان حضرت اميرالمؤمنين على (ع ) بود و در علوم قرآن مخصوصا در
قراءات مقام شامخى داشت .
او مورد وثوق سنى و شيعه مى باشد.
و نـيـز دو روايـت در تفسير و قراءات عاصم مشهور است نخست روايت حفص بن سليمان بزاز
كه فـرزنـد هـمـسـر دوم او بـود و روايـت دوم : ابـى بكر بن عياش حفص مى گويد كه
عاصم به من مى گفت قرائتى را كه به تو آموختم همان قرائتى است كه از عبدالرحمن سلمى
فراگرفتم و او از حـضـرت امـيـرالمؤمنين على (ع ) روايت كرده است و هر آنچه را كه
به ابوبكر بن عياش آموختم همان قرائتى است كه از زربن حبيش فراگرفتم و او از ابن
مسعود نقل مى كند.
تـفـسـيـر مـورد بحث به زبان عربى است و در اكثر تفسيرهاى عامه و خاصه مخصوصا در
قسمت قـراءات ذكـر شـده اسـت و مـورد اعتماد فحول علماى شيعه مى باشد علامه حلى در
كتاب خود المنتهى مى نويسد: بهترين قراءات نزد من قراءت عاصم از طريق روايت ابوبكر
عياش مى باشد .
اين تفسير در كتب فقهى اماميه كتاب صلاة باب قراءات بسيار نقل شده است .
بحرالعرفان بسيارى از باب قراءات از عاصم نقل كرده است .
ابن نديم در الفهرست عاصم را در طبقه سوم كوفيان بعد از يحيى بن وثاب ياد كرده است
.
وفات او را سال 128 ق ضبط نموده است .
همچنين آيت اللّه خوئى در معجم رجال الحديث مى گويد يكى از قاريان هفتگانه مشهور مى
باشد و نـيـز قـرائت او از طـريق حفص بسيار معروف است و هرچه از مصاحف قديم و جديد
را مشاهده نموده ام تمامى آنها رسم الخط خود را بر مبنا و اساس قرائت عاصم نهاده
اند.
مـنابع : الاعلام , 3/248; اعيان الشيعة , 7/407; تاسيس الشيعة لعلوم الاسلام , 346
- 347; تهذيب الـتـهـذيب , 5/30 - 36; التاريخ الكبير, 6/487; الجرح و التعديل ,
6/340; خلاصة التذهيب , 182; ريحانة الادب , 4/436 - 437; تاريخ دمشق , ابن عساكر
تلخيص ابن منظور, 11/235 - 236; معجم رجـال الحديث , 9/178 - 179; موسوعة البرغانى
فى فقه الشيعة , 7/272 - 277; ميزان الاعتدال , 2/357; سير اعلام النبلاء, 5/256 -
261; النقض , عبدجليل قزوينى , 213 به بعد.
[ ; تـفـسـيـر السدى الكبير ], از ابومحمد اسماعيل ( 127 ق )
فرزند عبدالرحمن القرشى هاشمى تـابـعـى كـوفـى مـعروف به سدى كبير, از مفسرين
اماميه و از اصحاب سه تن از ائمه اطهار (ع ) حضرت سجاد و امام محمد الباقر و امام
جعفر الصادق عليهم السلام .
ابـن حـجـر در تـقـريـب التهذيب مى گويد ... انه صدوق متهم بالتشيع ... و داودى در
طبقات المفسرين از او و تفسيرش و گرايشش به تشيع ياد كرده است .
سيوطى در الاتقان تفسير وى را از بهترين تفاسير مى داند.
و نيز ائمه حديث مانند ثورى و شعبه از وى روايت كرده اند.
آقابزرگ تهرانى در الذريعة مى نويسد كه اسماعيل بن موسى فزارى سدى كوفى ( م 145 ق )
كه با ايـن سـدى در نـام و كنيه و لقب و مذهب مشاركت دارد و با او معاصر است غير از
اوست , و مفسر نيست .
از احفاد وى محمد بن مروان بن عبداللّه بن اسماعيل معروف به سدى صغير است ( م 186 ق
) كه راوى تفسير ابن عباس از محمد بن سائب كلبى ( م 146 ) مى باشد.
مـنابع : اعيان الشيعة , 3/379; تاسيس الشيعة لعلوم الاسلام , 326; الذريعة ,
4/276, ابن داود, 57; رجـال شـيـخ طـوسى , 2/104, 148; ذكر اخبار اصفهان , 1/204 (
چاپ ليدن , 1931 م ); و طبقات الـمـفـسرين داودى , 1/109, معجم الادباء, 7/13,
النجوم الزاهرة , 1/304, مفسران شيعه , 67 - 68; جامع الرواة , 1/98 - 99.
اثـر ابـوعبداللّه جابر ( م 127 يا 128 يا 132 ق ) فرزند يزيد
بن الحرث بن عبد يغوث جعفى تابعى از مفسران شيعه و محدثين تابعين بود.
حـديـث و تفسير را از محضر امام محمد باقر (ع ) اخذ كرد و از خواص و ملازمين امام
عليه السلام بود.
ابـن حجر در تهذيب التهذيب وى را از ضعفا و رافضى دشنام دهنده به اصحاب النبى (ص )
وصف كرده است .
در كـتـب رجـالـى شـيعه او را توثيق و عدل مى خوانند و ابوالعباس نجاشى ( م 450 ق )
وى را از اصحاب حضرت امام باقر و حضرت صادق (ع ) ذكر نموده است و نيز تفسير وى را
با پنج واسطه از او روايت نموده است .
شـيخ طوسى در رجال خود وى را از اصحاب حضرت باقر (ع ) و حضرت ابى عبداللّه جعفر
الصادق (ع ) ضبط كرده است .
تـفـسـير مورد بحث به زبان عربى و به شيوه منقول و ماثور است و اين تفسير از املاء
حضرت امام ابى جعفر محمد الباقر (ع ). فـرات كـوفى در تفسير خويش معروف به تفسير
فرات سى و دو عنوان اسناد تفسير آيات را از وى نقل كرده است كه تمامى آنها در شان و
فضايل حضرت اميرالمؤمنين على (ع ) و خاندان عصمت و طهارت است .
از جـمله در تفسير آيه 48 سوره النساء ان اللّه لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون
ذلك لمن يشاء به نقل از جابر از حضرت باقر (ع ) قال عليه السلام : يا جابر ان اللّه
لا يغفر ان يشرك بولاية على بن ابى طالب (ع ) و طاعته و اما قوله : و يغفر مادون
ذلك لمن يشاء: فانه ولاية على بن ابى طالب (ع ) و هـمـچنين على بن ابراهيم قمى در
تفسير خود معروف به تفسير القمى در تفسير آيه 34 سوره بـقـره و اذ قلنا للملائكة
اسجد و الدم به نقل از جابر بن يزيد جعفى از ابى جعفر محمد بن على (ع ) روايت نموده
و به تفسير آيه مى پردازد.
بعضى از عامه او را توثيق و روايات او را در كتب تفسير و حديث خويش ضبط نموده اند.
مـنـابع : اعيان الشيعة , 4/51 - 55; اعلام , 2/105; تاسيس الشيعة , 326; تفسير
فرات الكوفى , 54; تفسير القمى , 1/36; الذريعة , 4/268; جامع الرواة , 1/144 -
146; رجال , ابن داود, 80; رجال , شيخ طوسى , 111; رجال , كشى , 169 - 174; الفهرست
, شيخ طوسى , 73; معجم رجال الحديث 4/17 - 27; مـعـجـم الـمـؤلـفين , 2/106; رجال ,
علامه حلى , 35; ميزان الاعتدال , 1/379 - 384; تنقيح المقال , 1/203; رجال , نجاشى
, 1/313 - 316.
اثـر ابـوجـعفر محمد ( م 135 ق ) على بن ابى شعبة حلبى از ثقات
مفسرين اماميه و از برجستگان علماى خاندان آل ابى شعبه حلبى ( آل ابى شعبه حلبى ).
وى حديث تفسير و تاويل را از حضرت امام جعفر الصادق (ع ) اخذ كرده است .
در كـتـب رجـالى بر توثيق وى اتفاق نطر است و تفسير او به شيوه آن عصر روائى است و
مفسرين ديگر از آن نقل كرده اند ولى اكنون وجود ندارد.
ابـوالـعـبـاس نـجاشى ( م 450 ق ) پس از توثيق ابى شعبه تفسير وى را ضبط كرده و آن
را توس ط اسـتـادانـش در روايـت مـحـمـد بن جعفر نحوى تميمى و ابن نوح سيرافى به سه
واسطه روايت مى نمايد.
مـنـابع : اعيان الشيعة , 2/89; جامع الرواة , 2/151; الذريعة , 4/240; رجال , ابن
داوود, 324; رجال , شيخ طوسى , 295; رجال , نجاشى , 2/202; رجال , علامه حلى , 103;
الفهرست , شيخ طوسى , 303; مـعالم العلماء, 94; مفسران شيعه , 66; معجم رجال الحديث
, 16/302; كامل الزيارات , ابن قولوية , 89; رجال , البرقى , 20.
از ابـوبـكـر داوود ( م 139 ق ) فرزند ابى هند دينار قشيرى
سرخسى متوفى در راه مكه معظمه از مفسرين و محققين و از اصحاب حضرت ابى جعفر محمد
الباقر (ع ). وى تفسير و حديث را از امام محمد الباقر (ع ) اخذ كرد.
ابن نديم در فهرست در فصل كتب تفاسير به كتاب تفسير داوود بن ابى هند اشاره مى كند.
تفسير وى به زبان عربى به شيوه صدر اول اسلام روائى است و متاسفانه وجود ندارد.
مـنـابـع : الذريعة , 4/240; رجال , شيخ طوسى , 120; جامع الرواة , 1/301; الفهرست
ابن نديم , 36; معجم رجال الحديث , 7/91.
اثر ابى سعيد ابان ( م 141 ق ) فرزند تغلب بن رباح بكرى جريرى
كوفى شيخ قراء و مفسرين شيعه و از اصـحـاب ائمه ثلاثه حضرت زين العابدين و محمد
باقر و جعفر الصادق عليهم السلام بوده و نزد آن بزرگواران مقامى ارجمند داشته است .
وى را فريقين عامه و خاصه توثيق كرده اند.
وى بـه امـر حـضـرت صادق (ع ) در مدينه كرسى فتوى را به دست گرفت و از مؤسسين در
علم قراآت قرآن كريم و از اعاظم علماى شيعه مى باشد كه به تاليف چهار تفسير پرداخته
است .
تفاسير او در تفسيرهاى چاپى و خطى به تفصيل تا عصر حاضر نقل شده است .
تفاسير وى عبارتند از: 1 ـ معانى القرآن اللطيف .
2 ـ تفسير القرآن .
3 ـ الغريب فى القرآن .
4 ـ تفسير القراآت .
مـنـابـع : اعيان الشيعه , 2/69; تاسيس الشيعة , 319 - 343; الذريعة الى تصانيف
الشيعة , 4/233 - 239; تـفـسير فرات كوفى , 90 به بعد; تفسير كنز العرفان خطى ;
بغية الوعاة , 176; تنقيح المقال , 1/3; تـهـذيـب الـتـهذيب , 1/93; جامع الرواة ,
1/9; رجال , ابن داوود, 9; رجال , شيخ طوسى , 82; رجال , كشى , 279 - 280; رجال
نجاشى , 1/73; طبقات المفسرين , داودى , 1/1; الطبقات الكبرى , 6/302 - 360;
الفهرست , ابن نديم , 276; الفهرست , شيخ طوسى , 5; معجم الادباء, ياقوت , 1/107;
مفسران شيعه , 65 - 66; ميزان الاعتدال , 1/5.
اثر ابوالحسن مالك ( م ح 145 ق ) فرزند عطية بجلى احمسى كوفى از
محدثين و مفسرين شيعه .
وى عـلـوم قرآن و تفسير و حديث را از حضرت سجاد زين العابدين (ع ) و حضرت ابى جعفر
محمد الباقر (ع ) و حضرت ابى عبداللّه جعفر الصادق (ع ) اخذ كرد.
تفسير مورد بحث به زبان عربى و به شيوه روائى است .
فـرات كـوفـى در تفسير خويش معروف به تفسير فرات الكوفى هنگام تفسير آيه 33 سوره
محمد (ص ) ( يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و لا تبطلوا اعمالكم
). مالك بن عطيه توسط يزيد بن فرقد نهدى از امام صادق (ع ) سؤال كرد چه چيزى پس از
اطاعت از خـداوند و رسول (ص ) اعمال را باطل مى كند؟ امام فرمودند: دشمنى با ما
باطل كننده عمل آنان است .
در كـتـب مـهم حديث شيعه از جمله كتب اربعه و نيز توسط روات بزرگ شيعه از آن روايت
شده است .
منابع : تفسير فرات الكوفى , 418; تفسير القمى , 2/212; جامع الرواة , 2/37 - 38;
رجال , ابن داوود, 283; رجـال , نـجـاشى , 2/375; الفهرست , شيخ طوسى , 196; رجال ,
كشى , 133 - 314; الروضة الكافى , 268; الكافى , 1/393 - 394; من لا يحضره الفقيه ,
3/353; معجم رجال الحديث , 14/168 - 172.
اثـر ابوعبداللّه زيد ( م 136 يا 140 يا 145 ق ) فرزند اسلم
عدوى مدنى از مفسرين شيعه و محدثين اماميه .
شـيـخ الطائفه شيخ طوسى وى را از اصحاب حضرت سجاد (ع ) سپس در اصحاب حضرت صادق (ع )
ياد كرده است وى از ثقات مفسرين است و فريقين سنى و شيعه او را توثيق نموده اند.
ابن نديم در كتاب خود الفهرست كتاب تفسير زيد بن اسلم را كه به خط سكرى نحوى لغوى
بوده جزء كتابهاى تفسير ضبط كرده است .
منابع : اعيان الشيعة , 7/91 - 93; التفسير و المفسرون , 1/116 - 117; تذكرة
الحفاظ, 1/132 - 133; الـذريـعـة , 4/275; الاتـقان فى علوم القرآن , 4/240; جامع
الرواة , 1/340; رجال , ابن داوود, 162; رجـال , طـوسـى , 90; طبقات المفسرين ,
داوودى , 1/176; معجم رجال الحديث , 7/335; الكافى , 6/408; تفسير فرات الكوفى ,
258.
اثـر ابـوالقاسم فضيل ( م ح 145 ق ) فرزند يسار نهدى عربى بصرى
از مفسران و محدثين شيعة و اصحاب امام پنجم و امام ششم عليهما السلام .
علوم قرآن و حديث را از حضرت امام محمد باقر (ع ) و حضرت امام جعفر صادق (ع ) اخذ
كرد.
ابوالعباس نجاشى پس از توثيق وى مى نويسد در حيات حضرت صادق (ع ) وفات يافت .
ابن حجر عسقلائى در كتاب خود لسان الميزان او را رافضى كذاب و لا يعتمد عليه مى
خواند.
اما در كتب رجالى اماميه اتفاق كلمه در توثيق اوست .
تفسير مورد بحث به زبان عربى و به شيوه روايى است .
و در كتب حديث و تفسيرهاى شيعى منقول است .
ابـى الـحسن على بن ابرهيم قمى در تفسير خود معروف به تفسير القمى در بحث از آيه 71
سوره بـنـى اسـرائيل يوم ندعوا كل اناس بامامهم از فضيل بن يسار به نقل از حضرت ابى
جعفر محمد الباقر (ع ) نقل مى كند كه : رسول اللّه (ص ) و حضرت على و امام حسن و
امام حسين عليهم السلام هريك با فرقه اى مى آيند و همه شيعيان همراه ايشان هستند.
شـيخ مفيد در رساله عدديه خود او را از فقهاى اعلام و صاحبان فتوا مى خواند و طريق
روايت وى را صحيح دانسته است .
مـنـابـع : الاسـتبصار, 1/401; تهذيب الاحكام , 3/48; تفسير القمى , 2/23; جامع
الرواة , 2/11 - 13; رجال , ابن داوود, 274; رجال , شيخ طوسى , 132 - 271; رجال ,
كشى , 185 - 187; رجال , نجاشى , 2/172 - 173; لسان الميزان , 4/454; معجم رجال
الحديث , 13/335 - 341; من لا يحضره الفقيه , 3/307.
از محمد ( م 145 ق ) فرزند فرات از روات و محدثين اماميه .
وى عـلـوم قـرآن و تـفـسير و حديث را از حضرت ابى جعفر محمد الباقر (ع ) اخذ كرد; و
نيز عصر حضرت ابى عبداللّه جعفر الصادق (ع ) را درك كرد و از حضرت صادق (ع ) روايت
مى نمايد.
كتب رجالى وى را توثيق نموده اند.
كشى در رجال خود مى نويسد كه او اصبغ بن نباته را ملاقات نموده بود.
سـپـس حـديـثـى را كه وى از اصبغ بن نباته و او از حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى
طالب (ع ) شنيده بود ياد مى كند.
وى غير از محمد بن فرات جعفى مى باشد كه در عصر حضرت رضا (ع ) مى زيست و كتب رجالى
او را تضعيف كرده و كذاب مى خوانند و امام هشتم (ع ) او را ذم نموده است .
تـفـسير مورد بحث به زبان عربى و به شيوه روائى است و در طى كتب تفسيرهاى شيعى و
اسناد كتب معتبر حديث اماميه نقل گرديده است .
اكثر تفسير او در فضائل حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع ) و خاندان عصمت و
طهارت مى باشد.
فـرات كوفى در تفسير خويش در تفسير آيه 14 سوره واقعة ثلة من الاولين و قليل من
الاخرين مى نويسد كه محمد بن فرات از امام جعفر صادق (ع ) در تفسير آيه مذكور سؤال
مى كند.
امـام (ع ) مـى فـرمايند قال : ثلة من الاولين : ابن آدم المقتول و مؤمن آل فرعون و
حبيب النجار صاحب يس , و قليل من الخرين : اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع ) مى
باشند.
وى بـا محمد بن فرات حرامى كه شيخ طوسى در كتاب رجال خود از اصحاب حضرت ابى
عبداللّه جـعـفـر الـصادق (ع ) ياد كرده است متحد هستند و آيت اللّه خوئى نيز همين
احتمال را در معجم رجال الحديث داده است .
منابع : تفسير الفرات , 465; تفسير القمى , 2/125; رجال , شيخ طوسى , 298; معجم
رجال الحديث , 17/126 - 128; الكافى , 2/349; تهذيب الاحكام , 10/50.
اثـر ابـوالـنـصر محمد بن السائب بن بشر كلبى ( م 146 ق ) از
مفسران معروف شيعه و از اصحاب حضرت امام محمد الباقر وامام جعفر الصادق (ع ). ابـن
نديم در كتاب الفهرست خود هنگام ذكر كتابهائى كه درباره علوم قرآن تاليف گرديده است
از اين تفسير به نام احكام القرآن كلبى ياد كرده است و جمعى به نام آيات الاحكام
ضبط كرده اند و هر دو تفسير متحد هستند.
آقـابزرگ تهرانى در الذريعة از اين تفسير به نام آيات الاحكام نام برده و از قول
ابن عدى مى نويسد كلبى صاحب تفسير كبير است كه از بزرگترين تفاسير معروف مى باشد.
با اين ترتيب كلبى صاحب دو تفسير مى باشد به نام تفسير كبير و تفسير آيات الاحكام .
گـفـتـه اند كه نخستين كسى است كه در اين فن در اسلام كتابى تاليف نموده است , و
ابن حجر عسقلانى در كتاب خويش تهذيب التهذيب پاى خود را فراتر گذاشته و ابوالنصر
كلبى را به خاطر تشيع اش به كفر و زندقه متهم كرده است .
تـفسيرهاى مورد بحث به زبان عربى و چنانچه از متون تاريخ استفاده مى گردد در تفسير
آيات و در فقه و آيات احكام قرآن كريم و به شيوه روائى است و متاسفانه اكنون موجود
نمى باشد.
مـنـابـع : الاعـلام , زركلى , 6/133; اعيان الشيعة , 9/339; تاسيس الشيعة , 321 و
325; الاتقان فى عـلـوم الـقـرآن , 4/239; الذريعة , 1/40, 4/311; تهذيب , ابن حجر,
9/157; رجال , ابن داوود, 312; رجال , شيخ طوسى , 136; شذرات الذهب , 1/217; طبقات
المفسرين , داوودى , 2/144; الفهرست , ابـن نـديـم , 41, 107; كـشف الظنون , 1/429;
مفسران شيعة , 65; وفيات الاعيان , 4/309; الوافى بالوفيات , 3/83; المعارف , ابن
قتبية , 233.
( 80 - 148 ق ), حـضـرت صـادق (ع ) مشهورترين اهل زمان خود در
علم و فضل بود محدثين از هيچ يك از ائمه معصومين (ع ) به مقدار وى روايت نقل نداشته
اند.
صـاحبان حديث و كتب رجالى اسماء شاگردان او را از ثقات با اختلاف آراء و گفته هاى
آنان بيش از چهار هزار محدث و عالم ضبط كرده اند.
جنابذى در معالم العترة الطاهرة به نقل از صالح بن الاسود مى نويسد هيچ كس جز
اميرالمؤمنين (ع ) و حضرت صادق (ع ) نگفته است سلونى قبل ان تفقدونى .
در فهرست چاپى كتابخانه على پاشا در استانبول تفسيرى منسوب به امام جعفر الصادق (ع
) به نام تـفسير الامام جعفر بن محمد الصادق ذكر شده است و آقابزرگ تهرانى آنرا در
الذريعه ياد كرده و مى نويسد: چنين تفسيرى در كتب و فها اصحاب , و علماى اماميه ياد
نشده و آنچه كه قريب بـه ظـن اسـت ايـن تـفـسير توسط بعضى از اصحاب ائمه عليهم
السلام نگاشته شده مانند كتاب بحارالعلوم كه منسوب به امام حضرت الصادق (ع ) است و
توسط يكى از اصحاب ائمه عليهم السلام تاليف شده .
مـؤلـف كـه يـكى از اصحاب ائمه (ع ) بوده روايات صحيح را جمع نموده است چون ايمان
قطعى داشته است كه اين اقوال از ابى عبداللّه جعفر الصادق (ع ) است مستقيما آنها را
به امام نسبت داده و از خود نام نبرده است .
ولـى آنـچـه مسلم است اكثر اسناد احاديث در تفسير قرآن كريم به امام جعفر الصادق (ع
) منتهى مى گردد.
تـصـحـيح انتقادى قابل توجهى از تفسير امام جعفر صادق (ع ) به كوشش پل نويا در
مجموعه آثار ابـوعـبدالرحمن سلمى ( گردآورده نصراللّه پورجوادى , تهران , مركز نشر,
1369, 1/5 - 63 ) آمده است .
منابع : اعيان الشيعه , 1/668 - 669; تفسير بحرالعرفان برغانى (خطى ); تفسير عياشى
, 1/2; تفسير فرات الكوفى , 49; تفسير القمى , 1/29; تفسير الميزان , 1/20; الذريعة
, 4/269; مفسران شيعه , 70; مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سلمى .
گردآورده نصراللّه پورجوادى , 1/5 - 63.
اثـر ابوجعفر محمد ( 83 - 148 ق ) فرزند حسن صيرفى كوفى از
محققين شيعه و مفسران اماميه در قرن دوم هجرى و از اصحاب حضرت امام جعفر الصادق (ع
). مفسر, علم حديث و تفسير را از ابى عبداللّه جعفر الصادق (ع ). اخـذ نـمـوده و از
التحريف و التبديل چنين استفاده مى گردد كه اين تفسير كه فعلا وجود ندارد ردى بـوده
اسـت بـر اقوال فرقه حشويه و اصحاب حديث كه در صدر اول اعتقاد غلطى نسبت به قـرآن
داشتند و تلفيقاتى به كرامت قرآن كريم نسبت داده اند اين تفسير از جمله تفاسير و
ردهائى مى باشد كه مانند شريف مرتضى و شيخ طوسى و شيخ صدوق بر آن اقوال نوشته اند.
منابع : تاسيس الشيعة , 334; جامع الرواة , 264; الذريعة , 3/394; رجال , شيخ طوسى
, 284; رجال , ابن داوود 305, الفهرست , شيخ طوسى , 289, معجم رجال الحديث ,
15/262.
اثـر ابـوحمزه ثابت ( م 150 ق ) فرزند ابى صفيه دينار ثمالى
كوفى ازدى معروف به ابوحمزه ثمالى شيخ شيوخ شيعه در عصر خويش و از اخيار و ثقات
معتمدين در روايات و حديث .
از اصحاب حضرت سجاد (ع ), امام باقر (ع ), امام صادق (ع ) و امام كاظم (ع ) بود و
نيز علماء عامه و خاصه روايات و احاديث او را در تفاسير خود نقل كرده اند.
ابـن الـنـديم در الفهرست در ذكر كتب تفاسير قرآن تفسير او را ضبط كرده و چنين ياد
مى كند كـتـاب تـفـسـير ابى حمزة الثمالى و نام او ثابت بن دينار و كنيه پدرش دينار
ابوصفيه است و نيز ابوحمزه از اصحاب على عليه السلام بوده و از نجباء ثقات و از
مصاحبين اباجعفر (ع ) ... .
از جمله كسانى كه از تفسير ابى حمزه ثمالى نقل نموده اند.
ابوالقاسم فرات از اعلام مفسرين شيعه در عصر غيبت صغرى در تفسير خويش به نام تفسير
فرات در بيش از چهارده مورد از ابى حمزه ثمالى نقل مى نمايد.
و نيز ثعلبى ( م 427 ق ) در تفسير خود به نام الكشف و البيان فى تفسير القرآن و ابن
شهر آشوب ( م 588 ق ) در تفسير خود اسباب و النزول و كتاب ديگرش المناقب و ملامحمد
صالح البرغانى ( م 1271 ق ) در تـفـسير خود كنزالعرفان و جمعى ديگر و حاجى خليفه در
كشف الظنون و در ضمن ذكـر تـفاسير آن را نيز ضبط كرده اند و نجاشى مى نويسد, سه
فرزند وى نوح و منصور و حمزه در قيام و خروج زيد شهيد گرديده اند.
مـنابع : اعيان الشيعة , 4/9; الاعلام , 2/97; تاسيس الشيعة , 327; تفسير فرات
الكوفى , 177; تفسير كـنـزالـعـرفـان ( خطى ); تفسير بحرالعرفان و معدن الايمان ,
ملامحمد صالح برغانى ( خطى ); الـذريـعة , 4/254; جامع الرواة , 1/134; رجال ابن
داود, 77; رجال علامه حلى , 29; رجال , كشى , 176; رجـال , نـجـاشـى , 1/289 - 292;
رجـال , شيخ طوسى , 84, به بعد; كشف الظنون , 1/444; طـبقات المفسرين , داودى ,
1/123; الفهرست ابن نديم , 36; الفهرست شيخ طوسى , 71; مفسران شـيـعه , 67; مناقب ,
ابن شهر آشوب , 4/320; معجم رجال الحديث , 3/385 - 393; تفسير القمى , 2/451 به
بعد.
[ ; تـفـسـيـر سكونى ], اثر اسماعيل ( م ب 148 ق ) فرزند ابى
زياد مسلم شعيرى سكونى كوفى از دانشمندان و مفسران شيعه و از اصحاب حضرت امام جعفر
صادق (ع ) و ثقات محدثين اماميه .
ابن نديم در الفهرست , تفسير قرآن وى را ضبط كرده است .
ابوالعباس نجاشى ( م 450 ق ) آن را توسط استاد و شيخش در روايات ابى العباس احمد بن
على بن نوح سيرافى با پنج واسطه روايت مى كند.
مـيـردامـاد در كـتـاب خـود الرواشح السماوية فى شرح الاحاديث الاماميه پس از توثيق
وى قول تـضـعـيـف او را چـون از سكونيه است رد مى كند و اظهار مى دارد كه اجماع
اصحاب به توثيق او تصريح دارند.
تـفـسـيـر مورد بحث به زبان عربى و بر شيوه همان عصر يعنى روائى مى باشد و در كتب
تفسير و حديث معتبر شيعه از تفسير وى بسيارى نقل گرديده است .
مـنـابـع : الاسـتـبصار, 1/442; تنقيح المقال , 1/127; تهذيب الاحكام , 3/256 به
بعد; تفسير قمى , 1/388; جـامـع الرواة , 1/91; الرواشح السماوية فى شرح الاحاديث
الاماميه , 56; رجال , ابن داوود, 55; رجال , شيخ طوسى , 147; رجال , نجاشى , 1/109
- 110; الخلاصة , علامه حلى , 199; الفهرست , شـيـخ طـوسـى , 55; مـعجم رجال الحديث
, 3/185 - 187; من لا يحضره الفقيه , 4/254; ميزان الاعتدال , 1/231.
از ابـومحمد سليمان ( 61 - 148 يا 149 ق ) فرزند مهران الاعمش
اسدى كاهلى از اكابر مفسران و خواص اصحاب امام محمدباقر (ع ) و از قاريان مشهور
شيعه .
ابن سعد در الطبقات الكبرى او را اعرف مردم در تفسير و فنون قرآن مى خواند سپس
اضافه كرده است كه ابوحيان تيمى قرآنى را با خود داشت كه آن را بر اعمش عرضه مى كرد
و تصحيح مى نمود بر قراات او و اين صحيح ترين مصاحف بود.
ابـن عـمـاد حنبلى او را در كتاب خود شذرات از شيوخ محدثين كوفه و عالم رئيس مى
خواند كه سند 1300 حديث در تفسير و ساير موارد به او منتهى مى گردد.
تـفسير اعمش به زبان عربى و شيوه روائى است و منقولاتى از آن در بسيارى از تفسيرهاى
سنى و شـيـعـه آمده است كه در فضائل حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع ) و
خاندان عصمت و طهارت مى باشد.
مـانند تفسير آيه 37 سوره بقره فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه اعمش از ابى صالح
از ابن عـباس روايت مى كند كه چون آدم دچار خطيئه شد جبرئيل به او تعليم كرد كه
خداوند را به حق خمسه طيبه سوگند دهد تا بخشوده شود و او چنين كرد پس بخشوده شد.
منابع : الاعلام , 3/135; تاريخ بغداد, 3/13; تذكرة الحفاظ, 1/154; تفسير فرات
الكوفى , 57; تفسير الـقـمـى , 2/381; تهذيب التهذيب , 4/195; خدمات متقابل اسلام و
ايران , 456; حلية الاولياء, 46; خـلاصـة الـتذهيب , 155; رجال , شيخ طوسى , 206;
رجال , ابن داود, 177; ريحانة الادب 1/154; جـامـع الـرواة , 1/383; سـيـر اعـلام
الـنـبلاء, 6/226; الطبقات الكبرى , ابن سعد, 6/342; ميزان الاعتدال , 2/224.
از ابوبصير يحيى ( م 148 يا 150 ق ) فرزند ابى القاسم اسدى نام
پدرش را به اختلاف نقل كرده اند.
شيخ طوسى در الفهرست يحيى بن القاسم ذكر نموده در رجال خود يحيى بن ابى القاسم .
حديث و تفسير را از حضرت ابى جعفر محمد الباقر و امام جعفر الصادق عليهما السلام
اخذ كرد.
كشى در رجال خود در شرح حال او به نقل از محمد بن مسعود مى نويسد كه از على بن حسن
بن فضال درباره او سؤال كردم گفت كه از هم پيمانان بنى اسد بود.
سپس مجددا سؤال كردم آيا متهم به غلو بود؟ گفت خير.
وى داراى تفسير قرآن است .
سيد حسن صدر در تاسيس الشيعه مى نويسد اجماع بر توثيق اوست و تقديم وى در فقه است .
وى داراى كتابى است در تفسير قرآن .
احـتـمـالا با ابوبصير فرزند قاسم كه اسناد بيش از 275 روايت به او منتهى مى گردد
يكى است و روايات او در كتب اربعه ضبط است .
مـنـابع : الاختار, شيخ مفيد, 83; تاسيس الشيعة , 327; تفسير فرات كوفى , 417;
الذريعة , 4/251; جـامع الرواة , 2/324; رجال , ابن داوود, 371; رجال , علامه حلى ,
264; رجال شيخ طوسى , 140 - 333; رجـال , كـشـى , 402; رجـال , نـجاشى , 2/411;
الشيعه و فنون الاسلام , 61; الفهرست , شيخ طوسى , 362; معجم رجال الحديث , 20 -
28; مفسران شيعه , 67; تفسير القمى , 1/28.
اثر ابوالحسن مقاتل بن سليمان بن زيد بلخى خراسانى ( م 150 ق ),
از اصحاب امام محمدباقر (ع ) و امام جعفر صادق (ع ) و با يك واسطه از طريق ضحاك بن
مزاحم از ابن عباس روايت كرده است .
شافعى گفته است همه مردم در تفسير نيازمند به مقاتل هستند.
از او آثار قرآن پژوهى متعددى باقى مانده است .
از جـمـلـه كتابى در زمينه متشابهات قرآن ( نسخه مكتوب به سال 586 ق در كتابخانه
راقم اين سطور در قزوين ). كتابى در وجوه و نظاير قرآن مجيد كه به طبع رسيده است .
كتابى در زمينه ناسخ و منسوخ ; كتابى به نام تفسير الجوابات فى القرآن , همچنين
نوادر التفسير; ). ثت تفسير الخمسمائة آية من القرآن ( نسخه محفوظ در كتابخانه موزه
بريتانيا به شماره 8033 منابع : الاعلام , 7/281; تاريخ الادب العربى , كارل برو
كلمان , 4/9 - 10; تاريخ دمشق , تلخيص ابن مـنـظـور, 25/197 - 204; تـفسير فرات
كوفى , 174 به بعد; تهذيب التهذيب , ابن حجر, 10/249 - 254; جامع الرواة , 2/261;
الذريعة , 4/315; رجال , ابن داود 519; رجال , شيخ طوسى , 138, 313; رجـال , كـشـى
, 334; شـذرات , 1/227; طبقات المفسرين , داودى , 2/330 - 331; الفهرست , ابن نديم
, 227; معجم رجال الحديث , 18/3111; وفيات الاعيان , 5/255 - 257; ربيع الابرار,
1/397.
اثـر ابـومـريـم عـبدالغفار ( م ح 150 ق ) فرزند القاسم بن قيس
بن فهد انصارى فقيه مفسر شيخ المحدثين و از اصحاب امام محمدباقر (ع ) و امام جعفر
صادق (ع ). ابن حجر در لسان الميزان مفسر را رافضى و غير ثقه و از رؤس الشيعة وصف
نموده و از قول احمد بن حنبل مى نويسد هرگاه ابوعبيده حديثى را از قول ابن مريم نقل
مى كرد, مردم فرياد مى زدند كه لا نريده ( او را نمى خواهيم ). سپس از بخارى از
مفسر با ذكر سند از ابن عباس از رسول اكرم (ص ) حديث على مولى من كنت مولاه را ضبط
كرده است .
تفسير مورد بحث در يك جلد به شيوه روائى به زبان عربى است كه طى كتب معتبر حديث
شيعه و تفسيرهاى اماميه منقول است .
از جمله فرات كوفى در كتاب تفسير خود در تفسير آيه 36 سوره نساء و اعبدوا اللّه و
لا تشركوا به شيئا و بالوالدين احسانا و بذى القربى مى نويسد وى از حضرت صادق (ص )
نقل مى نمايد كه مراد از الـوالـديـن , رسول اللّه (ص ) و على بن ابى طالب (ع ) است
و همچنين در تفسير آيه 82 سوره الانـعام الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم
اولئك لهم الا من و هم مهتدون از حضرت صادق (ع ) نقل نموده كه امام (ع ) فرمودند يا
ابامريم هذه و اللّه نزلت فى على بن ابى طالب (ع ) خاصة .
مـنـابع : تفسير فرات , كوفى , 104 به بعد; جامع الرواة , 1/461 - 462; رجال , ابن
داود, 226; رجال , شـيخ طوسى , 99/237; رجال , نجاشى , 64; رجال , علامه حلى , 117;
الفهرست , 219 - 220; لسان الميزان , 4/42 - 43; معجم رجال الحديث , 10/55 - 56;
تهذيب الاحكام , 9/370 به بعد.
فضيل ( م ح 150 ق ) فرزند زبير بن عمر بن درهم رسانى اسدى كوفى
, از اصحاب امامين حضرت باقر (ع ) و حضرت صادق (ع ) و مفسرين و محدثين شيعه در قرن
دوم هجرى .
تـفسير مورد بحث به زبان عربى به شيوه روائى كه قسمتى از اين تفسير طى كتب تفسير و
كتب حديث نقل گرديده است .
از جمله مفسران شيعه كه تفسير او را نقل نموده اند فرات كوفى در تفسير خود بيش از
پنج عنوان از تـفـسـيـر آيـات خـويـش را اسـنـاد به اين مفسر نموده است كه تمامى
آنها در فضائل حضرت امـيـرالـمـؤمنين على (ع ) و خاندان عصمت و نبوت است و چهار
عنوان آن را مفسر از زيد شهيد روايـت نـمـوده اسـت از جمله در تفسير آيه 36 سوره
نور فى بيوت اذن اللّه ان ترفع و يذكر فيها اسـمـه يسبح له فيها بالغدو و الاصال مى
نويسد كه فضيل بن زبير از زيد بن على (ع ) درباره اين آيه پرسيد, گفت رسول اللّه (ص
) فرموده است مراد از بيوت بيوت انبياء است .
ابـوبـكـر مـى پـرسـد آيا بيت على (ع ) هم از آنهاست ; حضرت (ص ) پاسخ مى دهند آرى
از برترين آنهاست .
منابع : تفسير فرات كوفى , 177 به بعد; جامع الرواة , 2/9; رجال , كشى , 287; رجال
, شيخ طوسى , 132; الـفـهـرسـت , ابن نديم , 227; معجم رجال الحديث , 13/326 - 327;
الكافى , 6/326 به بعد; كامل الزيارات , 72; مجله تراثنا ( شماره 2 سال اول ).
اثـر منخل ( م ح 150 ق ) فرزند جميل اسدى كوفى از مفسران شيعه و
اصحاب حضرت امام جعفر الصادق (ع ) و از دانشمندان اماميه در قرن دوم هجرى .
مـفـسـر را از غـلاة شـيـعه مى خوانند و نيز تفسير وى را محمد بن سنان و احمد بن
ميثم روايت كرده اند.
نجاشى تفسير او را در كتاب رجال خود ضبط كرده است .
ايـن تـفسير به شيوه روائى است و در تفسير آيات قرآن كريم از اقوال ائمه اطهار (ع )
بهره گرفته است .
روايات مفسر در كتب اربعه و تفاسير مهم شيعه نقل شده است .
مـنـابـع : تفسير فرات كوفى ; تفسير بحرالعرفان برغانى ( خطى ); تهذيب الاحكام ,
2/109 به بعد; الـذريـعـة , 4/316; جـامع الرواة , 2/263; رجال , ابن داود, 520;
رجال , شيخ طوسى , 320; رجال , كـشـى , 314; رجال نجاشى , 2/372 - 373; الفهرست ,
شيخ طوسى , 338; الكافى , 1/417 به بعد; معالم العلماء, ابن شهر آشوب , 124; مفسران
شيعه , 69.
اثر حسن ( م ح 150 ق ) فرزند واقد مروزى كوفى از مفسران اماميه
فقيه محدث .
وى از اصـحـاب حضرت ابى عبداللّه جعفر الصادق (ع ) بوده و نيز ابن نديم در الفهرست
مى نويسد داراى مـؤلـفـات از جمله كتاب تفسير قرآن و تفسير الناسخ و المنسوخ و كتاب
تفسير الوجوه فى القرآن است .
تـفـسـير مروزى به شيوه مفسران اصحاب روائى است و در تفسير آيات قرآن از روايات و
احاديث خاندان عصمت بهره گرفته است ولى متاسفانه فعلا موجود نيست .
طى تفسيرهاى روائى از آن نقل گرديده است .
مـنـابـع : الـذريـعـة , 4/271; رجـال , شيخ طوسى , 225; الفهرست , ابن نديم , 284;
معجم رجال الحديث , 5/151; مفسران شيعه , 69.
[ ; تفسير سوره القدر ], اثر عبدالرحمان فرزند كثير هاشمى ( م ح
155 ق ) فقيه محدث و مفسر, از اصحاب امامين حضرت امام باقر (ع ) و حضرت امام جعفر
صادق (ع ). ابن قولويه او را توثيق مى نمايد و شيخ صدوق توسط محمد بن الحسن از محمد
بن الحسن الصفار از على بن حسان واسطى از عمويش عبدالرحمان بن كثير هاشمى روايت مى
كند.
تـفـسير وى به زبان عربى و به شيوه روائى است و طى كتب تفسير و حديث معتبر شيعه از
جمله كتب اربعه بسيارى نقل گرديده است .
هـمچنين نام وى در اسناد بيش از چهل و دو روايت ضبط شده است كه سند آنها به او مى
رسد از جمله در تهذيب و من لا يحضره الفقيه و كامل الزيارات و ساير كتب حديث .
مـنـابع : تفسير قمى , 2/131 به بعد; تهذيب الاحكام , 1/53 به بعد; جامع الرواة ,
1/453; رجال , ابن داود, 474; رجـال , نـجـاشـى , 2/44 - 45; الـفـهـرست , شيخ طوسى
, 134 - 135; معجم رجال الحديث , 9/343 - 345; من لا يحضره الفقيه , 3/366 به بعد.
اثـر ابو