فهرست

پيشگفتار .

سوره سبا[34] .

سوره فاطر [35] .

سوره يس [36] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

سرآغاز ((قلب قرآن )):

چه كسانى انذار تو را مى پذيرند؟ .

سرگذشت ((اصحاب القريه )) براى آنها عبرتى است :

مجاهدى جان بر كف ! .

آغاز جز 23 قرآن مجيد .

غفلت دائم :

اين هم نشانه هاى ديگر:

هر يك از خورشيد و ماه آيتى هستند:

حركت كشتيها در درياها نيز آيتى است ! .

صيحه هاى رستاخير! .

بهشتيان غرق در مواهب مادى و معنوى ! .

چرا پرستش شيطان مى كنيد؟! .

او شاعر نيست , او انذاركننده زندگان است ! .

منافع سرشار چهارپايان براى شما:

آفرينش نخستين دليل قاطعى است بر معاد .

رستاخيز انرژيها! .

او مالك و حاكم بر همه چيز است ! .

نكته ها:

1ـ اعتقاد به معاد يك امر فطرى است .

2ـ بازتاب معاد در زندگى انسانها .

3ـ دلائل عقلى معاد .

الف ـ برهان حكمت :

ب ـ برهان عدالت :

ج ـ برهان هدف :

د ـ برهان نفى اختلاف :

4ـ قرآن و مساله معاد .

5ـ معاد جسمانى .

6ـ بهشت و دوزخ .

سوره صافات [37] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

فرشتگانى كه آماده انجام ماموريتند:

پاسدارى آسمان از نفوذ شياطين ! .

آنها كه هرگز حق را پذيرا نمى شوند! .

آيا ما و پدرانمان زنده مى شويم ؟ .

سرنوشت اين پيشوايان و آن پيروان :

گوشه اى از نعمتهاى بهشتى :

جستجو از دوست جهنمى ! .

گوشه اى از عذابهاى جانكاه دوزخيان :

اقوام گمراه پيشين :

گوشه اى از داستان نوح :

طرح جالب بت شكنى ابراهيم ! .

نقشه هاى مشركان شكست مى خورد:  

ابراهيم در قربانگاه ! .

ذبيح اللّه كيست ؟ .

ابراهيم بنده مؤمن خدا:

مواهب الهى بر موسى و هارون :

پيامبر خدا الياس در برابر مشركان :

سرزمين بلازده اين قوم در برابر شماست ! .

يونس در بوته امتحان :

درسهايى بزرگ :

تهمتهاى زشت و رسوا:

ادعاهاى دروغين ! .

حزب اللّه پيروز است ! .

به آنها اعتنا مكن ! .

سوره ص [38] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

آيا به جاى اين همه خدا, يك خدا را بپذيريم ؟! .

تنها يك صيحه آسمانى كارشان را يكسره مى كند! .

از زندگى داوود درس بياموز ! .

آزمون بزرگ داوود! .

حكم به عدالت كن و از هواى نفس پيروى منما! .

سليمان از نيروى رزمى خود سان مى بيند:

آزمايش سخت سليمان و حكومت گسترده او:

زندگى پرماجراى ايوب و مقام صبرش :

شش پيامبر بزرگ ديگر:

اين وعده براى پرهيزكاران است :

و اين هم كيفر طاغيان ! .

مخاصمه اصحاب دوزخ ! .

من يك بيم دهنده ام ! .

تكبر كرد و رانده درگاه خدا شد! .

آخرين سخن درباره ابليس ! .

سوره زمر [39] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

او حاكم بر همه چيز است , چه نيازى به فرزند دارد؟! .

همه شما را از نفس واحدى آفريد:

آيا عالمان و جاهلان يكسانند؟ .

خطوط اصلى برنامه بندگان مخلص :

بندگان حقيقى خدا:

قرآنى كه هيچ كژى در آن نيست :

آغاز جز 24 قرآن مجيد .

((خدا)) كافى است ! .

هدايت و ضلالت از سوى خداست ! .

آيا معبودان شما توانائى بر حل مشكلى دارند؟ .

آنها كه از نام خدا وحشت دارند! .

در سختيها به ياد خدا هستند, اما! .

خداوند همه گناهان را مى آمرزد:

آن روز پشيمانى بيهوده است :

اگر مشرك شوى اعمالت بر باد مى رود! .

((نفخه صور)) و مرگ و حيات عمومى بندگان :

آن روز كه زمين به نور خدا روشن مى شود! .

آنها كه گروه گروه , وارد دوزخ مى شوند:

و اين جمعيت گروه گروه وارد بهشت مى شوند! .

سوره مؤمن ((غافر)) [40] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

اوصافى اميدبخش ! .

حاملان عرش الهى پيوسته به اهل ايمان دعا مى كنند:

ما به گناه خود معترفيم آيا راه جبرانى هست ؟! .

تنها خدا را بخوانيد هر چند كافران نپسندند:

روز تلاقى ! .

روزى كه جانها به لب مى رسد! .

عاقبت دردناك پيشينيان ستمگر را بنگريد! .

آيا كسى را به خاطر دعوت به سوى خدا مى كشند؟! .

من به شما اخطار مى كنم ! .

متكبران جبار از درك صحيح محرومند:

مى خواهم به آسمان روم تا از خداى موسى خبر گيرم ! .

از من پيروى كنيد تا راه راست را به شما نشان دهم :

آخرين سخن ! .

محاجه ضعفا و مستكبران در دوزخ ! .

ما مؤمنان را يارى مى دهيم ! .

مرا بخوانيد تا اجابت كنم ! .

اين است پروردگار شما:

مراحل هفت گانه خلقت انسان :

سرنوشت ستيزه جويان مغرور:

باز هم صبر كن :

منافع گوناگون چهارپايان :

سوره فصلت [41] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

باز هم عظمت قرآن :

مشركان چه كسانى هستند؟ .

دورانهاى آفرينش آسمانها و زمين :

از صاعقه اى همچون صاعقه عاد و ثمود بترسيد! .

سرنوشت قوم سركش ثمود:

همنشينان بد:

جنجال كنيد تا صداى دل نواز قرآن را نشنوند! .

نزول فرشتگان بر مؤمنان با استقامت :

بدى را با نيكى دفع كن ! .

فقط براى خدا سجده كنيد! .

تحريف گران آيات حق ! .

قرآن هدايت است و درمان :

آغاز جز 25 قرآن مجيد .

اسرار همه چيز نزد اوست :

اين انسانهاى كم ظرفيت ! .

نشانه هاى حق در جهان بزرگ و كوچك :

سوره شورى [42] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

قيامى از ((ام القرى ))! .

ولى مطلق خداست :

آيين تو عصاره آيين همه انبياست ! .

آن گونه كه مامور شده اى استقامت كن ! .

شتاب نكنيد, قيامت مى آيد! .

مزرعه دنيا و آخرت ! .

مودت اهل بيت (ع ) پاداش رسالت است :

مرفهين طغيانگر! .

يارى طلبيدن عيب نيست , ظلم كردن عيب است :

آيا راه بازگشتى وجود دارد؟ .

فرزندان همه هداياى او هستند:

طرق ارتباط پيامبران با خداوندـ .

قرآن روحى است از جانب خدا:

پيامبر اسلام (ص ) قبل از نبوت چه آئينى داشت ؟ .

سوره زخرف [43] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

بخشى از دلائل توحيد:

چگونه ملائكه را دختران خدا مى خوانيد؟! .

آنها دليلى جز تقليد از نياكان جاهل ندارند؟ .

توحيد سخن جاويدان انبيا:

چرا قرآن بر يكى از ثروتمندان نازل نشده ؟ .

قصرهاى باشكوه با سقفهاى نقره اى ! (ارزشهاى دروغين ) .

همنشين شياطين ! .

فرعونيان مغرور و پيمان شكن :

اگر پيامبر است چرا دستبند طلا ندارد؟! .

كدام معبودان در دوزخند؟ .

در انتظار چه هستيد جز عذاب آخرت ؟ .

آنچه دل بخواهد و چشم از ديدنش لذت برد! .

آرزو داريم بميريم و از عذاب راحت شويم ! .

چه كسى قادر بر شفاعت است ؟ .

سوره دخان [44] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

نزول قرآن در شبى پربركت :

آن روز كه دودى كشنده همه آسمان را فرا مى گيرد:

باغها و گنج ها را گذاردند و رفتند! .

بنى اسرائيل در بوته آزمايش :

جز همين مرگ چيزى در كار نيست ! .

آنها بهترند يا قوم ((تبع ))! .

روز جدائيها! .

درخت زقوم ! .

پرهيزكاران و انواع نعمتهاى بهشتى :

سوره جاثيه [45] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

همه جا نشانه هاى اوست :

واى بر دروغگوى گنهكار! .

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار! .

اين همه موهبت به بنى اسرائيل داديم ولى ! .

حيات و مرگ اين دو گروه يكسان نيست ! .

عقايد دهريين :

در آن دادگاه عدل همه به زانو در مى آيند! .

آن روز كه اعمال سؤ انسان آشكار مى شود! .

آغاز جز 26 قرآن مجيد . 

سوره احقاف [46] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

آفرينش اين جهان براساس حق است :

گمراهترين مردم ؟ .

بگو: من پيامبر نوظهورى نيستم ! .

شرط پيروزى , ايمان و استقامت است ـ .

اى انسان ! به مادر و پدر نيكى كن .

پايمال كنندگان حقوق پدر و مادر:

زهد و ذخيره براى آخرت :

قوم عاد و تندباد مرگبار! .

شما هرگز از قوم عاد قويتر نيستيد! .

طايفه جن ايمان مى آورند! .

همچون پيامبران اولواالعزم شكيبا باش ! .

پيامبر اسلام اسطوره صبر و استقامت بود! .

سوره محمد [47] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

مؤمنان پيرو حقند و كافران پيرو باطل :

در ميدان نبرد قاطعيت لازم است :

اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى كند:

سرنوشت مؤمنان و كفار:

توصيف ديگرى از بهشت :

نشانه هاى رستاخيز ظاهر شده ! .

از نام جهاد نيز وحشت دارند! .

چرا در قرآن تدبر نمى كنند؟! .

منافقان را از لحن گفتارشان مى توان شناخت :

آنها كه در حال كفر بميرند هرگز بخشوده نخواهند شد! .

صلح بى جا و وذلت بار! .

اگر سرپيچى كنيد اين رسالت را به گروه ديگرى مى دهد! .

سوره فتح [48] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

فتح المبين ! .

داستان صلح حديبيه :

نتايج بزرگ فتح المبين ! .

پاسخ به يك سؤال مهم :

نزول سكينه بر دلهاى مؤمنان ! .

نتيجه ديگر فتح المبين ! .

تحكيم موقعيت پيامبر(ص ) و وظائف مردم در برابر او .

عذرتراشى متخلفان ! .

متخلفان آماده طلب ! .

بيعت و خصوصيات آن :

تعصب و حميت جاهليت بزرگترين سد راه كفار! .

رؤياى صادقه پيامبر(ص )! .

سوره حجرات [49] اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و 18 آيه دارد .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

نكته ها:

1ـ ادب برترين سرمايه است :

2ـ انضباط اسلامى در همه چيز و همه جا:

به اخبار فاسقان اعتنا نكنيد! .

مؤمنان برادر يكديگرندـ .

اهميت اخوت اسلامى :

استهزا, عيبجوئى و القاب زشت ممنوع ! .

نكته ها:

1ـ امنيت كامل و همه جانبه اجتماعى :

2ـ تجسس نكنيد! .

3ـ غيبت از بزرگترين گناهان است :

تقوا بزرگترين ارزش انسانى ! .

نكته ها:

1ـ ارزشهاى راستين و ارزشهاى كاذب ! .

2ـ حقيقت تقوا:

فرق ((اسلام )) و ((ايمان )):

منت نگذاريد كه مسلمان شده ايد! .

سوره ق [50] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

لحظه اى به آسمان بنگريد! .

تنها تو نيستى كه گرفتار دشمنى ! .

كمترين سخنان شما را هم مى نويسند! .

قيامت و چشمهاى تيزبين ! .

همنشينان انسان از فرشتگان و شياطين :

آفريدگار آسمانها و زمين قادر بر احياى مردگان است :

با صيحه رستاخيز همه زنده مى شوند:

سوره ذاريات [51] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

سوگند به طوفانها و ابرهاى باران زا! .

سوگند به آسمان و چين و شكنهاى زيبايش ! .

پاداش سحرخيزان نيكوكار! .

نشانه هاى خدا در وجود شماست آيا نمى بينيد؟ .

ميهمانان ابراهيم (ع ):

آغاز جز 27 قرآن مجيد .

شهرهاى بلاديده قوم لوط آيت و عبرتى است :

اين همه درس عبرت در تاريخ پيشينيان :

پيوسته آسمانها را گسترش مى دهيم ! .

هدف خلقت انسان از ديدگاه قرآن :

اينها نيز در عذاب الهى سهيمند:

سوره طور [52] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

پاداش پرهيزكاران ! .

راستى حرف حساب شما چيست ؟! .

سوره النجم [53] .

محتواى سوره :

فضيلت تلاوت سوره :

نخستين ديدار دوست ! .

دومين ديدار! .

نكته ها:

1ـ هدف معراج .

2ـ گوشه اى از گفتگوهاى خداوند با پيامبرش در شب معراج :

اين بتها زائيده هواى نفس شماست ! .

گسترش دامنه آرزوها! .

شفاعت هم به اذن اوست ! .

((كبائرالاثم )) چيست ؟ .

تمام خطوط به او منتهى مى شود! .

اين همه درس عبرت كافى نيست ؟! .

همه براى او سجده كنيد! .

 

 

 

 

زير نظر: استاد محقق .
آية اللّه مكارم شيرازى .
برگزيده تفسير نمونه .
جلد چهارم .
تحقيق و تنظيم :.
احمد ـ على بابائى .
تفسير سوره هاى : سبا ـ فاطر ـ يس ـ صافات ـ ص ـ زمر ـ مؤمن فصلت ـ شورى ـ زخرف ـ دخان ـ جاثيه ـ احقاف ـ محمد ـ فتح حجرات ـ ق ـ ذاريات ـ طور ـ نجم .

 

 

پيشگفتار.

برگزيده تفسيرنمونه ! .
بـزرگترين سرمايه ما مسلمانان قرآن مجيد است معارف , احكام , برنامه زندگى , سياست اسلامى , راه به سوى قرب خدا, همه و همه را در اين كتاب بزرگ آسمانى مى يابيم .
بنابراين , وظيفه هر مسلمان اين است كه با اين كتاب بزرگ دينى خود روزبه روز آشناتر شود اين از يكسو.
از سـوى ديـگر آوازه اسلام كه بر اثر بيدارى مسلمين در عصرما, و بخصوص بعد از انقلاب اسلامى در سـراسـر جهان پيچيده است , حس كنجكاوى مردم غيرمسلمان جهان را براى آشنايى بيشتر به اين كتاب آسمانى برانگيخته است , به همين دليل در حال حاضر از همه جا تقاضاى ترجمه و تفسير قرآن به زبانهاى زنده دنيا مى رسد, هر چند متاسفانه جوابگويى كافى براى اين تقاضاها نيست , ولى به هرحال بايد تلاش كرد و خود را آماده براى پاسخگويى به اين تقاضاهاى مطلوب كنيم .
خـوشـبـختانه حضور قرآن در زندگى مسلمانان جهان و بخصوص در محيطكشور ما روز به روز افزايش پيدا مى كند, قاريان بزرگ , حافظان ارجمند, مفسران آگاه در جامعه امروز ما بحمداللّه كم نـيـسـتـنـد, رشته تخصصى تفسير در حوزه علميه قم به صورت يكى از رشته هاى تخصصى مهم درآمـده و مـتـقاضيان بسيارى دارد, درس تفسير نيز از دروس رسمى حوزه ها و از مواد امتحانى است , و در همين راستا((تفسيرنمونه )) نوشته شد, كه تفسيرى است سليس و روان و در عين حال پرمحتوا وناظر به مسائل روز و نيازهاى زمان , و شايد يكى از دلايل گسترش سريع آن همين اقبال عمومى مردم به قرآن مجيد است .
گـرچـه براى تهيه اين تفسير به اتفاق گروهى از فضلاى گرامى حوزه علميه قم (دانشمندان و حـجـج اسـلام آقـايـان : مـحمدرضا آشتيانى ـ محمد جعفر امامى ـداود الهامى ـ اسداللّه ايمانى ـ عـبـدالـرسول حسنى ـ سيد حسن شجاعى ـ سيدنوراللّه طباطبائى ـ محمود عبداللهى ـ محسن قرائتى و محمد محمدى اشتهاردى ) در مدت پانزده سال زحمات زيادى كشيده شد, ولى با توجه به استقبال فوق العاده اى كه از سوى تمام قشرها و حتى برادران اهل تسنن از آن به عمل آمد, تمام خـسـتـگـى تـهيه آن برطرف گشت و اين اميد در دل دوستان بوجودآمد كه ان شااللّه اثرى است مقبول در پيشگاه خدا.
مـتـن فارسى اين تفسير دهها بار چاپ و منتشر شده , و ترجمه كامل آن به زبان ((اردو)) در (27) جلد نيز بارها به چاپ رسيده است , و ترجمه كامل آن به زبان ((عربى )) نيز به نام تفسير ((الامثل )) اخيرا در بيروت به چاپ رسيد و در نقاط مختلف كشورهاى اسلامى انتشار يافت .
ترجمه آن به زبان ((انگليسى )) هم اكنون در دست تهيه است كه اميدواريم آن هم به زودى در افق مطبوعات اسلامى ظاهر گردد.
ت ت ت.
بعد از انتشار تفسيرنمونه گروه كثيرى خواهان نشر ((خلاصه )) آن شدند.
چـرا كـه مـايـل بـودنـد بتوانند در وقت كوتاهتر و با هزينه كمتر به محتواى اجمالى آيات , و شرح فشرده اى آشنا شوند, و در بعضى از كلاسهاى درسى كه تفسيرقرآن مورد توجه است به عنوان متن درسى از آن بهره گيرى شود.
ايـن درخواست مكرر, ما را بر آن داشت كه به فكر تلخيص تمام دوره (27)جلدى تفسيرنمونه , در پـنج جلد بيفتيم ولى اين كار آسانى نبود, مدتى در باره آن مطالعه و برنامه ريزى شد و بررسيهاى لازم به عمل آمد تا اين كه فاضل محترم جناب مستطاب آقاى احمد ـ على بابائى كه سابقه فعاليت وپـشتكار وحسن سليقه ايشان در تهيه ((فهرست موضوعى تفسيرنمونه )) بر ما روشن و مسلم بود عـهـده دارانـجـام ايـن مـهـم گـرديـد و در مـدت سه سال كار مستمر شبانه روزى اين مهم به وسيله ايشان انجام گرديد.
ايـنـجـانـب نـيز با فكر قاصر خود كرارا بر نوشته هاى ايشان نظارت كردم و درمواردى كه نياز به راهـنـمايى بود به اندازه توانايى مسائل لازم را تذكر دادم , و درمجموع فكر مى كنم بحمداللّه اثرى ارزنـده و پـربـار بـه وجـود آمـده كه هم قرآن باترجمه سليس را در بر دارد و هم تفسير فشرده و گويايى , براى كسانى كه مى خواهندبا يك مراجعه سريع از تفسير آيات آگاه شوند, مى باشد.
و نام آن برگزيده تفسير نمونه نهاده شد.
و مـن بـه نـوبـه خـود از زحـمات بى دريغ ايشان تشكر و قدردانى مى كنم ,اميدوارم اين خلاصه و فـشـرده كـه گـزيده اى است از قسمتهاى حساس , و حديث مجملى از آن مفصل , نيز مورد قبول اهل نظر و عموم قشرهاى علاقه مند به قرآن گردد و ذخيره اى براى همه ما در ((يوم الجزا)) باشد.
قم ـ حوزه علميه .
ناصر مكارم شيرازى .
13 رجب 1414 روز ميلاد مسعود امير مؤمنان حضرت على (ع ).
مطابـق با 6/10/1372.

سوره سبا[34].

اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 54 آيه است .
مـحـتـواى سوره : بحثهاى اين سوره ـكه به مناسبت شرح سرگذشت قوم ((سبا)) به نام ((سبا)) ناميده شده ـ ناظر به پنج مطلب است :.
1ـ ((مـسـالـه تـوحـيـد)) و قسمتى از نشانه هاى خداوند در عالم هستى , و صفات پاك او از جمله ((توحيد)) ((ربوبيت )) و ((الوهيت )).
2ـ ((مساله معاد)) كه از همه مسائل در اين سوره بيشتر مطرح شده .
3ـ ((مـسـالـه نـبـوت انبياى پيشين و مخصوصا پيامبراسلام )) و پاسخ به بهانه جوئيهاى دشمنان درباره او, و بيان پاره اى از معجزات انبياى سلف .
4ـ بيان بخشى از نعمتهاى بزرگ خداوند و سرنوشت شكرگزاران وكفران كنندگان , ضمن بيان گوشه اى از زندگى سليمان و قوم سبا.
5ـ دعوت به تفكر و انديشه و ايمان و عمل صالح .
فـضـيلت تلاوت سوره : در حديثى از پيامبر اسلام (ص ) چنين مى خوانيم :((كسى كه سوره سبا را بـخـوانـد در قـيـامت تمام انبيا و رسولان رفيق و همنشين اوخواهند بود, و همگى با او مصافحه مى كنند)).
در حديث ديگرى از امام صادق (ع ) چنين نقل شده است : ((كسى كه دوسوره اى را كه با حمد آغاز مـى شـود (سـوره سبا و فاطر) در يك شب بخواند, تمام آن شب را در حفظ و حراست الهى خواهد بود, و اگر آن دو را در روز بخواند هيچ مكروهى به او نمى رسد, و آن قدر از خير دنيا و آخرت به او داده مى شود كه هرگز به قلبش خطور نكرده , و فكر و آرزويش به آن نرسيده است ))!.
مـسلما اين پاداشهاى عظيم نصيب كسانى نمى شود كه تنها به خواندن ولقلقه زبان قناعت كنند, بلكه خواندن بايد مقدمه اى باشد براى انديشيدن كه آن نيزانگيزه عمل است .
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
(آيـه )ـ او مـالـك هـمـه چـيز و عالم به همه چيز است : پنج سوره از سوره هاى قرآن مجيد با حمد پروردگار شروع مى شود كه در سه سوره , حمد و ستايش خداوندبه خاطر آفرينش آسمان و زمين و موجودات ديگر است (سوره سبا, فاطر, و انعام ).
و در يـك سـوره (سـوره كـهـف ) ايـن حمد و ستايش به خاطر نزول قرآن بر قلب پاك پيامبر(ص ) مى باشد.
در حـالى كه در سوره حمد تعبير جامعى شده كه همه اين امور را در برمى گيرد ((الحمدللّه رب العالمين )).
به هر حال سخن در آغاز سوره ((سبا)) از حمد و سپاس خداست به خاطرمالكيت و حاكميت او در دنيا و آخرت .
مـى فرمايد: ((حمد مخصوص خداوندى است كه تمام آنچه در آسمانها وزمين است از آن اوست )) (الحمدللّه الذى له ما فى السموات وما فى الا رض ).
((و نـيز حمد و سپاس براى او در سراى آخرت است )) (وله الحمد فى الا خرة )چرا كه هر نعمتى , و هر فايده و بركتى , و هر خلقت موزون و شگرف و عجيبى , همه تعلق به ذات پاك او دارد.
بنابراين هركس در اين عالم مدح و ستايشى از چيزى كند اين حمد و ستايش سرانجام به ذات پاك او بر مى گردد, و به گفته شاعر:.
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست ـــــ عاشقم بر همه عالم , كه همه عالم از اوست .
و در پايان آيه مى افزايد: ((و او حكيم و خبير است )) (وهو الحكيم الخبير).
بـراسـاس حـكـمـت بـالغه اوست كه اين نظام عجيب بر جهان حكومت مى كند,و براساس علم و آگـاهى اوست كه هر چيز به جاى خود قرار گرفته , و هر موجودى آنچه را كه نياز دارد در اختيار دارد.
ايـن حـمد نه تنها از زبان انسانها و فرشتگان است كه از تمام ذرات جهان هستى نيز زمزمه حمد و تسبيح او به گوش هوش مى رسد, هيچ موجودى نيست جزاين كه حمد و تسبيح او مى گويد.
(آيه )ـ اين آيه به شرح گوشه اى از علم بى پايان پروردگار به تناسب توصيف خداوند به ((حكيم )) و ((خـبـير)) در آيه قبل پرداخته , چنين مى گويد: ((آنچه رادر زمين فرو مى رود و آنچه را از آن خارج مى شود مى داند)) (يعلم ما يلج فى الا رض وما يخرج منها).
آرى ! او از تمام قطرات باران و امواج سيلاب كه در اعماق زمين فرو مى روندو به طبقه نفوذناپذير مى رسند و در آنجا متمركز و براى انسانها ذخيره مى شوند آگاه است .
او از دانـه هـاى گـيـاهـان كه در زمين فرو مى روند و روزى به درخت سرسبز ياگياه پرطراوتى تبديل مى گردند با خبر است .
از ريشه هاى درختان به هنگامى كه در جستجوى آب و غذا به اعماق زمين پيشروى مى كنند.
از امـواج الـكـتـريـسته , از گازهاى مختلف و ذرات هوا كه به داخل زمين نفوذمى كنند, و نيز از گـنـجها و دفينه ها و اجساد مردگان اعم از انسانها و غيرانسانها كه دراين زمين گسترده دفن مى شوند, آرى از همه اينها باخبر است .
همچنين از گياهانى كه از زمين خارج مى شوند, از انسانها كه از آن برخاسته اند, ازچشمه هايى كه از آن مـى جـوشـد, از گـازهـايـى كه از آن بر مى خيزد, از آتشفشانهايى كه از آن زبانه مى كشد, و خلاصه از تمام موجوداتى كه از اعماق زمين بيرون مى ريزند, اعم از آنچه ما مى دانيم و نمى دانيم , او از همه آنها مطلع وآگاه است .
سـپـس مى افزايد: ((او از آنچه از آسمان نازل مى شود و يا به آسمان بالا مى رودباخبر است )) (وما ينزل من السما وما يعرج فيها).
از دانـه هـاى بـاران , از اشـعـه حـيـات بـخش خورشيد, از امواج نيرومند وحى وشرايع آسمانى , از فرشتگانى كه براى ابلاغ رسالت يا انجام ماموريتهاى ديگر به زمين نزول مى كنند, از اشعه كيهانى كـه از ماورا جو به زمين نازل مى شود, از شهابهاو سنگريزه هاى سرگردان فضا كه به سوى زمين جذب مى شوند, او از همه اينهامطلع است .
و نـيـز از اعـمال بندگان كه به آسمان عروج مى كند, از فرشتگانى كه پس ازاداى رسالت خود به آسـمـان باز مى گردند, از شياطينى كه براى استراق سمع به آسمانها مى روند, از بخارهايى كه از دريا برمى خيزد و بر فراز آسمان ابرها را تشكيل مى دهد, از آهى كه از دل مظلومى بر مى خيزد و به آسمان صعود مى كند, آرى ازهمه اينها آگاه است .
و در پايان مى افزايد: ((اوست مهربان و آمرزنده )) (وهو الرحيم الغفور).
(آيه )ـ به پروردگار سوگند قيامت خواهد آمد!.
آيـات گـذشته در عين اين كه از توحيد و صفات خدا سخن مى گفت زمينه سازمساله معاد بود, زيرا بحث معاد جز از طريق علم بى پايان حق حل نمى شود.
لذا آيه مى گويد: ((و كافران گفتند: (اين دروغ است كه قيامتى در پيش داريم )هرگز قيامت به سراغ ما نمى آيد))! (وقال الذين كفروا لا تاتينا الساعة ).
آنـهـا مـى خواستند از اين طريق آزادى عمل پيدا كنند و هركارى از دستشان ساخته است ـبه اين اميد كه حساب و كتاب و عدل و دادى در كار نيست ـ انجام دهند.
امـا از آنـجـا كـه دلائل قـيـامـت روشـن است قرآن با يك جمله قاطع و به صورت بيان نتيجه به پـيـامـبر(ص ) مى گويد: ((بگو: آرى , به پروردگارم سوگند كه قيامت به سراغ همه شما خواهد آمد)) (قل بلى وربى لتاتينكم ).
تـكـيه روى كلمه ((رب )) به خاطر اين است كه قيامت از شؤون ربوبيت است ,چگونه ممكن است خـداونـد مـالـك و مربى انسانها باشد و آنها را در مسير تكامل پيش ببرد اما نيمه كاره رها كند و با مرگ همه چيز پايان گيرد!.
و از آنجا كه يكى از اشكالات مخالفان معاد اين بوده كه به هنگام خاك شدن بدن انسان , و پراكنده شـدن اجزاى آن در اطراف زمين , چه كسى مى تواند آنها رابشناسد و جمع كند و به زندگى نوين بازگرداند؟ از سوى ديگر چه كسى مى تواندحساب اين همه اعمال بندگان را در نهان و آشكار و درون و برون نگاه دارد و به موقع به اين حسابها برسد؟ لذا در دنباله آيه اضافه مى كند: ((او از تمام امـور پـنـهـانـى بـاخـبـر است و به اندازه سنگينى ذره اى در تمام آسمانها و نه در زمين از حوزه عـلـم بـى پايان او بيرون نخواهد بود)) (عالم الغيب لا يعزب عنه مثقال ذرة فى السموات ولا فى الا رض ).
((و نه كوچكتر از ذره , و نه بزرگتر از آن , مگر اين كه همه اينها در كتاب مبين ثبت و ضبط است )) (ولا اصغر من ذلك ولا اكبر الا فى كتاب مبين ).
(آيه )ـ سپس ضمن دو آيه هدف قيام قيامت را بيان مى كند, و يا به تعبيرديگر دليل بر لزوم چنين عـالـمـى را بعد از جهان كنونى در برابر منكران شرح داده ,مى فرمايد: ((هدف اين است آنها را كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اندپاداش دهد)) (ليجزى الذين آمنوا وعملوا الصالحات ).
آرى ((براى آنها مغفرت و روزى پرارزشى است )) (اولئك لهم مغفرة ورزق كريم ).
آيا اگر مؤمنان صالح العمل به پاداش خود نرسند اصل عدالت كه ازاساسى ترين اصول خلقت است تعطيل نمى گردد؟.
(آيـه )ـ و از آنـجـا كـه بخش ديگر عدالت در مورد مجازات گنهكاران و مجرمان است در اين آيه مـى افـزايـد: ((و كـسانى كه سعى در (تكذيب ) آيات ما داشتند, و گمان كردند از حوزه قدرت ما مـى توانند بگريزند, عذابى بد و دردناك خواهند داشت (والذين سعوا فى آياتنا معاجزين اولئك لهم عذاب من رجز اليم ).
(آيـه )ـ عـالـمـان , دعوت تو را حق مى دانند: در آيات گذشته سخن ازبى خبران كوردلى بود كه قاطعانه معاد را با آن همه دلائل , انكار مى كردند.
بـه همين مناسبت در اين آيه سخن از عالمان و انديشمندانى مى گويد كه به تصديق آيات الهى و تـشويق ديگران به پذيرش آن مى پردازند, مى فرمايد: ((كسانى كه به ايشان علم داده شده , آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده حق مى دانند كه به راه خداوند عزيز و حميد هدايت مى كند)) (ويرى الذين اوتوا العلم الذى انزل اليك من ربك هو الحق ويهدى الى صراط العزيز الحميد).
((الـذيـن اتـوا الـعـلـم )) هـمـه دانشمندان و انديشمندان را در هر عصر و هر زمان ومكان در بر مى گيرد.
امـروز كتابهاى مختلفى از سوى دانشمندان غربى و شرقى درباره اسلام وقرآن تاليف يافته كه در آنها اعترافات بسيار گويا و روشنى بر عظمت اسلام و صدق آيه فوق ديده مى شود.
(آيـه )ـ در ايـن آيـه بـار ديـگـر به مساله قيامت و رستاخيز باز مى گردد وبحثهاى گذشته را به صـورت ديگرى تكميل مى كند, مى فرمايد: ((و كافران گفتند: آيامردى را به شما نشان دهيم كه خـبـر مـى دهـد هـنـگامى كه همگى خاك شديد و ذرات بدن شما از يكديگر جدا شد و هر يك در گـوشه اى قرار گرفت (و يا شايد جز بدن حيوان يا انسان ديگرى شد) بار ديگر به آفرينش تازه اى بـاز مى گرديد))؟! (وقال الذين كفروا هل ندلكم على رجل ينبئكم اذا مزقتم كل ممزق انكم لفى خلق جديد).
بـه نـظر مى رسد اصرار آنها بر مساله انكار معاد از دو امر سرچشمه گرفته ,نخست اين كه : چنين مى پنداشتند معادى كه پيامبر اسلام (ص ) مطرح مى كرد(معاد جسمانى ) مطلبى است آسيب پذير! .
ديگر اين كه اعتقاد به معاد و يا حتى قبول احتمالى آن به هر حال در انسان ايجاد مسؤوليت و تعهد مى كند, و اين مطلبى بود كه براى سردمداران كفر سخت خطرناك محسوب مى شد.
(آيـه )ـ و عجب اين كه آنها اين سخن را دليل بر دروغگويى و يا جنون گوينده اش مى گرفتند, و مـى گـفـتند: ((آيا او بر خدا دروغ بسته ؟ يا نوعى جنون دارد))؟(افترى على اللّه كذبا ام به جنة ) وگرنه آدم راستگو و عاقل چگونه ممكن است لب به چنين سخنى بگشايد؟!.
ولى قرآن به طرز قاطعى به آنها چنين پاسخ مى گويد: چنين نيست نه اوديوانه است و نه دروغگو ((بلكه آنها كه ايمان به آخرت ندارند (هم اكنون ) در عذاب و گمراهى دورى هستند)) (بل الذين لا يـؤمـنون بالا خرة فى العذاب والضلا ل البعيد)چه گمراهى از اين آشكارتر كه انسان منكر معاد شود.
به راستى اگر زندگى محدود به همين چند روز عمر دنيا بود تصور مرگ براى هر انسانى كابوس وحـشـتـنـاكى مى شد به همين دليل منكران معاد هميشه در يك نوع نگرانى جانكاه و عذاب اليم بـه سـر مـى برند در حالى كه مؤمنان به معاد مرگ رادريچه اى به سوى جهان بقا, و وسيله اى براى شكسته شدن قفس و آزادى از اين زندان مى شمرند.
(آيـه )ـ سـپـس بـه دليل ديگرى پيرامون معاد, دليلى توام با تهديد غافلان لجوج , پرداخته چنين مـى گـويـد: ((آيـا به آنچه پيش رو و پشت سر آنان از آسمان وزمين قرار گرفته نگاه نكردند))؟ (افلم يروا الى ما بين ايديهم وما خلفهم من السماوالا رض ).
ايـن آسـمان با اين همه اختران ثابت و سيار و همچنين اين زمين با تمام موجودات زنده و بركات و مواهبش , گوياترين دليل بر قدرت آفريدگار است .
ايـن همان ((برهان قدرت )) است كه در آيات ديگر قرآن در برابر منكران معادبه آن استدلال شده از جمله در آخر آيه 82 سوره يس و آيه 99 سوره اسرا.
در ضـمن , اين جمله مقدمه اى است براى تهديد اين گروه متعصب تيره دل كه اصرار دارند چشم بـه روى هـمـه حـقـايـق بـبـندند, لذا به دنبال آن مى فرمايد: ((اگر مابخواهيم به زمين دستور مى دهيم پيكر آنها را در خود فرو برد)) زلزله اى ايجاد شود,زمين شكاف بردارد و در ميان آن دفن گردند! (ان نشا نخسف بهم الا رض ).
((و يـا (اگـر بـخواهيم ) فرمان مى دهيم قطعات سنگهاى آسمانى بر آنها فروبارد)) و خودشان و خانه و زندگيشان را در هم بكوبد (او نسقط عليهم كسفا من السما).
آرى ((در ايـن مـوضوع , نشانه روشنى است (بر قدرت خداوند و توانايى او برهمه چيز, اما براى هر بـنـده اى كـه به سوى خدا باز گردد)) و فكر و انديشه خود را به كارگيرد (ان فى ذلك لا ية لكل عبد منيب ).
مـا كـه از هر سو در قبضه قدرت او قرار داريم چگونه مى توانيم توانائيش را برمعاد انكار كنيم ! و يا چگونه مى توانيم از حوزه حكومت او فرار نمائيم .
(آيه )ـ مواهب بزرگ خدا بر داوود! از آنجا كه در آيه قبل سخن از ((عبدمنيب )) و بنده توبه كار بود و مى دانيم اين توصيف در بعضى از آيات قرآن (ص /24)براى داوود پيامبر ذكر شده است ;
Š چه بهتر كـه گـوشـه اى از حال اين پيامبر بزرگ وفرزندش سليمان به عنوان يك الگو بازگو شود و بحث گذشته تكميل گردد.
ضـمـنـا هـشـدارى بـاشد براى همه كسانى كه نعمتهاى خدا را به دست فراموشى مى سپرند و به هنگامى كه بر اريكه قدرت مى نشينند خدا را بنده نيستند.
آيه مى گويد: ((ما به داوود از فضل خود نعمتى بزرگ بخشيديم )) (ولقد آتيناداود منا فضلا ).
بـعـد از اين اشاره سربسته به شرح آن مى پردازد و قسمتى از فضائل معنوى وبخشى از فضيلتهاى مادى داوود را بدين گونه شرح مى دهد: ما گفتيم ((اى كوهها! باداوود هم صدا شويد و همچنين شما اى پرندگان با او هم آواز گرديد)) و هرگاه او ذكرو تسبيح خدا مى گويد زمزمه را سر دهيد (يا جبال اوبى معه والطير).
در روايـتـى از امـام صادق (ع ) مى خوانيم : ((داوود به سوى دشت و بيابان خارج شد, و هنگامى كه زبور را تلاوت مى كرد هيچ كوه و سنگ و پرنده اى نبود مگراين كه با او هم صدا مى شد)).
بعد از ذكر اين فضيلت معنوى به ذكر يك فضيلت مادى پرداخته , مى گويد:((و ما آهن را براى او نرم كرديم )) (والنا له الحديد).
ظـاهـر آيـه ايـن اسـت كـه , نرم شدن آهن در دست داوود به فرمان الهى و به صورت اعجاز انجام مى گرفت .
در حـديـثـى آمـده اسـت كـه خداوند به داوود وحى فرستاد ((تو بنده خوبى هستى جز اين كه از بـيت المال ارتزاق مى كنى , داوود چهل روز گريه كرد (و از خداراه حلى خواست ) خداوند آهن را براى او نرم كرد, و هر روز زرهى مى ساخت و به اين وسيله از بيت المال بى نياز شد)).
(آيـه )ـ ايـن آيـه شـرحى براى زره ساختن داوود و فرمان بسيار پرمعنى پروردگار در اين زمينه اسـت , مـى گـويـد: ما به او گفتيم ((زرههاى كامل بساز, وحلقه هاى آنها را به اندازه و متناسب كن )) (ان اعمل سابغات وقدر فى السرد).
در واقـع خداوند به داوود دستورى مى دهد كه بايد سرمشقى براى همه صنعتگران و كارگران با ايـمان جهان باشد, دستور محكم كارى و رعايت دقت دركيفيت و كميت در مصنوعات , آن چنان كـه مصرف كنندگان به خوبى و راحتى بتوانند از آن استفاده كنند, و از استحكام كامل برخوردار باشد.
و در پـايـان آيـه داوود و خـاندانش را مخاطب ساخته , مى گويد: ((عمل صالح به جا آوريد كه من نسبت به آنچه انجام مى دهيد بصير و بينا هستم )) (واعملوا صالحاانى بما تعملون بصير).
هدف ساختن زره و كسب درآمد نيست , هدف عمل صالح است , و اينهاوسيله اى است در آن مسير كه هم داوود از آن بهره مى گرفت و هم خاندان و قومش .
(آيـه )ـ حشمت سليمان و مرگ عبرت انگيز او! به دنبال بحث از مواهبى كه خدابه داوود داده بود سـخن را به فرزندش سليمان مى كشاند, و از سه موهبت بزرگ ـكه از عوامل مهم اداره يك كشور پهناور است ـ بحث مى كند, مى فرمايد: ((و براى سليمان باد را مسخر ساختيم كه صبحگاهان مسير يك ماه را مى پيمود و عصرگاهان مسير يك ماه را))! (ولسليمن الريح غدوها شهر ورواحها شهر).
جالب اين كه براى پدر جسم خشن و فوق العاده محكمى يعنى آهن را مسخرمى كند و براى فرزند موجود بسيار لطيف ! ولى هر دو كار سازنده و اعجازآميزند.
در ايـن كـه بـاد چـگونه دستگاه سليمان (كرسى يا فرش او را) به حركت درمى آورد, بر ما روشن نيست , همين قدر مى دانيم هيچ چيز در برابر قدرت خدامشكل و پيچيده نمى باشد.
سـپـس بـه دومين موهبت الهى نسبت به سليمان اشاره كرده , مى گويد: ((و براى او چشمه مس (مذاب ) را روان ساختيم ))! (واسلنا له عين القطر).
چـگونگى اين امر نيز دقيقا بر ما روشن نيست , همين اندازه مى دانيم كه ازالطاف الهى درباره اين پيامبر بزرگ بود.
و بالاخره به بيان سومين موهبت پروردگار نسبت به سليمان يعنى تسخيرگروه عظيمى از جن پـرداخـتـه , چـنـيـن مـى گـويـد: ((و گروهى از جن پيش روى او به اذن پروردگار برايش كار مى كردند)) (ومن الجن من يعمل بين يديه باذن ربه ).
((و هـرگـاه كـسـى از آنها از فرمان ما سرپيچى مى كرد او را با آتش سوزان مجازات مى كرديم )) (ومن يزغ منهم عن امرنا نذقه من عذاب السعير).
(آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه بـخـشـى از كـارهاى مهم توليدى گروه جن كه به فرمان سليمان انجام مـى دادنـد اشـاره كـرده , چـنـيـن مى گويد: ((سليمان هرچه مى خواست ازمعبدها, و تمثالها, و ظـرفـهـاى بـزرگ غـذا كـه هـمـچون حوض هاى بزرگ بود, وديگهاى عظيم ثابت براى او تهيه مى كردند)) (يعملون له ما يشا من محاريب وتماثيل وجفان كالجواب وقدور راسيات ).
كـه بـخـشـى از آنها مربوط به مسائل معنوى و عبادى بود, و بخشى با نيازهاى جسمانى انسانها و جمعيت عظيم لشكريان و كارگزارانش تناسب داشت .
در پـايـان آيـه , بـعد از ذكر اين مواهب خداوند خطاب به دودمان حضرت داوود كرده , مى فرمايد: ((اى آل داوود! شكرگزارى كنيد)) (اعملوا آل داود شكرا).
((اما عده كمى از بندگان من شكرگزارند))! (وقليل من عبادى الشكور).
مـنـظـور از شـكرگزارى در اينجا ((شكر در عمل )) است يعنى ;
Š استفاده از مواهب در مسير همان اهـدافـى كـه به خاطر آن آفريده و اعطا شده اند, و مسلم است كسانى كه مواهب الهى را عموما در جاى خود به كار گيرند اندكى بيش نيستند.
(آيه )ـ اين آيه كه در عين حال آخرين سخن پيرامون ((سليمان )) در اينجااست , از مرگ عجيب و عـبرت انگير اين پيامبر بزرگ خدا سخن مى گويد, و اين واقعيت را روشن مى سازد كه پيامبر با آن عظمت , و حكمرانى با آن قدرت و ابهت ,چگونه به آسانى جان به جان آفرين سپرد.
مى فرمايد: ((هنگامى كه مرگ را براى سليمان مقرر كرديم كسى مردم را ازمرگ او آگاه نساخت , مـگـر جنبنده اى از زمين كه عصاى او را مى خورد)) تا عصاشكست و پيكر سليمان فرو افتاد (فلما قضينا عليه الموت مادلهم على موته الا دابة الا رض تاكل منساته ).
لـذا بـعـد از آن مـى افزايد: ((هنگامى كه سليمان فرو افتاد جنيان فهميدند كه اگراز غيب آگاه بـودند در عذاب خواركننده باقى نمى ماندند)) (فلما خر تبينت الجن ان لو كانوا يعلمون الغيب ما لبثوا فى العذاب المهـين ).
يـعنى ;
Š تا آن زمان گروه جن از مرگ سليمان آگاه نبودند و فهميدند كه اگر ازاسرار غيب آگاه بودند در اين مدت در زحمت و رنج كارهاى سنگين باقى نمى ماندند.
(آيه )ـ تمدن درخشانى كه بر اثر كفران بر باد رفت !.
بـعـد از بيان نعمتهاى مهمى كه خداوند به داوود و سليمان ارزانى داشت , وقيام اين دو پيامبر به وظـيـفـه شكرگزارى , سخن از قوم ديگرى به ميان مى آورد كه درنقطه مقابل آنها قرار داشتند, قومى بودند كه خدا انواع نعمتها را به آنها بخشيد, ولى راه كفران را در پيش گرفتند, و آنها ((قوم سبا)) بودند.
قـرآن مجيد سرگذشت عبرت انگيز آنها را ضمن پنج آيه بيان كرده , نخست مى گويد:((براى قوم سبا در محل سكونتشان نشانه اى (از قدرت الهى ) بود)) (لقد كان لسبـافى مسكنهم آية ).
مـعروف اين است كه ((سبا)) نام پدر اعراب ((يمن )) است , ولى ممكن است سبادر ابتدا نام كسى بـوده , سـپـس تـمام فرزندان و قوم او به آن نام ناميده شده اند, و بعداين اسم به سرزمين آنها نيز منتقل گرديده .
سپس قرآن به شرح اين آيت الهى كه در اختيار قوم سبا قرار داشت پرداخته چنين مى گويد: ((دو باغ (بزرگ ) بود از طرف راست و چپ )) (جنتان عن يمين وشمال ).
مـاجـرا چـنـيـن بود كه قوم سبا توانستند با سد عظيمى كه در ميان كوههاى مهم آن ناحيه بر پا سـاخـتـنـد سيلابهاى فراوانى را در پشت آن سد عظيم ذخيره كنند, و به اين ترتيب سرزمينهاى وسيع و گسترده اى را زير كشت درآورند.
سپس مى افزايد: ما به آنها گفتيم ((از روزى پروردگارتان بخوريد و شكر او رابه جا آوريد)) (كلوا من رزق ربكم واشكروا له ).
((شهرى است پاكيزه و پروردگارى آمرزنده و مهربان )) (بلدة طيبة ورب غفور).
از نظر نعمتهاى مادى هوايى پاك و نسيمى فرح افزا داشت , و سرزمينى حاصلخيز و درختانى پربار و امـا از نـظـر نـعمت معنوى غفران خداوند شامل حال آنهابود, از تقصير و كوتاهى آنها صرف نظر مى كرد, و آنها را مشمول عذاب وسرزمينشان را گرفتار بلا نمى ساخت .
(آيـه )ـ امـا ايـن نـاسـپـاس مردم از بوته آزمايش سالم بيرون نيامدند;
Š لذامى فرمايد: ((آنها از خدا روى گردان شدند)) (فاعرضوا).
نعمتهاى خدا را ناچيز شمردند, عمران و آبادى و امنيت را ساده انگاشتند,از ياد حق غافل شدند, و مست نعمت گشتند.
ايـنـجـا بـود كـه شـلاق مـجـازات بر پيكر آنها نواخته شد, چنانكه قرآن مى گويد:((پس ما سيل وحـشـتـنـاك و بنيان كن را بر آنها فرستاديم )) و سرزمين آباد آنها به ويرانه اى مبدل شد (فارسلنا عليهم سيل العرم ).
سپس قرآن وضع بازپسين اين سرزمين را چنين توصيف مى كند: ((ما دو باغ وسيع و پرنعمت آنها را به دو باغ بى ارزش با ميوه هاى تلخ و درختان بى مصرف شوره گز و اندكى از درخت سدر مبدل ساختيم )) (وبدلناهم بجنتيهم جنتين ذواتى اكل خمط واثل وشى من سدر قليل ).
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل , كه چه بر سر آنها و سرزمين آبادشان آمد!.
(آيه )ـ در اين آيه به عنوان يك نتيجه گيرى با صراحت مى گويد: ((اين كيفررا به خاطر كفرانشان به آنها داديم )) (ذلك جزيناهم بما كفروا).
امـا براى اين كه تصور نشود اين سرنوشت مخصوص به اين گروه بود, بلكه عموميت آن نسبت به هـمه كسانى كه داراى اعمال مشابهى هستند مسلم است چنين مى افزايد: ((و آيا جز كفران كننده را كيفر مى دهيم ))؟ (وهل نجازى الا الكفور).
(آيه )ـ چنان آنها را متلاشى كرديم كه ضرب المثل شدند!.
در اين آيه شرح و تفصيل بيشترى پيرامون قوم سبا مى دهد, به گونه اى كه براى هر شنونده درسى است بسيار مهم و آموزنده .
مـى فرمايد: سرزمين آنها را تا آن حد آباد كرديم كه نه تنها شهرهايشان را غرق نعمت ساختيم بلكه ((مـيـان آنـهـا و سرزمينهايى را كه بركت به آن داده بوديم شهرها وآباديهايى آشكار قرار داديم )) (وجعلنا بينهم وبين القرى التى باركنا فيها قرى ظاهرة ).
در حقيقت در ميان آنها و سرزمين مبارك آباديهاى متصل و زنجيره اى وجودداشت , و فاصله اين آبـاديـهـا به اندازه اى كم بود كه از هر يك ديگرى را مى ديدند ـواين است معنى ((قرى ظاهرة )) ;
Š آباديهاى آشكار.
مـنـظور از ((سرزمينهاى مبارك )) ((صنعا)) يا ((مارب )) مى باشد كه هر دو درمنطقه يمن واقع شده است .
ولـى از آنجا كه تنها عمران كافى نيست , و شرط مهم و اساسى آن ((امنيت )) است اضافه مى كند: ((ما در ميان اين آباديها فاصله هاى مناسب و نزديك مقرر كرديم ))(وقدرنا فيهـا السير).
و به آنها گفتيم : ((در ميان اين قريه ها شبها و روزها در امنيت كامل مسافرت كنيد)) (سيروا فيها ليالى واياما آمنين ).
(آيه )ـ اما اين مردم ناسپاس گرفتار غرور و غفلت شدند, از مسير حق منحرف شده و به دستورات الهى بى اعتنا گرديدند.
از جـمله تقاضاهاى جنون آميز آنها اين بود كه از خداوند تقاضا كردند در ميان سفرهاى آنها فاصله افـكـنـد, ((پس گفتند: پروردگارا! ميان سفرهاى ما دورى بيفكن )) تابينوايان نتوانند دوش به دوش اغنيا سفر كنند! (فقالوا ربنا باعد بين اسفارنا).
مـنظورشان اين بود كه در ميان اين قريه هاى آباد فاصله اى بيفتد و بيابانهاى خشكى پيدا شود, به ايـن جـهـت كـه اغنيا و ثروتمندان مايل نبودند افراد كم درآمدهمانند آنها سفر كنند, و به هر جا مى خواهند بى زاد و توشه و مركب بروند! گويى سفر از افتخارات آنها و نشانه قدرت و ثروت بود.
به هر حال ((آنها (با اين عملشان ) به خودشان ستم كردند)) (وظلموا انفسهم ).
آرى ! اگـر فـكـر مـى كردند به ديگران ستم مى كردند در اشتباه بودند, خنجرى برداشته بودند و سينه خود را مى شكافتند.
چـه تـعـبـيـر جـالـبـى ! قـرآن به دنبال اين جمله كه درباره سرنوشت دردناك آنهابيان مى كند, مى گويد: چنان آنها را مجازات كرديم , و زندگيشان را در هم پيچيديم كه ((آنها را سرگذشت و داستان و اخبارى براى ديگران قرار داديم ))! (فجعلناهم احاديث ).
آرى ! از آن هـمه زندگانى با رونق و تمدن درخشان و گسترده چيزى جزاخبارى بر سر زبانها, و يـادى در خاطره ها, و سطورى بر صفحات تاريخها باقى نماند, ((و آنها را سخت متلاشى و پراكنده ساختيم )) (ومزقناهم كل ممزق ).
چـنان سرزمين آنها ويران گشت كه براى ادامه زندگى مجبور شدند هر گروهى به سويى روى آورنـد;
Š آن چـنـان كـه پـراكندگى آنها به صورت ((ضرب المثل )) در آمد كه هرگاه مى خواستند بـگـويـنـد فـلان جمعيت سخت متلاشى شدند, مى گفتند: ((تفرقواايادى سبا;Š همانند قوم سبا و نعمتهاى آنها پراكنده شده اند))!.
و در پـايـان آيه مى فرمايد: ((در اين ماجرا نشانه هاى عبرتى است براى هرصبركننده شكرگزار)) (ان فى ذلك لا يات لكل صبار شكور).
ايـن بـه خـاطـر آن است كه آنها به واسطه صبر و استقامتشان مركب سركش هوى و هوس را مهار مـى كـنـنـد و در برابر معاصى پرقدرتند, و به خاطر شكرگزاريشان در طريق اطاعت خدا آماده و بيدارند به همين دليل به خوبى عبرت مى گيرند.
(آيه )ـ هيچ كس مجبور به پيروى وسوسه هاى شيطان نيست !.
در ايـنـجـا يـك نوع نتيجه گيرى كلى از داستان ((قوم سبا)) كرده , مى فرمايد: ((به يقين ابليس گـمـان خود را درباره آنها (و هر جمعيتى كه از ابليس پيروى كنند) محقق يافت ))! (ولقد صدق عليهم ابليس ظنه ).
((پـس آنـان هـمـگـى از او پـيـروى كـردنـد جز گروه اندكى از مؤمنان )) (فاتبعوه الا فريقا من المؤمنين ).
يـا بـه تـعـبير ديگر پيش بينى ابليس كه بعد از سرپيچى از سجده براى آدم و طردشدن از درگاه كـبـريايى خداوند گفت : ((به عزتت سوگند كه همه آنها را جز بندگان مخلصت گمراه خواهم كرد)) درباره اين گروه درست از آب در آمد (نمل /19).
(آيـه )ـ در ايـن آيه در رابطه با وسوسه هاى ابليس و كسانى كه در حوزه نفوذ او قرار مى گيرند, و آنها كه بيرون از اين حوزه اند, به دو مطلب اشاره مى كند,نخست مى گويد: ((شيطان سلطه اى بر آنها نداشت )) و كسى را به پيروى خودنمى تواند مجبور كند (وما كان له عليهم من سلطان ).
قـرآن در جـاى ديگر از گفتار خود شيطان نقل مى كند: ((من سلطه اى بر شمانداشتم جز اين كه شما را دعوت كردم و شما هم دعوت مرا اجابت نموديد(ابراهيم /22).
ولـى پـيـداسـت بـعـد از اجابت دعوت او از ناحيه افراد بى ايمان و هوى پرست او آرام نمى نشيند و پايه هاى سلطه خود را بر وجود آنان مستحكم مى كند.
لـذا در دنـبـالـه آيـه مى افزايد: ((هدف (از آزادى ابليس در وسوسه هايش ) اين بود, كه مؤمنان به آخـرت از افـراد بى ايمان و كسانى كه در شكند شناخته شوند)) (الا لنعلم من يؤمن بالا خرة ممن هو منها فى شك ).
و در پـايان آيه به عنوان يك هشدار به همه بندگان مى گويد: ((و پروردگار توحافظ همه چيز و نگاهبان آن است )) (وربك على كل شى حفيظ).
تـا پيروان شيطان تصور نكنند چيزى از اعمال و گفتار آنها در اين جهان از بين مى رود يا خداوند آن را فراموش مى كند.
(آيـه )ـ بـخـش قـابـل مـلاحـظه اى از آيات اين سوره پيرامون مبدا و معاد واعتقادات حق سخن مى گويد, و از پيوند آنها مجموعه اى از معارف راستين حاصل مى شود.
در ايـنـجـا مـشـركـان را به محاكمه مى كشد, با ضربات كوبنده سؤالات منطقى آنها را به زانو در مى آورد, و بى پايه بودن منطق پوسيده آنها را در زمينه شفاعت بتهاآشكار مى سازد.
مـى فـرمـايد: ((به آنها بگو: كسانى را كه غير از خدا (معبود خود) مى پندارندبخوانيد)) (قل ادعوا الذين زعمتم من دون اللّه ) اما بدانيد آنها هرگز دعاى شما رااجابت نمى كنند و گرهى از كارتان نمى گشايند.
سپس به دليل اين سخن پرداخته , مى گويد: اين به خاطر آن است كه ((اين معبودهاى ساختگى نه مالك ذره اى در آسمان و زمينند, و نه شركت و نصيبى درخلقت و مالكيت آنها دارند, و نه هيچ يك از آنـهـا يـاور خداوند در آفرينش بوده اند))!(لا يملكون مثقال ذرة فى السموات ولا فى الا رض وما لهم فيهما من شرك وما له منهم من ظهير).
واجب الوجود يكى است , و بقيه همه ممكن الوجود و وابسته به اويند, كه اگر لحظه اى نظر لطفش از آنها برداشته شود راهى ديار عدم مى شوند ((اگر نازى كنديك دم , فرو ريزند قالبها))!.
(آيه )ـ در اينجا فورا اين سؤال به ذهن مى آيد كه اگر چنين است پس مساله ((شفاعت )) شفيعان چه مى شود؟.
در اين آيه به پاسخ اين سؤال پرداخته , چنين مى گويد: اگر شفيعانى در درگاه خدا وجود دارند آن هـم بـه اذن و فـرمـان اوسـت , زيـرا: ((هيچ شفاعتى نزد او جز براى كسانى كه اذن داده فايده ندارد)) (ولا تنفع الشفاعة عنده الا لمن اذن له ).

بـنـابـرايـن , بـهانه بت پرستان براى پرستش بتها كه مى گفتند: ((اينها شفيعان ما نزدخدايند))! (يونس /18) به اين وسيله قطع مى شود, چرا كه خدا هرگز اجازه شفاعتى به آنها نداده است .
بـعـد از ايـن جـمـلـه چـنـين مى گويد: در آن روز اضطراب و وحشتى بر دلها چيره مى شود هم شـفاعت كنندگان و هم شفاعت شوندگان غرق در اضطراب مى شوند, ودر انتظار اين هستند كه بـبينند خداوند به چه كسانى اجازه شفاعت مى دهد؟ ودرباره چه كسانى ؟ و اين حالت اضطراب و نگرانى همچنان ادامه مى يابد ((تا زمانى كه فزع و اضطراب از دلهاى آنها زايل گردد)) و فرمان از ناحيه خدا صادر شود (حتى اذا فزع عن قلوبهم ).
ايـنـجـاسـت كـه هـر دو گروه رو به يكديگر مى كنند و از هم ((مى پرسند (يامجرمان از شافعان مى پرسند) پروردگار شما چه دستورى داد))؟ (قالوا ماذا قال ربكم ).
در پاسخ ((مى گويند: خداوند حق را بيان كرد)) (قالوا الحق ).
و ((حق )) چيزى جز اجازه شفاعت درباره آنها كه رابطه خود را بكلى از درگاه خدا قطع نكرده اند نمى باشد.
و در پايان آيه اضافه مى كند: ((و اوست خداوند بلندمقام و بزرگ مرتبه )) (وهوالعلى الكبير).
در حقيقت آنها مى گويند: چون خداوند على و كبير است هر دستورى مى دهد عين واقعيت و هر واقعيتى منطبق بر دستور اوست .
(آيه )ـ در اين آيه از طريق ديگرى براى ابطال عقائد مشركان وارد مى شود ومساله ((رازقيت )) را بـعـد از مـسـاله ((خالقيت )) عنوان مى كند, مى گويد: ((بگو: چه كسى شما را از آسمانها و زمين روزى مى دهد)) و بركات آن را در اختيارتان مى گذارد؟!(قل من يرزقكم من السموات والا رض ).
بـديـهى است هيچ كس از آنها نمى توانست بگويد اين بتهاى سنگى و چوبى باران را از آسمان نازل مى كنند, گياهان را از زمين مى رويانند.
جالب اين كه بدون آن كه در انتظار پاسخ آنها باشد بلافاصله مى فرمايد:((بگو: اللّه )) (قل اللّه ).
در پايان آيه اشاره به مطلبى مى كند كه خود مى تواند پايه دليلى را تشكيل دهد, دليلى واقع بينانه و تـوام با نهايت انصاف و ادب , به گونه اى كه طرف از مركب لجاج و غرور پايين آيد, و به انديشه و فكر بپردازد, مى گويد: ((مسلما ما يا شما برهدايت يا ضلالت آشكارى هستيم ))! (وانا او اياكم لعلى هدى اوفى ضلا ل مبين ).
اشـاره بـه اين كه عقيده ما و شما با هم تضاد روشنى دارد, بنابراين ممكن نيست هر دو حق باشد, چرا كه جمع بين نقيضين و ضدين امكان ندارد.
(آيـه )ـ ايـن آيـه بـاز همان استدلال را به شكل ديگرى ـو با همان لحن منصفانه اى كه خصم را از مـركـب لـجـاجـت و غـرور فـرود آوردـ ادامه مى دهد,مى گويد: ((بگو: شما مسؤول گناهان ما نـيـستيد, و ما نيز در برابر اعمال شما مسؤول نخواهيم بود)) (قل لا تسئلون عما اجرمنا ولا نسئل عما تعملون ).
عـجـيب اين كه در اينجا پيامبر(ص ) مامور است در مورد خودش تعير به ((جرم )) كند, و در مورد مـخـالـفان تعبير به كارهايى كه انجام مى دهند! و به اين ترتيب اين حقيقت را روشن سازد كه هر كس بايد پاسخگوى اعمال و كردار خويش باشد,چرا كه نتايج اعمال هر انسانى چه زشت و چه زيبا به خود او مى رسد.
(آيـه )ـ اين آيه در حقيقت بيان نتيجه دو آيه قبل است , زيرا هنگامى كه به آنها اخطار كرد كه يكى از مـا دو گـروه بـر حـق و ديـگـرى بـر باطليم , و نيز اخطار كرد كه هركدام از ما مسؤول اعمال خويشتن هستيم , به بيان اين حقيقت مى پردازد كه چگونه به وضع همگى رسيدگى مى شود.
مـى فرمايد: ((به آنها بگو: پروردگار ما همه ما را در روز رستاخيز جمع مى كند,سپس در ميان ما بـه حق داورى مى كند)) و ما را از يكديگر جدا مى سازد, تاهدايت شدگان از گمراهان بازشناخته شوند, و هركدام به نتيجه اعمالشان برسند(قل يجمع بيننا ربنا ثم يفتح بيننا بالحق ).
اگر مى بينيد امروز همه با هم آميخته اند و هركسى ادعا مى كند من برحقم واهل نجاتم , اين وضع بـراى هـمـيـشـه ادامـه پيدا نخواهد كرد, و روز جدايى صفوف سرانجام فرا خواهد رسيد, چرا كه ((ربوبيت )) پروردگار چنين اقتضا مى كند كه ((سره ))از ((ناسره )) و ((خالص )) از ((ناخالص )) و ((حق )) از ((باطل )) سرانجام جدا شوند, و هركدام در بستر خويش قرار گيرند.
اكنون بينديشيد در آن روز چه خواهيد كرد؟ و در كدامين صف قرار خواهيدگرفت ؟ و آيا پاسخى براى سؤالات پروردگار در آن روز آماده كرده ايد؟.
در پايان آيه براى اين كه روشن سازد اين كار قطعا شدنى است مى افزايد:((اوست داور و جداكننده آگاه )) (وهو الفتاح العليم ).
ايـن دو نـام كـه از اسـمـاالـحـسنى الهى است , يكى اشاره به قدرت او بر مساله جداسازى صفوف مى كند, و ديگرى به علم بى پايان او, چرا كه جداساختن صفوف حق و باطل از يكديگر بدون اين دو ممكن نيست .
(آيه )ـ در اين آيه كه پنجمين فرمان به پيامبر(ص ) مى باشد بار ديگر به مساله توحيد كه سخن را از آن آغاز كرده بود باز مى گردد و با اين مساله بحث راخاتمه مى دهد.
مـى فـرمـايد: ((بگو: كسانى را كه به عنوان شريك به خداوند ملحق ساخته ايدبه من ارائه دهيد)) (قل ارونى الذين الحقتم به شركا).
لـذا بـه دنـبـال اين جمله با يك كلمه خط بطلان بر همه اين اوهام كشيده مى گويد: ((نه هرگز چنين نيست ))! (كلا ).
ايـنـهـا هـرگز ارزش معبود بودن را ندارند, و در اين پندارهاى شما چيزى ازواقعيت نيست , بس است بيدار شويد.
و سرانجام براى تاكيد و تحكيم اين سخن مى گويد: ((بلكه تنها اوست خداوند عزيزو حكيم )) (بل هواللّه العزيز الحكيم ).
عـزت و شـكست ناپذيريش ايجاب مى كند كه در حريم ربوبيتش كسى راه نيابد, و حكمتش اقتضا مى كند كه اين قدرت را به جا صرف كند.
(آيـه )ـ تو مبعوث براى همه جهانيان هستى ! اين آيه سخن از نبوت پيامبراسلام (ص ) مى گويد, و آيات بعد از آن پيرامون معاد بحث مى كند.
نخست به وسعت دعوت پيامبر(ص ) و عموميت نبوت او به همه انسانهااشاره كرده , مى گويد: ((و مـا تـو را نـفـرسـتاديم مگر براى همه مردم جهان در حالى كه همگان را به پاداشهاى بزرگ الهى بـشـارت مـى دهـى , و از عذاب الهى انذار مى كنى ,ولى بيشتر مردم از اين معنى بى خبرند)) (وما ارسلناك الا كافة للناس بشيرا ونذيراولكن اكثر الناس لا يعلمون ).
(آيـه )ـ از آنـجـا كـه در آيـات قـبـل به اين معنى اشاره شده بود كه خداوندهمه مردم را در روز رسـتـاخـيـز جمع كرده و ميان آنها داورى مى كند, در اين آيه سؤالى از ناحيه منكران معاد به اين صـورت نـقـل مى كند: ((آنها مى گويند: اگر راست مى گوييد اين وعده رستاخيز در چه زمانى است ))؟! (ويقولون متى هذا الوعدان كنتم صادقين ).
(آيـه )ـ ولـى قـرآن هـمـواره از پاسخ صريح به اين مطلب و تعيين زمان وقوع رستاخيز خوددارى مى كند و تاكيد مى كند اين از امورى است كه علم آن مخصوص خداست , و احدى جز او از آن آگاه نيست .
ايـن آيـه همين معنى را با عبارت ديگرى بازگو كرده , مى فرمايد: ((بگو: وعده شما روزى خواهد بـود كـه نـه سـاعتى از آن تاخير خواهيد كرد, و نه ساعتى بر آن پيشى خواهيد گرفت )) (قل لكم ميعاد يوم لا تستاخرون عنه ساعة ولا تستقدمون ).
ايـن مـخـفـى مـانـدن تاريخ قيام قيامت ـحتى بر شخص پيامبر اسلام (ص ) ـبه خاطر آن است كه خـداونـد مى خواهد مردم يك نوع آزادى عمل توام با حالت آماده باش دائمى داشته باشند, چرا كه اگـر تـاريـخ قـيـامت تعيين مى شد هرگاه زمانش دور بود همه در غفلت و غرور و بى خبرى فرو مى رفتند, و هرگاه زمانش نزديك بودممكن بود آزادى عمل را از دست بدهند و اعمالشان جنبه اضطرارى پيدا كند, و درهر دو صورت هدفهاى تربيتى انسان عقيم مى ماند.
(آيه )ـ به تناسب بحثى كه در آيات گذشته پيرامون موضعگيرى مشركان در برابر مساله معاد بود در ايـنـجا بعضى از صحنه هاى دردناك معاد را براى آنهامجسم مى سازد تا به سرانجام كار خويش واقف گردند.
نخست مى گويد: ((كافران گفتند: ما هرگز به اين قرآن و كتابهاى آسمانى ديگرى كه قبل از آن بوده ايمان نخواهيم آورد)) (وقال الذين كفروا لن نؤمن بهذاالقرآن ولا بالذى بين يديه ).
انـكـار ايمان نسبت به كتب انبياى پيشين شايد به اين منظور بوده كه قرآن روى اين مطلب تكيه مـى كـنـد كـه نشانه هاى پيامبر اسلام (ص ) در تورات و انجيل به وضوح آمده است , آنها براى نفى نبوت پيامبر اسلام كتب آسمانى ديگر را نيز نفى مى كنند.
سپس به وضع آنها در قيامت پرداخته روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده ,مى گويد: ((اگر ببينى هـنگامى كه اين ستمگران در پيشگاه پروردگارشان (براى حساب و دادرسى ) نگه داشته شده اند در حـالى كه هركدام گناه خود را به گردن ديگرى مى اندازد)) از وضع آنها تعجب مى كنى (ولو ترى اذ الظالمون موقوفون عندربهم يرجع بعضهم الى بعض القول ).
در اين حال ((مستضعفان به مستكبران مى گويند: اگر شما نبوديد ما مؤمن بوديم )) (يقول الذين استضعفوا للذين استكبروا لولا انتم لكنا مؤمنين ).
آنـهـا مـى خـواهـنـد بـه اين وسيله تمام گناهان خويش را بر گردن اين ((مستكبران ))بى رحم بيندازند, هر چند در دنيا حاضر نبودند چنين برخورد قاطعى با آنهاداشته باشند.
(آيـه )ـ ولـى مستكبران خاموش نمى مانند و ((در پاسخ به مستضعفين مى گويند: آيا ما شما را از طـريق هدايت باز داشتيم بعد از آن كه هدايت به سراغ شماآمد)) و به قدر كافى اتمام حجت شد و پـيـامبران گفتنى ها را گفتند (قال الذين استكبروا للذين استضعفوا انحن صددناكم عن الهدى بعد اذ جاكم ).
نـه مـا مـسؤول نيستيم , ((بلكه خود شما گنهكار بوديد)) (بل كنتم مجرمين ) كه باداشتن آزادى اراده تـسـلـيم سخنان بى اساس ما شديد, به كفر و الحاد روى آورديد و سخنان منطقى انبيا را به دست فراموشى سپرديد.
(آيـه )ـ ((و مـستضعفان به مستكبران مى گويند: وسوسه هاى فريبكارانه شما در شب و روز (مايه گـمـراهى ما شد) هنگامى كه به ما دستور مى داديد كه به خداوند كافر شويم و همتايانى براى او قـرار دهـيم ))! (وقال الذين استضعفوا للذين استكبروا بل مكرالليل والنهار اذ تامروننا ان نكفر باللّه ونجعل له انددا).
درسـت اسـت كـه مـا در پذيرش آزاد بوديم و مقصر و گنهكار, ولى شما هم به عنوان عامل فساد مـسؤوليد و گنهكار, بلكه سنگ اول به دست ناپاك شما گذاشته شد, بخصوص اين كه همواره از موضع قدرت با ما سخن مى گفتيد.
لذا هر دو گروه از كرده خود پشيمان مى شوند, مستكبران از گمراه ساختن ديگران و مستضعفان از پـذيـرش بـى قيد و شرط اين وسوسه هاى شوم , ((اما هنگامى كه عذاب الهى را مى بينند ندامت خـود را كـتـمـان مى كنند (مبادا بيشتر رسوا شوند) وما غل و زنجير بر گردن كافران مى نهيم )) (واسروا الندامة لما راوا العذاب وجعلناالا غلا ل فى اعناق الذين كفروا).
آرى ! آنـهـا هـر وقـت در دنيا به اشتباه خود پى مى بردند و نادم مى شدندشجاعت اظهار ندامت را نداشتند, و همين خصيصه اخلاقى خود را در قيامت نيزبه كار مى گيرند اما چه سود؟.
به هر حال اينها نتيجه اعمال خودشان است كه از پيش فراهم ساخته اند ((آياآنها جزايى جز اعمالى كه انجام مى دادند دارند))؟! (هل يجزون الا ما كانوا يعملون ).
آرى ! اين اعمال و كردار كفار و مجرمين است كه به صورت زنجيرهاى اسارت بر گردن و دست و پاى آنها گذارده مى شود.
(آيـه )ـ از آنـجـا كـه در آيات گذشته سخن از اغواگرى مستكبران بود دراينجا گوشه اى از اين اغواگرى را منعكس مى سازد, مى گويد: ((و ما هرگز در هيچ شهر و ديارى پيامبر انذاركننده اى نفرستاديم مگر اين كه مترفين (همان متنعمان مغرور و مست نعمت ) مى گفتند: ما به آنچه شما بـه آن فـرسـتاده شده ايد كافريم )) وآنچه را نامش پيام الهى مى نهيد قبول نداريم (وما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون ).
نـه تـنـهـا در بـرابر انبيا كه در برابر هر قدم اصلاحى از ناحيه هر دانشمند مصلح وعالم مجاهدى برداشته شود اين گروه سر به مخالفت بر مى دارند.
(آيـه )ـ مـال و فرزند دليل قرب به خدا نيست ! اين آيه به منطق پوشالى آنها كه در هر زمانى براى اثـبات برترى خود به آن متوسل مى شدند و به اغفال عوام مى پرداختند اشاره كرده , مى گويد: ((و آنها گفتند: ما از همه ثروتمندتر وپراولادتريم )) (وقالوا نحن اكثر اموالا واولا دا).
خـداونـد بـه مـا محبت دارد هم اموال فراوان در اختيار ما نهاده , و هم نيروى انسانى بسيار, و اين دلـيـل بر لطف او در حق ما و نشانه مقام و موقعيت ما در نزداوست ((و ما (نور چشمى ها) هرگز مجازات نخواهيم شد))! (وما نحن بمعذبين ).
اگـر مـا مـطـرود درگاه او بوديم اين همه نعمت چرا به ما مى داد؟ خلاصه آبادى دنياى ما دليل روشنى بر آبادى آخرت ماست !.
(آيـه )ـ ايـن آيـه ايـن مـنـطق پوشالى و عوام فريبانه را به عاليترين وجهى پاسخ مى دهد و در هم مى كوبد, روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى فرمايد: ((به آنها بگو: پروردگار من روزى را براى هـر كـس بـخـواهـد گسترش مى دهد, و (براى هركس بخواهد) سخت مى گيرد)) (قل ان ربى يبسط الرزق لمن يشا ويقدر) و اينهاهمه طبق مصالحى است كه براى آزمون خلق و نظام زندگى انسان لازم مى داند وربطى به قدر و مقام در درگاه خدا ندارد.
بنابراين هرگز نبايد وسعت روزى را دليل بر سعادت , و تنگى روزى را دليل بر شقاوت شمرد ((اما اكـثر مردم از اين واقعيت بى خبرند)) (ولكن اكثر الناس لا يعلمون ) البته اكثريت ناآگاه و بى خبر چنين هستند.
(آيه )ـ سپس با صراحت بيشترى همين معنى را تعقيب كرده , مى گويد: ((هرگزچنان نيست كه اموال و اولادتان شما را نزد ما مقرب سازد)) (وما اموالكم ولا اولا دكم بالتى تقربكم عندنا زلفى ).
ايـن سـخـن بدان معنى نيست كه انسان دست از تلاش و كوشش لازم براى زندگى بردارد, بلكه هـدف ايـن اسـت كه داشتن امكانات اقتصادى و نيروى انسانى فراوان هرگز معيار ارزش معنوى انسانها در پيشگاه خدا نمى شود.
سـپـس بـه مـعـيار اصلى ارزشهاى انسانها و آنچه مايه تقرب به درگاه خدامى شود پرداخته و به صـورت يك استثنا مى گويد: ((مگر كسانى كه ايمان آورند وعمل صالح انجام دهند كه براى آنها در بـرابـر اعمالشان پاداش مضاعف است , وغرفه هاى بهشتى در نهايت امنيت به سر مى برند)) (الا من آمن وعمل صـالحافاولئك لهم جزا الضعف بما عملوا وهم فى الغرفات آمنون ).
بنابراين تمام معيارها به اين دو امر باز مى گردد ((ايمان )) و عمل ((صالح )).
ايـنجاست كه قرآن با صراحت بى نظيرش قلم بطلان بر تمام پندارهاى انحرافى و خرافى در زمينه عوامل قرب به پروردگار كشيده .
(آيـه )ـ در ايـن آيـه گـروه مقابل آنها را توصيف كرده , مى گويد: ((اما آنها كه براى انكار و ابطال آيات ما تلاش و كوشش مى كنند (نه خود ايمان دارند و نه اجازه مى دهند ديگران در راه حق گام نـهـنـد) در حـالى كه چنين مى پندارند كه مى توانند ازچنگال قدرت ما فرار كنند, آنها در عذاب دردنـاك روز قـيـامـت احـضـار مـى شوند))(والذين يسعون فى آياتنا معاجزين اولئك فى العذاب محضرون ).
آنـهـا همان كسانى هستند كه با استفاده از اموال و اولاد و نفرات خود به تكذيب انبيا پرداخته و به وسوسه خلق خدا مشغول شدند.
(آيـه )ـ بـيزارى معبودان از عابدان : بار ديگر در اينجا به پاسخ گفتار آنها كه اموال و اولاد خود را دلـيـل بر قرب خويش در درگاه خداوند مى پنداشتند بازمى گردد, و به عنوان تاكيد مى گويد: ((بـگـو: پروردگار من روزى را براى هر كس ازبندگانش بخواهد گسترده يا محدود مى كند)) (قل ان ربى يبسط الرزق لمن يشامن عباده ويقدر له ).
سـپـس مـى افـزايـد: ((آنـچـه را در راه خدا انفاق كنيد خداوند جاى آن راپر مى كند و او بهترين روزى دهندگان است )) (وما انفقتم من شى فهو يخلفه وهوخير الرازقين ).
در روايـتـى از پـيغمبر(ص ) مى خوانيم : ((كسى كه يقين به عوض و جانشين داشته باشد در انفاق كردن سخاوتمند خواهد بود)).
امـا مـسـاله مهم اين است كه انفاق از اموال حلال و مشروع باشد كه خدا غيرآن را قبول نمى كند وبركت نمى دهد.
گرچه محتواى اين آيه تاكيد بر مطلب گذشته است ولى از دو جهت تازگى دارد:.
نخست اين كه آيه 37 كه مفهوش همين مفهوم بود بيشتر ناظر به اموال واولاد كفار بود در حالى كه اين آيه ناظر به مؤمنان است .
ديـگر اين كه آيه قبل وسعت و تنگى معيشت را درباره دو گروه مختلف بيان مى كرد در حالى كه اين آيه ممكن است اشاره به دو حالت مختلف از يك انسان باشد كه گاه روزيش گسترده و گاه تنگ و محدود است .
(آيه )ـ و از آنجا كه اين گروه از ثروتمندان ظالم و طاغى در زمره مشركان بودند و ادعا مى كردند كه ما فرشتگان را مى پرستيم و آنها شفيعان ما در قيامت هستند, قرآن به پاسخ اين ادعاى بى اساس نـيـز پـرداخـتـه چـنـيـن مـى گـويـد: ((و بـه خـاطـربـياور روزى راكه خداوند همه آنها (چه عـبادت كنندگان و چه عبادت شوندگان ) رامحشور مى كند, سپس فرشتگان را مخاطب ساخته مـى گـويـد: آيـا اينها شما را عبادت مى كردند))؟! (ويوم يحشرهم جميعا ثم يقول للملا ئكة اهؤلا اياكم كانوا يعبدون ).
هـدف از سـؤال فـوق اين است كه از بيان فرشتگان حقايق گفته شود, تااين گروه عبادت كننده سرافكنده و شرمنده شوند, و بدانند آنها از عمل اينها كاملابيزارند.
(آيـه )ـ اكـنـون بـبينيم ((فرشتگان )) در پاسخ سؤال پروردگار چه مى گويند؟ آنهاجامعترين و مـؤدبـانـه تـريـن پاسخ را انتخاب كرده چنين ((عرض مى كنند: منزهى تو اى پروردگار!)) از اين نسبتهاى ناروا كه به ساحت مقدست داده اند (قالوا سبحانك ).
مـا بـه هـيـچ وجـه با اين گروه ارتباط نداشته ايم ((تنها تو ولى ما هستى به آنها))(انت ولينا من دونهم ).
آنـها ما را پرستش نمى كردند ((بلكه جن را مى پرستيدند و اكثرشان به جنيان ايمان داشتند)) (بل كانوا يعبدون الجن اكثرهم بهم مؤمنون ).
مـنـظـور از ((جـن )) شـيطان و ساير موجودات خبيثى است كه بت پرستان را به اين عمل تشويق مـى كـردنـد, بـنـابراين مراد از عبادت جن همان اطاعت و پيروى ازفرمان و پذيرش وسوسه هاى آنهاست .
(آيـه )ـ بـه ايـن تـرتـيب اميد مشركان در آن روز به نوميدى كامل تبديل مى شود و به وضوح اين حـقـيـقـت بـراى آنـها روشن مى گردد كه معبودان آنهاكوچكترين گرهى از كارشان نخواهند گشود, بلكه از آنان متنفر و بيزارند.
لذا در اين آيه به عنوان يك نتيجه گيرى پرمعنى مى گويد: ((پس امروز هيچ يك از شما نسبت به ديگرى مالك سود و زيانى نيست )) (فاليوم لا يملك بعضكم لبعض نفعا ولا ضرا).
بنابراين نه فرشتگان كه ظاهرا معبود آنها بودند مى توانند شفاعتى كنند, و نه آنها نسبت به يكديگر مى توانند كمكى انجام دهند.
اينجاست كه ((به اين ظالمان مى گوييم : بچشيد عذاب آتشى را كه آن را تكذيب مى كرديد)) (ونقول للذين ظلموا ذوقوا عذاب النار التى كنتم بها تكذبون ).
(آيه )ـ با كدام منطق آيات ما را انكار مى كنند؟.
آيـات گـذشـته از وضع مشركان و افراد بى ايمان در قيامت سخن مى گفت , دراينجا بار ديگر به وضـع آنـها در اين دنيا پرداخته عكس العمل آنان را در برابر شنيدن قرآن بازگو مى كند, تا روشن شود آن سرنوشت شوم در قيامت معلول اين موضعگيرى غلط در مقابل آيات الهى در دنياست .
نـخست مى گويد: ((هنگامى كه آيات روشنگر ما بر آنها خوانده مى شودمى گويند: اين مرد فقط مى خواهد شما را از آنچه نياكانتان پرستش مى كردند بازدارد)) (واذا تتلى عليهم آياتنا بينات قالوا ماهذا الا رجل يريد ان يصدكم عما كان يعبد آباؤكم ).
اين نخستين عكس العمل آنها در برابر اين ((آيات بينات )) است كه به منظورتحريك حس عصبيت در اين قوم متعصب مطرح مى كردند.
سـپـس دومـيـن گـفتارى را كه براى ابطال دعوت پيامبر(ص ) مطرح مى ساختندبيان مى كند, مـى فـرمـايـد: ((و آنها مى گويند: اين (قرآن ) جز دروغ بزرگى كه به خدابسته شده چيز ديگرى نيست ))! (قالوا ما هذا الا افك مفترى ).
و بـالاخـره سـومـيـن اتهامى را كه به پيامبر(ص ) بستند تهمت ((سحر)) بود,چنانكه در پايان آيه مى خوانيم : ((كسانى كه كافر شدند هنگامى كه حق به سراغشان آمد گفتند: اين چيزى جز سحر آشكار نيست ))! (وقال الذين كفروا للحق لما جاهم ان هذا الا سحر مبين ).
(آيـه )ـ قرآن در اين آيه بر تمام ادعاهاى آنها خط بطلان مى كشد, هرچندناگفته بطلانش روشن اسـت , تمام ادعاهاى واهى آنها را با يك جمله پاسخ مى دهد,مى گويد: ((ما قبلا چيزى از كتابهاى آسـمانى را به آنها نداده ايم كه آن را بخوانند (وبراساس آن به انكار دعوت تو بپردازند) و قبل از تو هيچ پيامبرى براى آنها نيزنفرستاديم )) (وما آتيناهم من كتب يدرسونها وما ارسلنا اليهم قبلك من نذير).
اشـاره بـه ايـن كـه ايـن ادعـاها از كسى قابل طرح است كه قبلا پيامبرى به سراغ او آمده و كتاب آسمانى براى او آورده و محتواى دعوت تازه را با آن مخالف مى بيندو به تكذيب بر مى خيزد.
امـا كـسـى كـه تنها به اتكا فكر خود ـبدون هيچ گونه وحى آسمانى ـ و با نداشتن بهره اى از علم , خرافاتى به هم بافته حق ندارد چنين قضاوت كند.
(آيـه )ـ در ايـن آيـه ايـن گـروه سـركـش را بـا بـيانى مؤثر و گويا مورد تهديد قرارداده , چنين مـى گـويـد: ((كـسـانى كه قبل از اينها بودند نيز آيات الهى را تكذيب كردند))(وكذب الذين من قبلهم ).
((در حـالـى كـه ايـنـهـا (از نـظـر قـوت و قـدرت حتى ) به يك دهم آنچه به اقوام پيشين داديم نمى رسند)) (وما بلغوا معشار ما آتيناهم ).
امـا ببينيد سرنوشت آنها به كجا رسيد؟ آرى ((آنها رسولان مرا تكذيب كردند,پس بنگريد مجازات من نسبت به آنها چگونه بود))؟! (فكذبوا رسلى فكيف كان نكير).
شـهـرهـاى ويران شده آنها در زير ضربات كوبنده مجازات الهى در نزديكى شما و در مسيرتان به سـوى شـام قرار دارد, آنها را آيينه عبرت بگيريد, كه نه سنت الهى تغييرپذير است و نه شما از آنها برتريد!.
(آيه )ـ انقلاب فكرى ريشه هر انقلاب اصيل : در اين آيه و آيات آينده كه بحثهاى اواخر اين سوره را تـشـكيل مى دهد بار ديگر به پيامبر اسلام (ص ) دستورمى دهد كه آنها را با دلائل مختلف به سوى حق دعوت كند, واز گمراهى باز دارد.
نـخـسـت به خمير مايه همه تحولات و دگرگونيهاى اجتماعى و اخلاقى وسياسى و اقتصادى و فـرهنگى اشاره كرده , و در جمله هايى بسيار كوتاه و پرمحتوامى گويد: ((به آنها بگو: من تنها شما را بـه يـك چيز اندرز مى دهم , و آن اين كه براى خدا قيام كنيد;
Š دو نفر, دو نفر, يا يك نفر, يك نفر, سپس انديشه كنيد)) (قل انمااعظكم بواحدة ان تقوموا للّه مثنى وفرادى ثم تتفكروا).
يـعـنى در همه چيز, در زندگى معنوى , در زندگى مادى , در مسائل مهم , درمسائل كو چك , و خـلاصـه در هر كار بايد نخست انديشه كرد, ولى از همه مهمتر,انديشه براى پيدا كردن پاسخ اين چهار سؤال است :.
از كجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود؟ به كجا مى روم ؟ و اكنون در كجا هستم ؟.
((اين دوست و همنشين شما (محمد) هيچ گونه انحراف فكرى و جنون ندارد)) (ما بصاحبكم من جنة ).
بلكه ((او فقط بيم دهنده شماست در برابر عذاب شديد الهى )) (ان هو الا نذير لكم بين يدى عذاب شديد).
آيه فوق عصاره دين و خمير مايه تكامل و پيشرفت انسان را همين انديشه وتفكر مى داند.
(آيه )ـ در آيه قبل سخن از دعوت به تفكر, و نفى هرگونه عدم تعادل روحى از پيامبر(ص ) بود در اين آيه سخن از عدم مطالبه اجر و مزد در برابررسالت است .
مـى گـويـد: ((بگو: هر اجر و پاداشى از شما خواستم براى شماست )) (قل مـاسالتكم من اجر فهو لكم ).
((اجر و پاداش من تنها بر خداوند است )) (ان اجرى الا على اللّه ).
من شما را دعوت به تفكر كردم , اكنون بينديشيد, چه چيز سبب شده كه من شما را از عذاب شديد الهى انذار كنم ؟ چه سود مادى از اين كار عائد من مى شود؟.
مـن اصـولا از شـمـا اجر و پاداشى نخواسته ام , و اگر مى بينيد من در بعضى ازسخانم كه از سوى پـروردگـار آورده ام بـه شما گفته ام : ((من از شما پاداشى نمى طلبم جز دوستى خويشاوندانم )) (شـورى /23) اين نيز سودش به خود شما بازگشت مى كندچرا كه مودت ذى القربى بازگشت به مـسـاله ((امامت و ولايت )) و ((تداوم خط نبوت ))است كه آن نيز براى ادامه هدايت شما ضرورى است .
و در پايان آيه مى فرمايد: ((و او بر هر چيز شاهد و گواه است )) (وهو على كل شى شهيد).
اگر من پاداشم را از او مى خواهم به خاطر آن است كه او از همه اعمال و نيات من آگاه است .
(آيـه )ـ باتوجه به آنچه پيرامون حقانيت دعوت پيامبر(ص ) گفته شد, دراين آيه مى گويد: قرآن واقعيتى است انكارناپذير كه از ناحيه خدا بر قلب پيامبر القاشده است (( بگو: پروردگار من حق را مى افكند كه او علا م الغيوب است و از تمام اسرار نهان آگاه است )) (قل ان ربى يقذف بالحق علا م الغيوب ).
مـنـظور افكندن ((حق )) يعنى كتب آسمانى و وحى الهى بر قلوب انبيا وفرستادگان پروردگار است و اين بى شباهت به حديث معروف ((العلم نور يقذفه اللّه فى قلب من يشا;
Š ((علم نورى است كه خداوند به دلهاى كسانى كه بخواهد وشايسته ببيند مى افكند)) نيست .
(آيـه )ـ سـپـس براى تاكيد بيشتر مى افزايد: ((بگو: حق آمد و باطل (كارى از آن ساخته نيست و) نمى تواند آغازگر چيزى باشد و نه تجديدكننده آن )) (قل جا الحق وما يبدئ الباطل وما يعيد).
و به اين ترتيب در برابر حق هيچ گونه نقشى نخواهد داشت , نه يك نقش جديد و آغازگر و نه يك نـقـش تـكرارى چرا كه نقشه هايش نقش بر آب است ودرست به همين دليل نمى تواند نور حق را بپوشاند و اثر آن را از خاطره ها بزدايد.
(آيـه )ـ سپس براى اين كه روشن سازد كه آنچه مى گويد از سوى خداست , و هر هدايتى از ناحيه اوسـت , و در وحـى الـهـى هـرگز خطايى رخ نمى دهد,مى افزايد: ((بگو: اگر من گمراه شوم از ناحيه خويشتن گمراه مى شوم , و اگر هدايت يابم به وسيله آنچه پروردگارم به من وحى مى كند هدايت مى يابم )) (قل ان ضللت فانما اضل على نفسى وان اهتديت فبما يوحى الى ربى ).
يـعـنـى مـن نـيز اگر به حال خود بمانم گمراه مى شوم , چرا كه پيدا كردن راه حق از ميان انبوه بـاطـلـها جز به مدد پروردگار ممكن نيست , و نور هدايتى كه هيچ گمراهى در آن راه ندارد نور وحى اوست .
به هر حال جايى كه پيامبر با تمام علم و آگاهيش بدون هدايت الهى به جايى نرسد تكليف ديگران روشن است .
و در پايان آيه مى افزايد: ((او شنوا و نزديك است )) (انه سميع قريب ).
مبادا فكر كنيد سخنان ما و شما را نمى شنود!.
(آيه )ـ آنها راه فرار ندارند: در اينجا با توجه به بحثهايى كه پيرامون مشركان لجوج در آيات پيشين گـذشـت , روى سـخن را بار ديگر به پيامبر(ص ) كرده ,حال اين گروه را به هنگام گرفتارى در چـنـگـال عـذاب الـهى مجسم مى سازد كه چگونه آنها پس از گرفتارى به فكر ايمان مى افتند اما ايمانشان سودى نخواهدداشت .
مـى فـرمايد: ((اگر ببينى هنگامى كه فريادشان بلند مى شود اما نمى توانند فراركنند, و از چنگال عـذاب الـهى بگريزند, و آنها را از مكان نزديكى مى گيرند)) و گرفتارمى سازند از بيچارگى آنها تعجب خواهى كرد (ولو ترى اذ فزعوا فلا فوت واخذوامن مكان قريب ).
ايـن فـرياد و فزع و بيتابى مربوط به دنيا و عذاب استيصال , و يا لحظه جان دادن است , چرا كه در آخـرين آيه همين سوره مى گويد: ((ميان آنها و آنچه موردعلاقه آنها بود جدايى افكنده مى شود, همان گونه كه قبل از آن درباره گروههاى ديگرى از كفار اين عمل انجام گرفت )).
مـنـظـور از جـمـلـه ((اخـذوا مـن مكان قريب )) اين است كه اين افراد بى ايمان وستمگر نه تنها نمى توانند از حوزه قدرت خدا فرار كنند بلكه خدا آنها را از جايى گرفتار مى كند كه بسيار به آنها نزديك است !.
(آيـه )ـ در ايـن آيـه حـال آنـهـا را بـه هـنـگام گرفتار شدن در چنگال مجازات الهى بيان كرده , مى فرمايد: ((آنها مى گويند: ما به آن (قرآن و آورنده اش و مبدا ومعاد) ايمان آورديم )) (وقالوا آمنا به ).
((ولى چگونه آنها مى توانند از آن فاصله دور دسترسى به آن پيدا كنند))؟!(وانى لهم التناوش من مكان بعيد).
آرى ! بـا فرا رسيدن مرگ و عذاب استيصال درهاى بازگشت بكلى بسته مى شود, و ميان انسان و جـبـران خلاف كاريهاى گذشته گويى سد محكمى ايجادمى گردد, به همين دليل اظهار ايمان در آن هنگام گويى از نقطه دور دستى انجام مى گيرد.
اصولا چنين ايمانى كه جنبه اضطرارى دارد, ارزشى ندارد.
(آيـه )ـ آنـها چگونه مى توانند در اين لحظه اى كه همه چيز پايان گرفته درمقام جبران خطاهاى خـويـش بـرآيند و ايمان بياورند ((در حالى كه پيش از آن (درهمان حالتى كه در نهايت اختيار و آزادى اراده بودند) به آن كافر شدند))؟! (وقدكفروا به من قبل ).
نـه تنها كافر شدند بلكه انواع اتهامات را به پيامبر اسلام و تعليمات او بستند و((درباره جهان غيب (عـالـم ماوراطبيعت , و قيامت و نبوت پيامبر) داوريهاى نادرستى مى كردند و از نقطه دوردستى نسبتهايى به آن مى دادند)) (ويقذفون بالغيب من مكان بعيد).
(آيـه )ـ سـپـس مى افزايد: ((سرانجام ميان آنها و آنچه مورد علاقه آنان بود(بوسيله مرگ ) جدايى افـكـنده مى شود, همان گونه كه با گروههاى مشابه آنها از قبل چنين عمل شد)) (وحيل بينهم وبين ما يشتهون كما فعل باشياعهم من قبل ).
در يـك لحظه دردناك تمام اموال و ثروتها, تمام كاخها و مقامها, و تمام آرزوهاى خود را مى بينند كـه از آنـهـا جـدا مـى شود, آنهايى كه سخت به يك درهم ودينار چسبيده بودند و دل از كمترين امـكـانات مادى بر نمى كندند چه حالى خواهندداشت در آن لحظه كه بايد با همه آن يكباره وداع گويند, و چشم بپوشند, و به سوى آينده اى تاريك و وحشتناك گام بردارند؟.
بالاخره در آخرين جمله مى گويد: علت همه اين مسائل آن است كه ((آنهاپيوسته در حال شك و ترديد به سر مى بردند)) و طبعا چنين سرنوشتى در انتظار آنهابود (انهم كانوا فى شك مريب ).
((پايان سوره سبا)).

سوره فاطر [35].

اين سوره در ((مكه )) نازل شده و 45 آيه است .
مـحتواى سوره : اين سوره ـبه خاطر سرآغاز آن كه با عنوان ((فاطر)) و ((ملائكه ))شروع مى شودـ گـاه سـوره ((فاطر)) و گاه سوره ((ملائكه )) ناميده شده است آيات آن رادر پنج بخش مى توان خلاصه كرد.
1ـ بخش مهمى پيرامون نشانه هاى عظمت خداوند در عالم هستى و دلائل توحيد سخن مى گويد.
2ـ بـخـش ديـگـرى از آن از ربـوبيت پروردگار و خالقيت و رازقيت او و آفرينش انسان از خاك و مراحل تكامل او بحث مى كند.
3ـ بـخـش ديـگـر پيرامون معاد و نتايج اعمال در آخرت , و رحمت گسترده الهى در اين جهان , و سنت تخلف ناپذير او درباره مستكبران است .
4ـ قـسـمـتى به مساله رهبرى انبيا و مبارزه پى گير و مستمرشان با دشمنان لجوج و سرسخت و دلدارى پيامبر اسلام (ص ) در اين زمينه مى باشد.
5ـ سرانجام بخشى از آن بيان مواعظ و اندرزهاى الهى در زمينه هاى مختلف است .
بـعـضى از مفسران تمام اين سوره را در يك حلقه خلاصه كرده اند و آن مساله قاهريت خداوند در تمام زمينه هاست .
فضيلت تلاوت سوره : علاوه بر روايتى كه در آغاز سوره سبا خوانديم درحديثى از پيامبر(ص ) آمده اسـت : ((هـركـس سـوره فـاطر را بخواند در روز قيامت سه در ازدرهاى بهشت , اورا به سوى خود دعوت مى كند كه از هركدام مى خواهى واردشو))!.
بـاتـوجـه به اين كه مى دانيم درهاى بهشت همان عقائد و اعمال صالحى است كه سبب وصول به بـهـشـت مى شود, ممكن است اين روايت اشاره به ابواب سه گانه اعتقاد به توحيد, معاد و رسالت پيامبر(ص ) باشد.
چـنانكه قبلا هم گفته ايم قرآن برنامه عمل است , و تلاوت آن سرآغازى است براى تفكر و ايمان , و آن نـيـز وسـيـله اى است براى عمل به محتواى آن و اين همه پاداشهاى عظيم نيز از همين جا و با همين شرائط تحقق مى يابد ـ دقت كنيد.
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
(آيـه )ـ گـشـايـنده درهاى بسته اوست ! آغاز اين سوره با حمد پروردگار شروع مى شود, حمد و ستايش او به خاطر آفرينش جهان پهناور هستى .
مـى فـرمـايـد: ((حمد مخصوص خداوندى است كه خالق آسمانها و زمين است )) و همه نعمتها و مواهب هستى از وجود ذى جود او سرچشمه مى گيرد(الحمدللّه فاطر السموات والا رض ).
((فاطر)) از ماده ((فطور)) به معنى شكافتن است , و از آنجا كه آفرينش موجودات همانند شكافته شـدن ظـلـمـت عـدم , و بيرون آمدن نور هستى است , اين تعبير در مورد خلقت و آفرينش به كار مى رود.
و از آنـجـا كه تدبير اين عالم از سوى پروردگار ـبه حكم اين كه عالم , عالم اسباب است ـ بر عهده فرشتگان گذارده شده , بلافاصله از آفرينش آنها و قدرتهاى عظيمى كه پروردگار در اختيارشان گذارده سخن مى گويد.
خـداونـدى كـه ((فـرشـتـگـان را رسـولانـى قـرار داد كـه داراى بـالـهـاى دوگانه و سه گانه وچهارگانه اند)) (جاعل الملا ئكة رسلا اولى اجنحة مثنى وثلا ث ورباع )رسالت در اينجا در معنى وسـيـع و گسترده اى به كار رفته كه هم ((رسالت تشريعى )) يعنى همان پيام آوردن از سوى خدا براى انبيا را شامل مى شود و هم ((رسالت تكوينى )) را يعنى به عهده گرفتن ماموريتهاى مختلف در جهان آفرينش .
سـپـس مـى افـزايـد: ((خـداوند هرچه بخواهد در آفرينش مى افزايد چرا كه او برهر چيزى قادر و تواناست )) (يزيد فى الخلق ما يشا ان اللّه على كل شى قدير).
(آيه )ـ بعد از بيان خالقيت پروردگار و رسالت فرشتگان كه واسطه فيض اند سخن از رحمت او به ميان مى آورد كه زيربناى تمام عالم هستى است .
مـى فـرمايد: ((آنچه را خداوند از رحمت براى مردم بگشايد كسى نمى تواندجلو آن را بگيرد)) (ما يفتح اللّه للناس من رحمة فلا ممسك لها).
((و آنـچـه را بـاز دارد و امـساك كند كسى بعد از او قادر به فرستادن آن نيست ))(وما يمسك فلا مرسل له من بعده ).
((چرا كه او قدرتمندى است شكست ناپذير و در عين حال حكيم و آگاه ))(وهو العزيز الحكيم ).
خلاصه اين كه تمام خزائن رحمت نزد اوست و هركس را لايق ببيند مشمول آن مى سازد.
(آيـه )ـ در ايـن آيه به مساله ((توحيد عبادت )) براساس ((توحيد خالقيت ورازقيت )) اشاره كرده , مـى فـرمـايد: ((اى مردم ! نعمت خداوند را بر خودتان به يادآوريد)) (يا ايها الناس اذكروا نعمت اللّه عليكم ).
درسـت فـكـر كـنـيد: اين همه مواهب و بركات , و اين همه امكانات حياتى كه دراختيار شما قرار گرفته و در آن غوطه وريد منشا اصلى و سرچشمه آنها كيست ؟!.
((آيـا خـالقى غير از خدا, از آسمان و زمين به شما روزى مى دهد))؟ (هل من خالق غيراللّه يرزقكم من السما والا رض ).
اكـنون كه مى دانيد سرچشمه همه اين بركات اوست , پس بدانيد ((معبودى جز اووجود ندارد)) و عبادت و پرستش تنها شايسته ذات پاك اوست (لا اله الا هو)((با اين حال چگونه (از طريق حق ) به سوى باطل منحرف مى شويد)) و به جاى اللّه در برابر بتها سجده مى كنيد! (فانى تؤفكون ).
(آيـه )ـ دربـخـش دوم ازآيات اين سوره به دنبال سخنى كه پيرامون توحيدخالقيت و رازقيت بود, روى سـخـن را نخست به پيامبر(ص ) و بعد به عموم مردم كرده برنامه هاى عملى آنها را به دنبال برنامه هاى عقيدتى گذشته تشريح مى كند.

نخست به پيغمبر درس استقامت در مسير راهش مى دهد كه مهمترين درس براى او همين است , مى فرمايد: ((اگر تو را تكذيب كنند (غم مخور, اين چيز تازه اى نيست ) پيامبران قبل از تو نيز مورد تـكـذيـب قـرار گـرفتند)) (وان يكذبوك فقد كذبت رسل من قبلك ) آنها نيز در اين راه مقاومت كردند.
مـهم اين است كه ((همه كارها به سوى خدا باز مى گردد)) و او ناظر بر همه چيزو حساب كننده همه كارهاست (والى اللّه ترجع الا مور).
او هـرگز زحمات تو را در اين راه ناديده نمى گيرد, همان گونه كه تكذيبهاى اين مخالفان لجوج را بى كيفر نمى گذارد.
(آيـه )ـ سـپس به بيان مهمترين برنامه انسانها پرداخته , مى گويد: ((اى مردم !وعده خداوند حق است )) (يا ايها الناس ان وعداللّه حق ).
قيامت و حساب كتاب و ميزان و مجازات و كيفر و جنت و نار وعده هايى است تخلف ناپذير از سوى خداوند قادر حكيم .
بـاتـوجـه به اين وعده حق ((مبادا زندگى دنيا شما را بفريبد, و مبادا شيطان مغروركننده شما را فريب دهد)) و به عفو و كرم خدا مغرور سازد (فلا تغرنكم الحيوة الدنيا ولا يغرنكم باللّه الغرور).
آرى ! عوامل سرگرم كننده , و زرق و برقهاى دل فريب اين جهان مى خواهدتمام قلب شما را پركند, و از آن وعده بزرگ الهى غافل سازد;
Š مراقب آنها باشيد.
(آيه )ـ اين آيه هشدارى است به همه مؤمنان در ارتباط با مساله وسوسه هاى شيطان كه در آيه قبل مـطـرح شـده بـود, مـى گويد: ((شيطان بطور مسلم دشمن شماست , شما نيز او را دشمن خود بدانيد)) (ان الشيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا) عداوت او از نخستين روز آفرينش آدم شروع شد.
در دنـبـالـه آيـه بـراى تاكيد بيشتر مى افزايد: ((او فقط حزبش را براى اين دعوت مى كند كه اهل آتش سوزان جهنم باشند)) (انما يدعوا حزبه ليكونوا من اصحاب السعير).
شـيـطـان حـزب خـود را بـه آلـودگى و گناه , به پليديهاى شهوات , به شرك وطغيان و ستم و سرانجام به آتش جهنم دعوت مى كند.
(آيـه )ـ در اين آيه سرانجام كار ((حزب اللّه )) و عاقبت دردناك ((حزب شيطان )) را اين چنين بيان مـى كـند: ((كسانى كه كافر شدند عذاب دردناك از آن آنهاست , و كسانى كه ايمان آوردند و عمل صـالـح انـجـام دادنـد مغفرت و پاداش بزرگ دارند)) (الذين كفروا لهم عذاب شديد والذين آمنوا وعملوا الصالحات لهم مغفرة واجر كبير).
طبق اين آيه كفر به تنهايى موجب عذاب است ولى ايمان بدون عمل مايه نجات نخواهد بود.
(آيـه )ـ از آنـجا كه در آيات گذشته مردم به دو گروه تقسيم شدند در اين آيه يكى از ويژگيهاى مـهـم ايـن دو گروه را كه در واقع سرچشمه ساير برنامه هاى آنهاست بيان كرده , مى گويد: ((آيا كـسـى كـه زشتى عملش در نظر او زينت داده شده , و آن رازيبا مى بيند)) همانند كسى است كه واقعيات را آن گونه كه هست زشت و زيبا درك مى كند؟ (افمن زين له سؤ عمله فرا ه حسنا).
در حقيقت اين مساله كليد همه بدبختيهاى اقوام گمراه و لجوج است كه اعمال زشتشان به خاطر هماهنگ بودن با شهوات و قلبهاى سياهشان در نظرشان زيباست .
اما چه كسى اعمال سؤ بدكاران را در نظرشان جلوه مى دهد؟.
بـدون شـك عـامل اصلى , هواى نفس و شيطان است , اما چون خدا اين اثر را دراعمال آنها آفريده مـى توان آن را به خدا نيز نسبت داد, زيرا انسانها هنگامى كه گناهى را مرتكب مى شوند در آغاز از عمل خود ناراحت مى شوند, اما هرقدر آن را تكرارمى كنند از ناراحتى آنها كاسته مى شود تدريجا به مرحله بى تفاوتى مى رسند, و اگرباز هم تكرار كنند زشتيها در نظرشان زيبا مى شود.
سـپـس قـرآن بـه بيان علت تفاوت اين دو گروه پرداخته , مى افزايد: ((خداوندهركس را بخواهد گمراه مى كند و هركس را بخواهد هدايت مى نمايد)) (فان اللّه يضل من يشا ويهدى من يشا).
روشن است اين مشيت الهى توام با حكمت اوست و به هركس آنچه لايق است مى دهد.
لـذا در پـايـان آيه مى فرمايد: ((مبادا بر اثر شدت تاسف و حسرت بر وضع آنهاجان خود را از دست دهى )) (فلا تذهب نفسك عليهم حسرات ).
اما چرا حسرت نخورى ؟ ((براى اين كه خداوند از اعمال آنها آگاه است )) وآنچه را شايسته آنند به آنها مى دهد (ان اللّه عليم بما يصنعون ).
(آيـه )ـ در ايـن آيه با توجه به بحثهايى كه قبلا پيرامون هدايت و ضلالت وايمان و كفر گذشت به بـيـان كوتاه و روشنى پيرامون مبدا و معاد مى پردازد و اثبات ((مبدا)) را با اثبات ((معاد)) در يك دلـيل جالب قرين كرده , مى فرمايد: ((خداوند همان كسى است كه بادها را فرستاد تا ابرهايى را به حركت در آورند)) (واللّه الذى ارسل الرياح فتثير سحابا).
((پس ما اين ابرها را به سوى سرزمين مرده و خشكى مى رانيم )) (فسقناه الى بلد ميت ).
((سپس به وسيله آن زمين را بعد از مردنش زنده مى كنيم )) (فاحيينا به الا رض بعد موتها).
((آرى ! زنده شدن مردگان بعد از مرگ نيز همين گونه است ))! (كذلك النشور).
نـظـام حـسـاب شـده اى كـه بـر حـركت بادها, و سپس حركت ابرها, و بعد از آن نزول قطره هاى حيات بخش باران , و به دنبال آن زنده شدن زمينهاى مرده حاكم است , خود بهترين دليل و گواه بر اين حقيقت است كه دست قدرت حكيمى درپشت اين دستگاه قرار دارد و آن را تدبير مى كند.
(آيـه )ـ بـه دنـبـال ايـن بـحـث تـوحـيـدى , بـه اشتباه بزرگ مشركان كه عزت خويش را از بتها مـى خواستند, اشاره كرده , مى فرمايد: ((كسانى كه عزت مى خواهند(از خدا بطلبند چرا كه ) تمام عزت از آن خداست )) (من كان يريد العزة فلله العزة جميعا).
از آنـجا كه تنها ذات پاك اوست كه شكست ناپذير است , لذا تمام عزت از آن اوست , و هركس عزتى كسب مى كند از بركت درياى بى انتهاى اوست .
در حـالات امام حسن مجتبى (ع ) مى خوانيم كه در ساعات آخر عمرش هنگامى كه يكى از ياران به نـام ((جـنـادة بن ابى سفيان )) از او اندرز خواست نصايح ارزنده و مؤثرى براى او بيان فرمود كه از جـمـلـه ايـن بـود: ((هرگاه بخواهى بدون داشتن قبيله ((عزيز)) باشى و بدون قدرت حكومت و هيبت داشته باشى , از سايه ذلت معصيت خدا به در آى و در پناه عزت اطاعت او قرار گير))!.
سـپـس راه وصـول به ((عزت )) را چنين تشريح مى كند: ((سخنان پاكيزه و عقايدپاك به سوى او صعود مى كند)) (اليه يصعد الكلم الطيب ).
((و عمل صالح را او بالا مى برد)) (والعمل الصالح يرفعه ).
((الكلم الطيب )) به اعتقادات صحيح نسبت به مبدا و معاد و آيين خداوندتفسير شده است .
سـپـس بـه نـقطه مقابل آن پرداخته , مى گويد: ((و كسانى كه نقشه سؤ مى كشندعذاب شديدى براى آنهاست )) (والذين يمكرون السيئات لهم عذاب شديد).
((و تـلاش و كوشش آلوده و ناپاك و فاسد آنها نابود مى گردد)) و به جايى نمى رسد (ومكر اولئك هو يبور).
(آيه )ـ با توجه به اين كه در آيات گذشته سخن از مساله توحيد و معاد وصفات خدا در ميان بود, در ايـن آيه نخست به آفرينش انسان در مراحل مختلف اشاره كرده , مى گويد: ((خداوند شما را از خاك آفريد)) (واللّه خلقكم من تراب ).
((سپس از نطفه )) (ثم من نطفة ).
((بعد از آن شما را به صورت همسران يكديگر درآورد)) (ثم جعلكم ازواجا).
مـسلم است كه انسان از خاك است هم از اين نظر كه جد انسانها, آدم از خاك آفريده شده , و هم از اين نظر كه تمام موادى كه جسم انسان را تشكيل مى دهد و ياانسان از آن تغذيه مى كند, و يا نطفه او از آن منعقد مى شود همه سرانجام به موادى كه در خاكها نهفته است منتهى مى شود.
سـپس وارد چهارمين و پنجمين مرحله حيات انسان شده , موضوع ((باردارى مادران )) و ((وضع حمل )) آنها را پيش كشيده , مى گويد: ((هيچ جنس ماده اى باردارنمى شود و وضع حمل نمى كند مگر به علم پروردگار)) (وما تحمل من انثى ولا تضع الا بعلمه ).
خاك بى جان و مرده كجا و انسان زنده عاقل و هوشيار و پرابتكار كجا؟!.
نـطـفـه بـى ارزش كـه از چند قطره آب متعفن تشكيل شده كجا و انسانى رشيد وزيبا و مجهز به حواس مختلف و دستگاههاى گوناگون كجا؟!.
بعد به مرحله ((ششم )) و((هفتم )) اين برنامه شگرف در حلقه ديگر پرداخته وبه مراحل مختلف عمر وفـزونـى وكـاسـتـى آن بر اثر عوامل مختلف اشاره كرده , مى گويد:((و هيچ انسانى عمر طولانى نمى كند, يا از عمرش كاسته نمى شود مگر اين كه دركتاب (علم خداوند) ثبت است )) و از قوانين و بـرنامه هايى تبعيت مى كند كه حاكم برآنها علم وقدرت اوست (وما يعمر من معمر ولا ينقص من عمره الا فى كتاب ).
و سـرانجام آيه را با اين جمله پايان مى دهد: ((همه اينها بر خداوند آسان است )) (ان ذلك على اللّه يسير).
آفـريـنـش اين موجود عجيب و همچنين مسائل مربوط به جنسيت , وزوجيت , و باردارى , و وضع حـمل , و افزايش و كاستى عمر, چه از نظر قدرت , وچه از نظر علم و محاسبه همه براى او سهل و ساده است , و اينها گوشه اى از آيات انفسى هستند كه از يك سو ما را به مبدا عالم هستى مربوط و آشنا مى كنند و ازسوى ديگر دلائل زنده اى بر مساله امكان معاد محسوب مى شوند.
يـك سـلـسـله عوامل طبيعى در افزايش يا كوتاهى عمر دخالت دارند كه بسيارى از آنها براى بشر تـاكنون شناخته شده است , همانند تغذيه صحيح , كار وحركت مداوم , دورى از هيجانات مداوم , و داشتن ايمان قوى كه بتواند انسان را درناملايمات زندگى آرامش و قدرت بخشد.
ولـى عـلاوه بـر اينها عواملى وجود دارد كه در روايات اسلامى روى آن تاكيدشده است , به عنوان نمونه به دو روايت زير توجه فرماييد:.
الـف ) پـيـغـمبر گرامى (ص ) مى فرمايد: ((انفاق در راه خدا و صله رحم خانه هارا آباد و عمرها را طولانى مى كند)).
ب ) امـام بـاقـر(ع ) مـى فرمايد: ((نيكوكارى و انفاق پنهانى فقر را برطرف ساخته , و عمر را افزون مى كند)).
(آيـه )ـ دريـاى آب شـيـريـن و شـور يكسان نيستند! در اين آيه به بخش ديگرى از آيات آفاقى كه نـشانه هاى عظمت و قدرت اويند در مورد آفرينش درياها وبرخى بركات و فوائد آنها اشاره كرده , مى فرمايد: ((دو دريا يكسان نيستند, اين يكى گوارا و شيرين و براى نوشيدن خوشگوار است , و آن ديگر شور و تلخ )) (وما يستوى البحران هذا عذب فرات سائغ شرابه وهذا ملح اجاج ).
بـا آن كـه هـر دو, روز نـخـسـت بـه صورت قطرات باران شيرين و گوارا از آسمان بر زمين نازل شـده انـد, و هـر دو از يـك ريـشـه مـشتقند, اما در دو چهره كاملا مختلف بافوائد متفاوت ظاهر گشته اند.
و عجيب اين كه : ((از هر دو گوشت تازه مى خوريد)) (ومن كل تاكلون لحما طريا).
((و از هر دو وسائل زينتى براى پوشيدن استخراج مى كنيد)) (وتستخرجون حلية تلبسونها).
به علاوه از هر دو مى توانيد براى نقل و انتقالات خود و متاعها بهره بگيريدلذا ((كشتيها را مى بينى كـه از هـر طـرف درياها را مى شكافند و پيش مى روند, تا ازفضل خداوند بهره گيريد و شايد حق شكر او را ادا كنيد)) (وترى الفلك فيه مواخرلتبتغوا من فضله ولعلكم تشكرون ).
(آيه )ـ باز در اينجا به قسمت ديگرى از آيات توحيد و نعمتهاى بى پايان پروردگار اشاره مى كند تا ضـمن آگاهى دادن به انسان حس شكرگزارى آنان را درمسير شناخت معبود حقيقى برانگيزد, مـى فرمايد: ((او شب را در روز داخل مى كندو روز را در شب )) (يولج الليل فى النهار ويولج النهار فى الليل ).
بـعـد بـه مـساله تسخير خورشيد و ماه اشاره كرده , مى گويد: ((و خورشيد و ماه را مسخر (شما) كرده )) (وسخر الشمس والقمر).
چـه تـسـخيرى از اين برتر و بالاتر كه همه آنها در مسير منافع انسان حركت مى كنند, و سرچشمه انواع بركات در زندگى بشرند.
اما اين خورشيد و ماه در عين اين كه بطور كاملا منظم در مسير خود مى گردندو خدمتگزار لايق و خوبى براى انسانند نظامى كه حاكم بر آنهاست جاودانى نيست .
لـذا به دنبال بحث تسخير مى افزايد: ((هريك تا سرآمد معينى به حركت خودادامه مى دهد)) (كل يجرى لا جل مسمى ).
سـپـس بـه عـنوان نتيجه گيرى از اين بحث توحيدى مى فرمايد: ((اين است خداوند, پروردگار شـما)) (ذلكم اللّه ربكم ) خداوندى كه نظام نور و ظلمت و حركات حساب شده خورشيد و ماه را با تمام بركاتشان مقرر فرموده است .
((حاكميت در عالم مخصوص اوست )) (له الملك ).
((و مـعـبودهايى را كه شما جز او مى خوانيد حتى حاكميت و مالكيت (به اندازه ) پوست نازكى كه روى هـسـتـه خـرمـا كشيده شده (در سرتاسر عالم هستى )ندارند)) (والذين تدعون من دونه ما يملكون من قطمير).
(آيـه )ـ سـپـس مـى افـزايد: ((اگر آنها را (براى حل مشكلات خود) بخوانيدهرگز صداى شما را نمى شنوند)) (ان تدعوهم لا يسمعوا دعائكم ).
چرا كه قطعاتى از سنگ و چوب بيش نيستند جمادند و بى شعور!.
((و بـه فـرض كـه (ناله و اصرار و الحاح شما را) بشنوند هرگز توانايى پاسخگويى به نيازهاى شما ندارند)) (ولو سمعوا ما استجابوا لكم ).
چـرا كـه روشن شد حتى به اندازه پوست نازك هسته خرمايى مالك سود وزيانى در جهان هستى نيستند.
و از ايـن بالاتر ((روز قيامت كه مى شود آنها پرستش و شرك شما را منكرمى شوند)) (ويوم القيمة يكفرون بشرككم ).
و مـى گـويـنـد: خـداونـدا! ايـنـهـا پرستش ما نمى كردند بلكه هواى نفس خويش رادر حقيقت مى پرستيدند.
در پايان آيه براى تاكيد بيشتر مى فرمايد: ((هيچ كس مانند خداوندى كه از همه چيز آگاه است تو را با خبر نمى سازد)) (ولا ينبـئـك مثل خبير).
اگـر مـى گـويد: بتها در قيامت پرستش شما را انكار مى كنند, و از شما بيزارى مى جويند, تعجب نكنيد, زيرا كسى از اين موضوع خبر مى دهد كه از تمام عالم هستى و ذره ذره آن آگاه است .
(آيـه )ـ در تعقيب دعوت مؤكدى كه در آيات گذشته به سوى توحيد ومبارزه با هرگونه شرك و بت پرستى آمده بود ممكن است اين توهم براى بعضى پيش آيد كه خداوند چه نيازى به پرستش ما دارد؟.
در اين آيه مى فرمايد: ((اى مردم ! شما نيازمند به خدا هستيد و خداوند از هرنظر بى نياز و شايسته حمد و ستايش است )) (يا ايها الناس انتم الفقرا الى اللّه واللّه هو الغنى الحميد).
آرى ! بـى نياز حقيقى و قائم بالذات در تمام عالم هستى يكى است و او خدااست , همه انسانها بلكه هـمـه مـوجـودات سر تا پا نيازند و فقر و وابسته به آن وجودمستقل كه اگر لحظه اى ارتباطشان قطع شود هيچند و پوچ .
ايـن ما هستيم كه از طريق عبادت و اطاعت او, راه تكامل را مى پيماييم و به آن مبدا بى پايان فيض در پرتو عبوديتش لحظه به لحظه نزديكتر مى شويم .
بنابراين او هم ((غنى )) است و هم ((حميد)) يعنى در عين بى نيازى آنقدربخشنده و مهربان است كه شايسته هرگونه حمد و سپاسگزارى است .
(آيه )ـ در اين آيه براى تاكيد همين فقر و نياز انسانها به او مى فرمايد: ((اگربخواهد شما را مى برد و خـلق جديدى را مى آورد)) (ان يشا يذهبكم ويات بخلق جديد) او نه نيازى به طاعت شما دارد و نه بيمى از گناهانتان .
(آيـه )ـ و در ايـن آيـه باز به عنوان تاكيد مجدد مى فرمايد: ((و اين كار براى خداناممكن نيست )) (وما ذلك على اللّه بعزيز).
آرى ! او هر چه را اراده كند به آن فرمان مى دهد موجود باش آن نيز بلافاصله موجود مى شود.
(آيه )ـ اين آيه به پنج ((نكته )) در ارتباط با آيات قبل اشاره مى كند:.
نـخست اين كه در آيات گذشته آمده بود كه ((اگر خدا بخواهد شما را مى برد وقوم ديگرى را به جاى شما مى آورد)) اين سخن ممكن است براى بعضى اين سؤال را به وجود آورد كه مخاطبين اين آيه همه از افراد گنهكار نيستند, آيا ممكن است مؤمنان صالح نيز گرفتار عواقب گناهان ديگران شوند و محكوم به فنا گردند؟.
اينجاست كه مى فرمايد: ((و هيچ گنهكارى بار گناه ديگرى را بر دوش نمى كشد)) (ولا تزر وازرة وزر اخرى ).
ايـن جـمـله از يك سو ارتباط به عدل خداوند دارد كه هركس را در گرو كار خودمى شمرد, و از سوى ديگر به شدت مجازات روز رستاخيز اشاره دارد.
در جـمـلـه دوم هـمـيـن مـساله را به صورت ديگرى مطرح مى كند, مى گويد: ((واگر شخص سنگين بارى , ديگرى را براى حمل گناهان خود بخواند (پاسخ منفى به دعوت او مى دهد و) چيزى از آن را بـر دوش نخواهد گرفت هر چند از نزديكان اوباشد)) (وان تدع مثقلة الى حملها لا يحمل منه شى ولو كان ذاقربى ).
بـالاخـره در سومين جمله پرده از اين حقيقت بر مى دارد كه انذارهاى پيامبر(ص ) تنها در دلهاى آمـاده اثر مى گذارد, مى فرمايد: ((تو فقط كسانى را بيم مى دهى كه از پروردگار خود در پنهانى مى ترسند و نماز را برپا مى دارند)) (انما تنذرالذين يخشون ربهم بالغيب واقاموا الصلوة ).
تا در دلى خوف خدا نباشد, و در نهان و آشكار احساس مراقبت يك نيروى معنوى بر خود نكند, و با انـجـام نـمـاز كـه قلب را زنده مى كند و به ياد خدا وا مى داردبه اين احساس درونى مدد نرساند, انذارهاى انبيا و اوليا بى اثر خواهد بود.
در جـمـلـه چـهـارم باز به اين حقيقت بر مى گردد كه خدا از همگان بى نياز است ,مى افزايد: ((و هـركـس پـاكـى (و تـقوا) پيشه كند نتيجه آن به خودش باز مى گردد)) (ومن تزكى فانما يتزكى لنفسه ).
و سرانجام در پنجمين و آخرين جمله هشدار مى دهد كه اگر نيكان و بدان به نتائح اعمال خود در ايـن جـهان نرسند مهم نيست چرا كه ((بازگشت (همگان ) به سوى خداست )) و سرانجام حساب همه را خواهد رسيد! (والى اللّه المصير).
(آيـه )ـ نـور و ظلمت يكسان نيست ! به تناسب بحثهايى كه پيرامون ايمان و كفر در آيات گذشته بـود, در ايـنـجـا چـهار مثال جالب براى مؤمن و كافر ذكر مى كندكه آثار ((ايمان )) و ((كفر)) به روشنترين وجه در آن مجسم شده است .
در نخستين مثال ((كافر)) و ((مؤمن )) را به ((نابينا)) و ((بينا)) تشبيه كرده , مى گويد:((هرگز كور و بينا مساوى نيستند)) (وما يستوى الا عمى والبصير).
ايمان به انسان در جهان بينى , و اعتقاد, و عمل , و تمام زندگى روشنايى وآگاهى مى دهد, اما كفر ظـلمت است و تاريكى , و در آن نه بينش صحيحى از كل عالم هستى است , و نه از اعتقاد درست و عمل صالح خبرى .
(آيـه )ـ و از آن جـا كـه چـشم بينا به تنهايى كافى نيست بايد روشنايى ونورى نيز باشد, تا انسان با كـمك اين دو عامل موجودات را مشاهده كند, در اين آيه مى افزايد: ((و نه تاريكيها با نور برابرند)) (ولا الظلمات ولا النور).
چـرا كـه تـاريـكـى مـنـشا گمراهى و عامل سكون و ركود است , اما نور و روشنايى منشا حيات و زندگى و حركت و جنبش و رشد و نمو و تكامل است .
(آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و هرگز سايه (آرام بخش ) با باد داغ و سوزان يكسان نيستند)) (ولا الظل ولا الحرور).
مؤمن در سايه ايمانش در آرامش و امن و امان به سر مى برد, اما كافر به خاطركفرش در ناراحتى و رنج مى سوزد.
(آيـه )ـ و سـرانجام در آخرين تشبيه مى گويد: ((و هرگز زندگان و مردگان يكسان نيستند))! (وما يستوى الا حيا ولا الا موات ).
مؤمنان زندگانند, و داراى تلاش و كوشش و حركت و جنبش , اما كافرهمچون چوب خشكيده اى است كه نه طراوتى , نه برگى , نه گلى و نه سايه دارد وجز براى سوزاندن مفيد نيست .
و در پايان آيه مى افزايد: ((خداوند پيام خود را به گوش هركس بخواهدمى رساند)) (ان اللّه يسمع من يشا) تا دعوت حق را به گوش جان بشنود, و به نداى مناديان توحيد لبيك گويد.
((و تو نمى توانى سخن خود را به گوش آنان كه در گور خفته اند برسانى ))! (وماانت بمسمع من فى القبور).
فرياد تو هر قدر رسا, و سخنانت هر اندازه دلنشين , و گويا باشد, مردگان وكسانى كه بر اثر اصرار در گـنـاه و غـوطـه ور شدن در تعصب و عناد و ظلم و فساد روح انسانى خود را از دست داده اند مسلما آمادگى براى پذيرش دعوت تو ندارند.
(آيه )ـ بنابراين از عدم ايمان آنها نگران مباش , و بيتابى مكن , وظيفه توابلاغ و انذار است ((تو تنها بيم دهنده اى )) (ان انت الا نذير).
(آيه )ـ اگر كوردلان ايمان نياورند عجيب نيست .
در آيات گذشته به اينجا رسيديم كه افرادى هستند همچون مردگان ونابينايان كه سخنان انبيا در دل آنـان كـمـتـرين اثرى ندارد, به دنبال آن در اينجا براى اين كه پيامبر(ص ) را در اين زمينه دلـدارى دهد, مى فرمايد: ((ما تو را به حق براى بشارت و انذار فرستاديم , و هيچ امتى در گذشته نـبـود مگر اين كه انذاركننده اى داشت )) (انا ارسلناك بالحق بشيرا ونذيرا وان من امة الا خلا فيها نذير).
تو نداى خود را به گوش آنان برسان , به پاداشهاى الهى بشارت ده , و ازكيفرهاى پروردگار آنها را بترسان , خواه پذيرا شوند يا بر سر عناد و لجاج بايستند.
(آيـه )ـ در اين آيه مى افزايد: ((اگر تو را تكذيب كنند (عجيب نيست وغمگين مباش ) زيرا كسانى كه قبل از آنها بودند نيز (پيامبرانشان را) تكذيب كردند,در حالى كه فرستادگان آنها با معجزات و دلائل روشـن , و كـتـابـهـاى مـحـتوى پند واندرز, و كتابهاى آسمانى مشتمل بر احكام و قوانين روشـنـى بـخـش , بـه سـراغشان آمدند)) (وان يكذبوك فقد كذب الذين من قبلهم جاتهم رسلهم بالبينات وبالزبروبالكتاب المنير).
(آيـه )ـ در ايـن آيـه به كيفر دردناك اين گروه اشاره كرده , مى فرمايد: چنان نبود كه آنها از كيفر الـهـى مصون بمانند, و دائما به تكذيبهاى خود ادامه دهند,((سپس , كافران را گرفتم )) و سخت مجازات كردم (ثم اخذت الذين كفروا).
جـمـعى را گرفتار طوفان ساختيم , گروهى را گرفتار تندباد ويرانگر, و جمعى رابوسيله صيحه آسمانى و صاعقه و زلزله درهم كوبيديم !.
سـپس در پايان براى تاكيد و بيان عظمت و شدت مجازات آنها مى گويد:((مجازات من نسبت به آنها چگونه بود))؟! (فكيف كان نكير).
ايـن درست به آن مى ماند كه شخصى عمل مهمى را انجام مى دهد و بعد ازحاضران سؤال مى كند كار من چگونه بود؟.
(آيه )ـ اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود! در اينجا بار ديگر به مساله توحيد باز مى گردد, و صـفـحـه تـازه اى از كـتـاب تـكوين را در برابر ديدگان انسانهامى گشايد, تاپاسخى دندان شكن به مشركان لجوج ومنكران سرسخت توحيدباشد.
نـخـسـت مـى گويد: ((آيا نديدى خداوند از آسمان آبى نازل كرد و بوسيله آن ميوه هايى به وجود آورديم با الوان مختلف )) (الم تر ان اللّه انزل من السما مافاخرجنا به ثمرات مختلفا الوانها).
آرى ! مى بينيد كه از آب و زمين واحد يكى بى رنگ و ديگرى تنها داراى يك رنگ اين همه رنگهاى مـختلفى از ميوه هاى گوناگون , گلهاى زيبا, برگها و شكوفه ها,در چهره هاى مختلف به وجود آمده است .
((الوان )) ممكن است به معنى رنگهاى ظاهرى ميوه ها باشد و ممكن است كنايه از تفاوت در طعم و ساختمان و خواص گوناگون آنها بوده باشد.
در دنـبـاله آيه به تنوع طرقى كه در كوهها وجود دارد, و سبب شناخت جاده هااز يكديگر مى شود اشـاره كـرده , مى گويد: ((و از كوهها نيز جاده هايى آفريده شده به رنگ سفيد و سرخ , با رنگهايى مـتـفـاوت و (گـاه ) به رنگ كاملا سياه )) (ومن الجبال جدد بيض وحمر مختلف الوانها وغرابيب سود).
(آيـه )ـ در ايـن آيـه مـسـاله تنوع الوان را در انسانها و جانداران ديگر مطرح كرده ,مى گويد: ((از انـسانها و جنبندگان و چهارپايان نيز (افرادى آفريده شده ) رنگهاى متفاوتى دارند)) (ومن الناس والدواب والا نعام مختلف الوانه ).
آرى ! انسانها با اين كه همه از يك پدر و مادرند داراى نژادها و رنگهاى كاملامتفاوتند, بعضى سفيد همچون برف , بعضى سياه همچون مركب , حتى در يك نژادنيز تفاوت در ميان رنگها بسيار است .
گذشته از چهره ظاهرى , رنگهاى باطنى آنها, و خلق و خوهاى آنها, واستعداد و ذوقهايشان , كاملا متنوع و مختلف است .
پـس از بـيـان اين نشانه هاى توحيدى در پايان به صورت يك جمع بندى مى گويد: ((آرى مطلب چنين است )) (كذلك ).
و از آنجا كه بهره گيرى از اين آيات بزرگ آفرينش بيش از همه براى بندگان خردمند و دانشمند است در دنباله آيه مى فرمايد: ((تنها بندگان عالم و دانشمندند كه از خدا مى ترسند)) (انما يخشى اللّه من عباده العلمؤا).
آرى ! از ميان تمام بندگان , دانشمندانند كه به مقام عالى خشيت يعنى ((ترس از مسؤوليت توام با درك عظمت مقام پروردگار)) نائل مى گردند, اين حالت ((خشيت )) مولود سير در آيات آفاقى و انفسى و آگاهى از علم و قدرت پروردگار, وهدف آفرينش است .
در حـديـثى از امام صادق (ع ) در تفسير همين آيه مى خوانيم : ((منظور از علماكسانى هستند كه اعـمـالـشان آنها هماهنگ با سخنانشان باشد كسى كه گفتارش باكردارش هماهنگ نباشد عالم نيست )).
و در پايان آيه به عنوان يك دليل كوتاه بر آنچه گذشت مى فرمايد: ((خداوندتواناى شكست ناپذير و آمرزنده است )) (ان اللّه عزيز غفور).
((عـزت )) و قـدرت بـى پـايانش سرچشمه خوف و خشيت انديشمندان است , و((غفوريتش )) كه نـشـانـه رحـمـت بـى انتهاى اوست سبب رجا و اميد آنان است , و به اين ترتيب اين دو نام مقدس , بـنـدگـان خـدا را در مـيـان خـوف و رجـا نـگه مى دارد,ومى دانيم حركت مداوم به سوى تكامل بدون اتصاف به اين دو وصف ممكن نيست .
(آيه )ـ معامله پرسود با پروردگار! از آنجا كه در آيه قبل به مقام خوف وخشيت عالمان اشاره شده بود در اين آيه به مقام ((اميد و رجا)) آنها اشاره كرده ,مى فرمايد: ((كسانى كه كتاب الهى را تلاوت مـى كنند, و نماز را بر پا مى دارند, و ازآنچه به آنها روزى داده ايم در پنهان و آشكار انفاق مى كنند, آنها اميد تجارتى دارندكه نابودى و فساد و كساد در آن نيست )) (ان الذين يتلون كتاب اللّه واقاموا الصلوة وانفقوا مما رزقناهم سرا وعلا نية يرجون تجارة لن تبور).
بـديـهـى اسـت كـه ((تـلاوت )) در اينجا به معنى قرائت سرسرى و خالى از تفكر وانديشه نيست , خواندنى است كه سرچشمه فكر باشد, فكرى كه سرچشمه عمل صالح گردد, عملى كه از يك سو انـسـان را بـه خـدا پيوند دهد كه مظهر آن نماز است ,و از سوى ديگر به خلق خدا ارتباط دهد كه مظهر آن انفاق است .
اين انفاق گاهى مخفيانه صورت مى گيرد تا نشانه اخلاص كامل باشد ((سرا)).
و گاه آشكارا تا مشوق ديگران گردد و تعظيم شعائر شود ((علا نية )).
آرى ! علمى كه چنين اثرى دارد مايه رجا و اميدوارى است .
(آيـه )ـ ايـن آيـه هدف اين مؤمنان راستين را چنين بيان مى كند: ((آنها (اين اعمال صالح را انجام مى دهند) تا خداوند اجر و پاداششان را بطوكامل بپردازد, و ازفضلش بر آنها بيفزايد كه او آمرزنده و شكور است )) (ليوفيهم اجورهم ويزيدهم من فضله انه غفور شكور).
ايـن جـمـله در حقيقت اشاره به نهايت اخلاص آنهاست كه در اعمال نيك خود جز به پاداش الهى نـظر ندارند, و خداوند علاوه بر پاداش معمولى كه آن خودگاهى صدها يا هزاران برابر عمل است از فضل خود بر آنان مى افزايد, و مواهبى , ازفضل گسترده اش به آنها مى بخشد.
(آيـه )ـ از آنـجـا كـه در آيات گذشته سخن از مؤمنان پاكدلى در ميان بود كه آيات كتاب الهى را تـلاوت مـى كـنند و به كار مى بندند, در اين آيه از اين كتاب آسمانى ودلائل صدق آن و همچنين حاملان واقعى كتاب سخن مى گويد, و بحثى را كه درآيات پيشين پيرامون توحيد بود با اين بحث كه پيرامون نبوت است تكميل كرده ,مى فرمايد: ((و آنچه از كتاب بر تو وحى فرستاديم حق است , و آنـچـه را در كـتـب پـيشين آمده تصديق مى كند, خداوند نسبت به بندگانش آگاه و بيناست )) (والذى اوحينا اليك من الكتاب هو الحق مصدقا لما بين يديه ان اللّه بعباده لخبير بصير).
جـمـلـه ((ان اللّه بـعـبـاده لـخـبير بصير)) بيانگر علت حقانيت قرآن و هماهنگى آن باواقعيتها و نيازهاست , چرا كه از سوى خداوندى نازل شده كه بندگان خود را به خوبى مى شناسد و نسبت به نيازهايشان بصير و بيناست .
((خبير)) به معنى آگاهى از بواطن و عقائد و نيات و ساختمان روحى انسان , و((بصير)) به معنى بينايى نسبت به ظواهر و پديده هاى جسمانى اوست .
(آيـه )ـ وارثـان حقيقى ميراث انبيا: اين آيه به موضوع مهمى در اين رابطه ـيعنى حاملان اين كتاب بـزرگ آسـمانى , همان كسانى كه بعد از نزول قرآن بر قلب پاك پيامبر(ص ) اين مشعل فروزان را در آن زمـان وقرون واعصار ديگر حفظوپاسدارى نمودندـ اشاره كرده , مى فرمايد: ((سپس اين كتاب آسمانى را به گروهى ازبندگان برگزيده خود به ارث داديم )) (ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا).
منظور از ((كتاب )) در اينجا قرآن مجيد است .
((ارث )) بـه چـيـزى گـفته مى شود كه بدون داد و ستد و زحمت به دست مى آيد,و خداوند اين كتاب بسيار بزرگ را اين گونه در اختيار مسلمانان قرار دارد.
سپس به يك تقسيم بندى مهم در اين زمينه پرداخته , مى گويد: ((از ميان آنهاعده اى به خويشتن ستم كردند, و گروهى راه ميانه را در پيش گرفتند, و گروهى به فرمان خدا در نيكيها بر ديگران پـيـشى گرفتند, و اين فضيلت بزرگى است )) (فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مقتصد ومنهم سابق بالخيرات باذن اللّه ذلك هو الفضل الكبير).
خـداونـد پـاسـدارى ايـن كـتـاب آسمانى را بعد از پيامبرش بر عهده اين امت گذاشته , امتى كه بـرگـزيـده خداست , ولى در ميان اين امت گروههاى مختلفى يافت مى شوند: بعضى به وظيفه بـزرگ خـود در پاسدارى از اين كتاب و عمل به احكامش كوتاهى كرده , و در حقيقت بر خويشتن ستم نمودند.
گروهى ديگر تا حد زيادى به اين وظيفه پاسدارى و عمل به كتاب قيام نموده اند, هرچند لغزشها و نارسائيهايى در كار خود نيز داشته اند.
و بالاخره گروه ممتازى وظائف سنگين خود را به نحو احسن انجام داده , ودر اين ميدان مسابقه بزرگ بر همگان پيشى گرفته اند كه در راس اين گروه امامان معصوم (ع ) قرار دارند.
(آيه )ـ آنجا كه نه غمى است , نه رنجى , و نه درماندگى !.
ايـن آيـات در حـقـيـقـت نتيجه اى است براى آنچه در آيات گذشته آمده بود,مى فرمايد: پاداش پـيـشـگـامان در خيرات و نيكيها ((باغهاى جاويدان بهشت است كه همگى در آن وارد مى شوند)) (جنات عدن يدخلونها).
سپس به سه بخش از نعمتهاى بهشتى كه بعضى جنبه مادى دارد و ظاهرى ,و بعضى جنبه معنوى و بـاطـنـى , و قسمتى نيز ناظر به نفى و طرد هرگونه مانع ومزاحم است اشاره كرده , مى گويد: ((ايـن پـيـشگامان در خيرات در آن بهشت جاويدان به دستبندهايى از طلا و مرواريد آراسته اند و لباسشان در آنجا حرير است ))! (يحلون فيها من اساور من ذهب ولؤلؤا ولباسهم فيها حرير).
آنـهـا در اين دنيا به زرق و برقها بى اعتنايى كردند, دربند لباسهاى فاخر نبودند,خداوند به جبران اينها در جهان ديگر بهترين لباسها و زيورها را بر آنها مى پوشاند.
(آيـه )ـ بـعـد از ذكـر ايـن نـعـمـت مـادى به نعمت معنوى خاصى اشاره كرده ,مى فرمايد: ((آنها مـى گـويـنـد: حـمـد (و ستايش ) براى خداوندى است كه اندوه را از مابرطرف ساخته )) (وقالوا الحمدللّه الذى اذهب عنا الحزن ).
سـپـس اين مؤمنان بهشتى مى افزايند: ((پروردگار ما آمرزنده و سپا&